در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد عمروابادی: شب هفتم... داستان از شب هفتم شروع شد. من بودم و شب. شبی که هفت بار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 05:02:12
شب هفتم...

داستان از شب هفتم شروع شد. من بودم و شب. شبی که هفت بار مهمونم شده‌بود... یا بهتر بگم، میزبانم.
می‌دونه دوستش دارم... وقتی میاد دنیا جور دیگه می‌شه... دنیا تازه دنیا می‌شه... می‌گن شب وقتیه که روز نیست... اما چیزی به نام روز اصلا وجود نداره... روز فقط یه خیاله... تصویر ذهن ما از شکست نور یه ستاره کوچیک. حقیقت هستی، سراسر یه شبه. یه شب با شکوه و بزرگ... خیلی بزرگ.
دوستش دارم چون خودشه... چون تصویر نیست... چون همون چیزیه که واقعا هست، تنها چیزی که هست.

وقتی باورش کنی، عاشقش می‌شی... عاشق سکوتش. عاشق این نیستی عجیب که همه اون چیزیه که هست.
چرا گزینه خواندم نداره!!!
۱۶ شهریور ۱۳۹۹
پوریا صادقی
پس دلشوره م بی جهت نبود
اومدم بنویسم پوریا جان چشم زدی که خوشبختانه حل شد ?
۱۷ شهریور ۱۳۹۹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید