تیوال نمایش پنجاه پنجاه
S3 : 07:54:10
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
  ۲۷ شهریور تا ۰۶ آذر
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: هاله مشتاقی نیا، مرتضی اسماعیل کاشی (با نگاهی به نمایشنامه «خودی و غیر خودی» نوشته برتولت برشت به ترجمه کمال الدین شفیعی)
: مرتضی اسماعیل کاشی
: (به ترتیب حروف الفبا) ایلناز آذری، آیدا آقاخانی، شهاب اشکان، حانیه اورعی، ارشیا پاکدل، پدیده پزشکیان، حنا جشنوند، شبنم جعفر پیشه، جواد حسینی، محدثه حسینی، مهراد دادخواه، پردیس دهقانی، راویس رحمانی، پوریا رفیع بیگی، پوریا زهرایی، سپیده سرحدی، عادله گرشاسبی، آرمان کنگاوری، ابوذر فرهادی، پارمیدا مختاری، کسری معماری، علی نجاریان، سعید یعقوبی و مصطفی مقیمی

: مدرسه فیلمسازی و تئاتر هیلاج
: مرتضی اسماعیل کاشی
: سارا اسکندری
: استودیو زیر زمین (مه رو صیاد، غزل عباسی، سحر آشتیانی)
: محمدمهدی سامی منش
: آرمین خیردان
: حسین بهشتی پور
: علی پیروزی، حسین مقدم
: ایلیا شمس
: مصطفی مقیمی، محمدمهدی سامی منش
: امیرعباس حاتمی، پریا الهی، آیدا آسترکی، حامد هادیان
: آیدا بیات
: مجتبی رحامیان
: پویا شاه جهانی
: مبین نامور
: جواد حسینی، علی نجاریان
: علی نجاریان
درهای ساختمان موزه ای که سال ها پیش اردوگاه مرگ بوده به روی زن و مردِ بازیگری باز می شود. این دو تنها بازماندگانِ آن قربانگاه هستند که از آن جا فرار کرده بودند. ارواحِ کشته شدگان که بازیگرانی بودند با فعالیت های ضدفاشیستی، فراخوانده می شوند و در جهانی وهم‌آلود نمایشی را که مجبور بودند زیرِ شکنجه بازی کنند تا زنده بمانند، دوباره جان می‌گیرد.

اخبار وابسته

» یادداشت رحیم رشیدی‌تبار، برای نمایش «پنجاه/ پنجاه»

» یادداشت عباس اقلامی بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» یادداشت مریم تاواتاو درباره نمایش " پنجاه پنجاه "

» یادداشت جابر قاسمعلی، فیلمنامه نویس، برای نمایش «پنجاه‎پنجاه»

» یادداشت کوتاه پرویز جاهد درباره نمایش «پنجاه، پنجاه»

» یادداشت سحر عصرآزاد منتقد سینما و فیلم نامه نویس

» فرشته حبیبی: «پنجاه،پنجاه» یک تجربه خاص و قابل تامل است

» یادداشت فرشته نوبخت، برای نمایش «پنجاه پنجاه»

» وقتی کابوس‌ها جان می‌گیرند

» یادداشت کوتاه شاهرخ دولکو برای نمایش «پنجاه پنجاه»

» یادداشت پژند سلیمانی بر نمایش پنجاه پنجاه

» " پنجاه پنجاه " به روایت آرام روانشاد

» یادداشت هاله مشتاقی نیا بر نمایش «پنجاه پنجاه»

» پنجاه پنجاه اجرای خود را در تماشاخانه هیلاج آغاز کرد

» تماشاگر به مثابه همدست شکنجه گر...

» کیوان کثیریان: "پنجاه پنجاه" نمایشی پیشرو و آوانگارد است

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

کریمخان، خیابان ایرانشهر، کوچه مهاجر، پلاک ۲۲
تلفن:  ۸۸۵۱۸۵۱۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حسم پس از تماشای اجرا دلتنگی بود، و دلتنگ اجرا نبودم. دلتنگ نمایشی بودم کاملاً برعکس، نمایشی نه با عضلات کش‌آمده و شوک‌های صوتی و بصری، نه با درونی‌شدن متنی که از ایدهٔ دیگر (زنده‌شدن مردگان) این‌قدر دور است، نمایشی که یک‌راست سراغ ایدهٔ خودش برود نه این به کمک متن‌های دیگر و بازی‌های کولاژگونه دائم سعی کند این ایده را بپوشاند تا بعد از تماشای نمایش تماشاگر شاید دنبال این برود که خط و ربط کنش‌های فیزیکی را در ذهنش بازسازی کند. حسم فقط کمی بدتر از زمان تماشای «پرومته/طاعون» بود. البته برتری آن نمایش در مقایسه با «پنجاه پنجاه» در این بود که کمتر به جانب داد و فریاد و احساسات غلیظ (و احساساتی‌گری) می‌رفت. خب این دلتنگی شاید زمانی برطرف شود اما ناگزیر بودم دربارهٔ موج انرژی‌هایی که در تماشای این کار گرفتم چیزکی بنویسم.
جناب م ح خ با سلام..
مخفف اسم تان یادآور دوستی منتقد است
محمد حسن خدایی...
بگذریم...
مردگان به پا خواستند تا داستانی برای ما تعریف
کنند شاید بهانه ای برای تعریف..
نمی تونم الزاما ایراد بدانم...
تجربه حسی در دو متن منتشر کردم
خوشحالم می شوم بخوانید...
۱۷ ساعت پیش
بله متوجه شدم. شاید بهتر بود این‌طور می‌نوشتم که نوع دوخت و دوز متن برشت به زمینهٔ ماجرا دائماً حواس را پرت می‌کرد و به گمانم به قامت متن نمی‌خورد. البته نمایش در کل فضایی وهم‌گونه را شکل می‌دهد اما نتوانستم بپذیرم که این نمایش برشتی به این شکل کابوس‌وار ... دیدن ادامه » و در این فضا ظاهر شود. فکر می‌کنم نمایش نتوانسته بود در نحوهٔ ارجاعاتش به این متن، آن را به درستی در خودش جذب کند. البته عاملی که باعث شد با نمایش ارتباط نگیرم صرفاً این موضوع نبود...
از توجهتان ممنونم.
۷ ساعت پیش
موافقم با نطرتان..
و البته تکلیفش با خودش معلوم نیست..
در دو یادداشتم مفصل بیان کردم..
۷ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گذاشتم چند هفته بگذره از دیدنش
شاید نظرم تغییر کرد ،
ولی نه!
جزء بهترین اجراهای امسال بود!
بسی لذت بصری بردیم از تاتر
من خیلی نگران بازیگر خانمم کاش گروه اجرایی یه خبری از وضعیتش می داد:(((
۳ روز پیش، سه‌شنبه
ممنون از لطف و توجه شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
ممنون از شما خانم میترا و بقیه دوستان، ایشون حالشون خوبه و امشب (چهارشنبه) صحیح و سالم روی صحنه بودن و بقیه اجراها رو هم خواهند رفت. بازم ممنون از همه دوستان.
دیروز
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ کم نداشت ...
ممنون
۵ روز پیش، یکشنبه
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه اما یگانه بود و
«هیچ کم نداشت..‌.»
به جان منت پذیرم و حق گزارم . چنین گفت بامداد شاعر.
شاملو.
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب فرصتی شد که واسه بار چهارم این نمایش شاهکار رو کنار مرتضی اسماعیل کاشی کارگردان پنجاه پنجاه ببینم و در آخر نمایش قدردانی و تشکر کنم بابت این همه زیبایی و خلاقیت ...
به نظرم تاتری عالی محسوب میشه که از بارها دیدنش سیر نشه آدم...پنجاه پنجاه نمونه کامل تاتر عالیه...
دمتون گرم تمام هنرمندان پنجاه پنجاه...❤
ممنون
۵ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لذت ناب بصری دیدن تئاتر رو پس از مدت ها چشیدم.برداشت مناسب از نمایشنامه برتولت برشت با طراحی صحنه قرینه و زیبا و استفاده از زوایا و کل صحنه برای تاثیر گذاری نمایش، شگفت انگیز بود.چقدر هماهنگی بین بازیگران تو اون صحنه کوچیک به چشم میومد و زیبا بود. همش فکر میکردم چرا بازیگرا به هم نمیخورن تو اون همه حرکت:).
کار زیبا و تاثیر گذار بود دوستان.لذت بردم و تو ذهنم موندگار شد.
خسته نباشید و موفق باشید رفقا.
انتقاد: خواهشا سالن های اجرا کننده به زمان و وقت تماشاگر احترام بذارن و وقتی از همه میخوان نیم ساعت قبل نمایش حضورداشته باشند،اونا هم نمایش رو سر تایم رو صحنه ببرن.متاسفانه من عجله برای رفتن داشتم و از طرفی نمایش با 20 دقیقه تاخیر شروع شد و تا اخر نمایش عصبانیت و استرس نرسیدن به قرار رو داشتم..
ممنون از این همه انرژی خوبتون و ممنون که وقت گذاشتید و نظرتون رو به اشتراک گذاشتید برقرار باشید
۲۴ آبان
ممنونم
۲۴ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اینکه تئاتر قابل قبولی شکی نیست. اما برای مرتضی اسماعیل کاشی پسرفت نبود؟ احساس میکنم کارگردان خیلی درگیر تصویر می شود. برای یک بار دیدن لذت بخش.
امید بزرگ ترین جنون بشره...
یه نمایش عالی با انتقادهای بی شماری نسبت به استثمار مردم عامی بوسیله قدرت حاکمه
کم توقع شدن رعیت بی اهمیت شدن جنایت های مثل تجاوز گردش روزگار و عوض شدن جای شاکی و متهم و قربانی شدن عدالت خواهی توسط زورگویان
حتما برید شخصا مشابه این نمایش با صحنه آرایی عالیش ندیده بودم
هفته ی پیش این نمایش را دیدم. از دید یک عکاس که سال ها در عکاسی تئاتر نیز فعالیت داشته ام کارگردان و طراح نور بسیار هوشمندانه و مبتکرانه از عنصر نور در صحنه استفاده کرده اند و این باعث می شود که کارگردان بر روی اهداف مورد نظر خود تمرکز بیشتری جلب کند.
مکان یابی و کمپوزیسون صحنه نیز از مواردی بود که نشان از بینش تجسمی خوب کارگردان داشت. پرهیز از زیاده گویی و تکرار مکررات نیز از محسنات این نمایش بود.
با توجه به تبحری که خود کارگردان در مقام بازیگر نیز دارد به خوبی این تجربیات را به بازیگران جوان خود انتقال داده بود، بخصوص در صحنه هایی که حرکات فیزیکال و بدنی بیشتر بود بازیگران به خوبی از عهده انجام آن برآمده بودند.
موارد دیگر را دوستان اشاره کرده اند.
بسیار خوشحالم که پس از مدت ها به دیدن نمایشی رفتم که ساعت ها ذهن من را درگیر کرد و به کارگردان و ... دیدن ادامه » تمام عوامل تبریک می گویم.
بابک حقی
یکی از قویترین اجراهای یک سال اخیر ... فوق العاده بود ... بازی های عالی و از همه مهمتر کارکردانی خلاق گرایانه که شاید تنها مورد که نقد نیز شاید نباید این است که قدرت کارگردانی کاملا خود نمای می کرد ...
در مجموع فوق العاده .... براووووو به همتون .....
نان را، هوا را
روشنی را، بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم....
اجرای فوق العاده زیبایی بود
دیشب به تماشای این اجرای بینظیر نشستیم...
اول از همه خواستم ی خسته نباشید به تک تک عوامل اجرایی گروه و کارگردان محترم جناب آقای کاشی که واقعا برای هماهنگی بچه ها از جون و دل مایه گذاشته بودند.. به جد میتونم بگم که یکی از تئاترهایی بود که تا مدت زیادی در من زنده خواهد بودو ذهنم درگیرش...
طراحی صحنه، لباس، گریم، نور ، صدا و ... همه درجه یک بودن واقعا بهتون پیشنهاد میکنم که از دست ندین فرصت دیدن این نمایش رو، به تک تک بازیگران که واقعا فوق العاده بازی کردند خدا قوت میگم، ای کاش در انتهای نمایش فرصت معرفی این عزیزان هم بود...
تنها یک انتقاد دارم که اون هم تاخیر 20 دقیقه‌ای برای شروع این نمایش بود.
به من حق بدهید ، به من و ما که وقتی اجرایی چنین ژرف چشم نواز میبینیم به اجراهای مزخرف این شهر بخندیم ، دست مریزاد دست مریزاد

مرگ را دیده ام من
در دیداری غمناک
من مرگ را به دست سوده ام
من مرگ را زیسته ام
با آوازی غمناک
غمناک
وبه عمری سخت دراز و سخت فرساینده


۸۰۳۷۷ ،۸۰۳۷۸، ۸۰۳۹۸

ممنون از این همه لطف و انرژی مثبت شما
۱۴ آبان
ممنون
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
// نگاهی دوباره به نمایش، کفش ورنی //
با سلام خدمت دوستان تیوالی و غیر تیوالی
کم اتفاق می افتد که بخواهم دوبار در مورد یک اثر نظر بدهم..
ولی چون نوشته اولیه تجربه بود و بعضاً نگاه حرفه ای را به کناری نهادم و نوشتم
و از سوی دیگر دوستانی کامنت دادند و نظر دادند و البته دوستانی حضوری و
دیگر شبکه های اجتماعی سئوالاتی پرسیده بودند و بعضاً موافق نبودند و هم
متنم را در کنار نمایش ناقص نام نهادند... و مجبور شدم چندین بار توضیحاتی
بدهم به ذهنم آمد حداقل جواب سئوالاتی را بدهم.. برای تفاوت دیدگاه کاری
از دستم ساخته نیست.. بنابراین داریم:
نمایش فاقد متن دقیق و جزئی نگر است، نه تنها جزئی نگری برشت را ندارد
بلکه به عنوان یک اثر مستقل هم جزئی نگر و دقیق و اصول مند نیست..
و باعث خستگی تماشاچی اش می شود..
من تقریباً از دقیقه 30 به بعد منتظر اتفاق بودم..
ولی اتفاق نمی افتد، نقطه عطفی، قصه جذابی و یا مناسبات جدیدی که ریتم کار را
حفظ کند.. ریتمی که مثل فیلم Face Off تند بود و من یادم هست خمیازه می کشیدم
یا ... دیدن ادامه » فیلم های جکی جان و.. که فقط هنرهای رزمی دارد ( فقط فرم ) برای جذب مخاطب
و فاقد موضوع... // اگر از همان فیلم Face Off هم بزن بزن بزن هایش را کم کنی
در کلیت اثر اتفاقی نمی افتد... از زندان، بعد هواپیما ، بعد قایق ... ، با حرکات رزمی،
اسلحه، چوب و... ولی اگر اینها را نداشت نمی فروخت...
ولی اگر کمتر بود واقعاً فیلمنامه آسیب می خورد؟ عناصر داستانی بهم می ریخت؟
یا هرچیز دیگری... قطعاً نه.. ولی بهرحال هالیوود یک تعریفی از فروش دارد،
مثال هم این فیلم بود که جریان ساز فروش نوعی از فیلم ها و گیشه سازی برای
فیلم های دیگر در ژانر خودش شد... فیلمی که برای من هم جذاب بود اگر این همه
دعوا و بزن و بزن نداشت.. یادم هست 10 دقیقه اواخرش را جلو بردیم و ببینیم
چه می شود.. تقریباً با همین اتفاق در اینجا هم روبرو هستیم..
................................................
بررسی اول
15 دقیقه پایان بندی ربطی به داستان کله تیزها و گرده ندارد..
اگر منظور مجبور بودن به تئاتر بازی است که خب حداکثر 30 دقیقه
چه نیازی بود این همه داستان بشنویم، سو استفاده کلیسا و کلاً داستان
کله تیزها و کله گردها موضوع ما نیست.. موضوع ما زندانیان اردوگاه
هستند.. پس 30 دقیقه اضافه بود..
تماشاچی هم خسته نمی شد.. قیمت تئاتر هم 30 هزار تومان است
کسی نمی گفت 45 دقیقه تئاتر دیدیم.. اه چقدر زیاد 30 هزار تومان..
این را قبلاً هم اشاره کرده بودم.
........................................
بررسی دوم:
آن 60 دقیقه لازم بود که تماشاچی به مرحله ای از فرآیند انزجار برسد و 15 دقیقه
آخر بعد از طی فرآیند انزجار آماده شنیدن حرفهای مهم نویسندگانش هست..
و اگر آن 60 دقیقه طی نشود همه میگن چقدر لوس بود.. من باورم نمیشه..
می دونی فکر می کنم کم بود... که بازهم 15 دقیقه آخر این نمایش حداقل
30 دقیقه اش ( قسمتهای اضافه اش ) را به محاق می برد..
................................
بررسی سوم
ما با یک داستان روبرو هستیم به نام کله گردها و کله تیزها...
می خواهیم ازش به عنوان یک قصه لذت ببریم..
فصه ای که برای ما تعریف می شود یک ناقص الخلقه برشتی هست..
و فاقد جزئی نگری برشتی..
نمایشنامه نویسانش هم نه در این قواعد و قراردادها هستند و نه ادعایی
دارند بنده خدا ها..
بنابراین قصه ای خسته کننده تعریف می کنند، قصه ای نه چندان جذاب
حداقل برای تماشاچی 2019 ، شاید اگر 70 سال پیش جذاب بود ولی خب
الان نه.. ، آن تماشاچی تلویزیون نداشت، فیلیمو نداشت، اینترنت پر سرعت
نداشت.. در ایران آن زمانش چند نفر سواد خوندن داشتند..
پس قصه گویی اش در مو.رد کله تیز و گرد و.. جذاب نیست،
از نگاهی دیگر هم وقتی اورجینال درجه یکش که برشت هست،
خب قصه برشت را تعریف کند.
...................................
بررسی چهارم
نویسندگانش نیت قصه گویی ندارند، داستانی هم که از برشت تعریف کردند
بهانه ای است برای آگاهی دادن به مخاطب، نیت شان فاصله گذاری های
جدید و خلاقانه است، جایی که الزاماً نباید برشت وار پرسوناژها از نقش شان
بیرون آیند و به تماشاچی یادآوری کنند که با یک نمایش روبرو هستند..
خب تا اینجا می پذیرم...
خب غیر از یک پرده کمتر از 10 دقیقه ای، چیز دیگری ندیدیم..
خب قبل و بعد این پرده چیزی از اپیک برشتی و غیر برشتی به ما نمی دهند.
15 دقیقه آخرش هم ما می دانیم نمایش است.. قصد آگاهی دارد..
خب 50 دقیقه قبلش چی؟ 20 دقیقه اول هم خب اوکی نیاز داریم
آن 30 دقیقه وسط هم زیاد است...
بعد هم اگر می خواست موثر عمل کند می توانست تضاد بگذارد..
نمایشی پر از خنده و شادی و رقص و ماچ و ماچ بوس بوس در قسمت
اول بعد پرده درخشان بعد فهمیدن اینکه اینجا یک اردوگاه است
به شدت موثرتر بود.. تا این چیزی که دیدیم.. البته چون نباید در
کار نویسنده و کارگردان دخالت کرد.. ، ما دخالتی نمی کنیم ولی بهرحال
اگر منظور نویسندگانش اپیک هم بوده، موفق عمل نکرده است..
اشاراتی در نوشته اولم به این موضوع داشتم..
...........................
بررسی پنجم
آشنایی با شخصیت ها و شخصیت پردازی هدف اول در این نمایشنامه
و بعداً سرگذشت شان مد نظر بوده است به خصوص شروع داستان با دو راوی است..
باید فضا سازی و اتمسفر نمایش برای تماشاچی بیان شود..
با این ایده کاملاً مخالفم احتمال ضعیف هم نمی دهم..
چون کله گرد و تیز اسمش روش هست، آدم ها اگر اسم هم داشته باشند
مهم نیستند کی هستند؟ چی هستند؟ کجایی هستند؟
مهم سرنوشت شان هست.. اتفاقاً یکی از نکات خاص برشت که در این
نمایش مشهود است عدم شخصیت پردازی درست و به جای آنهاست..
چون برای ما اصلاً رنگ، ملیت، نژاد و جنسیت و قومیت و .. هیچکدامشان
مهم نیست...
..............................
بررسی ششم
خسته شدم خودم...
از هر منظری بررسی می کنیم به نتیجه ای نمی رسیم..
یکی دوتا بررسی مفصل هم که در نوشته اولیه داشتم..
با یکی از دوستان که از نوآموزان نویسندگی است به دیدن این تئاتر رفتیم
بعد از خواندن متن من و دیگر منتقدان مطلب مهمی را بیان کرد:
" در نمایش حس می کردم فرم می بینم محتوا نمی بینم، می بینم اما نمی فهمم
نامتوازن بود و نامتعادل، از یک جایی به بعد می خواستم زودتر تموم بشه..
انگار حرفی برای گفتن نداشت.. "
گفت : البته نمی فهمم این همه تعریف و تمجید منتقدان از نمایشنامه را..
شاید اونا علمش را دارند و من نه..
گفت :
شاید این جمله که نمایشنامه را پشت فرم قایم کرده اند بهترین تعریف از
نمایشنامه باشد..
بهش گفتم: با نظرت کاملاً موافقم و ادامه دادم:
به نظرم یک کفش ورنی هست، کیفیتش از چرم پایین تر هست ولی ظاهرش
خیلی براق هست و جلب توجه می کنه.. ( منظورم فرم بود)

گفتم: در فرم ارائه شده اش هم می توانست خلاقیت بیشتری به خرج بدهد
از تکنیک خروج از فضا بدرستی و چندبار استفاده کنه، تو این مسیر از راویان
استفاده بیشتری کنه و تحلیل چند تئاتر دیگر را...
اما در مورد اینکه چرا من یا منتقدان دیگر به این خستگی ها اهمیت نمی دهند؟
در مورد خودم می توانم بگویم که حتی المقدور سعی می کنم با نمایش تطبیق
بدهم.. و بالاخره طولانی بودن و خستگی ایراد هست ولی مبنای اولیه ما این است
که کارگردان هدفی دارد، سعی می کنیم خودمان را تطبیق بدهیم..
بعد از اتمام نمایش به اسن نتیجه می رسیم که اشکال بوده یا نه..
در مورد منتقدان دیگر به خصوص روزنامه ای ها معمولاً تلاش شان این است
که به دفتر تحریریه روزنامه جوابی نرسد چون نقد مکتوب حساسیت عوامل
اجرایی شان را بر می انگیزد.. ، بعلاوه اینکه بعد از یک مدتی با کارگردان و نویسنده
دوست می شوند، گپ می زنند، ترجیح می دهند به صورت خصوصی ایرادات را بگویند..
بنابراین همچین نیمچه اشاره ای می کنند که فقط آبروی حرفه ای شان حفظ شود
یا توصیه می کنند که ای کاش این کار را می کرد..
یا خوشحالیم این مسیر را انتخاب کرده..
بیشتر سعی در ترسیم فضاها و روشن شدن ذهنیات نویسندگان و کارگردانان
قدم بر می دارند، و نکات دقیقی که معمولاً از نگاه تماشاچی دور می ماند
را یادآوری کنند،
به عبارت ساده زبان نوشتاری کارگردان و نویسنده هستند تا منظور و اشارات
آنها را بیان کنند.
شاید هم دلایل دیگری داشته باشد که کشفشان نکردم..
..........................
این تئاتر پنجاه پنجاه هم شده آخرین نوشته من که تمامی ندارد..
بقیه حواشی را هم که خود می دانید..
دیدن این تئاتر توصیه می شود، تمدید هم که شده،
لذت هم ببرید..
به نظرم برچسب افشا نمی خواهد..
ولی من برچسب زدم تا لذت دیدنش کم نشود..
والسلام


علیرضا، علی نوروزی و امیر حسین زاده این را خواندند
سارا، کاوه علیزاده، سین الف و م ح خ این را دوست دارند
من که خسته نشدم!!!!!
۰۶ آبان
خب خدا را شکر..
خسته نشدید..
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره تو اولین روزِ واقعا پاییزِ بارونیِ سالم، پنجاه پنجاه رو دیدم:)‌‌
‌‌
یه لحظاتی از نمایش بود که من بی‌اختیار و ناباورانه لبخند می‌زدم... یه لحظاتی بود که جادو، که تئاتر، اتفاق می‌افتاد... و من فقط ناباورانه و بی‌صدا می‌خندیدم و لذت می‌بردم...‌

شاید لحظات کوتاه و گذرایی بودن مثل پچ پچ محو و گنگ "مواظب باشید"، مثل پرفورمنسای دوست داشتنی بچه ها... فیکس شدناشون و بعد دوباره ادامه پیدا کردن کار...‌

چرا انقدر مطمئن پنجاه پنجاه رو انتخاب کردم برای دیدن؟ تجربه‌ی فوق‌العاده‌ی نمایش صد در صد و موندگار شدن اسم "مرتضی اسماعیل کاشی" تو ذهنم، تنگاتنگ تئاتر، جادو، شگفتی.‌

اما چرا پنجاه پنجاه به اندازه ی صد در صد درگیرم نکرد از نظر عاطفی و ذهنی؟‌
شاید مقایسه‌ی این دو تا کار غلط باشه اما به هرحال پنجاه پنجاه جذابیت کمتری داشت برام؛ نه به خاطر اسم و رسم بازیگرها و...‌
‌‌‌
به خاطر متن.‌‌
کارگردانی آقای اسماعیل کاشی منو واقعا به تحیر و لذت بردن محض وا می‌داره اما متن پنجاه پنجاه، عمق کمتری داشت... درگیر کنندگی کمتری داشت... نذاشت لحظات آخر نمایش با آواز بخند بچه‌ها، اشک‌هام راحت ببارن و پاییز باشم.... با اینکه از ته دل می‌خواستم این اتفاق بیفته...‌
اما اونقدر ریشه نگرفته بود درد و بغض و قصه‌ی آدمای نمایش تو دلم. اونقدری که تا سال‌ها تو ذهنم زنده باشن و نفس بکشن و بازی کنن و زجر بکشن و جون بدن و دوباره زندگی کنن.‌

ممنونم ... دیدن ادامه » از تک تک بازیگرای دوست‌داشتنی کار... که عاشقانه تئاتر بودند! تک تک‌شون...‌
عرق‌هاشون، اشک‌هاشون، لرزش‌هاشون، میمیک چهره‌شون...‌‌

ممنونم که معجزه رو رقم زدین یه لحظاتی...

کاش اون قطعه رو منتشر کنن
۰۴ آبان
آره دوست داشتنی بود واقعا
۰۴ آبان
ممنونیم
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قطعا یکی از بهترین کار هایی که اخیرا دیدم، نمایش پنجاه پنجاه به کارگردانی آقای اسماعیل کاشی بود. بنده دو تئاتر از ایشان در مقام کارگردانی دیده ام، هر دو بسیار قوی و دقیق بوده اند. روشی که آقای اسماعیل کاشی برای بازی گرفتن از بازیگر هایش به کار میبره کاملا قابل مشاهده است، او توانایی بازیگران خود را میبیند و از آن به بهترین شکل استفاده میکند، هر چند بازیگرها خود بسیار با استعداد و از هماهنگی فوق العاده ای بر خوردار بودند. ترکیب بندی های فوق العاده از ویژگی های بارز این کار بود که من رو به وجد آورد . آقای کاشی در‌ نمایش صد در صد هم طراحی صحنه بسیار کاربردی ای رو استفاده کرده بودند که این ویژگی در نمایش پنجاه پنجاه هم کاملا بارز بود. ایده های اجرایی هم خیلی خلاقانه بود، موسیقی و نور به جا و هماهنگ .
واقعا خسته نباشید میگم و ممنونم.
بی شک بهترین بود این نمایش زیبا...این نمایش بقدری خفن بود که باید شش دونگ حواستو جمع کنی که لحظه ای از این کار رو از دست ندی...به قول یکی از دوستان باید چهار چشمی این نمایش زیبا رو دید...این تنها نمایشی تو این ۲ ماه اخیره که آدم از بارها دیدنش سیر نمیشه...
۰۳ آبان
دقیقااااا، واقعا تیم قوی ای بودن و عالی عمل کردن
۰۳ آبان
ممنونیم
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا خسته نباشید میگم به گروه و در صدرشون کارگردان نمایش که در لحظه لحظه این نمایش میشد حضورش رو حس کرد. از اون کارهایی هست که کتر میشه ای روزها نظیرش رو دید با یک پلن خلاقانه و البته با برنامه برای حفظ ریتمی مناسب در تمام کار. لذت بردم. آموختم و سرحال اومدم. دمتون گرم.
حدودا سه هفته پیش به تماشای این تئاتر نشستم در صندلی وسط ردیف 5 که عالی بود. میتونم بگم پرفورمنس بسار خوبی بود تا حدی که برای من این میزان از سنگینی اجرا برای بازیگران یک مقدار ناراحت کننده بود علی الخصوص تو این مدت طولانی 2 ماهه اجرا هر شب همن نمایش پرکار رو اجرا کنند. اما کار خوبی بود که در یاد ادم میمونه همانند ماتریوشکا ، دوشس ملفی ، ... . همواره بدرخشید.
فکر میکنم نگاه به توان استاندارد یک بازیگر در ایران بسیار پایین تر از حدی است که باید باشه. به نظرم این اجرا به هیچ وجه یک اجرای سنگین برای بازیگرها محسوب نمیشه کاملا طبیعی هست این میزان فعالیت در یک تئاتر خوب. که البته در این نمایش با هوشمندی کارگردان ... دیدن ادامه » بسیار به جا و به اندازه هست.
۰۱ آبان
ممنونیم
۰۶ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار یافته در روزنامه اعتماد به تاریخ سی‌ام مهرماه نود و هشت

موزه و اردوگاه، روایت مرگ و رندگانی

نوشته محمدحسن خدایی

برشت در نمایشنامه «کله‌گردها و کله‌تیزها» به مفهوم عدالت می‌پردازد. اینکه چگونه در غیاب جامعه‌ای عادلانه، انسان‌ها به چنان انحطاطی دچار می‌شوند که فی‌المثل شخصیتی چون «کالاس رعیت» تنها آرمان زندگی‌‌اش، داشتن یک قاطر و نپرداختن بهره مالکانه شود، آن‌هم زمانی که دخترش «نا نا» در عشرتکده خانم «کورنا مونتیس»، با دستمزدی ناچیز مشغول کار است و حتی حق آن را ندارد که انعام مشتریان را دریافت کند. برشت به شکل درخشانی نشان می‌دهد که چگونه برآمدن فیگور رادیکال و شبه انقلابی چون «ایبرین» می‌تواند به تحلیل رفتن سویه‌ سیاسی توده‌های تحت ستم منجر شده و در نهایت به حکومتی تازه تاسیس میدان دهد که با رادیکالیسمی انحرافی، بار ... دیدن ادامه » دیگر مناسبات ناعادلانه قدیم را به شکلی تازه، بازتولید کند. پروژه مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، با نگاهی به جهان برشت اجرا شده است. گو اینکه چندان از لحن طنازانه و توده‌پسند برشت خبری نیست و بیش و کم با روایتی اکسپرسیونیستی و هذیان‌گرایانه از اجرای «کله‌گردها و کله‌تیزها»، آن‌هم در یک موزه روبرو هستیم که گویی پیش از این اردوگاه‌ مرگ بوده. اجرای نمایش «پنجاه پنجاه» را می‌توان ذیل همان سنت روایی پس از جنگ دوم جهانی صورتبندی کرد که نویسندگانی چون «پریمو لِوی» بر آن پافشاری کردند تا روایت از دست رفتگان، به فراموشی دچار نشود.
به لحاظ اجرایی، فضا دو قطبی است. اشاره‌ای بی‌واسطه به همان تقسیم‌بندی کاذب و فاشیستی توده مردم در نمایشنامه برشت. اینکه مولفه‌های نژادی و ناتورالیستی، در اینجا فرم سرها، به کار برساختن ایدئولوژیک نوعی فرماسیون سیاسی و اجتماعی می‌آید و انسان‌ها را به ابژه‌هایی منقاد قدرت نوظهور و خطرناک تبدیل می‌کند. فضای موزه که اغلب با تاریخ و حافظه جمعی گره خورده، ناگهان با رستاخیز مردگان، بدل به اردوگاه می‌شود. مردگان بازگشته‌اند تا بار دیگر امکان اجرای دسته‌جمعی یک تئاتر را بیابند. بدن‌هایی اغلب دفرمه شده، با ژست‌هایی هراسان و نگاه‌هایی خیره. مردگان لباس‌هایی متحدالشکل بر تن دارند که هر نوع فردیت و عاملیت را پس می‌زند و نشانی است از یک زیست اردوگاهی با موجوداتی که به قول آگامبن به حیات برهنه فروکاسته شده و تنها با اعداد از یکدیگر متمایز می‌شوند. استراتژی مرتضی اسماعیل‌کاشی در مقام طراح و کارگردان، بازنمایی اکسپرسیونیستی یک هراس جمعی و ترس‌خوردگی همگانی است. بی‌جهت نیست که در انتها وقتی آن دو محفظه شیشه‌ای که بار دراماتیک صحنه‌ها را بر دوش دارند، در کنار هم قرار گرفته و فضایی مشترک ساخته می‌شود و تفاوت‌ها رنگ می‌بازد، ناگهان موزه بار دیگر تبدیل به اتاق مرگ شده و هولوکاستی دیگر به راه می‌افتد. لحظه آجیدن اجرا و رفتن از منطق «پنجاه پنجاه» به یک کلیت صد در صدی مرگبار.
اجرایی مانند «پنجاه پنجاه» را می‌توان فرمی از متا-تئاتر دانست. یک گروه اجرایی که قرار است نمایشی را بر صحنه آورند، متا-تئاتری که در آن خبری از همدلی و کار داوطلبانه نیست و از قضا همراه است با نوعی اجبار اقتدارگرایانه. فی‌المثل در طول اجرا مردی را مشاهده می‌کنیم که لباس نظامی بر تن دارد و نقش «ایبرین» را بازی می‌کند، فیگوری مقتدر که مدام مشغول دستور دادن به بازیگران‌ است. او در نقش کارگردان، اسلحه به دست، به اجرایی تمایل دارد که هر نوع مقاومت و اعتراض اجراگران را پس زند. نظام زیباشناسانه‌ای که با زور اسلحه بر صحنه اجرا می‌شود، از جهان برشت فاصله گرفته و زیست اردوگاهی توده‌های بی‌شکل در گتوها و اتاق‌های مرگ را بازنمایی می‌کند. بدن‌هایی ماسیده، میل‌هایی سرکوب‌شده و عشق‌هایی به محاق رفته. این است جهانی که در نمایش «پنجاه پنجاه» اجرائی می‌شود.
همکاری مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، تجربه‌ای است قابل اعتنا در تولید تئاتر با هنرجویانی که قرار است در یک پروژه‌ طولانی مدت مشارکت کنند. نوعی تمرین زیستن جمعی. دور شدن هاله مشتاقی‌نیا از نوشتن در باب فضاهایی که در آن طبقه متوسط گرفتار بحران اخلاقی روایت می‌شود، قدمی رو به جلوست. دیگر بازنمایی این طبقه با انواع بحران‌های اخلاقی، بدون اشاره به ساختارهای موجود، امری سترون و غیراخلاقی است. «پنجاه پنجاه» دور شدن از این روایت کردن‌های کلیشه‌های از طبقه متوسط و رفتن به ساحتی مهلک اما لذت‌بخش است. جایی که مردگان بازگشته‌اند تا امیدهای فراموش‌شده را بار دیگر زنده کنند، حتی در اتاق‌های گاز و در انتظار مرگ. در مقابل ایبرین‌های اسلحه به دست. در همان فرا رفتن از دوگانه‌های کاذب و بدل شدن به یک کلیت صد در صدی سیاسی.
جدا کردن ساختار از مضمون در نقد اثر هنری، همیشه بحث چالش برانگیزیه چرا که خیلی از کارشناس ها به درستی به این عقیده پافشاری میکنند که به اثر هنری باید به مثابه ترکیبی نگاه کرد که اجزا اون از هم قابل تشخیص نباشند. پس این جمله تکراری « تاتر خوبی نبود اما بازیاش خیلی خوب بود!» به نظر تناقض بزرگی رو توی خودش مخفی کرده. اما همه ما این جمله رو « میفهمیم»... شاید دلیل این فهم تجربه مشترک دیدن اجرایی پرزحمت و مملو از خلاقیت است که بعد از آن در احساس لذت خود دنبال جای خالی چیزی میگردی که در میاد چنان ساختار قوی ای آن را نیافتی. ماده ای درخور این ساختار که آن را پر کند و زیباتر.
این تجربه بادیدن 50-50 سخت در من تکرار شد و انتخاب بین امتیاز 4 و 5 را سخت کرد. اجرایی که 50 آن 5 بود و 50 آن 4 .
پ ن : سرعت پیشرفت اسماعیل کاشی از سه خواهر تا صددرصد، به قدری چشمگیر بود که انتظار ... دیدن ادامه » من را به آسمان پرتاب کرده بود.
پ ن : امید بزرگترین جنون آدمی ست.
نقد های زیادی راجب این کار نوشته شده که تو همشون به اجرای دقیق و پرجزئیات بازیگر ها و صحنه پردازی و گریم و غیره اشاره شده و واقعا هم همه ی این عوامل در سطح بالایی از کیفیت ارائه میشدن که بسیار قابل تقدیره.
فقط یک مسئله ای که من با این تئاتر داشتم وجود بعضی از لحظاتی در کار بود که اگه اون ها حذف می شدن،مخاطب فقط بعضی از تصاویر و فرم های زیبایی شناسی و خلاّق رو از دست میداد و انگار توی فضایی که ساخته می شد، این لحظات جاری نبودن و صرفا زیبا و باکیفیت بودن. بعد این تصاویر باعث ایجاد پارازیت در ارتباط من مخاطب و جریان اجرا میشد و لحظاتی من رو از فضا خارج میکرد.
خیلی عالی بودید و خوش بدرخشید