امشب صدای تیشه ی فرهاد ها،
از دیوارهای این شهر رساتر به گوش می رسد.
به آغاز بودن نزدیک می شود،
و هر لحظه گامی به پیش می گذارد...
ایمان بیاوریم به شروعی نو،
به عشقی که در سکوت هفته های گذشته،
با سبک باری جوانه زد
و اینک درازترین سفرش را،
با گام نخست،
آغاز خواهد کرد.
تو بخشیدی که دردت را کلام من تسکین نبود
و تنها،
در سکوت... و انزوا ... و دوری
... دیدن ادامه ››
، دو باره متولد شدی.
تو که می رفتی،
خیلی ها زیر لب زمزمه کردند:
"از دل برود هر آنکه از دیده برفت"
حالا باید بیایند و چشم زیر پایت بگذارند
که خوش می آیی از پس رنج روزهای گذشته.
به حرمت آرامش بی انتهایی که از لمس حضور تو،
کنج قلب هایمان آشیانه کرده،
بودنت را سبزتر و روشن تر از همیشه،
نیکو می داریم.
میترا نوشت :
دل خونه که دلتنگه
یعنی باید تو برگردی
و حالا از پس این دلتنگی تو داری می رسی، بی بهانه
از: میترا