تیوال مسعود محمدی | دیوار
S2 : 11:36:02
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
قدرت بازیگران و موسیقی متن و شاید نور لحظات مفرحی رو برای تماشاگر فراهم می کردند ولی عدم انسجام و شعاری و کلیشه ای بودن داستان جایی برای تفکر باقی نمی گذاشت. دروغ متاسفانه از معضلات جامعه ما و بسیاری از جامعه هاست موضوع دروغ دغدغه بسیاری از ازاد اندیشان و متفکران است و ریشه یابی دروغ مسئله ای ساده نیست بلکه ظرافت و همیت و تیز اندیشی بسیاری می طلبد...
امشب همراه دوستان تئاتر مخزن رو دیدم. اگر همراهی دوستان نبود شاید از میانه تئاتر بلند می شدم. نه بخاطر اینکه تئاتر بدی بود یا بی محتوا بود بلکه تئاتری بود که معلوم بود زحمت فراوانی برای آن کشیده شده است. بازیها قابل توجه بودند. بازیها یکدست و گاهی قابل تحسین بودند. عمده انتقادم نسبت به داستان و فضای بسیار سرد و افسرده این تئاتر است. متاسفانه جامعه ما جامعه ای نسبتا افسرده است و اینگونه تئاترها نه تنها کمکی به جامعه ما نمی کند بلکه در بازی مرغ و تخم مرغ غمگینی جامعه تاثیر منفی دارند. نه تنها فضا غمگین بود داستان سرد و پر از انتقام و خالی از هرگونه امید و نشاط بود. کندی اجرا در قسمتهایی از تئاتر مخصوصا ابتدای داستان و همچنین پیچیدگی روایت فضا را بسیار کسل آور کرده بود. همچنین تکرار مکرارات که بیش از حد در تمامی صحنه ها اجرا می شد کار را بیش از بیش کسل ... دیدن ادامه » کننده تر کرده بود. علاوه بر اینها صحنه بسیار بزرگ بود و اجازه تمرکز به تماشاگر را نمی داد و چیزی که در این میان باعث جذابیت نسبی کار شده بود استفاده مناسب از نور در بعضی از صحنه ها بود.
سپاس از مسعود محمدی.

مسعود جان اگر اجازه بدی با نظرت تو بعضی موارد موافق نباشم. از دید من ذات چنین کاری باید به این صورت کند و سرد می بود. فضای ابزورد باید افسرده و ساکن باشد. از دید من کار به شدت حساب شده اجرا شد و همین پیچیدگی بی نهایتش بود که باعث شد بیش ... دیدن ادامه » از پیش جذبش بشم و انرژیم رو متمرکز کنم برای فهمش. خوشحالم که پایان بخش نمایش هائی که تو سال 90 دیدم مخزن بود.

بازم سپاس رفیق
۲۰ اسفند ۱۳۹۰
من هم امشب در کنار دوستان این نمایش رو دیدم و به نظرم این خیلی طبیعی است که از یک کار هنری برداشت ها و نظرات متفاوت داشت . اما من از نمایش مخزن خوشم اومد و لذت بردم به خصوص از زبان و شیوه بیان دیالوگ ها و همچنین بازی های خوب کار محمد صادق ملکی و امیر قنبری ... دیدن ادامه » و به خصوص مجید آقا کریمی بسیار خوب بازی کردند و کسالتی که بعد از دیدن نمایش جنوب از شمال غربی و بازی های اون دچارش شده بودم کاملا از بین رفت .به نظرم مخزن هم متن خوبی داشت و هم کارگردانی خوب ، در کل احساس خوبی داشتم در پایان نمایش.
۲۱ اسفند ۱۳۹۰
به نظر من داستان مشخص بود اما داستان اهمیتی نداشت.
۲۱ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فیلم هوگو یک اثر استادانه از اسکورسیزی است یک شب خیلی خوب رو برام رقم زد و برای اولین بار یک فیلم 3 بعدی فانتزی با اهنگ و کارگردانی فوق العاده رو شاهد بودم
خوش به حالت!
۲۰ بهمن ۱۳۹۰
البته خیلی هم سه بعدی نبود...
فکر کنم تو ایران 2.5بعدی اکران شد
منم این فیلمو دیدم.اولین اکرانش بود.
۲۳ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هتل پارادیزو رو از دست ندید تئاتری با موسیقی پرفرمنس و طراحی صحنه خلاقانه و طنز عالی... خیلی وقت بود تئاتری به این خوبی ندیده بودم
بله تئاتر شهر اجرا میشه تئاتر فجر
۱۳ بهمن ۱۳۹۰
8 دادم ولی دو تا کامنت اومده بود یکیشو پاک کردم انگار چفتش پاک شدن :)) به نظر من یکی از بهترینهاست
۱۳ بهمن ۱۳۹۰
دقیقا یکی از بهترینهاست...بازیها عالی بودند کاملا حس بازیگر رو انتقال می دادند... طنزش لودگی نداشت. ادم یاده کارهای چارلی چاپلین می افتاد...تقریبا از تمامی عناصر صحنه برای طنز یا روایت استفاده شد... عکس پیرمرد بسیار جالب بود...نمایشی که از مرگ داشت... نمایشی ... دیدن ادامه » که ازخشم و زن با لباس قرمز داشت...همه بسیار جالب بودند تونسته بود رمز الودی عناصر زندگی رو در این حال که همه چیز تکراری است نشون بده خیلی می شه دربارش حرف زد...
۱۳ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کلیت کار و نو اوریهاشو دوست نداشتم ولی بازی خانم صحرا فتحی خوب بود
کاملا موافقم. حرف دل مارو زدی.
۰۷ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم اگر بخواهم در مقام کارگردان به ارش عباسی نمره بدم نمره بسیار خوبی می گیره اما اگر در مقام نویسنده به او نمره بدم نمره خوبی نمی گیره و اگر در مقام بازیگر بخوام نمره بدم نمره متوسط به بالا می گیره. بازیها خیلی خوب بودند و واقعا لذت بردم. محمد مطیع خیلی خوب بود رزیتا غفاری رویا دعوتی و سایر بازیگرها خیلی خوب بودند با اینکه از نمایشنامه و موضوعش خیلی خوشم نیومد ولی بازیهای نمایش تونست منو همراه خودش بکنه. اگر ارش عباسی نمایشنامه های بهتری رو کارگردانی کنه تئاترهاش به نظرم عالی خواهند شد.
من دوستش نداشتم و اصلا احساس اینکه دارم تئاتر میبینم بهم دست نداد. بیشتر شبیه نقالی بود تا تئاتر. شوخی هاش هم متاسفانه گاهی اوقات زننده بود. از سیامک صفری انتظار بیشتر ی داشتم. در مقایسه با افسانه ببر ضعیفتر بود...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خلاصه داستان:جشنی بر پا شده در خانه پیر ولی خان برای استقبال از مشروطه بانو که به اهالی شهر در راه مبارزه با استبداد بارها کمک کرده است. پیر ولی خان 27 سال پیش جز مستبدین بوده و جنایتهای زیادی انجام داده ولی هم اکنون دارای کارگاه ساخت وسایل تعزیه است و از این کارگاه برای اسلحه سازی برای کمک به مشروطه خواهان استفاده می کند. وی در شهر به دلیل کارهای خیری که کرده مشهور و معروف شده و صاحب احترام است. از قضا همسر مشروطه بانو نیز 27 سال پیش به دست پیر ولی خان کشته شده است و مشروطه بانو برای انتقام وارد شهر میشود. اهالی شهر از نیت وی بی خبرند...
ممنون که خلاصه نمایش رو نوشتین..
۲۸ آذر ۱۳۹۰
خانم نادری و محدثه جان: خواهش می کنم... من به نظرم بعد تراژدی داستان خیلی جالب بود کاش اخراشو ناقصتر تموم می کردن... در هر صورت واسه کار زحمت زیادی کشیده اند فقط کاش بیشتر تمرین کرده بودند
۲۸ آذر ۱۳۹۰
فکر کنم لازم شد با سپیده به شورا بشینم..
ایشالاتا وقتیکه اون برگرده کارم جا افتاده باشه..
ممنون از راهنماییتون..
۲۸ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه ساعت و نیم حوصله میخواد من نیم ساعت اولشو دوست نداشتم ولی در کل به نظرم خیلی خوب بود متن هم خیلی جابجایی داشت بین زبان قدیم و جدید اگر صبر کنین کار بیشتر جا بیفته لذت بیشتری خواهید برد
وسطش اصلا تنفس نمیدن؟!
۲۸ آذر ۱۳۹۰
به نظر من خیلی طولانی و حوصله بر بود ... متنش بیشتر برای یه تله تئاتر 3 قسمتی مناسب بود ... شخصیت پردازی اش بد نبود و لی دیگه زیادی ماجراهای فیلم توش گذاشته بودن ... 2-3 جا هم دیالوگ ها یادشون رفت که به کمک رویا نونهالی رفع سوتی شد ... من کالسکه ی گردان رو دوست ... دیدن ادامه » داشتم ...
۲۸ آذر ۱۳۹۰
به نظر من خیلی طولانی و حوصله بر بود ... متنش بیشتر برای یه تله تئاتر 3 قسمتی مناسب بود ... شخصیت پردازی اش بد نبود و لی دیگه زیادی ماجراهای فیلم توش گذاشته بودن ... 2-3 جا هم دیالوگ ها یادشون رفت که به کمک رویا نونهالی رفع سوتی شد ... من کالسکه ی گردان رو دوست ... دیدن ادامه » داشتم ...
۲۸ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو توضیحات نوشته که واسه دوشنبه و سه شنبه و چهار شنبه تخفیف داره ولی تخفیفاش یکشنبه و دوشنبه و سه شنبه است! کدومش درسته؟؟
ولی الان در هر دو جا نوشته یکشنبه دوشنبه سه شنبه!حتما الان درستش کردن.
۲۶ آذر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من به طور کلی خیلی با تئاتر های صامت نمی تونم ارتباط برقرار کنم ولی این یک استثنا بود ... زیبا دوست داشتنی با موسیقی بجا. واقعا زحمت کشیده بودند و دوستش داشتم. خسته نباشید می گم به تمام دست اندرکاران.
http://theater.ir/fa/reviews.php?id=25804به
دوستان بهتره این توضیحات رو بخونند بعد اگر خواستند این کار رو ببینند
آرزو بختیاری این را خواند
درود بر شما مسعود محمدی عزیز. فکر میکنم لینک کمی مشکل داره. باز نمیشه
۲۳ آبان ۱۳۹۰
درود بر شما . تا دقایقی پیش کار می کرد. فکر کنم سایتشون مشکل پیدا کرده که احتمالا به زودی درست خواهد شد
۲۳ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این گسیختگیش اینقدر زیاده که واقعا درکش دشواره. بازیها به نظرم در کل خوب نبودند. دوست نداشتم و متاسفانه دیدنش رو هم به دوستان توصیه نمی کنم. قرار بود ایوانف رو ببینم متاسفانه به دلیل مشکلی دیر رسیدم و رفتم این کار رو دیدم هیج وقت از دیدن تئاتر پشیمون نمی شم ولی حیف شد که حداقل ایوانف رو از دست دادم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من نتونستم با کار ارتباط برقرار کنم. به نظرم نمایش بیش از حد گنگ بود شاید دلیل این حس اینبود که یکی از شخصیتها بایستی زن باشه در بین نمایش همچین حسی داشتم و یکی از نقدها هم همین نظر رو داشت. البته با نظر دوستان موافقم که نمایش بسیار خلاقانه بود
بی شک زن بود...
۲۰ آبان ۱۳۹۰
خانم جعفری مرجعی برای خبر انگلیسی دارید؟
۲۱ آبان ۱۳۹۰
http://www.andrewdawson.info/pandora_88.html



Trapped in a box, Wolfgang Hoffmann and Sven Till are inspired by the limitations of their confine and create a stunning piece of visual theatre.

The magic of Pandora's box

The show starts in near darkness; two men enter an empty space, move around a little and then find themselves standing together in a Perspex box, perhaps 5ft wide by 10ft high, at the centre of the stage. Apparently they ... دیدن ادامه » cannot leave it and must co-exist there as best they can. Yet, from this simple beginning, Wolfgang Hoffmann and Sven Till, of the Fabrik Company of Potsdam, create a 65-minute piece of movement theatre (fabulously well directed by Andrew Dawson, with music by Matthias Herrmann and laced with occasional gruff lines of dialogue) that rises to breathtaking heights of intensity. It has that rare quality of seeming to shift on its axis and take with it our whole perception of an idea or an issue that has been haunting our society for decades - in this case, the idea of maleness or masculinity, of how men relate to each other and how they form an identity. At first, the show seems like a fairly conventional resume of thoughts and body-language about masculine behaviour, although some of the visual images they create are stunning. The two men tussle, play, edge around one another, try to get on with their work, ignore one another, and get involved in a long game of imitating animals and objects. However, as the show moves into its second half, it makes a huge leap in dramatic intensity. The men begin to rebel against their imprisonment, to hurl their whole bodies against the walls in a desperate display of frustrated human strength and energy, to support one another in great straining climbs towards freedom, and, in their desperation, to reach new levels of emotional and physical closeness, of an almost sexual tenderness. These are images of what men can do with and for each other, in their strength, their playfulness, their courage and the sheer beauty of their musculature and their bodies, that seem to me to break new ground in the gender debate, beyond simple polarities of hardness and softness, machismo and compassion. And when, at the end, the chance of freedom finally comes, it's with a sense of threat, exhilaration and beauty that is simply unforgettable
۲۲ آبان ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این کارو دوست داشتم. بازیها خوب بود مخصوصا اقای شهرستانی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرام حقیقت دوست خوب بود...
به نظرم سانسور بزرگترین مانع مطرح شدن مشکلات ونیازهای روز جامعه مان است.
جالبه، نه میخونمی ، نه دوست دارمی ، نه نظری .
۲۲ مهر ۱۳۹۰
موافقم..
۲۳ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه با هم برابرند ولی بعضی ها برابرترند


از کتاب قلعه حیوانات
___________
پ.ن. دو کتاب قلعه حیوانات و 1984 از معروفترین اثر های جرج ارول هستند که در نقد کمونیست نوشته شدند ولی این کتابها برای هر ایدئولوژی غیر انسانی دیگر نیز کارا هستند من که خیلی از خوندن اونها لذت بردم خوندش رو هم به دوستان توصیه می کنم.

از: جرج ارول
هر دوی آن ها را خوندم و من هم خوندنش رو پیشنهاد میکنم
۱۹ مهر ۱۳۹۰
در گشتی در اینتر نت به مقاله مفصلی از دیدگاه انتقادی دیگری به جورج اورول و دو کتاب معروف قلعه حیوانات و 1984 بر خوردم . هنوز نخوانده امش . در اولین فرصت.
برای دوستان شاید علاقمند به مطالعه اش :
http://www.zamaneh.info/articles/1016.htm

اینهم چند جمله از محمد قائد نویسنده ... دیدن ادامه » و منتقد ادبی :
"...جرج اورول در کتاب 1984 دنیایى را پیش‏بینى مى‏کند که انسانها در یک جامعه به‏شدت ایدئولوژى‏زده هیچ نقشى در تعیین سرنوشت خود ندارند. در این دنیا، وزارتِ حقیقت عهده‏دار روابط عمومى و بخش اخبار و اطلاعات است و هرچند وقت یک‏بار به کنترل آرشیوها مى‏پردازد و کتابهاى قبلى را با وقایع جدید منطبق و اصلاح مى‏کند. کتابها و اسنادى که مغایر با وضع موجود باشند و مضرّ تشخیص داده شوند معدوم مى‏شوند. گذشته دائماً در حال تغییر است و تاریخ بى‏وقفه بازنویسى مى‏شود...."

۲۰ مهر ۱۳۹۰
ممنون از شما آقای نخعی در مورد فیلم. اما مقاله رو تا دو سه صفحه خوندم خیلی برام جالب نبود بیشتر سعی کرده بود در انگیزه اورول شک و تردید ایجاد کنه. و به خود کلام کاری نداشت. در هر صورت ممنون
۲۱ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادآوری اینکه من به زودی خواهم مرد، مهمترین ابزاری است که تاکنون برای ساختن گزینه‌های بزرگ در زندگی‌ام با آن روبرو شده‌ام. چرا که تقریباً همه چیز - تمامی توقعات بیرونی، همه‌ی غرور، و تمامی ترسی که از شکست وجود دارد - در مواجهه با مرگ رنگ خواهند باخت و تنها آنچه حقیقتاً اهمیت دارد باقی خواهد ماند. یادآوری اینکه شما به‌عنوان یک حقیقت، در حال مرگ هستید، بهترین راهی است که من می‌شناسم تا از دام فکر کردن به اینکه چیزی برای از دست دادن وجود دارد، رها شوم. شما پیش از این عریان بوده‌اید. پس دلیلی وجود ندارد تا به ندای قلب‌تان گوش ندهید

از: استیو جابز
:(
۱۵ مهر ۱۳۹۰
فکر کن بعنوان مدعو جابز داره تو داشنگاهت این حرفارو میزنه...دوس میدارمش
۱۶ مهر ۱۳۹۰
من قبل از خوندن این متن استیو جابز رو نمی شناختم
۱۶ مهر ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره بعد از مدتها موفق به دیدن این نمایش شدم. خوشم اومد. وقایعی که تعریف می کرد رو با گوشت و خون حس می کردم. خیلی خوشم اومد اما بازیها:
رویا افشار: خوب
ایدا کیخایی: خوب یا خیلی خوب
علی سرابی ضعیف
باران کوثری خیلی ضعیف
نوید محمد زاده: دلیل بازی و اون خروس رو نفهمیدم


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید