معنا و جایگاه راوی در آثار ملویل و تارکوفسکی
حضور راوی در سینما به قدمت خود سینماست. در ابتدا تعریف راوی در سینما را میشکافم . راوی ،اول شخص یا سوم شخصی است که در طول یک فیلم بر روی بعضی از صحنه های فیلم سخن میگوید و مقصود کارگردان از قرار دادن صدای آن شخص ،بیشتر جلو بردن راحت فیلم بدون تصویر و یا توضیح قسمتی از روایت است که فیلمساز نتوانسته آن را به تصویر در بیاورد.
چرا در ابتدا گفتم که از زمان پیدایش سینما راوی در فیلمها وجود داشته است؟ این به تعریف ما از راوی برمیگردد که به نظر من همان نوشته های بین پلان ها یا سکانسهای فیلمهای صامت دوران ابتدایی سینما هم ،تا حدود زیادی نقش راوی را ایفا میکردند و البته بسیاری از نوشته ها در واقع دیالوگ بین پرسوناژها بودند. اما گاهی نقش راوی را ایفا میکردند.و توضیحی بودند که فیلمساز به ناچار بین پلانها مینوشته است.
بعد از آمدن صدا به سینما ، راوی نقش بیشتری در سینما پیدا کرد. فراوان فیلمهایی ساخته شدند که صدای یکی از بازیگران ، یا شخص سوم ناپیدایی
... دیدن ادامه ››
را روی قسمتی از فیلم میشنیدیم که در مورد قسمتی از داستان یا شخصیتی از فیلم توضیح میدهد .
در غالب فیلمها ،آن توضیحات را در فیلم میبینیم و در واقع تکرار مکررات است و یا آن توضیحات و صحبتها حاصل ناتوانی فیلمساز در به تصویر کشیدن آنهاست.
و البته هستند فیلمهایی که از راوی استفاده مناسب کردند و یا جهت وفاداری به اصل داستان راوی داشتند و فیلمهای باارزشی هم هستند .
جان فورد در خوشه های خشم سبک روایتی را برگزیده که نیاز به راوی نیست . تصاویر به تمامی ،آنچه که فورد میخواهد از رمان برای ما بگوید را نشان میدهند . و ما رمان خوشه های خشم را از دید و روایت فورد میبینیم. به یقین اگر فورد تمایل داشت این فیلم یا فیلم دیگری را با حضور راوی بسازد به نحو احسن انجام میداد. و البته بودند فیلمسازانی که معنای حضور راوی در سینما را تغییر دادند . آنچنانکه نه تنها راوی فرد زائد در فیلمشان نبوده ،از قضا وجود و نقشش ضروری هم بوده.
بطور مثال حضور راوی در فیلم "خاموشی دریا" شاهکار بی مثال ژان پیر ملویل، نگرش سینمادوستان را به نقش راوی دگرگون کرده است . و به جرات میتوان گفت که از بعد از این فیلم ، فیلمسازان روش جدیدی برای حضور راوی در فیلمشان آموختند .
در "خاموشی دریا " راوی یک افسر آلمانی است که پس از اشغال فرانسه به دست آلمان و طبق دستور مقامات مجبور است در خانه پدر و دختری فرانسوی ساکن شود و مهمان اجباری آنهاست . آن افسر آلمانی در جای جای فیلم به عنوان راوی سخن میگوید و از حضور خود در خانه آنها و جزئیات رفتاری پدر و دختر توضیح میدهد . جالب آنکه همان موقع ما در حال تماشای رفتار و واکنش این سه نفر در خانه پیرمرد هستیم . و البته گاهی او در حال صحبت کردن مستقیم برای پدر و دختر است که مشغول کار خود هستند و گویی نسبت به صحبتهای او بی تفاوت هستند . میزانسن استادانه ملویل به گونه ایست که تمام جزئیات به خوبی به تصویر کشیده میشود و در عین حال قابهای تصویری معنای کامل دارند . پس راوی در این فیلم چه نقشی دارد؟ به یقین اگر ملویل اراده میکرد این فیلم را بدون راوی هم شاهکار گونه میساخت اما اینک ما با گفتارهایی از راوی مواجه میشویم که در واقع سواد بصری ما از آن سکانس را بالا میبرد . بدون آنکه متوجه شده باشیم که حضور آن گفتار چقدر در اقناع ما از آن تصاویر موثر است. به عبارت دیگر ، گفته های راوی نه آنچنان است که بیننده بگوید : ممنون نیاز به شنیدنش ندارم و تصویر خود گویاست . و نه آنچنان که گویی تصویر الکن است و تا راوی نباشد ما به عمق تصویر نمیرویم . راوی در اثر ملویل به قوت دیداری ما کمک میکند . بدون راوی هم فیلم را میفهمیم اما راوی بدون اینکه کلمه ای اضافه بگوید، به تصویر کمک میکند باری را که به دوش میکشد ، راحت تر و سبکبال تر به بیننده نمایان کند .
در واقع بالا بردن قوت دیداری و حظ بصری از لحظه لحظه فیلم که با حضور راوی صورت گرفته،تغییر فاحشی در معنای راوی ایجاد کرد که تا قبل از آن مثالی به یاد نمی آورم . و فهم جایگاه راوی در فیلم را به شدت تکان داد.
اما از آن جالبتر حضور راوی در فیلم به یادماندنی "ایثار " اثر تارکوفسکی فقید است.
در همان سکانسهای ابتدایی فیلم ما با مردی میانسال و جاافتاده روبرو میشویم که به همراه فرزندش که به دلایل نامعلوم قدرت تکلم ندارد ،مشغول کاشتن درختی هستند و آبیاری آن درخت به عهده "کوچک مرد" یا همان پسر است. بعد آن دو را در جنگل نیز میبینیم . آشنایانی نیز در طول این سکانسها بر آنها وارد میشوند و از آنها میگذرند. اما اصل ماجرا به دست این دو است . مرد میانسال مشغول توضیح و ابراز نظر در مورد هستی و معنای زندگی و ...برای فرزندش است . در حالیکه به نظر نمیرسد آن پسرک بازیگوش چیزی از حرفهای پدر بفهمد یا به آنها توجه داشته باشد.در واقع تارکوفسکی با تبحر هر چه تمام تر ،نقش راوی را به آن مرد محول کرده است. او در پانزده تا بیست دقیقه ،هر آنچه بعد تا پایان فیلم خواهیم دید را تحلیل میکند . این را ما در مرتبه اول تماشای فیلم متوجه نمیشویم . وقتی فیلم به پایان برسد ، هر زمان که مرتبه دوم را شروع کنیم ، در می یابیم که تمام آن سخنان به ظاهر گزافه ،خلاصه تمامی فیلم است . او از مصیبت انسان و راز هستی سخن گفته است . چیزی که بعد تر و در ادامه فیلم به وضوح میبینیم. مرد میانسال دیگر با خود (با پسرش) سخن نمیگوید ، او در جمع با دیگران سخن میگوید تا لحظه ای که رئیس جمهور سخن از نابودی قریب الوقوع جهان میکند . او به گوشه ای میرود و نذر بزرگی را میپذیرد و ایثار آتشینی میکند (آخرین صحبت با خود ).. و از آن به بعد دیگر تا پایان فیلم سخن نمیگوید. جهان نابود نمیشود. او نذرش را ادا کرده و البته به تیمارستان منتقل میشود و جالب آنکه پسرک به سخن در می آید و معجزه رخ میدهد.
اما مهم آن است که تارکوفسکی از شخص اول فیلم و در حال ایفای نقش ، به عنوان راوی هم استفاده میکند و راوی در واقع بخشی از میزانسن فیلمساز میشود . راوی اینجا هم به بالا بردن قوت دیداری کمک میکند . و بیشتر از آن. او جزئی از میزانسن میشود و دو نقش بازی میکند .
در واقع مفهوم راوی با این شاهکار تارکوفسکی ،نسبت به آنچه ملویل نشان میداد و میفهماند ،یک قدم به جلو می آید .
همانگونه که ملویل با خاموشی دریا این مفهوم را ده قدم به جلو برده بود.
نوید عسگری فراهانی
آبان ۱۴۰۳