تیوال نمایش رگ
S3 : 23:40:45
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ شهریور تا ۱۹ مهر
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: ایوب آقاخانی، فرهاد امینی، ویدا دانشمند (براساس طرحی از ایوب آقاخانی)
: ایوب آقاخانی
: برزو ارجمند، وحید آقاپور، بهناز بستان دوست، الهه شه پرست، محسن بهرامی، عرفان ابراهیمی، هلن بهرامی

: سینا ییلاق بیگی
: الهام صالحی
: ماهرخ سلیمانی پور
: محمد صادق زرجویان
: رضا خضرایی
: محمد ملکی اصل
: علی مست علی
: هانیه خاکپور
: امین آذریان، محمد مهدی مومن زاده
: ساناز قراملکی
: مهرنوش بیگ زاده
: محمد حسن درباغی
: امیر حسین باباییان، مصطفی طباطبایی
: موسسه پوشه هنر پارس (گروه تئاتر پوشه)
رگ که بجنبد داستان عوض می‌شود؛ همیشه همین است و همین بوده. رگ که بجنبد حتی سه سرباز بی نام هم می‌توانند تاریخ بسازند. رگ که بجنبد لشگر چهل و هشت شوروی، چهل و هشت ساعت درجا می زند در برابر چهار برنو! رگ که بجنبد عشق آغاز می‌شود، وطن معشوق می‌شود، ماشه چکانده می‌شود، ارس می‌خروشد، پرچم افراشته می‌ماند و روز روشن تاریخ آغاز می‌شود.

گزارش تصویری تیوال از نمایش رگ / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» واکنش مخاطبان به میثاق درون گروهی نمایش «رگ»

» همزمان با سالروز شهادت امام زین العابدین(ع)

» روایت جالب از آفرینش یک تئاتر

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
تا حالا پیش نیامده که به نمایشی بنشینم که در آن ایوب آقاخانی بازیگر و یا کارگردان باشد و پشیمان برخیزم
بازیگردانی روان
نمایشنامه ای وزین
دیالوگ و مونولوگ هایی به قاهده و بایسته
مرحبا به من که اجرای آخر را از دست ندادم و بدا به حالم که نتوانستم چندبار به تماشایش بنشینم
امیرمسعود فدائی و زهره مقدم این را خواندند
پس حتماً شیروانی داغ رو ندیدین.
یک فاجعه به تمام معنا
۱۸ آبان
پس شانس آوردم که ندیدمش! چه حیف که نمیتونم نظرتون رو در موردش بخونم.
۱۹ آبان
در نوشته ام عرض کردم که به تماشای نمایشی از ایشان بنشینم و پشیمان برخیزم
این نمایشی که شما نام بردید را اصلا ندیدم
۱۹ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. با تاخیر برای این نمایش نظر میذارم. نمایشی که بعد از گذشت بیش از دو هفته هنوز طعم شیرین تماشایش در کام ام باقی مانده است. در میان خیل اثاری که هر اراجیفی را برای دور زدن ساختار داستان گو رج می زنند این اثر با نمایشنامه ای ساختارمند و جذاب مخاطب عام و خاص را مجذوب خود میکرد. این اثر قدرت آشتی دادن مخاطب عام با سالن های تاریک تئاتر را دارد و شهروند ایرانی میتواند خود را در میان کاراکترهای متنوعش پیدا کند.
محتوای نمایش برخاسته از فرهنگ ایرانی اسلامی است و با تکیه بر فطریات تماشاگر حرفی شنیدنی را بازگو میکند.
قدرت بازی بازیگران و صداقت اجرای آنها در کنار جذابیت گویش آذری و دیالوگ های شیرینشان اشک و لبخند را بر صورت تماشاگر نشاند.
تشکر و گفتن خداقوت تنها کاری است که از تماشاگر برای این گروه بر می آید.
منتظر آثار بعدی آقای آقاخانی و گروهشان هستیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش درست. حرف داشت توش. غرور آفرین.
بازیها درست، کارگردانی درست، دیالوگها درست، طراحی صحنه درست، نورپردازی درست، همه چی درست
ممنون از آقای ایوب آقاخانی و گروه کار درستشون
میترا و آقامیلاد طیبی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش درست. حرف داشت توش. غرور آفرین.
بازیها درست، کارگردانی درست، دیالوگها درست، طراحی صحنه درست، نورپردازی درست، همه چی درست
ممنون از آقای ایوب آقاخانی و گروه کار درستشون
میترا و آقامیلاد طیبی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک کمدی تراژدی ناب با متنی بی نظیر
میترا و حمیدرضا مرادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۱.در باب استفاده از یک واقعه تاریخی، روایت واقعه با تمرکز بر تعریف دراماتیک از رویداد و بازی حسی با مخاطبان آنهم در تله گریه کردن نشان از عدم توجه به مفاهیم مهمتر در پس رویداد تاریخی است.
۲. استفاده از زبان زیبای ترکی برای برقراری حس دلنشین با مخاطب و گفتن کلمات رکیک برای کسی که در تهران و ناآشنا به زبان ترکی می باشد خالی از هرگونه زیبایی است.
۳.متاسفانه بازیگران پر استعداد همچون وحید آقاپور که اجراهای درخشنده ای از او دیدم در اینجا بدلیل معلولیت متن در پرداخت عمیق به شخصیت ها مجبور به بازی با کلمات و افتادن در تله خنداندن مخاطب می شود‌.
تمرکز کل نمایش روی دو عنصر غیرت دفاع از وطن و حس دلسوزی برای سربازان است و مخاطب در هیچکجا توسط روایت دچار تفکر و تعمق نمی شد و تنها به دیدن یک داستان افاقه میکرد.
اما از بابت بازیها بازی مردان به طور کلی در نمایش ... دیدن ادامه » به خوبی درامده بود و بازی زنان کمی لنگ میزد که باز اشکال در تیپ بودن آنها بود.
ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که بگویم اگر نظر بر اجرای این نمایش با این دیالوگ های ترکی بود بهتر بود نمایش در تبریز اجرا میشد تا هم از لحاظ مکان وقوع حادثه تاریخی حس نزدیکی بهتر دنبال میشد و هم از بابت زبان نقدی بر کار صورت نمیگرفت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که توجهم رو جلب کرد دکور کار بود. در مورد نمایشنامه و دیالوگ‌ها خیلی کار شاخصی نبود بجز دیالوگ‌های ترکی که خوب بودن. بازی ها متوسط بود. سرباز عبدالله خوب و سرجوخه بد بود. شدت موسیقی مناسب با لحن بازی‌ها بود. یک جاهایی آخر کار شیون و زاری ها جدا تیاتر رو به روضه تبدیل کرده بود. کار از این لحاظ که هم کمدی و هم تراژدیک بود خوبه اما در جزئیات بهم پیوستن این دو و روایت دراماتیک دقیق نبود. چالش های درونی شخصیت ها کم بود و با وجود ورود خانواده ی سربازها بازم انگار گزارش یه رگ‌غیرت بالا زدن بود. و قطعا این برای من کافی نیست.
عرفان ابراهیمی این را خواند
باسلام و احترام
سپاس که مخاطب ما بودین و ممنون که نظراتتون رو با ما به اشتراک گذاشتین.
۱۷ مهر
ای کاش تمدید بشه چند روز
لطفا اگر توی سالن دیگه ای اجرای مجدد میشه اطلاع رسانی بشه
۲۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رگ برای من به سه قسمت تقسیم می شود، حضور سربازی با لباس معاصر که راوی نمایش است، زندگی سه سرباز در یک پادگان مرزی و برش هایی از حال و روز خانواده های این سه سرباز. بخش اول گاهی جملات و استعاراتی داشت که به دل می نشست اما از میانه نمایش قراردادی و کسالت آور می شد. بخش دوم هرگاه برزو ارجمند وارد می شد دستخوش همین کسالت می شد و با احترام بازی های بانوان نمایش در بخش سوم آنچنان که باید و شاید نبود، اما رگ را فقط و فقط به خاطر بازی درجه یک نقش محمد(اگر اشتباه نکنم عرفان ابراهیمی)بسیار دوست داشتم... اگر کمی از شعارها و گفتگوهای آذری طولانی کم می شد... رگ را بیشتر می پسندیدم.
میترا و عرفان ابراهیمی این را خواندند
ش.طاهری این را دوست دارد
با سلام و احترام
سپاس که مخاطب ما بودید و ممنون برای اشتراک حس و نظرتون با ما
۱۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#رگ
برای #ایوب_آقاخانی
چقدر به دلم نشست وقتی گفت ما مردمی هستیم که اهل شمردنیم.
روزهایمان را ، نان هایمان ، سالهایمان را
جدا از شمردن دقایق ، شمردن نکات مثبت و منفی نمایش
رگ از همان اول تکلیفش را با تماشاگر مشخص میکند قرار نیست از چیزی غافلگیر شویم یا شعاری وطن پرستانه به رنگ ریا ، بشنویم ..قرار بر این گذاشته شده که از روزهای کمتر شنیده شده تاریخمان روایتی ببینیم .
داستانی که از نظر من ، هر تماشاگری را وادار میکند از خودش خجالت بکشد.
داستانی که شاید پشت تاریخ بلد شده چهل ساله بسیار پنهان شده که نمیدانم عمدا یا سهوا...
روایتی که هر چه از آن زمان بپرسند ناخودآگاه ما را به یاد رشادت رئیس علی دلواری و یارانش در تنگستان و دلوار می اندازد و یازده سال مبارزه این جوان بوشهری و یارانش .
اما در لفافه تاریخ مدفون شده و نگین قاجار (روزهای پایانی حکموت قاجار) ... دیدن ادامه » و سرآغاز حکمت رضاه شاه حرفی از دفاع مردان ارس نشین و مقاومت چهل و هشت ساعته سرجوخه و دو سرباز در برابر لشکر روس با دستان خالی که نه برای دستور بلکه برای ناموس و وطنشان ایستادگی کردند گفته نشده ، یا حداقل کمتر شنیده شده..
چقدر نام این اثر به جا و دلنشین انتخاب شده که نشان از درایت گروه نویسندگان دارد.
از شما ممنونم که صفحه ای تازه از تاریخ را به شیوا ترین شکل ممکن به من و دیگر تماشاگران نشان دادید.قصه ای که هر چند سهم زیادی از دیالوگ برای آذری زبانان عزیزمان بود اما این تفاوت زبان و گفتار باعث نشد من و هر آنکس که زبان شیرین آذری را نمیفهد ، ارتباطش با کارکتر و نمایش قطع شود بلکه بلعکس بیشتر جذب شدیم و کنجکاوتر.
قصه ای واقعی که تماشاگران متولد عصر ارتباطات و موبایل را هم به خود جذب کرد خود میدیدم چگونه تلاش میکنند اشکهایشان را پشت لبخند هایشان که ثمره شوخی های محمد و عبدالله بود پنهان کنن ، اما آشکارا بود چگونه تحت تاثیر داستان و شخصیت ها قرار گرفتند..
در پایان با تشکر از شما و همه عوامل این اثر ماندگار آرزو میکنم ، ای کاش مانند لحظه پایانی و صدای مهیب انفجار که حتی صندلی مان را تکان داد ، دلهایمان بلکه وجدانمان تکانی بخورد ...
باسلام و احترام
مایه‌ی مباهات گروه نمایش «رگ» است که شما عزیزان این اثر را ارجمند می‌شمارید و با آن ارتباط برقرار می کنید.
سپاس از اینکه مخاطب ما بودید.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش “رگ” کاری متفاوت از آقای ایوب آقاخانی رو دیشب دیدم
بسیار لذت بردم با اینکه ترک زبان نیستم نمایش کاملا واضح و مجذوب کننده بود
بازیگران عالی بودن مخصوصا بازیه آقای وحید آقا پور
میترا این را خواند
سام فرحزادی و Sh As این را دوست دارند
سلام و احترام
ممنون که مخاطب ما بودید.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“رگ، بازنمایی واقعیت یا تخیلی پر سوز و گذار”

"رگ" قرارست روایتی واقعی از رشادت و شجاعت سه سربازی باشد که در ناحیه‌ی مرزی نخجوان و راه‌آهن ارس (شمال‌غربی ایران) در زمان جنگ‌جهانی‌ دوم، برابر ورود نیروهای متفقین ایستادند تا مانعی باشند برای حضور آنان در ایران و دراین راه کشته شدند. داستانی مستند که با دراماتیزه‌شدنِ سوژه‌ی آن، طرح نمایشی می‌شود که می‌خواهد این سربازان شجاع را به تماشاگران معرفی کند.

بنابراین مخاطب با این ذهنیت که اجرا علاوه بر عناصر اجرایی و تئاتریکالیته‌ی موجود، ارجاعی مستند و آگاهی‌بخش نیز دارد، به تماشا می‌نشیند. بااین پیش فرض، انتظار مخاطب چه چیزی‌ست؟ آیا تنها دستمایه‌ی یک سوژه و اضافه کردن شاخه و برگ تخیلی و داستان سرایی برای هرچه بیشترکردن سوز و گداز آن، با ایجاد حلقه‌های خانوادگی و پیوندهای عاطفی، و بمیان کشیدن پای زن و فرزندکوچک و مادری چشم براه، جهت تحت‌تاثیر قردادن مخاطب این واقعه، و درگیر کردن احساسات ملی و میهنی می‌تواند از “رگ ” تئاتری خوب بسازد؟
با نشانه‌های گل‌درشت، کلیشه‌ای و کپی از تعلق خاطر به همسر و فرزند، امید به زندگی و در نتیجه ازجان‌گذشتگی این مرزبانان بیشتر بازنمایی می‌شود؟ همان الگوی جاافتاده و همان فرمول تضمین‌شده برای درآوردن اشک و آه تماشاگر ..؟؟! و همان قالبِ اضافه‌کردن چاشنی طنز و کمدی که وضعیت موجود را بامزه کند تا در آن اتمسفر تلخ، جذابیت اجرا، بالاتر برود.
آیا می توان رشادت و غیرت این سربازان را به “قلمبه شدن رگ غیرت” طبق آنچه درتوضیحات نمایش آمده، تقلیل داد و حتی وقتی دیالوگی مبنی بر این پرسش که براستی چرا در برابر چنان ارتش مجهزی تنها سه سرباز تصمیم به مقاومت می گیرند، “نمیدانم” می‌تواند روشنگر بخش اعتقادی و باور این افراد، به دفاع باشد؟ و اساسا پرداخت به چنین تصمیم بزرگی، در حوصله‌ی نویسنده/نویسندگان نبوده است که تنها به داستانی که گیراییِ جذب مخاطب را با داستان‌سرایی داشته باشد، اکتفاکرده است..؟!

اگر تنها قصد نویسنده و کارگردان، استفاده از یک سوژه که بتواند دست‌مایه‌ی اجرایی صحنه‌ای باشد، بی آنکه بخواهد واقعه‌ی حماسی اتفاق افتاده را پوشش دهد، می توان از تمام نقص‌ها و تقلیل‌های موجود که گاهی حتی ایثار و کنش آنان را زیر سوال می‌برد و جهت عکس می‌دهد، گذشت و به این فکرکرد نویسنده براساس سلیقه، برداشت و عقاید خود، خواسته است هر دیدگاه و عقیده‌ای را از زبان کاراکترهای قهرمان، جعل، و به حافظه‌ی خالی مخاطب که بدون شک دراین‌باره یا چیزی نشنیده یا بسیار مختصرست، تحمیل ‌کند.
اما ذکر این نکته چه در بروشور و چه برگه‌های معرفی اثر، که چنین اجراهای کاملا ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده و در اجرا کارگردان‌ست، و نه در واقعیتِ رخ داده، کمترین وفاداری و امانتداری‌ست که مخاطب این وقایع از آن آگاه باشد و بداند آنچه بر صحنه می‌بیند می‌تواند کوچکترین بازنمایی از واقعه نباشد. و تخیلی‌ست با اغراقی زیاد که بیشتر نمایشی و حتی تزئینی‌ست.
“رگ” بیش از آنکه روایتی از یک واقعه‌ی حماسی و تاریخی مستند باشد، داستانی‌ست که تنها یک سوژه از آن واقعه قرض گرفته و کلیت دیگرش ، قصه‌گویی‌ست که می‌خواهد چه از زبان سرباز راوی و چه دیگر کاراکترها، دغدغه‌هایش را برای مخاطبان تعریف کند.. همان یکی بود، یکی نبودی که اینبار، سه سرباز میهن‌ند که دست آخر هم مشخص نمی‌شود که چرا جان خود را فدا کردند.
در بخش‌های زیادی از متن، تکه کلام‌ها به زبان ترکی ادا می‌شود، تا همین اندازه هرچند برای تماشاگر غیر آذری، قابل فهم وحتی دریافت طنز موقعیتی نیست اما می‌توان به باورپذیرتر‌بودن کاراکترها کمک کند .. اما جایی که بیش از دقایق زیادی دو کاراکتر اصلی دیالوگی با زبان ترکی دارند، بدون هیچ بالانویس و ترجمه‌ای، نه تنها توجیه منطقی ندارد،بلکه حتی تبعیضی را به رخ می‌کشد که علنا برای تماشاگران غیر آذری، محرومیت از آن بخش از اجراست هرچند دیالوگ‌هایی موثر در متن نباشد اما نامناسب‌ست.
هرچقدر در متن و بازنمایی این واقعه، نقصان و پیش پاافتادگی و توسل به کلیشه‌ای ترین داستان‌های پیوندی و حاشیه‌ای وجود دارد، دکور کارآمد و قابل قبول‌ست..فانوس ها و کلبه‌ی چوبی، فضاسازی مناسبی‌ست، نورپردازی حرفه‌ای‌ست اما در میزانسن‌هایی که سربازان، زخمی و بر زمین افتاده‌اند، از ردیف‌های وسط به بالا قابل دید نیست و این ضعفی در طراحی‌ست که به پر کردن فضای صحنه بیشتر معطوف است تا جایگاه درست و قابل دید برای تماشاگران.
بازی بازیگران با توجه به نقش‌هایی که برایشان تعریف شده و درهمان قالب ارائه می‌شود، چیزی بیشتر ندارد. الهه شه ‌پرست، در هر سه نقش متفاوتی که بازی می‌کند، با ته لهجه‌ی آذری، بجز تعویض لباس‌ها و اسم‌هایش، تغییر و خلاقیت دیگری نشان نمی‌دهد. و این ضعف کارگردانی‌ست که این تفکیک را برای کاراکترهای متعدد ایجاد نمی‌کند تا مخاطب نیز بتواند ارتباط درست‌تر و قوی‌تری برقرار کند.
اگرچه ایوب آقاخانی دراین سالها در تولید تئاتر، پرکار بوده‌است اما همچنان به نظر می‌رسد تا اجرایی تمام عیار، پخته و کامل، فاصله دارد.
طراحی ... دیدن ادامه » بروشور، مختصر و جذاب‌ست اما درهیچ کجای آن با وجود سیل عظیمی از درج سپاس‌ها، ذکر این مورد که داستان، مرجعی از یک اتفاق واقعی و باقی روایت‌ها، تخیلی‌ست، نشده است ..
باوجود تمام موارد اشاره شده، یادی از این قهرمانان که شایسته بر صحنه‌ی تئاتر نامشان، جاودانه شد، حائز احترامی‌ست که قابل ارج وارزش‌ست.
سرزمینی که ازاین دست قهرمانانِ گمنام چه در گذشته و چه حتی تا به امروز کم ندارد.
یادشان گرامی

هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز. جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما *

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

پ.ن : * ابیات درج شده بر سنگ مزار این سه قهرمان
https://www.honarnet.com/?p=5770
با سلام و احترام
پیش از این،در نظرات،اشاره ای به این کسری نشده و احتمالا دلیلیش اینست که تقریبا در تمام مصاحبه های پیش از اجرا تا کنون به «بازآفرینی شخصی از واقعه ای تاریخی‌» اشاره شده است و به همین دلیل در بروشور اشاره‌ای به این نکته،نشده است‌.
با ... دیدن ادامه » این حال،ممنونیم از این توجه و همچنین وقتی که برای نوشتن این سطرها گذاشتید.
۰۴ مهر
نیلوفر جان چه نقد خوبی نوشتید. سپاس که باعث شدید یک دید همه جانبه از این اجرا داشته باشم.
۰۵ مهر
درود رویای عزیز ، ممنونم از توجه و وقت وحوصله ات .. خوشحالم اگه این اتفاق افتاده باشه .. سپاس از کامنتت
۰۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
تخفیف نداره؟
میترا این را خواند
جابر عین الهی این را دوست دارد
با سلام و احترام
تاکنون تخفیفی برای اجرا در نظر گرفته نشده است‌‌
این موضوع با گروه اجرایی مطرح خواهدشد.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ تا حالا شده موقع سیگار کشیدن سکسکه ات بگیره؟
+ اره. اخ اخ خیلی بده
- امشب ما برای دش روس ها نقش همون سکسکه رو داریم . . .


ای کـــــاش رگمون هنوز قلمبه میشد
ای کاش هنوز بودن آدمایی که واسه مملکتشون رگ گردنشون بزنه بالا درشت بشه . . .

عالــــی بودین
زهره مقدم، میترا و امیر مسعود این را خواندند
لیلا مظاهری، محسن جوانی و علیرضا بیات این را دوست دارند
با سلام و احترام
ممنون از توجهتون
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع نمایش جالب و تاثیرگذار بود. ولی جزئیات نمایش می تونست خیلی بهتر باشه . اما درمجموع کار قابل قبولی بود و یه جاهایی از نظر احساسی واقعا تاثیر گذار بود .
لیلا مظاهری و مریم سلطانی این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر لذت بردم خدا میدونه ! هم خندیدم هم لحظاتی قلبم فشرده شد و اشکی هم سرازیر .تبریک میگم به اقای آقاخانی برای این که بخشی از تاریخ مارو که مربوط به این سه قهرمان دلیر بود زنده کرد زنده باد به جوونایی که اینطوری هویت مارو حفظ میکنن من چون خودم مادرم و پسر سرباز دارم دلم شرحه شرحه شد همه چی بنظرم در این نمایش خیلی خوب بود لهجه آذری بانمکشون منو خیلی خندوند همه بازیگراشو دوست داشتم همه شون حرفه ایی وعالی با صداهای قشنگ حس های قوی من با همه شون زندگی کردم و منم به قول راوی دستم رو کوبیدم رو سینم و گفتم بمیرم برا مادراشون بنظرمن این کار رو میشه چندبار دید
خسته نباشید میگم به همه گی عوامل
لیلا مظاهری، محسن جوانی، میترا و فرناز نوروزی این را خواندند
سام فرحزادی این را دوست دارد
سلام
خیلی ممنون از اینکه حستون رو با ما به اشتراک گذاشتید و خوشحالیم که اجرا رو دوست داشتین.
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وظیفه نگارش تاریخ و به امانت گذاشتن آن برای آیندگان وظیفه ای بسیار حساس و خطیر است
گاهی تاریخ نگار بنا به معذوریت ها و الزاماتی برش هایی از تاریخ را حذف میکند و یا در طول سال ها حکومت ها برش هایی را بنا به صلاح دید خود حذف میکنند
در این میان وظیفه هنرمندان مخصوصا نمایش نامه نویسان متعهد این است که برش هایی که به هر دلیلی حذف شده اند را یافته و به رشته تحریر درآورده و برای اجرای آن تلاش کنند
ایوب آقاخانی در این میان به تاریخ و چهره های آن علاقمند است و سعی میکند آن ها را به درستی آنچنان که بوده اند به مخاطب بشناساند
در سه گانه اش راجع به چهره های جنگ ایران و عراق این کوشش را دیدیم
در این میان اما «رگ» تازه ترین کار آقاخانی که الان در سالن چهارسو مجموعه تئاتر شهر روی صحنه است بهترین و درخشان ترین کار اوست که به برهه ای از تاریخ میپردازد که تا به حال ... دیدن ادامه » گفته نشده و جزو همان برش های حذف شده از حافظه ی عموم است
سنه 1320 و زمان جنگ جهانی دوم است. ایستگاه مرزی اَرَس، سه سرباز و یک سرجوخه از مرز محافظت میکنند. لشکر شوروی قصد حمله به مرز و ورود به ایران را دارد و این چهار تن شاهد تحرکات آن ها هستن. از مرکز جواب تلگراف ها را نمیدهند و وقتی هم جواب میدهند دستور کوتاه و گویای این است که بدون جنگ و مقاومت اجازه ورود به لشکر شوروی داده شود. اما سرجوخه تصمیم به سرپیچی از دستور و مقاومت با اندک مهمات و همین چهار سرباز میگیرد و البته هر چهار سرباز به میل خود میمانند و شجاعانه و قهرمانانه از خاک و میهن خود دفاع میکنند.
در میان جنگ و گلوله و خون رفت و برگشت هایی به خانه سه تن از این چهار تن را میبینیم و هرچه بیشتر از جنگ متنفر میشویم
از نقاط قوت کار، نمایش نامه و درام بسیار قوی آن است که تماشاچی را تا به آخر بدنبال خود میکشاند
طراحی صحنه کار فوق العاده خوب است و کاملا در خدمت اثر
گروه بازیگران بسیار خوب و یک دست هستند و خیلی خوب انتخاب شده اند
در آخر باز هم تاکید میکنم که «رگ» بهترین و برجسته ترین کار ایوب آقاخانی است و با دیدن آن احساس غرور به انسان دست میدهد، غروری برخاسته از حس میهن پرستی.
باسلام
سپاس از توجه و مهرتون
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقش سربازی که راوی بود زیاد بود‌ .
زبان ترکی محترم است اما برای کسانی که نمی دانند بهتر بود که کلا فارسی بود یا قسمت ترکی ترجمه میشد
لیلا مظاهری و میترا این را خواندند
شاهین و آراز این را دوست دارند
دلیل اصلی من واسه ندیدن این نمایش ، همین تیکه های ترکی ای هست که دوستان روش تاکید دارن :/
۲۷ شهریور
سلام
نظرات شما انتقال داده خواهد شد
۲۸ شهریور
سرکار خانم سلطانی من اسمم آرازه ولی آذری بلد نیستم همراهان من هم بلد نبودن و هر سه ما واقعاً دلخور بودیم از اینکه اون قسمت ها رو نمی فهمیم مخصوصا که کسایی که بلد بودن صدای خنده شون سالن رو پر کرده بود به هر حال اگه هدف همراه کردن بیشتر ما با نمایش بود که ... دیدن ادامه » نتیجه بخش نبود و برعکس هم بود اتفاقاً .
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار بسیار عالی بود!!
واقعا لذت بردم. تماشای این نمایش را به همه توصیه می کنم‌.
لیلا مظاهری و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در خوب و باارزش بودن کار شکی نداشته باشید. اما مشکل بزرگی نویسنده گان ما دارند و آن هم در این کار دیده میشود! نویسندگان ما اصولاً قهرمان ساز های خوبی نیستند! علی القاعده این کار باید به ما کمک کند که قهرمانان واقعی میهن مان را بشناسیم! اما به جای اینکه به چگونگی و عمق انگیزه ی قهرمانان داستان بپردازیم تا مخاطب عمیقاً قهرمانش را بشناسد؛ نویسندگان ما را مشغول روایتهای سطحی از پشت جبهه می کنند حال اینکه به همین بخشهای پشت جبهه اگر عمیق تر فکر میشد می توانستیم انگیزهی دفاع در آن شرایط را بهتر درک کنیم! سه نفر تا آخرین نفس از مرز دفاع کردند در شرایطی که مافوق هایشان دستور ترک مخاصمه را داده اند! چرا؟! چگونه با دست خالی دو روز مقابل ارتش شوروی مقاومت کردند؟! فرمانده ی ارتش دشمن دقیقا چه دید که بر نعش این سه نفر احترام گذاشت؟! اینها سوالات اصلی این درام ... دیدن ادامه » هستند که اگر درست جواب داده شوند ما قهرمانان مان را فراموش نخواهیم کرد! اما پرداخت سطحی و صرفاً رگی(رگغیرت) ما را به درک سطحی و لاجرم فراموش شدنی میرساند... نویسندگان ما در قهرمان پردازی ضعف دارند!
مسعود سعادتی راد و نیلوفر ثانی این را دوست دارند
باسلام و سپاس از وقتی که گذاشتید.
نظر و نگاهتون به نویسندگان اثر،اعلام خواهدشد.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش تاثیرگذاری بود ... از اونایی که تا مدتی بعد نمایش فکر و روحت رو باخودش میکشونه...
خوشحالم که رفتم
داستان و دکور رو خیلی دوس داشتم
از نقاط ضعف هم بازی خانواده عبدالله بود که ضعیف بود خیلی ... و بعد رفته رفته تو خانواده محمد بهتر شد ... و اینکه کاش تیکه های ترکی یکم عام تر منظور رو میرسوند ... من یه جاهایی تو نمایش خیلی دلم خواست که ترک میبودم که بیشتر حال کنم :))
بازی آقایون عزیز رو دوس داشتم در مجموع مخصوصا هر چی جلوتر رفتیم.
و پیوند شهریور ۲۰ به شهریور ۹۸ هم جالب بود
در کل ممنونم و خسته نباشید
سلام و عرض ادب
ممنون که نقطه نظراتتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۶ شهریور
با سلام و احترام
ممنون از شما و توجهتون به نظرات
موفق و پیروز باشید
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید