در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سجاد خلیل زاده درباره نمایش مرگامرگ: تحلیل کارگردانی نمایش «مرگامرگ» کارگردانی مرگامرگ (به کارگردانی مشت
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 04:58:23
تحلیل کارگردانی نمایش «مرگامرگ»

کارگردانی مرگامرگ (به کارگردانی مشترک مریم یاسین‌زاده و بهرام عباسی‌فرد) را می‌توان تلاشی جدی برای یافتن بیانی تازه میان آیین، روایت اسطوره‌ای و تئاتر معاصر دانست. در این اجرا، کارگردانان کوشیده‌اند تا نه تنها متنی اسطوره‌پرداز را به صحنه بیاورند، بلکه با تلفیق فرم‌های آیینی، موسیقی زنده و بدن بازیگران، فضایی خلق کنند که فراتر از بازنمایی صرف داستان باشد و به تجربه‌ای آیینی و جمعی نزدیک شود.

۱. میزانسن و هدایت صحنه

کارگردانان نمایش، میزانسن را نه در قالب چینش صحنه‌های خطی، بلکه بر اساس ریتم و حرکت آیینی طراحی کرده‌اند. گروه همسرایان و اجراگران فیزیکال ... دیدن ادامه ›› در اینجا صرفاً نقش فرعی ندارند، بلکه بخشی از بافت اجرایی هستند و حضورشان همچون «نیرویی جمعی» بار معنایی روایت را تکمیل می‌کند.

این نگاه یادآور سنت‌های نمایشی شرقی و آیینی است؛ جایی که بازیگران نه شخصیت‌های فردی، بلکه حاملان انرژی جمعی و آیینی‌اند. همین امر موجب شده است که مخاطب بیش از آنکه با شخصیت‌پردازی فردی درگیر شود، درگیر اتمسفر و لحن آیینی اثر گردد.

۲. کار با بدن بازیگران

یکی از دستاوردهای مهم کارگردانی مرگامرگ، تأکید بر بدن است. بدن در این نمایش، خود بدل به زبان می‌شود؛ زبانی که گاه مستقل از کلام عمل می‌کند. حرکت‌های فرم، حضور بازیگران در گروه، و حتی ژست‌های کوتاه (میکروژست‌ها) همگی با دقت طراحی شده‌اند.

با این حال تفاوت در سطح مهارت بدنی برخی بازیگران مشهود است؛ برخی نقش‌ها به‌ویژه ملکه‌ی دریا، نیازمند ترکیب قدرت و ظرافت بدنی بیشتری بود تا بتواند به اندازه‌ی سایر نقش‌ها با انرژی آیینی کار هماهنگ شود. اما هدایت کلی بدن‌ها و انسجام گروهی، نشان از دقت کارگردانان در رهبری گروه دارد.

۳. طراحی صحنه و فضا

کارگردانان با بهره‌گیری از صحنه‌ای پر از شن، فضایی دوگانه خلق کرده‌اند: هم خاک و فناپذیری را به یاد می‌آورد و هم ساحل و گذرگاه میان زندگی و مرگ را. این انتخاب هوشمندانه به میزانسن‌ها عمق بصری بخشیده و هر حرکت روی صحنه را به نوعی در «زمان و مکان آیینی» معلق کرده است.

اما نکته‌ای که می‌تواند نقطه ضعف تلقی شود، گسست در هماهنگی نور و تعویض صحنه‌هاست. بخشی از کارگردانی نیازمند کنترل دقیق انتقال میان صحنه‌هاست تا مخاطب از ریتم کلی اجرا خارج نشود.

۴. موسیقی زنده و هدایت ریتم

کارگردانی در مرگامرگ نقش مهمی برای موسیقی زنده در نظر گرفته است. نوازندگان با سازهای کوبه‌ای و جنوبی، بخشی از ریتم درونی اثر را می‌سازند. این تصمیم، اجرا را به آیینی زنده و جاری نزدیک کرده است.

با این وجود، در برخی لحظات عدم هماهنگی میان موسیقی پلی‌بک و موسیقی زنده دیده می‌شود. از منظر کارگردانی، این گسست‌ها سبب می‌شود تماشاگر لحظه‌ای از جهان اثر فاصله بگیرد. به نظر می‌رسد اگر کل موسیقی به نوازندگان زنده سپرده می‌شد، کیفیت آیینی و یکپارچگی اثر دوچندان می‌شد.

۵. کارگردانی مشترک و زبان اجرایی

نکته‌ی برجسته در مورد مرگامرگ، کارگردانی مشترک آن است. معمولاً کارگردانی دو نفره می‌تواند به تشتت منجر شود، اما در اینجا به‌نظر می‌رسد یاسین‌زاده و عباسی‌فرد توانسته‌اند به زبانی واحد و نسبتا یکدست برسند. ترکیب نگاه زنانه‌ی یاسین‌زاده با طراحی آیینی و بدنی عباسی‌فرد، نتیجه‌ای متفاوت ایجاد کرده است: اجرایی که هم جنبه‌ی شاعرانه دارد و هم جنبه‌ی فیزیکال و آیینی.

با این حال، در برخی لحظات می‌توان رد پای دو نگاه متفاوت را احساس کرد؛ به‌خصوص در جاهایی که روایت قصه‌گو با فرم آیینی تداخل پیدا می‌کند. این موضوع نه الزاماً ضعف، بلکه نشانه‌ی «دیالوگ میان دو نگاه کارگردانی» است.

۶. نگاه کلان کارگردانی

کارگردانی مرگامرگ را می‌توان در ادامه‌ی تلاش‌های تئاتر معاصر ایران برای بازتعریف آیین و اسطوره دانست. در اینجا کارگردانان صرفاً به بازآفرینی آیین‌های بومی قانع نشده‌اند، بلکه کوشیده‌اند آن‌ها را در قالبی پست‌دراماتیک بازتعریف کنند. استفاده از بدن، موسیقی، حرکت‌های جمعی و طراحی مینیمال صحنه همگی در خدمت همین نگاه‌اند.

جمع‌بندی

کارگردانی مرگامرگ نه بازنمایی صرف یک داستان، بلکه خلق یک تجربه‌ی آیینی بر صحنه است. اگرچه کاستی‌هایی چون عدم هماهنگی کامل میان موسیقی و بدن‌ها، یا فقدان انسجام کامل میان روایت و فرم وجود دارد، اما در مجموع با اثری مواجهیم که زبان ویژه‌ای برای خود یافته است.

یاسین‌زاده و عباسی‌فرد نشان داده‌اند که کارگردانی می‌تواند پلی باشد میان اسطوره و معاصر، میان آیین‌های کهن و تئاتر تجربی امروز. این نمایش بیش از آنکه به حافظه‌ی داستانی مخاطب متکی باشد، بر حافظه‌ی حسی و آیینی او اثر می‌گذارد.

در نهایت باید گفت مرگامرگ از منظر کارگردانی، یک تجربه‌ی جسورانه است؛ تجربه‌ای که نشان می‌دهد نسل جوان تئاتر ایران در پی آن است که زبان تازه‌ای برای بازگویی مفاهیم بنیادینی چون عشق و مرگ بیابد.


سجاد خلیل زاده
سپاس از حضورتون ممنونم که به تماشای ما نشستین🙏🌹
۰۶ شهریور
💎💎💎💎
۰۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید