تیوال نمایش تالاب هشیلان
S2 : 18:42:57
امکان خرید پایان یافته
  ۱۸ مهر تا ۲۴ آبان
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: نوشین تبریزی
: (به ترتیب حروف الفبا) نوشین تبریزی، افشین سلیمان پور، مسعود شاکرمی، یعقوب صباحی، محمد صدیقی مهر، آیه کیانپور، اتابک نادری
: محمدعلی محمدی

: سینا ییلاق بیگی
: رضا خضرایی
: سمیرا کحالی
: امین رحیمی، مهراب حیدریان، آرمین پور اسمعیل
: ندا امامی
: آرزو حاتم پوری
: راحیل مرشدی
: سحر نراقی
: مهدی آزادبخت، مریم رحمانی
: کوشا صباغی
: وحید یگانه
: الهه پرسون، محمدعلی محمدی
با تشکر از کاوه عیدی (استودیو ارشان)
هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای؟ من در میان جمع و دلم جای دیگرست...

گزارش تصویری تیوال از نمایش تالاب هشیلان / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» اجرایی استاندارد در رئالیسم اجتماعی انتقادی

» نوزدهمین نشست نقد و بررسی تئاتر با نمایش "تالاب هشیلان"

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
“محصور در سنت”
منتشر شده در هنرنت

نمایش تالاب هشیلان، روایت ساده ای از چند نسل، در قاب خانواده ای معمولی از جنس طبقه متوسط است. قصه، روایتگر زندگی انسان هایی ست که هر یک به تنهایی قصه پر فراز و نشیب خود را دارند. انسان هایی متعلق به نسل هایی که مناسبات شان ملهم از تصورات قالبی است که تحت تاثیر ارزش های محیط شکل گرفته است. تصورات قالبی ای که هر مفهومی اعم از عشق، زن، مرد، خانواده، رابطه، خوب، بد و … را می تواند بازتعریف کند و مانند کهن الگو در خاطر جمعی بگنجاند.

در پسِ نام نمایش چند مفهوم پنهان که قصه نیز حول آنها به تصویر کشیده شده وجود دارد. در برخورد اول، عنوان تالاب هشیلان، یک منطقه زیبای طبیعی و گردشگری را به ذهن می آورد که متعلق به مردم روستای هشیلان است. روستایی در کرمانشاه که از ویژگی مردمانِ آن اعتقاد به داستان ها، اسطوره ها و کهن الگوهاست که به خرافه هم میامیزد و حصارهای باور عامیانه را شکل می دهد. از سویی تالاب ها محیط هایی هستند که مشخصات شان چیزی میان خشکی و آب است. تالاب ‌ها ممکن است همواره دارای آب باشند یا اینکه گاه خشک و گاه آب دار باشند.

آنچه که در قصه شخصیت های داستان نمایانگر است، زندگی شان مانند تالابی می ماند که گاه پرآب می شود و گاه از بی آبی خشک و نقش عوامل بیرونی نظیر باورهای عامیانه ی برآمده از سنت ها در این خشکی و سترونی بسیار پررنگ است.

داستان در فضای اجتماعی فرهنگی جامعه ایرانی رخ می دهد، در جامعه ای که علی رغم وجود تحولات چشمگیر و ظهور مدرنیسم، همچنان یک مدرنیته نیمه تمام را تجربه می کند و در برزخ سنت و مدرنیته مانده است. در این میان زنان بیش از دیگران این برزخ را تجربه می کنند. مفهوم مدرنیته به شدت با رشد فردگرایی گره خورده است و مبنای تنظیم روابط اجتماعی، توجه به هویت فردی و شخصیت مستقل است. در جوامع مدرن فردیت یافتن زنان به معنای استقلال اقتصادی و خودآگاهی زنان نسبت به نقش ها و بدن خویش است. اما در جامعه ای که همچنان تنش میان سنت و مدرنیته وجود دارد، زنان خود نیز نمی توانند از این برزخ خارج شوند چرا که پیشینه فرهنگی آنها مملو از الگوهای سنتی درونی شده است که مانع مواجه آنان با واقعیت می شود. و این اتفاق باعث می شود که زنان نه تنها از جانب مردان، بلکه از سوی هم جنسان خود نیز مورد قضاوت و بداندیشی قرار گیرند. آنچه در شخصیت دو زن داستان قابل مشاهده است، شخصیت دختر که قربانی این گونه مناسبات شده است و مادری که تحت تاثیر الگوهای فرهنگی، راه برون رفتی در درون همین الگوها ارائه می کند، راهی جز این پیش روی خود نمی بیند و در نتیجه دختر از حصاری به حصار دیگر منتقل می شود.

صحنه نمایش، یک خانه کوچک با اسباب اثاثیه ساده را نشان می دهد که در عین سادگی، به روایتگری و بازی ها کمک و آنها را باورپذیرتر می کند. به کارگیری موسیقی سنتی در دستگاهی حزن ناک در برخی صحنه ها، به تقویت فضای غم و اندوه داستان، کمک می کند. اما به نظر می آید که با نواخته شدن قطعه آواز غم آلود در صحنه ابتدایی داستان با زمانی به نسبت طولانی، به مخاطب یکباره فضای غم و رخوت منتقل می شود، در صورتی که اتفاقات داستان که به تدریج در صحنه های بعدی ظهور می کند، همراه به کارگیری موسیقی متناسب با آن می تواند از پسِ انتقال این حس برآید.

تالاب هشیلان، متاثر از جهان بینی و نگاه زنانه ای می باشد که تصویرگر در رخوت ماندن برزخ گونه ای ست که راه برون رفتی ندارد و تنها راه مواجه با سرنوشت، پذیرش واقعیت های متناسب با الگوهای سنتی تعین یافته و تعریف شده است. این دیدگاه، بازگوکننده همان نگاه برزخ گونه زنان به موقعیت هم جنسان خود است، به گونه ای که بیرون آمدن از این وضعیت را با توجه به شرایط جامعه، بسیار دشوار و کند می نمایاند.

فاطمه ... دیدن ادامه » درخشان

گروه نقد هنرنت: https://www.honarnet.com/?p=6216
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
نیلوفر ثانی و مریم اسدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از هر سه  زن یک زن در دنیا مورد خشونت قرار می‌گیرد.
حتماً میدانید که آسیب های فیزیکی (کتک زدن) بدترین نوع خشونت علیه زنان نیست . براساس تعریف ارائه شده از سوی «سازمان ملل متحد»، اعمال هرگونه رفتار و یا گفتار آزاردهنده از سوی مردان یا زنان که سبب آسیب‌های فیزیکی، جنسی، ذهنی یا رنج زنان شود خشونت علیه زنان تعریف می‌شود. استفاده از کلمات توهین‌آمیز و تحقیر کننده، استفاده از عبارات تهدیدآمیز، فریاد کشیدن، رفتارهای کنترل کننده، کتک زدن، اعمال زور برای برقراری رابطه جنسی و عاطفی، آسیب زدن به دستگاه تناسلی، ختنه کردن و تجاوز جنسی از جمله رفتارهای خشونت‌آمیز علیه زنان است.
در سوئد رابطه جنسی بدون موافقت دوطرف تجاوز محسوب می‌شود ، این مسئله در مورد همسران نیز قابل پیگیری است
اما ترویج این فرهنگ (خشونت علیه زنان) از هسته اصلی جامعه یعنی خانواده شروع میشود مادامی که پدر به فرزند دخترش با رفتاری تحقیر آمیز به کشیدن خطوط قرمز بپردازد مادامی که برادر نسبت به خواهرش به نام غیرت مستولی شود تا زمانی که مادر به بهانه حرف مردم یا رسوم قوم و عشیره و آئین مذهبی به تصمیمات خودسرانه بدون توجه به خواست دخترش بپردازد هر روز زنان جامعه ما قربانیان خشونت های پیدا و پنهانی میشوند که جامعه بیمار نیز به آنها صحه میگذارد
خشونتی که در لغتنامه دهخدا هم جا دارد
آقا : سرور، بزرگ، رئیس، مودب، محترم…
خانم: زن، بانو، زن بزرگزاده و نجیب… روسپی، فاحشه ، خانم بلند کردن…
مردانگی: مرد بودن، دلیری، شجاعت
مردانه : شجاعانه ، دلاورانه
مردی: آراستگی به صفات نیک انسان بودن، جوانمردی، شجاعت، دلاوری
من نه به حکومت مشروطه کار دارم که زن جماعت را در کنار دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر از زندگی اجتماعی محروم میکرد. ونه به قوانین جزائی جامعه که یک چشم مرد برابر دوچشم یک زن برایش ارزش دارد،چرا که در دیه حکم زن نیم است !
صرفا در ابیات حضرات و بزرگان چند بیت تقدیم میکنم تا به تعالی تفکری ساری در بطن فرهنگمان پی ببریم
فردوسی یا اسدی و یا کس دیگری شکری خورده و گفته که « زن و اژدها هر دو در خاک به» .
اوحدی بزرگوار رهنمود زن کشی می دهد:
زن چو بیرون رود بزن سختش خود نمائی کند، بکن رختش
ورکند ... دیدن ادامه » سرکشی هلاکش کن آب رخ می بردبه خاکش کن
سعدی علیه الرحمه هم مگر در مقام زن ستیزی کم از اوحدی است!
چو زن راه بازار گیرد بزن وگرنه توخانه نشینی چو زن
نظامی گنجوی سراینده «منظومة خسرو و شیرین» میفرمایند
زن چیست نشانه گاه نیرنگ در ظاهر صلح و در نهان جنگ
در دشمنی آفت جهان است چون دوست شود بلای جان است
چون غم خوری، او نشاط گیرد چون شاد شوی، ز غم بمیرد
این کار زنان راست باز است افسون زنان بد دراز است
در جای دیگر نیز مینویسد:
به گیلان در چه خوش گفت آن نکوزن
مزن زن را، چو خواهی زن ، نکو زن
مزن زن را ، ولی چون بر ستیزد
چنانش زن که هرگز بر نخیزد
اوحدی نیز گفته است:
چو به فرمان زن کنی ده و گیر نام مردی مبر ، به ننگ بمیر
ناصر خسرو نیز چنین میگوید:
بگفتار زنان هرگز مکن کار زنان را تا توانی مرده انگار
وزاندازه بیرون مرو پیش زن نه دیوانه ای؟ تیغ بر خود مزن
در گلستان سعدی با همه ادعاهائی که از استادان بزرگوارمان شنیدیم می خوانیم که « مرد بی مروت زنست و عابد باطمع رهزن» و یا « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه» این را نیز می دانیم که « شوی زن زشت روی،‌نابینا به»
و یا در حکایتی سعدی زن باره ای « پند» می دهد که:
وزاندازه بیرون مرو پیش زن نه دیوانه ای؟ تیغ بر خود مزن
و باز حکایت دیگری در همین بوستان قراراست در روز «رستاخیز» « زنانی که طاعت به رغبت برند» از مردان «ناپارسا» پیشی گیرند وبعد،‌می رسیم به عدالت گستری سعدی:
تراشرم ناید زمردی خویش که باشد زنان را قبول از تو بیش؟
زنان را بعذری معین که هست زطاعت بدارند گه گاه دست
تو بی عذر یک سو نشینی چو زن رو ای کم ز زن، لاف مردی مزن
چو از راستی بگذری، خم بود چه مردی بود کززنی کم بود؟
ویا
ز بیگانان چشم زن کور باد چو بیرون شد از خانه، در گور باد
و
زن خوب خوش طبع رنجست و بار رها کن زن زشت ناسازگار
و
یکی گفت کس را زن بد مباد دگر گفت زن در جهان خود مباد
و
تو زن نو کن این دوست هر نو بهار که تقویم پاری نیاید به کار
مرحوم رهی معیری که به توضیح بیشتری نیاز ندارد:
نه تنها نامراد آن دل شکن باد که نفرین خدا بر هر چه زن باد
پرسش این است که در کدام زمینه ی دیگر می توان بااین بی حرمتی و بی شرمی سخن گفت و به دردسر نیافتد؟
سنائی می سراید:
حمله با شیر مرد همراه است حیله کار زن است وروباه است.
و مولوی:
هر بلا کاندر جهان بینی عیان باشد از شومی زن در هر مکان.
و ناصر خسرو:
مگوی اسرار حال خویش با زن که یابی راز فاش از کوی و برزن
یا در قابوس نامه را هم آمده است:
« دختر نابوده به ، چون ببود یابه شوی، یا به گور»،
سعدی در باب حکمت میفرماید « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدین گناه »
واین ستیزه و خشونت از فرهنگ تا دین ما ، از زن به عنوان دختر در خانواده تا نقش همسر و بعد از آن در لباس مادر همچنان باقیست
این خشونت حتی در میانسالی یا دوران پیری یک زن ادامه دارد خشونتی که محدود می‌کند و ناتوان میداند تفکری که زن را عامل گناه میداند و شیطان حقارتی که زن را کم عقل میشمرد

به امید روزی که در هیچ کجای دنیا با واژه برتری جنسی یا خشونت رفتاری علیه هیچ نوع از موجود روبرو نشویم


عواقب جملات زیر با نویسنده است
((طلسم اسارت زن در ازدواج نهفته است . اما چه فایده که زنان چنان نابالغ مانده اند که اسارت و وابستگی را کاملا به رهایی و ازادی ترجیح می دهند. یکی از ارکان این علاقه به بردگی و اسارت ساختار پدر سالار جوامع عقب مانده است .آرزو و حسرت همسر و فرزندان خوب داشتن که به شدت توسط جامعه پدر سالار تبلیغ می شود حق آفرینش را از زن می دزدد بدنش را مسموم میکند و رشد طبیعی اش را مختل می سازد تا او را در ناآگاهی ، فقر و وابستگی نگه دارد . نهاد رسمی ازدواج زن را به زائده ای تبدیل میکند که کاملا وابسته بماند. آگاهی اجتماعی اش را می خشکاند ، تخیلاتش را از کار می اندازد فقط برای اینکه تحت حمایت مرد خویش قرار گیرد . در حقیقت ازدواج چیزی جز یک دام برای تحقیر زندگی نیست . ازدواج برای زنان آگاه همواره چیزی جز خوار شمردن و تجاوز به زندگی او و فاسد ساختن پویایی او نبوده اما برای اکثریت زنانی که هیچ مشغله ذهنی برای زندگی کردن ندارند و ازادی برای انها بی معنا و حتی ترسناک است ازدواج تنها سرپناه برای در امان ماندن از تنهایی است.این ترس از تنهایی نتیجه عدم تربیت در خانواده پدری است . تنها کسی که می تواند تو را نجات دهد یک مرد است . تمام بدبختی زنان از همین حکم دروغین و خطرناک اغاز می شود.زن به هر پیشرفتی که دست پیدا می کند آن را برای رسیدن به مردی ایده ال تلقی می کند که او را از دست شخصیت ناهنجار خود که باعث وحشت از تنهایی شده رهایی می بخشد.

اما گلدمن 1880- بیداری زنان ))

بخشی از این نوشته قبلا جمع آوری و در مورد خشونت علیه زنان برای نمایش قصه ظهر جمعه آورده شده بود که علت تکرارش شاعرین صاحب آثار و شعر هاشان بود
سلام حضور استاد لهاک،
درود بر شما
و تشکر فراوان بخاطر چنین نوشته جامعی ...

من بشخصه برای انسان بودن، تلاش میکنم و اینکه موفق باشم، خوشحال باشم و به دوست باارزش خودم کمک میکنم تا او هم موفقیت را تجربه کند . مثال ما خانمهای موفق و خوشبخت هستند.... برای ... دیدن ادامه » بهتر بودن و بهتر کردن محیط پیرامون ، آدمها و شرایط زندگی همه خانمها باید تلاش کنند.

با سپاس

۱۸ آبان
چقدر اشتراک دیدگاه دارم با شما آقای کاوه. من سالهاست که سریالهای تلویزیونی و غیرتلویزیونی نگاه نمیکنم و دلیلش همین تحقیر زنان در سریالهاست و تحقیر آنها با نشان دادن زنانی که هیچ آرزو و هدفی جز پیدا کردن یک شوهر (با هر کیفیت و مختصات حتی به مراتب پایینتر) ... دیدن ادامه » ندارند و دائم نگران بی شوهریشون هستند و در چند سریال طنز مثل سریال ساختمان پزشکان نشون میداد که خانم دندانپزشک است و حاضر است با هر مردی ولو پایین تر از لحاظ اجتماعی و غیره ازدواج کند. دیدن این سریالها به دختران و زنان ما این رو القا میکنه که برای پیدا کردن هویت اجتماعی باید شوهری داشته باشند حالا هر چه شد شد. سالهاست که از دیدن اینها رنج میبرم و خوشبختانه عطای سریالها رو به لقایش بخشیدم.
۲۰ آبان
باعث افتخاره خانم مظاهری عزیز.
دقیقا به همین دلیل ما هم سالیان درازی است که صدا و سیمای میلی را تماشا نمی کنیم. اما افسوس و صد افسوس که ما اقلیتیم و اکثریت جامعه چه به ناچار چه از روی علاقه خودشان و فرزندانشان این برنامه ها را دنبال می کنند و الگو می پذیرند ... دیدن ادامه » .باید بپذیرم ما در اقلیتیم وقتی با شوخی های سخیف جنسی مهران مدیری در انبوه حضار می خندند و کف و سوت میزندد و فایل های آن در شبکه های اجتماعی دست به دست می شود. آری ما در اقلیتیم و این زندگی را برای مان سخت تر می کند. واژه ای در جامعه شناسی وجود دارد به اسم دیکتاتوری حداکثری.می گویند ما در سیاست دچار دیکتاتوری هستیم و اما معتقدم درد بزرگتردر جایی دیگر است . در فرهنگ. در فرهنگ نیز اکثریت بر ما دیکتاتوری میکند. و تحمل این دیکتاتوری ریشه هایمان را می خشکاند.
خلاصه نسل عجیبی هستیم. در جایی اشتباه در زمانی اشتباه بدنیا آمده ایم......
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نوشین تبریزی رو دیدم و دوست داشتم. بازیها خوب بود ولی اگر میزان پرخاش خانم تبریزی کمتر بود طبیعی تر میشد ( البته شاید زنانی به این حد پرخاشگر باشن و من تا حالا بهشون برنخوردم)، هر چند بازی ایشون در نقش مادر دلسوز خوب بود و به دل می نشست.
موضوع نمایش : مشکلات عاطفی در اغلب زندگیهای ایرانی و ایجاد مشکلات بیشتر با دلسوزیهای بیمورد. موضوع نمایش از محبوبه ها جذابتر بود برای من.
دکور: خیلی خوب بود. حس بودن در خانه را منتقل میکرد.
عرض تشکر و خسته نباشید به کلیه ی عوامل اجرا خصوصا بانو نوشین تبریزی عزیز نویسنده و کارگردان اثر.

مثل لغزیدن مضحکانه روی تیغه خونین درد بود، اشک ریختم !
قسمتی از یک زندگی که در ۷۰ دقیقه
صریحانه / بسیط و مجمل / هزارلایه از ۶ انسان باآرشه پولادین ویولونِ حجب ها و تابوها، مرثیه حسرت مینوازد و دل را به درد می آورد.
نوشین تبریزی ملیحانه/ گروتسک را در قالب یک اثر ایرانی و یا شاید زخم عامیانه با زنده کردن نام قسمت زیبایی از ایران و نوستالژی استان کرمانشاه نماگر میشود.
کشش کافی/ بازیهای باورپذیر/ اقتصاد میزانسن - جذابیت را بیش می کند .
تبریک به گروه - و به خودم که یک اثر صد در صد ایرانی با آسیب شناسی جامع را دیدم .
موضوعی اجتماعی با بیانی دلنشین، نمایشی با انتخاب بازیگران مناسب برای همان نقش ..
تشکر و قدردانی از همه عزیزان
شاهین این را خواند
زهره مقدم و محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش سه نسل در یک فاب از تکنیک بالای نمایشنامه نویس حکایت دارد که بازی هنرمندانه بازیگران انرا تکمیل میکند صراحت لهجه فیلم در بیان مشکلات جامعه از نفاط قوت نمایش است هر چند که انجا که به ارتباط این مشکلات به اوضاع سیاسی میرسد ناگزیر به کنایه ای خفیف میشود بعنوان یک پیشنهاد و شاید یک سوال ایا بهتر نبود وقتی نمایش مشکل را مطرح میکند رامکار هم ارائه دهد برای مثال انجا که پسر اعلام میکند دختر محبوبش رفته ، حدافل پدر بزرگ او را تشویق کند که بدنبالش برود .این یعنی خروج از این ایوار
محمد صدیقی مهر این را خواند
محمد لهاک ( آقای سوبژه ) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب اولین تجربه تئاترم بود .. فکر کردم واسه شروع دیر نیست و خوشحالم اولین تجربم با همچین اثر تاثیر گذاری شروع شده بود ...
ادقام بغض و خنده ...
انتقال حس های مختلف به این خوبی فوق العاده بود ..
نمیدونم چرا ادما از لایه ی اینترنتی خودشون بیرون نمیان و وارد دنیای واقعی نمیشن . خیلی حیفه همچین اثری با این استقبال کم روبرو باشه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش به میانه که رسیده بود به این فکر کردم چرا چنین پکیجی با استقبال کم تماشاچیان همراه بود. برای ساخت یک نمایش، غیر از پیاده‌سازی همه پارامترها، باید به تبلیغات توجه ویژه‌تری کرد. در غیر این‌صورت هم هنرمندان از دیده‌شدن و هم علاقه‌مندان از تماشای کارهای خوب محروم خواهند شد. حیف که این نمایش با استقبال درخور کیفیتش روبه‌رو نشد.
خانم کیان‌پور مثل همیشه یک ستاره درخشان بودند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تلخ اما دوست داشتنی
حقیقت چیزیه که اگر برملا بشه بین آدمها شکافی رو ایجاد میکنه که هیچ چیز نمیتونه اون شکاف رو پر کنه ... حقیقت مثل رد پای یک اژدها به شکل یک گودال روی زندگی آدم میمونه و دیگه با هیچ عشق و محبتی نمیشه پرش کرد ... انقدر عمیق میشه که دیگه زندگی توان پر کردن اون رو نخواهد داشت ...
و ما ادمها به خاطر ترس از دست دادن زندگی به هم دروغ میگیم ... حقیقت رو پنهان میکنیم تا اون شکاف هیچ وقت ایجاد نشه ، تا بتونیم به اصطلاح زندگی کنیم ، و خبر نداریم چیزی که بهش میگیم زندگی ، زندگی نیست ...
من نمیتونم در مورد این اجرا از دید تخصصی بنویسم ، به این خاطر که شدت احساسات باعث میشه نظرم از بعد منطق ضعیف عمل کنه ، فقط به تمام کسلنی که تئاتربین هستن پیشنهاد میکنم این نمایش رو ببینن ، نه برای اینکه کار خوب یا کار بدیه ، فقط برای درک مفهموم یک جمله :
انسان ... دیدن ادامه » فقط مسئول گفته هایش نیست ، خیلی اوقات انسان مسئول حرفهاییست که هرگز نگفته ...
درست بعد از هر زمستون سختی، یه بهار سرسبز از راه می رسه...

داستانی اگرچه تکراری، اما بازی های قوی، کارگردانی مناسب، دیالوگ های بعضا نافذ، ریتم و در نهایت تمپوی مطلوب بازیگران زمینه ساز این شدند تا نمایشی خوب روی صحنه بیاد. با اجازه اتابک خان نادری عزیز کمی نقد می کنم اثر رو.
بنظرم اگر میزان صحنه در خلال تغییر صحنه تغییراتی داشت فرآیند حرکت و سیر داستان رو دلچسب تر می کرد. در چند صحنه نور کامل گرفته نشد که این موضوع بخصوص در چنین داستان های روایی باعث می شه بیننده با تغییر صحنه، از تعمق نمایش خارج بشه. در یکی دو صحنه بازیگران از حسی که لازم بود برای روایت داستانشون در اون قرار بگیرند خارج شدند که مقداری مطلوبیت رو کم می کنه. بعنوان مثال وقتی دختر از داستان سقط صحبت می کنه، این موضوع اینقدر حساس هست که اگر دمپایی (کفش / صندل / روفرشی) فرد از پاش دربیاد، ... دیدن ادامه » فرد به اون بی اعتنا باشه و دنبال دمپاییش نگرده. البته تاکید دارم این نقد رو از جنبه منفی نباید نگاه کرد و تنها تلاشی هست برای بهبود کار. بخصوص اونکه همون دختر در صحنه پایانی با هنرمندی کامل و بصورت بِت روی ویلچیر نشسته بود و تماماً حسی که باید از یک آدم زخم خورده رو به بیننده القا می کرد القا کرد.
خسته نباشید و به امید درخشانی بیشتر.
انتشار یافته در روزنامه شرق به تاریخ بیست و هشتم مهر ماه نود و هشت

سادگی، سترونی و فروبستگی
نوشته محمدحسن خدایی
ساز و کار نوشین تبریزی در نوشتن نمایشنامه‌ای چون تالاب هَشیلان، ساده است و سر راست. یکی از همان بازنمایی‌هایی که سرگذشت خانواده‌ای را روایت می‌کند که مناسبات‌اش دیرزمانی است بحرانی شده و در آستانه فروپاشی‌ قرار گرفته. ماجرا با آشکار شدن ابراز عشق سالومه به پسر خاله‌اش حمید، آغاز می‌شود و با مخالفت و انکار آن عشق، فرجامی تلخ می‌یابد. سالومه زیر فشار اعضای خانواده، به اجبار تن به ازدواجی می‌دهد که عاقبت خوشایندی ندارد و به فاجعه ختم می‌شود. بنابراین بار دیگر با یکی از همان خانواده‌‌هایی روبرو هستیم که کمابیش در این سال‌ها در فضای تئاتر و فیلم‌‌ ایرانی بازنمایی شده. با استناد به توضیحات خود نوشین تبریزی، نمایشنامه محصول ... دیدن ادامه » یک دهه پیش و روزگار خوشِ دانشجویی بوده و همان سال‌ها در تالار مولوی، به اجرای عمومی درآمده. ناگفته پیداست که تجربیات نوشتاری نوشین تبریزی در این یک دهه، طیف متکثری از مضمون‌هایی است که گاه به تاریخ معاصر پرداخته و گاه وضعیت اجتماعی زمانه‌اش را متعین کرده. پرداختن به کم و کیف آن تجربیات نوشتاری، مجال دیگری می‌طلبد، اما به میانجی تالاب هَشیلان، می‌توان ایدئولوژی دوران جوانی نویسنده را در مواجهه با مفاهیمی چون عشق، وفاداری و خانواده بررسید. گویی در این نمونه خاص، با جهانی فروبسته روبرو هستیم که نه میراث خانوادگی، نه هنر و نه عشق، راهی برای برون‌رفت از این وضعیت ملال‌آور، مهیا نمی‌کنند. بنابراین در روایت شخصیت‌ها، نقطه‌ای برای عزیمت به سوی رستگاری و مقاومت ورزیدن، مشاهده نمی‌شود. اوج این مانیفست فروبستگی را در کلام انتهایی، مابین مجری زن رادیو و مرد کارشناس می‌شنویم. آنجا که در پاسخ به معنای کلمه هَشیلان توضیح داده می‌شود که « معنی لغوی هشیلان در گویش محلی یعنی لانه مار. در فرهنگ عامه این منطقه یه باوری وجود داره که می‌گه اینجا یه اژدها یا یه مار بزرگ خوابیده بوده و یه وقتی بیدار شده و رفته، این دایره‌ها جای پای اون اژدهاست که هرگز گیاهی در آن رشد نمی‌کنه...» اشاره‌ای استعاری و اساطیری به سترونی. گویا تالاب هَشیلان همچون اعضای خانواده، سترون است و توانی برای زایایی و آفرینش ندارد. فحوای تلخ نوشین تبریزی، در نهایت به اجرایی دامن زده که حتی طنز دلنشین آن، از سیاهی موقعیت نمی‌کاهد و مردمانی را بازنمایی می‌کند که در یک موقعیت بن‌بست‌گونه، به آرامی پنجه در چهره هم انداخته و باهم بودن را به محاق می‌برند. حتی فیگور منزه‌ و پاک‌دستی چون حمید هم در نهایت، توان ابراز عشق را نمی‌یابد و برای فرار از مواجهه هرروزه با بدن از کار افتاده سالومه، تصمیم دارد به شمال رود و ماهی پرورش دهد.
از منظر اجرایی، آن سادگی و سر راست بودن در متن نمایشنامه، به اجرا هم تسری یافته و چندان از پیچیدگی فرمال خبری نیست. گو اینکه برای بازنمایی موقعیت‌هایی این‌چنین در باب طبقه متوسط، رئالیسمی سر راست، می‌تواند پیشنهادی همیشگی و مقبول باشد. چراکه فرم و محتوا در این نوع زیباشناسی، تکمیل کننده استراتژی اجرا و در خدمت ایدئولوژی مورد نظر نویسنده و کارگردان هستند. بی‌جهت نیست که طراحی صحنه سینا ییلاق‌بیگی، فضای داخلی یک خانواده ایرانی را به خوبی می‌سازد و گرایشی به مینیمالیسم ندارد. چراکه مناسبات این خانواده هم در نهایت مبتنی است بر مسائل تجربه شده مانند مشکلات مادی، میراث خانوادگی، میل‌های سرکوب شده دوران جوانی و انبوهی خبط و خطای کوچ و بزرگ قابل پیش‌بینی. روایت نوشین تبریزی از مردمان طبقه متوسط، بیش و کم، مبتنی است بر همان ارزش‌های خانواده‌ای که میان جهان قدیم و مدرن، گرفتار است و با نوعی مادرسالاری، امورات خویش را سامان می‌دهد. بنابراین راز سالومه در خروج از سترونی و تن دادن به سقط جنین، در پرده‌ای از ابهام باقی می‌ماند و چندان آشکار نمی‌شود. خودکشی سالومه و افلیج شدن‌اش، یادآور همان اخلاقیاتی است که پاکدامنی و قربانی شدن را از سوژه‌ها طلب می‌کند. نوشین تبریزی وفادار به اخلاقیات جهان قدیم است و سوژه‌ای مانند سالومه را چنان روایت نمی‌کند که با سرگذشت خویش روبرو شده و فی‌المثل برای تغییر آن، خانه را ترک کند. از این منظر می‌توان کنش سالومه را مبتنی بر مناسبات قدیم در مواجهه با اتفاقات امروزی دانست.
در نهایت اجرای تالاب هَشیلان، تجربه‌ای است نه چندان رادیکال در بازنمایی مناسبات طبقات متوسط که مخاطب را کمابیش راضی نگه می‌دارد اما چندان هم به مخاطره نمی‌افکند. یکی از اجراهای استاندارد خانواده محترم و در تگنای ایرانی.
کاری خو ب که نه تنها ذهنت و تو زمان نمایش با خودت رو خط داستان نگه میداره بلکه بعد نمایش هم باهات همراه میشه و این نشان دهنده گیرا بودن اثره ،ما وارد جزیره قربانیان میشیم قربانیانی که هیچ نقشی در اینکه فرصت انتخاب داشته باشند نداشتند و این که چجوری اینها بهم وصل میشن نشان دهنده قوی بودن متن نمایشه ،بازی خانم آیه کیانپور در صحنه اول و آخر کار جز نقاط قوت کاره که سیلی خودش و به تماشاچی میزنه ،طنازیهای مادرانه خانم نوشین تبریزی هم در جای خودش دیدنی بود اما به کاراکترهای دیگه که همگی به نوعی قربانی مسائل مختلف شده بودند پرداخته نشد و فضا برای معرفی عمیقتر کاراکترها ایجاد نشد .
یکنواختی چیدمان صحنه با توجه به پریود زمانی ،وعدم تعویض دکور و یکنواختیش این رو به مخاطب القا میکنه که شاهد نمایش هستی اما به هر حال خوشحالم که فرصت دیدن اینکار برای من فراهم ... دیدن ادامه » شد و به کلیه عوامل کار خسته نباشید میگم .درخشا و مانا بر روی تمامی صحنه ها.
مشکل اصلی نمایش فقدان درون مایه فراگیر و مشترک بین ریز ماجراهاست ، جنگ یا تجاوز یا فقرهر کدام میتوانستند رشته اصلی اتصال دهنده احوال انسانهای داستان باشن نه هر کدوم به تنهایی در هر صحنه .نکته مثبت اما ضرباهنگ خوب روایت و خسته کننده نبودن اجراس
کاملا موافقم ..
۲۴ مهر
البته من تا حدودی با نظر شما مخالفم البته که مبحثی رو که شما مطرح کردید حائز اهمیت هست. ولی اگر دقت کنید این یه اثر در فضای رئال هست که سبک کار رو از یه فضای فرم گرا که مستقیم به موضوع اثر میپردازه جدا میکنه. سبک این کار اصلا نباید در محور مستقیم موضوع باشه ... دیدن ادامه » چون این مدل اصلا میطلبه که نگاه مخاطب رو جهان شمول تر به قضیه باز کنه.
ببینید وقتی در انتهای کار پای جنگ و آسیبهای دامنه دار اون به میون میاد خیلی مخملی تر از تجاوز ی که به دختر این خانواده شده ، به آسیب شناسی این اثر میپردازه که به مخاطب خودش بگه جنگ یک مسئله محدود به زمان و مکان نیست بلکه میتونه باعث بشه دو نفر عشقی رو که به هم دارن رو زیر پا بزارن و همچنین تبعاتی رو رقم بزنه، و البته نگاه غیر منطقی مادر خانواده که با بازی بسیاااار خوب خانم تبریزی همراه شده خودش نوعی تجاوز به حقوق زنان در انتخاب همسر محسوب میشه. مادری که خودش هم به اجبار دو ازدواج داشته که از هیچ کدوم راضی نیست و بخاطر حرف مردم و بچه هاش راضی به تحمل اون شده. یا بازی آقای نادری در نقش یوسف که بخوبی یه مرد دهن بین رو به نمایش گذاشته تا حدی که به خاطر پدر و مادرش همسرش رو مجبور به بچه دار شدن به هر قیمتی کرده... اینها همش تجاوزه. تجاوزی که هر روز داره تو جامعه ما اتفاق میوفته و ما حواسمون نیست.
و اعتقاد دارم وقتی مخاطب از تماشای یه کار رئال بیرون میاد و خسته نشده این کار حتما موفق بوده. حالا شاید نه به طور 100 در صد ولی قطعا کارکرد خودش رو داشته. پژمان عزیز کاش یه روز دیگه با هم این اجرا رو میدیدیم و حسابی در موردش حرف میزدیم دوست عزیز. قطعا بحث لذت بخشی خواهد بود. البته اینجا هم من خیلی حرف زدم. ببخشید
۲۴ مهر
نظر شما رو خوندم. البته می شد که تنها به یکی از این موضاعات پرداخته بشه ولی ما در اون صورت فقط شاهد یک اجرا از یک قصه یک خطی راجع به تجاوز یا فقر یا بازماندگان جنگ بودیم.این کاملاً سلیقه ای است. بسیاری از نویسندگان هستند که با یک هسته مرکزی روایت را آغاز ... دیدن ادامه » و به پایان می برند و بسیاری هم هستند که چند پی رنگ دارند. این نمی تواند ضعف یک اثر محسوب شود. ما اکنون با روایتی مواجه هستیم که تا آخرین لحظه حتی زمانی که رادیو روشن می شود حرف جدیدی برای گفتن دارد و این جریان پیوسته، یکی از اصول یک نمایشنامه پیشرو است. ما هفت کاراکتر داریم که هر کدام قصه ای دارند که بطور کامل گفته می شود و به نظرم این نقطه جذاب اثر است.
۲۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب به تماشای این تئاتر نشستم.
اول اینکه باید بگم بدلیل سابقه ای که از خانم نوشین تبریزی و آقای اتابک نادری میشناختم، خیلی خوشحالم که این کار رو انتخاب کردم.
یک اثر کاملا رئال که هیچ زاویه نامفهومی برای من به جا نذاشت. قصه درست نوشته شده و خانواده کاملا ملموسه. نویسنده کارشو بدرستی انجام میده چون من شخصیت پردازی رو دوست داشتم. اتابک نادری کاملا نشون میده که بازیگر صحنه است و از زمان حضورش در صحنه بصورت کاملا حرفه ای نهایت استفاده رو میبره و تماشاگر رو میخکوب میکنه. البته بازی ها همگی خوب هستند ولی به نظر من باید اینجا شاخص ها رو نام برد. دومین بازیگری که نظر منو خیلی متوجه خودش کرد خود خانم تبریزی هست که با درک درست از مادر خانواده جدا از کاراکتر نویسنده و کارگردان داره درست پیش میره. صحنه هایی که تنش در اون بالا هست بی نهایت دیوانه کننده ازآب ... دیدن ادامه » دراومده. لحظات خوب دراومده که نشون دهنده درک درست بازیگران از لحظه است.
البته نکات ریزی شاید بهش توجه نشده باشه و اون پمپ آب کولر هست که در تعویض صحنه باید از صحنه برداشته میشد تا گذر زمان رو بهتر درک کنیم و نشونه ای از اون در صحنه نمونه. البته این نظر منه و ممکنه درست نباشه. نقد دیگر من به تبلیغات کار هست و اون اینه که تیزر و پوستر جذاب نیست و تماشاگری که میخواد این نوع کار رو انتخاب کنه جذب نمیشه. در کل اثر تلخ و قابل تاملی رو دیدم که پیشنهاد میکنم ببینید. ارزش یک بار دیدن رو داره چون آخرش با حال خوب بیرون میایید که یک کار خوب دیدید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی ساده اما گیرا و پر نفوذ از مصائب ، مشکلات و تلخی های زندگی سه نسل زیر یک سقف. پدربزرگ تنها، پدر و مادر غرق در روزمرگی و در جدال با چنگال زندگی و فرزندانی که شاید ساده ترین خواسته شان، دیده شدن و درک شدن از سوی نسلی است که فرسنگ ها فاصله میانشان احساس می شود.
به جرات می توان نقطه ی قوت کار را در متن شیوا و روانی دانست که دغدغه های نویسنده/کارگردان را - به عنوان یک هنرمند دغدغه مند و برخاسته از متن جامعه – برای مخاطب عام به گونه ای روایت می کند که در تمام طول نمایش و در مقابل صحنه، مخاطب همانند زندگی واقعی، همراه لحظه به لحظه ی فراز و فرود های قصه است.
یقینا بازی های روان هنرمندانی که نقش خود را بسیار دلنشین، باور پذیر و به دور از هر نوع اغراق و اشباع ایفا میکنند، در کنار انتخاب موسیقی تاثیر گذار، و صد البته کارگردانی بسیار خوب سرکار خانم تبریزی ... دیدن ادامه » در مقام نویسنده و کارگردان، تجربه ی نابی از تماشای "یک تئاتر خوب" را در ذهن و روان من به جا گذاشته است.
تماشای این اثر را به تمامی علاقه مندان تئاتر به ویژه علاقه مندان سبک اجتماعی توصیه میکنم، و از خداوند منان برای کلیه عوامل این گروه پرتلاش و دوست داشتنی آرزوی توفیقات روز افزون دارم.
طاهره سیفی، شاهین، محمد جواد، علی جباری و امیر مسعود این را خواندند
میثم حسینی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار بسیار خوب و زیبا با کارگردانی زیرکانه خانم تبریزی
داستان یک واقعیت تلخ اجتماعی که این روزها گریبانگیر همه جامعه شده.
بازی ها همه عالی بود ...
اتابک نادری و نوشین تبریزی بین همه این بازی های عالی، واقعا خوش میدرخشند. بازی حسی خانم آیه کیانپور را پسندیدم.
همه چیز کامل و آماده بود تا مخاطب رو به راحتی روی صندلی نگه داره و مخاطب لذت ببره از دیدن این کار.
تشکر ویژه از عوامل نور و صدا که هیچ چیز ناهمگونی رو شاهد نبودیم. دست مریزاد
شاهین، علی جباری و امیر مسعود این را خواندند
طاهره سیفی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته ای بسیار روان بازی بازیگران بسیار دلنشین
نوشته ای بسیار روان بازی بازیگران بسیار دلنشین
توصیه میکنم ببینید و خودتون رو میان خانواده خلق شده به دست هنرمند خانم تبریزی حس کنید و در ذهنتون تمام آدم هایی که میشناسید را مرور کنید و ببینید چقدر یوسف ها و سالومه ها در اطرافتون میبینید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار زیبا بود و تسلط بازیگرها روی نقش هاشون خیلی عالی بود،واقعا از دیدن این نمایش لذت بردن.
دست همه شما رو برای این اجرای زیبا می بوسم..ممنون
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی عالی بود من و همسرم لذت بردیم ارزش دیدن داره..
شاهین و محمد صدیقی مهر این را خواندند
امید محمدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید