وامق و عذرا
وامق و عذرا از عشاق مشهور ادب پارسی هستند. داستان عشق این دو، سرچشمهٔ یونانی دارد. عنصری، ملکالشعرای دربار غزنوی، قدیمیترین شاعر پارسیگوییست که در سدهٔ پنجم هجری، وامق و عذرا را در بحر متقارب به قالب مثنوی منظوم درآورده است. بیرونی منظومهٔ عنصری را به عربی ترجمه کردهاست. در سدههای بعد، دیگرانی نیز از جمله قتیلی بخارایی، شعیب جوشفانی، صلحی خراسانی، و نامی اصفهانی به پیروی از عنصری منظومههایی با همین عنوان سرودهاند.
این داستان از یونانی به سریانی و بعدها در زمان خسرو انوشیروان به پارسی میانه برگردانده شده بودهاست. تواریخ از دستور امیر عبدالله بن طاهر، فرماندار خراسان در دوران عباسیان، برای به آب انداختن نسخهای از آن اشاره میکنند. اثر عنصری برای مدتها، حتی به اذعان جامی، مفقود شده بود. تا اینکه در پاکستان، محمد شفیع ۳۷۲ بیت از این مثنوی را در چند برگ لابلای کتابی دربارهٔ وقف در قرآن پیدا کرد و با ضمیمه کردن ۱۴۲ بیت دیگر از اشعار پراکنده که در فرهنگها آمده بود و سعید نفیسی آنها را در اختیار وی قرار داده بود، به طبع آن پرداخت. سعدی نیز در غزل ۶۱۳ خود از این داستان
... دیدن ادامه ››
نام میبرد.
عذرا، دختر پادشاهِ جزیرهی شامس (Samos)، در معبد شهر به جوان زیبارویی به نام وامق برمیخورد که از ترس نامادری خود به شامس گریختهاست. به وساطت عذرا، وامق میهمان دربار ملک میشود؛ از او در بزمی پرسشها میشود و تواناییهای او را میسنجند. این دو دلباختهٔ هم میشوند. شبی از شدت عشق، وامق به نزدیکی سرای عذرا میرود، اما تنها آستان در را میبوسد و برمیگردد. آموزگار عذرا این خبر را به پادشاه میدهد و او برمیآشوبد. میان این دو فراق میافتد. دشمنان به تاخت و تاز به شهر میپردازند، پادشاه کشته میشود و عذرا اسیر. عاقبت بازرگانی که حال عذرا را درمییابد، به او قول میدهد که او را به وصال وامق برساند.
دیدار نخستینِ عذرا و وامق در معبد را عنصری اینگونه میسراید:
نگه کرد بدان روی وامق درنگ
کزو خیره شد آن بت آرای گنگ
سر و زلف مشکین او چون گره
فکنده بگل کرده بر بر زره
همی کرد عذرا به وامق نگاه
یکی شاه دید از در و گاه
دل هر دو برنا برآمد بجوش
تو گفتی تهی ماند جانشان ز هوش
ز دیدار خیزد همه رستخیز
بر آید به مغز آتش مهر تیز