در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | شاهین نصیری درباره نمایش خانه.وا.ده: داستان یک قطره عسل . . . در کتاب هزار و یک شب داستانی است به نام یک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:48:04
داستان یک قطره عسل . . .

در کتاب هزار و یک شب داستانی است به نام یک قطره عسل که در کودکی اولین بار در مجله کیهان بچه ها خوانده بودم و همیشه در ذهنم باقی مانده بود. قصه صیادی که روزی در شکاف سنگی کمی عسل پیدا کرد و به شهر برد تا بفروشد. به دکان بقالی رسید تا معامله صورت بگیرد. قطره ای عسل روی پیشخوان بقال ریخت. گربه بقال جلو آمد تا آن قطره عسل را بلیسد. سگ صیاد گربه بقال را کشت. بقال سگ صیاد را کشت. صیاد و بقال با هم گلاویز شدند و هر دو کشته شدند. مردم قبیله و ده صیاد هم به خونخواهی با مردم ده و قبیله بقال درگیر شدند و در این جنگ نیمی از شهر خراب شد به خاطر یک قطره عسل . . .

در میان تعریف و تمجید های بی شماری که از نمایش خانه وا ده در همین تیوال شد نظر آقای اسمی به واقع یک قطره عسل بود. هم به لحاظ شیرینی ای که می توانست برای گروه داشته باشه و هم به لحاظ اندک بودنش. اما ذهن توطئه گرای محمد مساوات ناگهان به سمت این الهام رفت که یک حرکت حساب شده مافیایی و مخوف برای ضربه زدن به کار ایشون راه افتاده. و اصلا هم مهم نیست که این توطئه چرا از همون دو ماه پیش شروع نشد! یا حداقل از یک ماه پیش. همه چیز داشت در قالب یک بحث معقول و منطقی پیش می رفت. آقای اسمی دلایل خودشون رو فرمودند دوستان دیگه هم دلایل خودشون رو گفتند. قضاوت با آن هایی که بحث ها رو دنبال کردند. ناگهان ... دیدن ادامه ›› تهیه کننده کار به کنایه از دزدی پاریس حرف می زنه، کارگردان فغان می کنه و از خدا استمداد می طلبه و از تهمت زننده نمیگذره. حالا به خاطر این یک قطره عسل نصف شهر خراب شده! مسئول این خرابی کیه آقای مساوات؟ به قول خانم زارع همان روز اول در یک جوابیه یک خطی می فرمودید: خیر! ما اصلا فیلم کار مورد نظر شما رو ندیدیم. جالب این جاست که شما آن قدر بر سر همین یک کامنت داد و فغان کردید که حالا یک کاربر دیگه (آقای جوانی) میگه با این همه داد و هوار مطمئن شدم کار شما کپی بوده وگرنه چه نیازی به این همه جنجال؟ کاملا به مهدی جوانی حق میدم اگه چنین ذهنیتی براش ایجاد شده باشه.

منبر خودم رو با این حکایت تمام می کنم: ملانصر الدین روزی رفت تا خطابه ای در مسجد برای مردم بگه اما هر چقدر فکر کرد چیزی به ذهنش نرسید. به مردم گفت امروز هر چه فکر می کنم چیزی به یادم نمیاد که بگم پسر ملا از میان جمع گفت: بابا یعنی پایین آمدن از منبر هم به یادت نیومد؟! مساوات عزیز گاهی حرف نزدن خیلی موثر تره. هوشمندانه تر هم هست. یه بار روند کامنت ها رو مرور کنید و به خودتون بگید اگه واکنشی نشون نمی دادیم چه اتفاقی ممکن بود بیفته؟ امیدوارم به این سوال خوب فکر کنید.
میدونی که از این روش های صلح آمیز خوشم نمیاد اما حرفت به کل همش قبول.
منم الان یه حس مشترک ریزی با مهدی جوانی دارم! واقعا از کارگردان باهوش و خلاق خانه واده، قضه ظهر جمعه و بازیخانه قیاس الدین مع الفارق همچین رفتارهای ابتدایی و بچگانه ای بعید بود. فقط رفتارهای این چند روز رو نمیگم از همون روز اول که اومد تیوال شروع شد.
محمد قدس هم خوب نشون داد قربون صدقه ها ونقد خوبی بود و اینا ...
۱۴ بهمن ۱۳۹۳
خانم کهنمویی عزیز بی نهایت ممنون از لطف و محبت تون امیدوارم به زودی کارگردانی شما رو هم ببینیم و از نمایش خوب تون لذت ببریم.
۱۷ بهمن ۱۳۹۳
شاهین عزیز تنها نکته مثبت از این بحث های بی پایان این بود که فهمیدم شما مشغول امر داستان نویسی هستی...که حدس میزنم خیلی وقت هست که مشغولش هستی...البته فکر می کنم تو هیچ کلاس داستان نویسی نمی تونن لحن و شیرینی قلم رو به یک کسی یاد بدهند که تو به واسطه مطالعه بسیاری که از خیلی پیشتر داشتی و البته قریحه خودت صاحب آن هستی......خیلی خیلی دوست دارم داستان هایت را بخوانم ..نمی دانم تیوال محیط خوبی هست که داستان هایت را به اشتراک بگذاری یا نه...اما می دانم که خیلی خواندنی خواهند بود......راستی این میراث آقای نوشین هم چشم به راه نوشته های جدیدند...از جمله تفسیر صدای آهسته برف...که ظاهرا قسمتش نیست!! عیبی نداره...تن شاهین خان سلامت!!
۱۷ بهمن ۱۳۹۳
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید