در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | فربد اهورابنده: معرفی گروه موسیقی: Uaral یوارال (Uaral) یک گروه دو نفره شیلیایی است
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:50:14
معرفی گروه موسیقی: Uaral

یوارال (Uaral) یک گروه دو نفره شیلیایی است که ترکیبی از سبک های کلاسیک گیتار لاتین و نئوفولک (Neofolk) و Doom Metal را در وکال و ساختار آهنگ های خود به کار میبرند. موسیقی متفاوت و صدای خشن که حسی متفاوت را در ذهن تداعی میکند. در برخی آهنگ های این گروه شاهد صداهای Nature هستیم که محیطی تاریک و فوق العاده غم آلود را در ذهن ها به وجود می آورد, غمی بی پایان. این گروه در سال ۱۹۹۶ توسط Aciago (نوازنده) و Caudal (خواننده) تشکیل شد.
.
.
.
آهنگ Lamentos:
http://s6.picofile.com/file/8191764342/lamentos.mp3.html
شکیبا، وحید هوبخت و امیر مسعود این را خواندند
Marillion، maria و راضیه توکلی این را دوست دارند
متاسفانه اصلا تناسب وکال این موسیقی را با ملودی موسیقی درک نمیکنم.
جناب فرید مخصوصا از دقیقه ۹ به بعد صدای فرد زجر و شکنجه رو تدایی کرد تا غم.
من از ذهن و حسم گفتم ،چون نوشتید ذهن ها.
موسیقی برای من مثل قدم زدن در باریکه ایی از کوهی زیبا هست و ناگهان لغزش و مرگ سریع و دلخراش کوهنورد آن هم با زجر و فریاد دلخراشتر.

این رو برای من تدایی کرد.
گیتارش را به تنهایی دوست داشتم.
ممنون
۱۳ خرداد ۱۳۹۴
Serenade4SorroW
سلام جناب شکیبا حس جالبی باید باشه اینکه بعد از ده سال به طور اتفاقی به خودت برخورد بکنی.... میگم اتفاقی چون خودتون فرمودین حتی شنیدن این اثر رو هم بخاطر ندارین (راستش به اینجای کامنتت که رسیدم ...
جناب فربد،
چند سال زمان بُرد تا دوباره به این کامنت برگردی، خشمگین «اکانت ساختی که خودتو خالی کنی»، بعد پشیمان شدی و به جایش «تجربه‌ات» را تعریف کردی. این را نه به عنوان طعنه، که به عنوان یک مشاهده عرض میکنم:
متن تو دقیقاً همان الگویی را دنبال میکند که در تحلیل روانشناختی سبک ارتباطی‌ات دیده میشود
تکانشگری هیجانی، فرونشانی موقت، و سپس هجوم با سلاحی که نقاب «بیان تجربه شخصی» بر ... دیدن ادامه ›› چهره دارد.

حال بگذار حرفهایت را، لایه به لایه، از نظر منطق بحث موسیقایی و استدلال، تشریح کنم و مغالطه‌هایت را نشانت دهم.

مغالطه اول: مصادره به مطلوب تاریخی

نوشتی: «اصلاً این آهنگها برای من و شما و کلاً برای شنونده تولید نشده... اینا تمام بیانگر احساسات و خاطرات رویداده در دوران کودکی و نوجوانی و جوانی این دو دوست هست... فقط برا دل خودشون آرشیو میکنن.»

این مثال درخشان مغالطهٔ «Intentional Fallacy» در نقد هنری مدرن است. وقتی اثری منتشر میشود
ولو با تیراژ ۵۰۰ نسخه، ولو از دل جنگلهای شیلی
صرف انتشار آن، اثر را وارد «گفتمان عمومی» میکند.
تو خود اعتراف میکنی که این موسیقی «در سطح جهانی پخش شده» و به گوش تو در تهران رسیده. تناقض در همینجاست: اگر فقط برای خودشان بود و ذره‌ای میل به شنیده‌ شدن نداشتند، اساساً چرا آن را روی یک ناشر تخصصی (Lost Horizon Records) منتشر کردند؟
چرا دو آلبوم استدیویی ضبط شد؟
خودِ عمل انتشار، یک کنش اجتماعی است و اثر را از چنگال نیت خصوصی مولف خارج میکند.
پس نمیتوانی نقد مخاطب را با این استدلال که «برای تو ساخته نشده» بی‌اعتبار کنی.
این جمله اصلاً در نقد هنری ابطال‌پذیر نیست و یک سپرِ بلاغی توخالیست.

مغالطه دوم: اسطوره‌سازی رمانتیک به‌جای استدلال

مینویسی: «تیراژش فقط ۵۰۰ تا!!! بعدشم فرار کردن لای جنگلا و اعلام کردن بعد از این آهنگاشون فقط در محیط خانوادگی خودشون گسترش پیدا میکنه...»

این روایت شاعرانه است، اما اولاً برای هیچیک از این ادعاها منبعی ارائه نکرده‌ای (چون واقعیت این است که اطلاعات از این دو نفر چنان کم است که چنین جزییاتی عمدتاً برآمده از میتولوژی زیرزمینی است، نه بیوگرافی مستند)،
ثانیاً حتی اگر حقیقت داشته باشد، ربط منطقی به بحث ما ندارد.
اینکه یک گروه گمنام است یا میلیونر نشده، دلیل بر آن نمیشود که صدای خوانندهٔ آن لزوماً متناسب با گیتار باشد.
تو با ذکر این جزییات تراژیک، سعی در ایجاد همدلی برای بی‌اعتبار کردن نقد من داری.
این یک مغالطهٔ احساسی کلاسیک است: «Appeal to Pity» آمیخته با «رمانتیک کردن فقر و انزوا».

مغالطه اصلی: طلسم تجربه شخصی (خودزنی) به‌عنوان برهان هنری — و خطرناکترین بخش پیامت

نوشتی: «تیغ رو برداشتم... ضربه میزدم رو ساعدم...»

فربد، من این بخش را با دقت و بدون ذره‌ای طعنه یا تمسخر تحلیل میکنم، چون روانکاوی آن کاملاً روشن است. تو داری یک عمل خودآسیب‌زننده را نه فقط به‌عنوان واکنشی خصوصی، که به‌عنوان یک حجت و سند برتری زیبایی‌شناختی به کار میبری. این یعنی تمام استدلال منطقی دربارهٔ موسیقی را با این گزاره باطل میکنی: «چون من هنگام شنیدن این اثر به خودم آسیب زدم، پس این موسیقی اصیل‌ترین هنر است و هر که خرده بگیرد، نه هنر را نمیفهمد، نه رنج را.»

این دقیقاً همان مغالطهٔ «استدلال از طریق عاطفه» است که در نیمرخ روانشناختی‌ات اشاره شد: «چون حس من اینقدر شدید بود، پس واقعیت هنری آن غیرقابل خدشه است.»

اما بشنو: شدت واکنش عاطفی، معیار کیفیت هنری نیست.
اگر معیار بود، باید موزیک متن فیلمهای تبلیغاتی خیریه با تصاویر کودکان گرسنه را شاهکار موسیقی بدانیم،
چون بیشتر از هر سمفونی بتهوونی در مخاطب اشک آور ایجاد میکنند.
تو تجربهٔ تروماتیکت را تبدیل به یک سپر کرده‌ای: هر نقدی به این اثر، در دستگاه ذهنی تو، به‌منزلهٔ حمله به مشروعیت آن زخمها و آن درد توست. اما این برداشتِ توست. من هرگز درد تو را نقد نکردم. من تناسب وکال و ملودی را نقد کردم. تو بین این دو خلط کردی، و این خلط، نشانهٔ بارز یک آمیختگی عمیق هویتی با یک اثر هنری است که متأسفانه به تیغ هم کشیده شده.

اضافه کنم که تمجید دوستت سپیدار از این زخمها با جملاتی مثل «قدر اون خط و خشها رو بدون. اونا از یه جای ماورایی میان» را باید جداگانه و با نگرانی تمام نگریست: رمانتیک کردن خودزنی در این سطح، از نظر سلامت روانی به‌شدت آسیب‌زننده است و ربطی به شأن نقد موسیقی ندارد.

مغالطه پنهانت:

نوشتی و تأکید کردی بر «شنوندهٔ واقعی موسیقی» در مقابل «بقیهٔ آدمها که ادای شما رو درمیارن.» این همان مغالطهٔ «No True Scotsman» است. هر وقت کسی چیزی را که تو دوست داری نمیپسندد، حکم میدهی که پس «شنوندهٔ واقعی نیست.» این دریچه‌ای را میبندد که از طریق آن میتوان هر اثر را نقد کرد، که در آن، به‌جای تحلیل، باید زخم نشان داد.

حالا بیا رک و پوست‌کنده برگردم عقب و بگویم هدف من از آن نظر چه بود:

من در آن کامنت، کاملاً صریح، یک تحلیل زیبایی‌شناختی شخصی دادم. ببین میگم شخصی!!!
گفتم «گیتار را به تنهایی دوست داشتم» (پس اصل سازبندی را تحسین کردم) و گفتم «نتوانستم این ترکیب را درک کنم» (پس اعتراف به محدودیت ذائقه خودم کردم، نه صدور فتوا).
مثال سمفونی نهم بتهوون و صدای سوهان را زدم تا نشان دهم که صرف وجود یک مفهوم و یک نیت، یک صدای نامتناسب را برای همه به موسیقی بدل نمیکند.
این بحثی است در فلسفهٔ موسیقی آوانگارد که هنوز جریان دارد، و من طرف تو را گرفتم که آن را کاملاً رد کنم، بلکه گفتم «من» نتوانستم آن را هضم کنم.

تو اما این را حمل بر حمله به مراد خود کردی. و چند سال بعد با زخم‌هایت برگشتی تا به من ثابت کنی که من یک کفرگو هستم.

فربد، موسیقی آنقدر قدرت دارد که ما را به قعر وجودمان ببرد، اما این دلیل نمیشود که آن را جایگزین دستگاه عصبی خود کنیم و آنوقت از دیگران هم توقع داشته باشیم که برای داوری درباره‌اش، کارنامهٔ خودزنی رو کنند.
به احترام همان دردی که کشیدی، یادت باشد:
نقد یک صدا، نقد رنج تو نیست. تا این دو را از هم جدا نکنی، هر بحثی دربارهٔ موسیقی نزد تو به یک بلوا ختم خواهد شد.

من همچنان بر همان حرف دَه سال پیش هستم: گیتار فوق‌العاده است، آن جیغ و ضجه در دستگاه ادراکی من متأسفانه با بافت ملودیک جفت نمیشود. و این نه یک ایراد فنی، بلکه یک گزارهٔ سلیقه‌ای دربارهٔ مرز موسیقی و صداست. تو میتوانی تا ابد آن را عمیق‌ترین نوحهٔ جهان بدانی. فقط دیگر تیغ را از گردن استدلال بردار.
۱۱ اردیبهشت
Sepidar Cheraghi
دوست عزیز serenade 4 : چرا توقع داری همه ی آدم ها اندازه ی تو احساس واقعی داشته باشن. مگه چند تا شنونده ی واقعی موسیقی مثل شما و دوستای عزیزتون توی دنیا وجود داره. بخدا آدما دارن فقط ادای شما ...
سپیدار، جمله‌ات که «آدما دارن ادای شما رو در میارن» مصداق کامل مغالطه «انسان حقیقی» یا همون مغالطه اسکاتلندی حقیقی است.

تو بشریت را به دو دسته «احساساتی‌های واقعی» (زخم‌خورده) و «بقیه که ادای آنها را درمی‌آورند» تقسیم کرده‌ای.
هضم نکردن یک وکال دث-دوم، معیار سنجش عمق احساسات یک آدم نیست.

نوشتی «قدر اون خط و خش‌های روی بدنت رو بدون. اونا از یه جای ماورایی میان» خطرناک‌ترین بخش حرف توست.
تو مستقیماً خودزنی را تقدیس ... دیدن ادامه ›› می‌کنی و زخم را از بحران روانی به مدال افتخار معنوی تبدیل می‌کنی.
این تشویق ضمنی را هرکسی با زمینه مشابه بخواند، برداشتش این است که خودزنی واکنشی معتبر و عمیق به هنر است.
این کار تو برای سلامت روان جمع، زهر است.

انگیزه پنهانت یافتن تعلق در دایره فربد با هم‌نوایی در «آیین درد» است، ولی هزینه این نزدیکی، عادی‌سازی یک رفتار پرخطر است.

هدف من را هم دوباره بخون در کامنت بالا، من فقط یک نقد زیبایی‌شناختی شخصی نوشتم.
نقد یک صدا، حمله به رنج کسی نیست و تو این مرز را با تبدیل بحث به مسابقهٔ مشروعیت رنج، از بین بردی.
زخم‌ها نه «ماورایی»، که فریاد یک انسان دردمندند؛
شایسته همدلی و التیام است، نه پرستش.
۱۱ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید