«قلب مادر»
داد معشوقه به عاشق پیغام
که کُند مادرِ تو با من جنگ
هر کجا بیندم از دور کند
چهره پر چین و جبین پر آژنگ
با نگاه غضب آلود زند
بر دل نازکِ من تیر خدنگ
مادر سنگ دلت تا زندهست
شهد در کامِ من و توست شرنگ
نشوم یکدل و یکرنگ
... دیدن ادامه ››
تو را
تا نسازی دل او از خون رنگ
گر تو خواهی به وصالم برسی
باید این ساعت بیخوف و درنگ
روی و سینۀ تنگش بدری
دل برون آری از آن سینۀ تنگ
گرم و خونین به منش باز آری
تا بَرد ز آینۀ قلبم زنگ
عاشقِ بیخرد ناهنجار
نه، بل آن فاسق بیعصمت و ننگ
حُرمت مادری از یاد ببُرد
خیره از باده و دیوانه ز بنگ
رفت و مادر را افکند به خاک
سینه بدرید و دل آورد به چنگ
قصد سرمنزلِ معشوق نمود
دل مادر به کفش چون نارنگ
از قضا خورد دم در به زمین
و اندکی سُوده شد او را آرنگ
وان دل گرم که جان داشت هنوز
اوفتاد از کف آن بی فرهنگ
از زمین باز چو برخاست نمود
پی برداشتن آن آهنگ
دید کز آن دل آغشته به خون
آید آهسته برون این آهنگ:
«آه دست پسرم یافت خراش
آه پای پسرم خورد به سنگ»
این اثر از ترجمه یک قطعه ی آلمانی است که مجله ی ایرانشهر چاپ برلین در سال 1302 برای مسابقه قرار داده بود و از شعرا خواسته شده بود که آن را به صورت شعر در بیاورند تا بهترین سروده انتخاب شود قطعه ترجمه شده به صورت زیر می باشد:
«شب مهتاب بود. عاشق و معشوق در کنار جویی نشسته مشغول راز و نیاز بودند. دختر از غرور حُسن مست و جوان از آتش عشق در سوز و گذاز بود. جوان گفت: ای محبوب من، آیا هنوز در صافی محبت و خلوص عشق من شُبههای داری؟ من که همه چیزِ خود حتی گران بهاترین دارایی خویش یعنی قلب خود را نثار راه عشق تو کردهام.
دختر جواب داد: دل در راه عشق باختن نخستین قدم است. تو دارای یک گوهر قیمت داری هستی که گرانبهاتر از قلب توست و تنها آن گوهر نشان صدق تو میتواند بشود. من آن گوهر را از تو میخواهم و آن دل مادر توست. اگر دل مادرت را کنده بر من آوری من به صدقِ عشقِ تو یقین حاصل خواهم کرد و خود را پایبند مهرِ تو خواهم ساخت.
این حرف در ته روح و قلب جوان دلباخته طوفانی برپا کرد؛ ولی قوتِ عشق بر مهرِ مادر غالب آمده از جا برخاست و در آن حالِ جنون رفته قلب مادر خود را کنده راه معشوق پیش گرفت. با آن شتاب که راه میپیمود ناگاه پایش لغزیده به زمین افتاد؛ دلِ مادر از دستش رها شده روی خاک غلتید و در آنحال صدایی از آن دل برخاست که میگفت: پسر جان؛ آیا صدمهای برایت رسیده!؟».
سر انجام قطعه ی ایرج میرزا برنده شد و بارها روی نوارهای گرامافون ضبط و در جشن ها و مراسم مختلف به اجرا در آمد در همان سال ها یک شاعر فرانسوی به نام"ژان ریتشپن" آن را به صورت عامیانه در آورد که ترجمه ی آن به شکل زیر می باشد:
«یه وقت یه پسرۀ بدبختی بود
که یه دختری رو که از اون خوشش نمیومد میخواس.
دختره بهش گفت: فردا دلِ مادرتو
برای من بیار، بدمش به سگم.
پسره رفت خونۀ مادرش و اونو کشتش
دلشو در آورد و به دو اومد
وقتی میدوید خورد زمین
دله از دستش افتاد زمین و قِل خورد
وقتی دله رو زمین قِل میخورد
دیدن داره حرف میزنه
دله گریه کنون میگفت:
بچه جونم! جاییت درد اومد؟»
[دیوان کامل ایرج میرزا، به اهتمام محمد جعفر محجوب، چاپ اول و ششم]