تیوال شادی جعفری | دیوار
S3 : 00:57:48
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به خدا بهترین لباسامه
چیزیش نیست که فقط یکم آرتی شده
آرتم که چیزی بدی نیست
به انگیلیسی یعنی هنر
چه دیالوگ زیبایی...مرسی
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
زیبا انتخاب کردی

من از اون دیالوگش خیلی خوشم اومد.

و اون لحظه که به گریه افتاد رو

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
یه تغییراتی با اجراهای اول داشت که من اجراهای اول رو می پسندیدم. یکی از این تغییرات لباسی بود که افشین هاشمی پوشیده بود.
۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه نقطه های بی انتها
در دل هایشان دریایی از حرف های ناگفتنی است
غم ها , شادی ها

سه نقطه ها
سکوت می کنند
و بن بست انگاشته می شوند

سه نقطه ها , صبر می کنند
استوار , بر جایشان باقی می مانند
تا به جست و جویشان آیند

می ایستند
تا بی انتهایشان را معنا کنند...

از: ش.ا.د.ی
سلام خانواده دیواری
سلام شادی جان

سه نقطه ها
سکوت می کنند
و بن بست انگاشته می شوند آفرین افرین زیبا بود
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
...

مرسی
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
واای شیرین جون خیلی خوشحالم که دوست داشتید :)

آقای سلطان مرسی از شما
۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شرم دارد چشمانم ولی جواب دلم را چگونه بدهم؟!
باور کن حتی دستانم نیز شرم دارد
اما دلم , دلم قرار نمی گیرد
وقتی دستانت را در دسترس می بینم
میل دارم , میل شدید به گرفتنشان
اما شرم دارم از بابت حرفهایم
اما می ترسم از حکومت سرد میانمان
دلِ من طالب دستانت است
بی منطق می شوم
بی خیال دعوا و ناسزاها...

وقتی قرار می گیرند دستانم میان دستانت
وقتی محکم فشارشان میدهی
ترسم , شرمم یکجا فروکش می کند
وقتی زور مردانه ی انگشتانت را به انگشتانم وارد می کنی
به ... دیدن ادامه » معجزه ی عشق ایمان می آورم
می دانم غرور مردانه ات راحت فراموش نمی کند , می دانم روحت خدشه بر میدارد
حتی اگر ساکت باشی , حتی اگر نگاهت مات و بی معنا باشد
اما همین فشار های کوچک و آرام انگشتانت
دیگر تردیدی را به من راه نمی دهد که
معشوق عاشق شده بر من
رهایم نمیکنی

پ.ن: گناهانم بخشیده خواهند شد به یقین. گناهانت فراموش...

از: ش.ا.د.ی
من دوست دارم وقتی محکم دست تورا می فشارم واحساس تورابمباران ازعشق میکنم رهایت میکنم وبعد تورا بازبه آغوش خود دعوت میکنم ومیبوسمت.

azadi_tehran@ymail.com
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
شادی جان مثل همیشه موضوعات نغبی انتخاب میکنی
خوشحالم که ازت میخونم زود به زود بنویس
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
می ترسم از حکومت سرد میانمان ...
مرسی
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آواز دورترین پرنده ی خوش خوان
نزدیک ترین صدا است به این ایوان
سردرگمی ,عشق و یک سیگار
بین ما به بلندای آسمان دیوار
ای فاخته ی بنشسته بر شاخه های بلوط
از سر بگیر آوازت را ملول
کو کو؟
آن همه بوسه و خواهش
کو کو ؟
آن همه عشق و نوازش
-----------------------------------

-خیییلی زیاااد دلم واسه اینجا تنگ شده بود....

از: ش.ا.د.ی
سلام شادی جان
ازخوندن نوشتت لذت بردم
آفرین
اینجاوماهم دلمون واست تنگ شد
سپاس دوست خوبم
۳۱ فروردین ۱۳۹۱
سلام خوش اومدی شادی جان...
۳۱ فروردین ۱۳۹۱
مرضیه جان ممنونم
نیلوفر و شادیِ عزیز مرسی :)
۰۱ اردیبهشت ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در امتدادِ دراز شبی که صبح را انتظار نمی کشد
چه کاری شیرین تر از بوسیدن لب های بی قرارت؟
دلبندم
لذتبخش ترین گناه, نام تو را در سینه حبس کرده است
در امتدادِ شبی که به اندازه ی تمام عمر کش می آید
در شوقِ لذتِ این همه گناهِ شیرین جان خواهم داد

پ.ن: جانم را به جهنمت می بخشم ,گناهانم همه شیرین اند دوستشان می دارم

از: ش.ا.د.ی
حس درون نوشته هات زیباست
نوشته هات رو که میخونم از لحاظ موضوعی یاد حکیم خیام میوفتم
درسته که جنبه ی فلسف اش کمتره اما بازم دوست داشتنیه:)
آفرین...صدآفرین:)
۲۵ دی ۱۳۹۰
آفرین.دوس داشتم.پ.ن هم قشنگه مرسی.
۲۵ دی ۱۳۹۰
مائده جان ممنون از شما
شروینِ عزیز تشکر
۲۵ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر کنار اتاق کز کرده بود
آخرهای شب بود و اوایل صبح
از جایی دور صدای اذان به گوشش می خورد
قلبش لرزید
آرام نگاهی به ناخن هایش کرد
یک دست بلند و قرمز
نه
در دینش
خدا برای او جایی نداشت


از: ش.ا.د.ی
چه قدر زیبا یکی از مشکلات رو به تصویر کشیدی
ساده ساده ساده
زیبا زیبا زیبا
۱۷ دی ۱۳۹۰
آقای نداف ممنونم :)
آقای روشن کیش نوشتتون جالب بود تشکر
۱۷ دی ۱۳۹۰
خواهش می کنم
۱۸ دی ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
افسوس
که به صلیب می کشند
به دار می آویزند
حتی گاهی
زنده , به گور می فرستند
اینجا
هوا نیز
سهمیه بندیست
سهمیه ات که تمام شد
خودت , آرام بمیر
فریاد که بزنی
به زجر خواهی مرد
اینجا زمین است
جایی برای از ما بهتران

از: ش.ا.د.ی
آقرین شادی عزیز
۱۶ آذر ۱۳۹۰
زمین، جایی برای شماست که هستید و نگاهتان همیشه زیباست..
۱۶ آذر ۱۳۹۰
روزگارم گله مندی شده است
من بگیرم تو بخندی شده است
ازدلم یاد نکردی شاید
عشق هم سهمیه بندی شده است
۱۶ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این دل که هوایی بشود دیگر باید برایش فاتحه خواند
لطفاََ
فاتحه یادتان نرود

از: دلِ منتظرِ شادی...
فدای دلت برای چی فاتحه؟!!!
دلت دریا باشه و سرزنده شادی جان
۱۳ آذر ۱۳۹۰
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
۱۳ آذر ۱۳۹۰
حسام جان ممنونم ازت :)

احسانِ عزیز شاید... :|
۱۳ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در قلبِ من سال هاست
دختر بچه ای زندگی میکند
که این روزها دیوارهای اتاقش را
به مردی می بخشد
امشب , عقلش را مزه کردم
طفلک دختر قلبم , عقلش , شیرین بود...!!!

از: ش.ا.د.ی
رویا جان مرسی از شما
آقای ارمغان سعی میکنم درستش کنم ولی خوب فعلا که مغزم کمک نمیکنه :) ممنون از توجه و راهنماییتون
۱۱ آذر ۱۳۹۰
زیبا زیبا و باز هم زیبا شادی جان:)
۱۱ آذر ۱۳۹۰
اخیی
لطیف بود
۱۱ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غریبه ام گاهی
با همه چیز
با تمام چیزهایی که قلب مرا با خود دارند
گاهی خیلی غریبه ام


از: خود
میآیی به آسانی
مینگار به زیبایی
آفرین...صدآفرین....هزاروسیصدآفرین
بر شادی جان عزیز
۰۵ آذر ۱۳۹۰
حساااام جان مرسی , پسر تو خیلییییییییییییی به آدم انرژی میدی :)
۰۶ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
*حرفای شخصی*

یه سری حرفای شخصی
یه ترانه ی خصوصی
می نویسم رو پیانو با یه خودنویس طوسی
یه قشون حس منظم مثه یه ارتش محکم
پشت تو وایسادن اینجا توی این طوسی مبهم
عصبی تر از همیشه این روزا خیلی کلافم
روحمُ میشکافم این بار تا یکی از نو ببافم
ذهن خلاق حقیقت با سلیقم نمی خونه
نوسان داره و در من همه چیز رنگ جنونه
من به سبک خودم این بار بیمه میشم تو ترانه
با همین حرفای شخصی که ندارن عاشقانه
از همیشه عاطفی تر مستقل شدی تو از من
توی جسمم مرد با تو روح آخرین تهمتن
یه ... دیدن ادامه » شناسنامه ی تازه واسه ی خودم گرفتم
یه شناسنامه که قلبم باید عادت کنه کم کم
واسه من دیگه مهم نیست کی کجای قصه جاشه
چه کسی بدون دعوت پاش تو این ترانه واشه
دیگه یا زَنگی زَنگی یا که نه رومی رومی
خسته ام از این تعادل این تعادل عمومی
من به سبک خودم این بار بیمه میشم تو ترانه
با همین حرفای شخصی که ندارن عاشقانه
من یه عمرییه نشستم به هوای یه نشونه
با یه مشت فکری که انگار دو هزار سالشونه
یه نشونه یا یه آدرس که به سمت تو نباشه
کوه خاطرات با تو یه دفعه از هم بپاشه
فاجعه خیلی عمیقه درد تحت کنترل نیست
من دیگه اسمی ندارم تو بهم میگی آنارشیست
اینارو میگم که شاید درد دوری عادی تر شه
این ترانه ی خصوصی یه کمی عمومی تر شه
من به سبک خودم این بار بیمه ام با این ترانه
با همین حرفا که گفتم فارغ از هر عاشقانه
...

از: اندیشه فولادوند
از آلبوم جدید رضا یزدانی
۱۴ آبان ۱۳۹۰
انتخاب خوبی بود
ممنون
۱۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نقد نوشتن بلد نیستم
هدفمم نقدِ کار نیست
فقط می خوام یه چیز بگم
کار معرکه بود از دیدنش خیلی خیلی خیلی لذت بردم
از دستش ندید
موافقم شادی جان
۱۳ آبان ۱۳۹۰
مرسی توافق :)
۱۴ آبان ۱۳۹۰
منم خیلی دوست می داشتم
۱۴ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آروم , خیلی آروم نزدیک بِشو

بیرون این اتاق
سوز است و سرما

حس میکنم خشکی وجود زمستان را

پشت این پنجره های قدی
شبی سرد , سَر بر کشیده
آرام به سویم قدم بردار
تنم تب دارِ وجود توست
تمام شب های تابستان
این لحظه را انتظار می کشیدیم

من , تو , سکوت
چه ... دیدن ادامه » آرامشی دارد بودنت
بعد از این همه نبود

از: دلِ منتظرِ شادی...
معنا رو دوست داشتم ..ولی با انتخاب واژه ها موافق نیستم

البته این فقط نظر منه ها :)))
۱۱ آبان ۱۳۹۰
نظرت رو دوست دارم
فکر میکنم روش :) مرسی
۱۱ آبان ۱۳۹۰
سپاس از شخصیت زیبات :)
۱۱ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لعنت به سکوت
لعنت به تمام حرفهایی که به زبان نمی آیند
قفل دهانم باز نشد و سکوت کردم
در تاریکی به چشمانت خیره ماندم
ندانستم که سکوتم را تعبیر می کنی
ندانستم که در کمتر از چند ساعت , تمام خاطراتم را به لجن می کشی
تبریکم را بپذیر , موفق شدی
دیگر از پاییز , از بارن , از آسمانی که آفتاب ندارد
متنفرم
از تمام چیزهایی که برایم خاطره کردی , متنفرم


پ.ن : دیگر قلبم هیچ چیز و هیچکس را دوست نمی دارد ...

از: باقی مانده های شادی
وای نه شادی جان،نه!!! ;(
۰۸ آبان ۱۳۹۰
عاشق سکوتم هیچ چیز را بیشتر از سکوت دوست ندارم
نگوووووو شادی جان دختر دوست داشتنی و با قلب بزرگی مثل تو مگه میشه دیگه کسی رو دوست نداشته باشه
۰۹ آبان ۱۳۹۰
حسام از من می شنوی همیشه حرفت و بگو, سکوت نکن
سکوت کردم بعدش دیدم که ای واییییییییییییییییی چه گندی زدم با سکوتم
و اینکه بهم ثابت کردن قلب من نباید کسی رو دوست داشته باشه چون که بعدش زیر پا له میشه
۰۹ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک , دو , سه
فاصله
فاصله
فاصله
تلخ است حجابی که , یکباره بین ما نمایان گشت
خودت بودی و این خودِ , خودخواهت
مرا برد , برد تا آغوش دیگری
و حالا , من
دروغگوترین بازیگر این قصه ام
به جرم گفتنِ , دوستت دارم هایی , که سوگند یاد میکنم
روزی , با تمام مهرم به تو بر زبان جاری گشت
یخ بست تمام احساسم در کنارت
من در آغوشت از تو دل بریدم
بگذار مرا در این شهر خیانت پیشه بخوانند , چه باک
وقتی خودت و خودم خوب می دانیم سرگذشت این احساس را...

بی ... دیدن ادامه » خودی نوشت: فرصت تنها چیزیست که باید به خودمان هدیه کنیم....

از: رقص انگشتانم
شادی جان دلمون تنگیده بود خیلی وقت بود نبودی خوشحالم از خوندن متن بسیار زیبای شما
۰۷ آبان ۱۳۹۰
مانیا جون این چه حرفیه بابا پا قدم چیه.. :) کم سعادتیِ خود منِ که از وجود دوستای خوبی مثه شماها کم استفاده میکنم مرسی از تو, مهربون

حسنا جان مرسی :))
۰۷ آبان ۱۳۹۰
آرزو جان ممنون از شما :)))

شیرین جون مرسی :))
۰۷ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و من چه کنم؟؟
با تمامی چیزهایی که از خود به جا گذاشتی , در این روح آشفته , در این جسم تار و پود گسسته
نه , دیگر کارشان از این حرفها گذشته
اسمشان را خاطره مگذار
اسمش تمام هستی من است
که در کنار تو ذره ذره جمع شد
آری محکومم به زندگی کردن با تک تکشان
این چیزهایی که از تو به جا مانده خاطره نیست
اینها تمام و کمال الزامات زندگی من هستند
از آب واجب تر , از نان , حساس تر

از: خود
معناش و به خصوص جمله ی پایانی رو خیلی دوست داشتم و اینکه بهتره یه کم از فاصله و یا علائم نگارشی برای آشنا شدن مخاطب با لحن خوندن خودتون استفاده کنید .
مثلا جایی رو ممکنه شما دوست داشته باشین که مکث داشته باشه توی خوندن و مخاطب به خاطر نبود فاصله و یا علائم ... دیدن ادامه » نگارشی مکث نکنه و معنا یه کم به هم بریزه .

البته فقط نظر منه این و شما مختارید :)
۱۶ مهر ۱۳۹۰
بی تو چقدر جن زده و گیج است.خیلی جالب بود احسان عزیز

ممنونم ازت زهره جون :)


۱۶ مهر ۱۳۹۰
منم خیلی اهل خاطره ام.
۱۷ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دنیای ما اندازه هم نیست
من عاشق بارون و گیتارم
من روزها تا ظهر می خوابم
من هر شب ُ تا صبح بیدارم
دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییز سال بعد برگردم
دنیای ما اندازه هم نیست
می بوسمت اما نمی مونم
تو دائم از آینده می پرسی
من حال فردامم نمی دونم
تو فکر یه آغوش محکم باش
آغوش این دیوونه محکم نیست
صد بار گفتم باز یادت رفت
دنیای ما اندازه هم نیست

از: رستاک
چند وقت بود نبودین خانم جعفری
احسنت به سلیقه خوبتان
۱۱ مهر ۱۳۹۰
اسم آهنگ پاییز سال بعدِ پیشنهاد میکنم گوش بکنید
۱۱ مهر ۱۳۹۰
سپاس از انتخابتون
۱۱ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی دلم میخواهد سوزنی نخ کنم
آرام گوشه ی کاناپه خود را جا بدهم
و دکمه های سفت پیراهنت را سفت تر بدوزم
تا شاید زنانگی ای را که از نگاهت جا ماند به رخ کشم


از: خود
دوستان تورا به خدا دست از این نگاه های جنسیتی دست بردارید. خواهش میکنم
۲۱ شهریور ۱۳۹۰
آفرین
۲۱ شهریور ۱۳۹۰
آقای ارمغان اگه پیشنهادی دارید برای نگارش آخرش بگید که خیلیییی خوشحال میشم
۲۲ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شادی جعفری
درباره نمایش فیل i
تو فکر میکنی مثل یه فیل کار میکنی؟
نه
فیل مرده و زندش یه قیمته
ولی مرده تو واسه ما چه ارزشی داره؟!!!!

ولی مرده تو واسه ما چه ارزشی داره....!!!!!!!!!؟؟؟؟
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
آره شبنم جان تنها دیالوگی بود که تو کل کار به جا و قشنگ بود
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
دقیقا نظر شبنم جان
۱۹ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بغضی را فرو خوردم
هر شب و هر شب
تجویز تو بود
من چاره ای جز اطاعت نداشتم
تو تنها طبیب این دل تنها مانده هستی


از: خود
این روزها به طبابت طبیبان هم اعتباری نیست . . بیشترشان با تقلب بالا آمده اند .
۱۸ شهریور ۱۳۹۰
ممنونم دوست عزیز
۱۸ شهریور ۱۳۹۰
جونم
۱۸ شهریور ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید