در آلاچیق شبانه مان منتظرت بودم...
آنقدر نیامدی
تا علف سبز شد زیر پایم
نیامدی و انتظار الکی شده بود بلای جانم
تیک تیک ساعت هم که امانم را بریده بود
امان از دستت.
دلم شور بودم از دیر آمدن هایت
و خدایی ناکرده نیامدن هایت
آنقدر نیامدی و نیامدی تا
چراغ بر اتوبان انتظار هم سبز شد
.....
.......
و من هم چنان تنهای تنها
از: عـ‗__‗ــبـ‗__‗ــد