تیوال نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم
S2 : 00:10:27
امکان خرید پایان یافته
  ۰۷ مهر تا ۱۷ آبان
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: مهدی زندیه
: محسن نجارحسینی
: (به ترتیب ورود به صحنه) محمد نادری، مرتضی حسینی، نسا یوسفی، پانته آ مهدی نیا، مهتاب وجدانی، امیرحسین آقایی، هادی شیخ الاسلامی
: محسن نجارحسینی

: آرمان خوزستانی
: شکیلا شرافتمند
: سیدمحمدمهدی موسوی
: علی پوراحمدیان
: فرشاد نصیری
: مهسا جهانی
: نیلوفر مرسل‌وند
: اشکان آراد
: استدیو خطی (شهرام خطی)
: محمد جوادیان
: سمیرا ترابی
: محمد سلطانی
: صالح رجائی
: امیرحسین کرمانی، صادق شاهمرادی، عرشیا پور محسن
: امیرحسین نامور
: سارا ثقفی
: ندا کاوندی
: تهران تماشا
: امید مهدوی
این دویست و پنجاه گرم اش، زندگیمونو تکون می ده به خدا.

گزارش تصویری تیوال از نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس

اخبار وابسته

» «سه کیلو ۲۵۰ گرم» تمدید شد

» رونمایی از پوستر «سه کیلو ۲۵۰ گرم»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام
تمامی نظرات را به دقت خواندم. به هر ترتیب عده ای از مخاطبان تئاتر ،این سبک نمایش ( سوژه تکراری، ساده، سطحی و تک لایه و خطی، همزاد پندارانه و بسیار رئال )را میپسندند که صد البته از میانشان افرادی هم هستند که دوستدار سبکهای دیگر هم باشند، پس نارواست که آن را مهمل دانست و یا جایش را در سینما و‌تلویزیون. سیل نظرات موافق و تعدد آنها به خصوص از جانب چهره های جدید و یا کم پیدا در صفحات نمایش های دیگر، خود دلالت بر این امر دارد که جهت گیری روند نمایش هادر انحصار بخشی از تماشاگران نیست و نباید باشد. اما انتظار میرود که نویسندگان و کارگردانان و حتما بازیگران ، در هر سبک نمایشی ،باکار خود زمینه تعمیق و ارتقا تماشاگران را فراهم آورند که ماندن بس زیانبارست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الزام رفتن همچین اجرایی روی صحنه رو نمی فهمم .
سوژه هایی تکراری ..متن رونویسی شده از نمایش زهرماری
بازیهای بد ، یک دست نبودن بازیگران .. عدم درک کارگردان از نمایش و فضای ناتورالیسم
تنها نکته مثبت صحنه نمایش و جزییاتش بود .
شاهین، امیرمسعود فدائی، حمیدرضا مرادی، سپهر و پوریا صادقی این را خواندند
Farid Hoseini این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب این نمایش رو دیدم و بسیار منو یادنمایش زهر ماری انداخت موضوع و فضای داستان خیلی بهم نزدیک بود حتی سبک اجرا ،فقط نوع جنس مورد نظر متفاوت بود؛):) درونمایه داستان طنز تلخی بود که به مشکلات حال حاضر جامعه پرداخته بود که همزمان خنده و غصه به همراه داشت در مجموع اجرای قابل قبولی بود و همه بازیگران بخوبی از عهده این اجرا بر اومدن به همه عوامل خسته نباشید میگم و امیدوارم همچنان موفق باشند .
در ضمن متاسفم از اینکه هنوز تماشاچی داریم که در طول اجرا هم اینستا شون رو چک کردن هم به همراهشان بلند بلند حرف زدن و درد دل کردن هم دیگران رو دیووونه کردن به اونها هم خسته نباشید میگم و نمیدونم اگه قصداین همه صحبت داشتن چرا بیرون ننشستند؟!!!!!
بارها متوجه نگاه تند و چشم غره خانم مهدی نیا حین اجرا به این دو عزیز دل شدم ولی اصلا به روی مبارک نیاوردن من که جام رو عوض ... دیدن ادامه » کردم ولی امیدوارم دیگه این جور آدما کنارم نباشن چون ممکنه دیگه امکان جابجایی نداشته باشم:(
Justice و محمد مجللی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش زیبایی بود و‌بازیگران بسیار توانایی ایفای نقش کردند و داستانی از مشکلات جامعه ما بود و کارگردانی بسیار قوی داشت
در مجموع نمایش زیبا و جذابی بود و میتوان بارها به تماشای ان نشست و برای تپلید همچین اثر زیبایی بسیار خسته نباشید به عوامل کار میگویم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خب... کار پر زحمتی بود... خسسته نباشید به بازیگران و همه عوامل کار
اما از نظر من بیننده هیچ خلاقیتی در کار نبود. درام محض بود. دوست داشتم کاری در حد و اندازه های تئاتر ببینم نه یک نمایش معمولی.
بعد مطلب بعدی اینه که واقعا تا کی باید به موضوعات تکراری مثل فقر و بدبختی تکیه کنیم تا با این موضوعات سر مردم رو گرم کنید. والا به خدا از اینی که روی صحنه در این نمایش دیدم به مراتب بدتر شو داریم تو خانواده های خودمون و اطرافیانمون می بینیم. پس چرا دوباره باید همون قصه های زندگی خودمون رو روی صحنه برای خودمون بازی کنند. من به شخصه وقتی می یام تئاتر به این امید می یام که واقعا تئاتر ببینم نه یک نمایش معمولی. حالا هر چه قدر هم بازی بازیگرا خوب باشه ولی فرم تئاتری کار خیلی برام مهمتره. از این که بیایم فقر و بیچارگی جامعه رو به خورد مردم بدیم این وضعیت هیچ تغییری که ... دیدن ادامه » نمی کنه هیچ خیلی هم کسالت آوره.
خلاصه کلی ایده ناب و جالب دیگه ای هم هستند بشه روی صحنه آوردشون.
کامنت را خیلی دیر اینجا نوشتم، متاسفانه اکانت بنده به دلایل نامعلومی حذف شده. نمایش محسن نجار حسینی به دیدِ من از لحاظ نور و دکور قوی و متن از نظر نگارشی میتونست حتی بیشتر هم باشه اما سنجیده تر چیزی بود که اجرا شد و نکات ظریفی رو اگه رعایت میکرد به واقع ما شاهد یک شاهکار بودیم، قدرت راحتی بازیگران روی صحنه بسیار کار رو روان کرده و ما با تک تک اون ها زندگی میکنیم.
نادری متفاوت میدرخشد اگر تپوق نزند، شیخ الاسلامی هول و هراس را در ما میکارد و دوس داشتنیست، خانم ها بسیار در این کار موثر واقع شدند.
از متلک گویی های خانم یوسفی که بسیار زیرکانه ریتم صحنه در دستان اوست ،تا دلسوزی پنهان خانم وجدانی که ما در هر خوانواده شاهدش هستیم و خواهر بودنش که ناچار است در این بین کاملا ملموس است، خانم مهدی نیا سریالی بازی میکند اما ما را همراه میکند، من از هیچ یک از ... دیدن ادامه » این بازیگران کاری ندیده بودم جز محمد نادری.  پسر افغانستانی خوب است ولی کاش احساسش را درگیر کار میکرد، و داماد که نقشی درست به او سپرده شده بود. بی شک داشتن اینچنین بازیگرانی مبتنی بر هوش کارگردان کار است.
من از روی قضاوتهای نظرات در تیوال این کار رو دیدم، دیدن این گروه برای من لذتبخش است و حتما منتظر کارهای بعدی این کارگردان جوان هستم، ناگفته نماند که سکوت پایانی کار با دل ما چه ها که نکرد، خدا قوت به سه کیلویی ها
نمایشی با اسمی عجیب اما فضایی ملموس ...
اینکه این روزها اوضاع معیشتی مردم انقدر سخت شده و همه تحت فشار هستن دغدغه و لزوم اجرای همچین نمایشی رو ممکنه برای هر هنرمند اینجاد کنه ، در نتیجه هنرمندی که دست روی همچین موضوعی میگذاره در اصل نصف راه رو رفته ، البته فقط نصف راه ، نصف دیگر راه تمام عناصریه که باید توی دل هم جا بیوفتن تا شاهد یک اثر کامل روی صحنه باشیم .
در این نمایش این اجزا تا درصد بسیار بالا و قابل قبولی درست کنار هم چیده شده بودن ، صحنه و نور در خدمت اثر بود ، هیچ چیز روی صحنه بیرون نمیزد و چشم رو اذیت نمیکرد .
البته که لزوم چنین اجرایی با چنین متن و قصه و کشمکشی بازیگر توانمند و تئاتری و با تجربه هست ، بازی های یک دست و درست ، به دور از کلیشه و دروغ ، و به اندازه برای قاب صحنه در سبک رئالیستی ( که روشی بسیار بسیار سخت در بازیگریست ) که در این اجرا ... دیدن ادامه » تا حد بالایی وجود داشت ، ریتم خوب دیالوگ ها ، پاسکاری های سرضرب و چاشنی سرگرمی و خوشمزگی که دقیق و به اندازه بود .
میتونم بگم در کل بعد از مدتهای خیلی زیاد کار رئالیستی خیلی خوبی دیدم ، قصه ی خوب در کنار تیم یک دل و کارگردانی درست ، خسته نباشید به همه عوامل نمایش خوب سه کیلوُ دویس پنجا گرم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دید یک جامعه شناس، اثری که نمایش رئال و اجتماعی نام دارد، تا حد امکان باید با مخاطب خود همذات پنداری و همدردی کند. این مطلب در "۳کیلو و ۲۵۰گرم"، از راه شخصیت پردازیِ بجای دو پرسوناژ "خاله(خانم یوسفی)" و "کمک کار افغانی(اقای حسینی)" چنان نرم و باور پذیر در ذهن تماشاچی می نشیند که ضعف پرداختِ پرتضاد شخصیت ته تغاری خانواده یعنی هانیه(که در نهایت نه مثبت و قوی و نه منفی و منفعل است) را مخفی می کند.
از بازیها اگر بگذریم، استفاده ی به عمد برخی اکسسوار، مانند سایه ی هواکشِ روی صحنه(که کارگاه کهنه را تداعی کرده) و جاروی کمک کار که بطور نمادین میشود میکروفنِ آواز پسر افغان(که در قالب مهمان نوازی این خانواده ی دردمند میتواند حرفش را بزند) را میشود نقطه قوت نمایش دانست. هرچند، نور پایین صحنه در پس زمینه آن، کار عکاس نمایش را سخت می کند اما برای ... دیدن ادامه » نمادی از دلمردگی اعضای خانواده گویاست. اما، باقی وسایل روی صحنه و دکور، واقعن اضافه هستند و نمایش را به سوی یک کار عام، و نه یک اثر ناب که متکی بر بازی ها و دیالوگها باید مخاطب را مجذوب کند، سوق می دهند.
اگر قرار است داستان نمایش، مبتنی برآسیب هایی اجتماعی مثل اعتیاد و قاچاق و دروغ باشد، ضرورت نقشی از افراد یا نهادهای مبارزه کننده با این دو، در جاهایی از نمایش حس میشود که هیچ خبری از این گروه یا افراد نیست!
در نهایت اما، کل اثر، برای ارائه ی مضمون اصلی، تضادهای زیبایی شناسانه ی مناسب و روایتی خوش ریتم و باور پذیر دارد که در مقام اولین کارهای آقای نجار حسینی، قابل قبول است.
محمد جواد و امیرحسین آقایی این را خواندند
فرزاد فروتنی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هیچ لذتی از دیدن این کار نبردم . نمایشنامه ی باسمه ای و بازیهای بد .
در کل خسته نباشید
حمیدرضا مرادی این را خواند
فک کنم شما اینکارو ندیدین با این نظرتون
بنظرم همینجوری ننویسیم
موفق باشید
۲۵ مهر
من که دیدم دوست من ! شاید شما ندیدید . :)))
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «سه کیلو 250 گرم» به کارگردانی محسن نجارحسینی و نویسندگیِ مهدیه زندیه بازتابی از زندگی ناتورالیستیِ خانواده‌ای گرفتار مسائل اقتصادی است. خانواده‌ا‌ی که درگیر مسئلۀ اعتیاد و فقر است. آن‌چه در این اجرا مشهود است، زیبایی‌شناسیِ کثافت زندگیِ این خانواده در طراحی صحنه است. اعضای خانواده، جز برادر بزرگ‌تر، حاضر به انجام اموری غیر اخلاقی برای رسیدن به زندگیِ عادی هستند. دست به هر عملی چون دروغ، فروش مواد مخدر و تخریب شخصیت می‌زنند تا خود را موجه نشان دهند. آنچه کریستوفر لش در بحث «خودشیفتگی» می‌گوید در نحوۀ رفتار اعضای خانواده دیده می‌شود؛ افراد به‌منظور موجه‌نشان دادن کارهای غیر اخلاقی خود، دست به توجیه می‌زند و اعمال خود را صواب می‌داند. برادر کوچک‌تر، تضرر خود از شریک خود را عاملی برای انجام هر کاری می‌داند. به همین منوال، داماد، ... دیدن ادامه » تعدیل نیرو و اخراج‌شدن از شرکت؛ زنِ برادر بزرگ‌تر نیز زندگیِ سخت و حقوق کم دریافت‌کردن خود از ناخن‌کاشتن در آرایشگاه. رویدادهای تحمیل‌شده به این خانواده، ناخودآگاه، افراد خانواده را در باتلاقی می‌اندازد که آن‌ها با هر دست‌وپازدنی بیشتر در این باتلاق فرو می‌روند.
مهدی زندیه، به‌عنوان نویسنده، بحران خانواده‌ای را بدون هیچ سکوت و تنفسی روایت می‌کند. گویی، خودکار روی کاغذ گذاشته شده و هر رویدادی که پیش‌برندۀ ماجرا باشد در متن گنجانده شده است. رویدادهایی کلیشه‌ای، تکراری و دیده‌شده که هیچ شوکی برای مخاطب ایجاد نکرده و او را به تفکر وا نمی‌دارد. این اتفاقات، پیش‌بینی‌شونده هستند، به طوری که تجربۀ محدود نویسنده در معرض دید قرار می‌گیرد و دلالتگرِ روایت‌های کپی‌شده دربارۀ اعتیاد در آثار گذشتۀ هنری است. ضرب‌آهنگ و ریتم اثر، آن‌قدر تند و بدون سکوت است که درواقع هیچ ریتمی را به وجود نمی‌آورد. همین امر، سبب می‌شود که کارگردان هم در این منجلاب با میزانسن‌هایی رئالیستی و غیر قابل توجیه، متوجه ضرب‌آهنگ تند اجرا نشده و «سه کیلو 250 گرم» نمایشی بی‌ریتم و عامه‌پسند لقب بگیرد.
همان‌طور که گفته شد، فضای این نمایش، فضایی ناتورالیستی که تنها به نشان‌دادن سیاهی و شوربختی خانواده‌ای بسنده می‌کند؛ در حالی که از موارد مهم در خلق اثری ناتورالیستی «جبر وراثت» است. در پایان کار، جبر وراثت شکسته شده و شخصیت‌ها باامید از صحنه خارج می‌شوند تا سوی زندگی مسرت‌بخش و خوشبخت حرکت کنند. از دیگر نقاط ضعف کار نیز تصمیم نویسنده یا کارگردان در خارج‌کردن بی‌دلیل و تعمدی همۀ شخصیت‌هاست که برادر بزرگ را به‌زور در قاب تنهایی خویش نشان دهد.

مهران عشریه
بیست‌ودوم مهرماه سال یک‌ هزار و سیصدونودوهشت خورشیدی
در باب خارج کردن زوریِ شخصیت ها به سوی یک خوش پایان اجباری، با نظر شما موافقم.
۲۸ مهر
کل داستان رو اسپویل کردید که دوست عزیز!
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به پیشنهاد یکی از دوستان به تماشای نمایش سه کیلو دویست پنجاه گرم نشستیم
بعداز مدت ها بود که برای دیدن تاتر به عمارت نوفل لوشاتو میرفتم
هنگام ورود به سالن با شنیدن موسیقی شروع و پنکه ای که سایه اش دیده میشد فکر آدم رو درگیر میکرد که قراره چه اتفاقی بیافته
با ورود محمد نادری که واقعااااا نسبت به کارهای قبلی او متفاوت و بی نظیر بود رفته رفته داستان بدرستی پیش رفت و مخاطب کاملا همراه داستان نمایش میشد و وجود دکور مناسب در صحنه خیلی به این معقوله کمک میکرد که مخاطب همراه داستان نمایش شود
ممنون بابت انرژی بازیگران و کارگردانی بنظرم درست نمایش
خسته نباشید به تمام گروه
در کل این نمایش باعث شد من برای اولین بار در تیوال نظرم رو بنویسم و من هم بهتون پیشنهاد میکنم که این نمایش رو از دست ندید که ارزش دیدن رو داره
وحید و ارزو ع این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب این نمایش رو دیدم.متاسفانه باید بگم به هیچ وجه نمایش خوبی نبود.نمایشنامه بسیار خام بود و هیچ حرف جدیدی برای گفتن نداشت و بدترین قسمتش هم پایان بندی ضعیفش بود.بازی بازیگرا روان بود ولی حیف که بازی خوبشون قربانی یک نمایشنامه تهی شده بود.بیشترین چیزی که ما شاهدش بودیم ابتذال در گفتار بود انگار بیشترین تمرکز کارگردان عزیز روی این بوده که چه فحشایی میتونه توی نمایش استفاده کنه.اما دوست عزیز منِ تماشاگر به امید این میام رو به روی شما میشینم که یه چیز جدید بهم اضافه کنی نه این که وسط نمایش به خاطر حجم زیاد کلمه های کثیفی که شنیدم احساس کنم تو استادیوم هستم.و این که اگه شما تمایل دارین پایان بندی کارتون رو به مخاطب بسپارین بهتون پیشنهاد می کنم حتما یه بار دیگه چند تا نمایشنامه ی قوی رو مطالعه کنین.
لیلا مظاهری و محمد ناجی این را خواندند
رویا و پیام مقیمی این را دوست دارند
دوست عزیز والا نسبت به اجراهایی که داره میره از این نظر خیلی بهتر بود
حداقل شوخی جنسی برا خنده گرفتن استفاده نمیشه
ولی خب این تفاوت نگاه جالبه نسبت به نمایش
۲۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باتقدیر از همه عوامل این تئاتر آبرومند و شریف
و تحسین بازی نسا یوسفی، محمد نادری، مرتضی حسینی، هادی شیخ الاسلامی و سایر بازیگران عزیز.
دیدم پسندیدم و آرزوی موفیت دارم.
پوریا، شاهین، پویا فلاح، محمد ناجی و وحید این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاطفه ملایری
با روشن شدن نورِ صحنه و دیدن دکور، مخاطب در نگاه اول، در جای جایِ صحنه و طراحی‌اش به دنبال نام "سه کیلو و ۲۵۰ گرم" می‌گردد...

هنرمندنیوز: در این یادداشت نگاهی خواهم داشت به نمایش "سه کیلو و ۲۵۰ گرم" به کارگردانی و تهیه کنندگی محسن نجار حسینی که از هفتم مهرماه در عمارت نوفل لوشاتو به روی صحنه رفته است.

در این نمایش، تماشاگر با ورود به سالنِ نمایش در همان ابتدا با صحنه ای نسبتا شلوغ و پر سروصدا روبرو می‌شود.

با روشن شدن نورِ صحنه و دیدن دکور، مخاطب در نگاه اول، در جای جایِ صحنه و طراحی‌اش به دنبال نام "سه کیلو و ۲۵۰ گرم" می‌گردد...

شلوغی و همهمه‌ی صحنه و نامی که شبیه به یک رمزگشایی ست خیلی زود مخاطب را به وسط صحنه و در کنار بازیگران می‌کشاند و رشته‌ی یک داستان که به هیچ وجه دور از ذهن نیست و مهدی زندیه آن را قلم زده در دست تماشاگر می‌گذارد.

زندیه دیالوگ‌ها رو با توجه به نمایشنامه بسیار هوشمندانه محاوره ای کرده و این مهم باعث ارتباط نزدیک بین تماشاگر و بازیگر می‌شود.

نجار حسینی در مقام کارگردان با انتخاب "محمد نادری" در نقش محمود که به خوبی در نقش اول نمایش می‌درخشد، می‌تواند تا پایان، خاطرِ تماشاگر را جمع کرده و بازیگران دیگر را رو کند.

شاید ... دیدن ادامه » بتوان گفت انتخاب نقش‌ها یکی از حسن‌های این کار است.

حضور نسا یوسفی، پانته آ مهدی نیا و...دیگر بازیگران یکی از نقاط قوت این نمایش است.

به شکلی که مخاطب در پذیرش نقش، در بازیگر پیش رو ، ذره ای به خود شک و تردید راه نمی دهد.

"سه کیلو و ۲۵۰ گرم " یک درام اجتماعی ست که سعی دارد مشکلات، ناهنجاری‌ها و دغدغه‌های یک خانواده‌ی فقیر را از پشت یک پرده‌ی نازک نشان دهد و در لحظه ای که پرده از مقابل چشمان مخاطب می‌افتد، عریانیِ فقر، واکنش‌های تلخ و واقعی را به یکباره درست زمانی که شاید توقعش نمی رود به نمایش بگذارد.

این نمایش، ریتم نسبتا تند و خوبی دارد به طوری که تا انتها کسالت بار نیست و از حوصله‌ی تماشاگر خارج نمی شود.

ورود بازیگران یکی پس از دیگری و ارتباط دیالوگ‌های بین آن‌ها که در بخش اول نمایش غالبا طنزگونه است، نبض مخاطب را در دست دارد و خنده ای روی لبش می‌نشاند.

اما داستان به اینجا و فقط خنده‌ی گاه و بی گاه تماشاگر ختم نمی شود. کارگردان در زمانی که انتظارش نمی رود ناگهان رمز گشایی می‌کند و جایی که فکر نمی کنیم به ناگاه لبخند روی لب تماشاگر می‌خشکد، پرده فرو می‌افتد و مخاطب با واقعیتی تلخ روبرو می‌شود و عکس العمل‌های واقعی از آدم‌هایی که تا لحظاتی پیش به نظر نمی آمد، میخکوبش می‌کند.

نجار حسینی توانسته این تعادل را به خوبی برقرار کند و نمایش را به دو بخش تقسیم کند بخشی نسبتا طنزگونه و بخشی کاملا جدی.

در بخش دوم و دور از طنزِ نمایش ، پرسوناژها ، شخصیت واقعی شان را در مقابل یک حقیقت نامتعارف نشان می‌دهند و آنجاست تماشاگر منتظر یک داستان جدید می‌شود.

اما کارگردان ترجیح می‌دهد مشکل را به دست شخصیت‌های نمایشنامه‌اش سپرده تا در پسِ پرده‌ی فرو افتاده صحنه‌ی نمایش حل کنند و مخاطب با ذهنی پرسشگر در حالی که خودش را به جای کاراکترها می‌گذارد از سالن خارج شود.

"سه کیلو و ۲۵۰ گرم" نمایشگر یکی از معضلات جامعه است، فقر و ناهنجاری‌های پس از آن.

بی شک باید این نمایش را دید و خود را در مقابل دیالوگ پرمعنای این کار قرار داد تا شاید بشود به معنای "سه کیلو و ۲۵۰ گرم " پی برد:

((این، دویست و پنجاه گرم‌اش هم زندگی‌مونو تکون می‌ده به خدا...))
محمد ناجی و ارزو ع این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهانه اجرای نمایش «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» در عمارت نوفل نوشاتو
در یک خانواده ایرانی
نوشته محمدحسن خدایی
تئاتر این روزهای ما، همچنان به نهاد خانواده به مثابه امکان روایت کردنِ بحران می‌پردازد. بدون اغراق می‌توان بر این نکته تاکید گذاشت که چگونه بازنمایی بحران در مناسبات خانواده، خود بدل به امری بحرانی شده، همان چیزی که آن را می‌بایست سیاست بازنمایی نامید. اینکه در غیاب نهادهای یاری‌گر و موج فزاینده خصوصی‌سازی، این نهاد خانواده است که امکان تاب‌آوری را برای خیل عظیمی از مردمان حاشیه‌نشین و طردشده مهیا می‌کند، اما نکته اینجاست که فرم این بازنمایی چگونه باشد و به چه کار زمانه‌اش بیاید. در اجرای نمایش «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» به نویسندگی مهدی زندیه و کارگردانی محسن نجارحسینی یک خانواده را می‌بینیم که در مرز فروپاشی اقتصادی ... دیدن ادامه » است و کلیت آن در آستانه واپاشی. یک بحران که می‌شود با میانجی‌هایی، ربط آن را به وضعیت اقتصادی دوران معاصر مشخص کرد و تزاید هر دم فزاینده مصایب را به نظاره نشست. البته که روایت این واپاشی، کمابیش شبیه اغلب اجراهایی است که در رابطه با خانواده ایرانی بر صحنه می‌بینیم. یک منطق روایی که امتحان خود را پس‌داده و مبتنی است بر رئالیسم اجتماعی که در آن وضعیت ابتدایی، در مواجهه با تنش‌های کوچک، بتدریج به فاجعه‌ای تمام عیار ختم می‌شود. در ادامه رازها افشا شده و بحران‌ ابعاد تحمل‌ناپذیری می‌یابد. مهدی زندیه در مقام نویسنده، با استفاده از دیالوگ‌های کوتاه و ریتمی تند به سکوت میدان نمی‌دهد. همه چیز در یک تعجیل و تنش دائمی به پیش می‌رود و تماشاگران چندان امکان تنفس و تخیل نمی‌یابند. بی‌جهت نیست که با روایت کمابیش خالی شده از استعاره روبرو هستیم که در آن بازنمایی واقعیت روزمره، الویت اول و آخر است.
اجرا یادآور نمایشی چون «زهرماری» است. اینجا هم بحران اقتصادی، اخلاقی و انسانی، در نسبت با یک میراث خانوادگی، تعین می‌یابد. هر دو نمایش در زیرزمین و دلالت‌های نشانه‌شناسی و سیالسی آن در جریان است. فضای زیرین و اقتصاد سیاسی پر ابهام مترتب بر آن. در زهرماری تنش با افشای راز خانواده در باب مشروبات الکی به اوج می‌رسد و اینجا در نسبت با مواد مخدر. هر دو الگوی یکسانی را بکار می‌گیرند، اینکه میراث خانوادگی در طبقات فرودست اجتماعی، اغلب به مصیبت‌های غیرقابل کنترل منجر می‌شود. نکته‌ای که هر نوع امید اجتماعی را به محاق برده و تقدیری شوم را رقم می‌زند. تنها شخصیتی که سویه‌ای از مقاومت را در قبال تحصیل مال نامشروع از خود نشان می‌دهد، برادر بزرگ خانواده یا همان محمود است با بازی محمد نادری. دیگر شخصیت‌ها برای فرا رفتن از این فروبستگی، یا در تمنای فروش مواد مخدر هستند یا سکوت کرده و یا مخالفت چندانی ابراز نمی‌دارند. از یک منظر اخلاقی، اغلب شخصیت‌ها گرفتار انحطاط شده و برای خروج از این درماندگی، فایده‌باورانه اخلاق‌گرایی را پس می‌زنند.
حال می‌توان نسبت این اجرا را با بازنمایی رئالیستی وضعیت، به مداقه نشست. اینکه آیا بهترین فرم روایی، رئالیسم ساده و سر راست است؟ یا می‌توان با فرمی واجد گسست و پیچیدگی، بازنمایی واقعیت متصلب هر روزه را بحرانی کرد. فی‌الواقع نظم مستقر و زیباشناسی معطوف به آن، این سادگی را تایید می‌کند و هر نوع پیچیدگی را امری زائد می‌داند. اجرای محسن نجارحسینی، امر گنگ را کنار گذاشته و بیش از اندازه به منطق رئالیستی زمانه‌اش وفادار است. رویکردی که تخیل و مقاومت را تقلیل می‌دهد و در پی تربیت ذائقه تماشاگران برنمی‌آید. اما در این ساده‌سازی مفرط، می‌توان به فرمی اندیشید که غرابت و بداهت را طلب کند و نظام زیباشناسی مخاطبان را استعلا بخشد. این البته مستلزم نوعی خطر کردن و تمنای امر نو است. مهدی زندیه در مقام نمایشنامه‌نویس می‌تواند نهادهای سیاسی و اجتماعی بیشتری را بازنمایی و بحرانی کند. نکته‌ای که فی‌المثل در نمایش زهرماری مشاهده می‌شد و اینجا غایب است. در نهایت اجرای «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» را می‌توان از آن بابت کم‌فروغ دانست که گویی تجربه زیسته نویسنده و کارگردان، برای تولید خلاقانه تئاتر، احتیاج به وسعت یافتن بیشتری دارد. در اجرایی که تلاش دارد استاندارد باشد و قصه‌گو، خطر نکردن، خود بزرگترین خطر است. بنابراین با روایتی روبرو هستیم که می‌شود آن را سر به راه، قابل پیش‌بینی و مخاطب‌پسند دانست. فی‌الواقع فروپاشی یک خانواده گرفتار در چنبره مصایب اقتصادی، می‌تواند چنان ابعاد شگفت و هراس‌آوری به خود گیرد که تماشاگران را تا مرز واپاشی بکشاند.

امیر مسعود، محمد ناجی و ارزو ع این را خواندند
پیام مقیمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه کیلو دویست و پنجاه گرم روایتی بود که این جمله رو در ذهنم تداعی میکرد که زندگی بر بیچارگان اجبار است .دکور کار باعث میشد که بازی بازیگران باور پذیر به نظر برسه و انگار از پنجره ای داری به خونه همسایه ات نگاه میکنی .کاراکترها تقریبا هرکدام داستان خودشون و بازگو کردن ولی فک کنم به جهت محدودیت زمانی به چند شخصیت زیاد پرداخته نشد مثل کاراکتر محترم ولی بازی خانم یوسفی کارکتر محترم و دلچسپ و دوست داشتنی کرد .محمد نادری با تواناییش تونست فاصله خودش با همبازیاش و کم بکنه تا کم تجربگی اونا زیاد به چشم تماشاچی نیاد که جای تحسین داره ،وجود بازیگر ملیت افغانی هم نشاط ویژه ای به صحنه با اون گویش دلنشینش داد که از هوش کارگردان باید تقدیر کرد .ونکته اخر اینکه جنس و بسته بندیش به نظر سه کیلو دویست و پنجاه نمیومد کمتر بود
میترا، امیر مسعود و محمد ناجی این را خواندند
لیلا والی این را دوست دارد
ممنونم از نگاه و نظرتون که با ما به اشتراک گذاشتید
۲۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به عنوان اولین کار کارگردان باید به ایشان آفرین گفت .
بازیها خوب و روان بودند بجز نقش " صادق "
میترا و زهره مقدم این را خواندند
ممنونم ازتون که نمایش مارو به تماشا نشستید و ممنون بابت نظرتون
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک درام آبکی .
زیاده نوشتن و زیاده گفتن درباره ی اثری که دوستش نداشتی نه تنها سخت است بلکه لازم هم نیست.
اما یک چیز هست که همیشه در مورد نوشتن از یک کار لازم است.
انهم دقیق بودن و تخصصی نگاه کردن.
از مهدی زندیه باز هم متنی اجرایی دیده بودم ، چیزی چاپ شده یا نوشته شده از او نخواندم اما دیدن همان یکی دو کار پیشین به علاوه ی این اثر دستگیرم می کرد که عملا و ابدا در نوشتن پیشرفت نکرده!
محسن نجار حسینی را هم می شناسم، خداروشکر از ان دسته های ادم های اشتباهی تئاتر نیست ولی خب ادم های درس خوانده و لیسانس گرفته از دانشگاه ازاد هم می توانند غلط باشند دیگر...
فرم اجرایی و انتخاب مکان موثر اجرا و طراحی صحنه در یک راستا بود و خوب هم بود. اما این تمام خوبی این کار بود . تمام تمامش ...
انتخاب شیوه بازی را که تماما تقصیر کارگردان می دانم . اجرا یک محمد نادری بد دارد و ... دیدن ادامه » یک نسا حسینی بد و یک جفت بازیگر که نمی دانم اصلا برای چه روی صحنه راهشان دادند... اسمشان راهم نمی گویم.
اما در این میان باز هم دم مرتضی گرم (با اینکه ان لحظه ی بازی احساسیش بسیار بد بود) یا شاید بشود گفت خانم مهدی نیا(که من نمیشناسمشان) و هادی شیخ ... البته که هادی هم در این نقشِ ادم ناراحته ی ماجرا انصافا دیگر چیزی برای رو کردن نداشت...
بهر حال بیش از همه بازهم برمی گردم به ابتدای حرفم، طرح مسئله ی نمایشنامه بد است. پرداخت بر اساس فرمول است و لاجرم منطقی و پایان به شدت و به شدت باسمه، انقدر که فقط می خواهی از سالن در بروی...
راستی در اخر یک سوال هم دارم. از هر کسی که خواست جوابم را بدهد... ان قسمتی که در مورد کوبیدن و ساختن خانه ی قدیمی شان بود (با ان دیالوگ نویسی شاهکار!!!!) واقعا از روی تبلیغات تلویزیونی برداشته نشده بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !
.
تمام
فیلم فارسی:)
سه ریال های ماه رمضون :)
۱۷ مهر
آقای مرشد دقیقا حرف دل من رو زدید.وقتی نقد و امتیاز این کار رو دیدم خیلی مشتاق شدم که اجرا رو ببینم و کاملا خودم رو آماده کرده بودم برای تماشای یه اجرای بی نظیر اما حقیقت اینه که اگر از نظر اخلاقی کار اشتباهی نبود حتما وسط اجرا از سالن خارج می شدم؛ و همچنان ... دیدن ادامه » بعد از چهار ساعت هنوز عصبی ام!
عصبی از متن ضعیف، کارگردانی بد، بازی های بدتر، میزانسن های افتضاح موسیقی بی ربط و صد البته داستان تکراری
هرچند که موارد بیشتری هم باید ذکر می کردم اما فکر کنم خودتون بهتر می دونید که این کار چقدر ضعف داشت.
۱۸ مهر
ممنونم ازتون که نمایش مارو به تماشا نشستید و ممنون بابت نظری که در رابطه با نمایش ما نوشتید
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دوست داشتم. خصوصا متن و بعد بازی خانم نسا یوسفی و آقای نادری . کلا پیشنهاد میکنم از دست ندید.
ممنونم ازتون که نمایش مارو به تماشا نشستید و ممنون بابت نظری که در رابطه با نمایش ما نوشتید
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این تاتر تجربه خیلی خاصی بود برای من اینکه ردیف اولی بشینی نفس به نفس بازیگرا یجورایی انگار خودتم جزیی از اون خانواده بودی ،انقدر که وقتی خاله جون در حال اشک ریختن بود بی اختیار میخواستم برم بغلش کنم،یا وقتی رضا چشماشو رو همه چی بسته بود و داشت میشکافت تار و پود خانواده رو باید به یه سیلی مهمونش میکردم .عالی بود بازی تک تک بازیگرا
و فوق العاده باور پذیر.پیشنهاد میکنم ببینیدش این قصه ی پر از حرف رو...و دمتون گرم بخاطر این کار که حرف داشت برای گفتن
ممنونم ازتون که نمایش مارو به تماشا نشستید و ممنون بابت نظری که در رابطه با نمایش ما نوشتید
۱۸ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید