من این نمایش رو دیشب دیدم. نمیتونم بگم تجربۀ بدی بود. رضا بهبودی به نظر من واقعا بازیگر توانا و خوبیه. در کنار این امّا چیزهای زیادی درموردش بود که برای من جذّاب نبود. بیشترش هم به متن و در همون راستا به کارگردانی برمیگرده. از صحنه استفادۀ خاصّی نشده بود که خب بخشیش اقتضای نمایشنامه بود ولی فکر میکنم شاید میشد طرّاحی جالبتری داشت. و متن هم در کل برام خیلی جالب نبود. اوّل از نظر محتوا. به نظرم بخش زیادیش یک سری بیانۀ هنری و جملات قصار بود و داستانی که در این زمان طولانی پیش میرفت برای من خیلی کوچیک و جزیی بود. ایدۀ «استادی که شاگردی میگیره و بعد همون شاگرد جهانبینیش رو تغییر میده» ایدۀ جدیدی نیست و به نظر من اگر بخواد اجرای جذّابی از توش در بیاد به خیلی المانهای دیگه نیازه. اصلیترین مشکلم با متن امّا ترجمهش بود که راستش به نظر من واقعا بد بود. نمیتونم اسمش رو بذارم جزییات، واقعا کلّیاتی در ترجمه هست که رعایتنکردش واقعا توی ذوق میزنه. به نظر من برای هر کسی، امّا مشخّصا برای من چون کارم هم همینه. چند موردش رو اگر بخوام بگم اینه که مثلا زبان فارسی بخاطر ویژگی ضمیرانداز بودنش و شناسهدار بودن فعلهاش خیلی خیلی وقتها فاعل رو به صورت آشکار نمیآره. پس ما تقریبا هیچوقت نمیگیم «من کتابها رو برداشتم. اونا دیگه روی میز نیستن.» اون «اونا» اینجا اضافهست. مورد بعد این که ما وقتی میخوایم به یک اسمی به صورت اسم جنس، یعنی مفهوم اون اسم و اون کانسپت اشاره کنیم، برعکس زبان انگلیسی، جمع نمیبندیمش. red? like tomatoeS. ولی قرمز مثل گوجه. نه گوجهها. عقربها. خرچنگها. تقریبا هیچوقت هیچ کس در این خاک به صورت طبیعی از کلمۀ «لعنتی» استفاده نمیکنه :)) و خیلی ایرادات ریز و درشت دیگه مثل این که در تمام متن بود و بازیها رو هم تحتالشعاع قرار داده بود. راستش من فقط جاهایی عمیقا از بازیها لذّت میبردم که ریتم و تمپو خیلی بالا میرفت یا/و کاراکترها خشمگین بودن، چون در این حالت اصلا ناخودآگاه یه مقدار آدم واقعیتر و نچرالتر حضور داره و حتّی دیالوگها در این لحظات کمی فارسیتر میشد. در کل خیلی خسته نباشید میگم به کلّ گروه و ممنون از همۀ زحمتاشون. به عنوان کسی که خیلی کارهای روتکو رو دوست داره پشیمون نیستم از دیدن این اجرا.