هفتخوان مبارک: وقتی غلام سیاه، رستمی کودکانه میشود!
نقد تئاتر هفت خوان کودکان
ساخته حسین مزینانی
تئاتر کودک، جهانی است پر از رنگ، حرکت و تخیل؛ جایی که قصههای کهن میتوانند با نگاهی نو و کودکانه جان بگیرند و مفاهیم عمیق را در قالب بازی و شادی به مخاطبان کوچک خود منتقل کنند. نمایشی که امروز به نقد آن میپردازیم، با جسارتی خلاقانه، دو دنیای به ظاهر دور از هم را به هم پیوند زده است: سیاهبازی شاد و طناز ایرانی و حماسه ی سترگ هفتخوان رستم.
این نمایش به طور خلاصه ترکیب هایی جادویی است که مورد توجه تمامی کودکان قرار دارد. کارگردان با شجاعت دست به ترکیب سیاه بازی و نقالی با
... دیدن ادامه ››
تئاتر مینیمال زده است و داستان سنگینی مانند هفت خوان رستم را تبدیل به فضایی قابل فهم برای کودک کرده است. روایت کلی به اصل اثر وفادار مانده است. اما تمرکز و هیجان اصلی در خوان هایی ایجاد می شود که موضوعات جذاب تری دارند. خصوصا در خوان سوم. کمترین اجزا در این نمایش بیشترین کارکرد را پیدا می کنند و برای کودکان ایجاد هیجان می کنند.
در خصوص سیاه بازی وجود شخصیت غلام سیاه با نام مبارک (حسین مزینانی) به بار کمدی ماجرا افزوده است. حرکات موزون اغراق آمیز برای گرفتن خنده نیز بخشی از عناصر تشکیل دهنده ی شخصیت همیشگی غلام سیاه در سیاه بازی است. استفاده از این شخصیت مشترکا در نقش رستم، معانی متفاوتی می تواند داشته باشد که در ادامه به آن می پردازم.
کودک قوه تخیل فوق العاده بالایی دارد. وقتی با شخصیت مبارک ارتباط برقرار کند و ببیند که او تبدیل به رستم شده است می تواند خودش را هم در آن جایگاه تجسم کند. اینکه خودش هم تبدیل به رستم شود، برایش قابل درک است. این موضوع در کنار سفر در زمان، می تواند برای کودک تبدیل به یک سفر قهرمانی درون فردی شود و کهن الگوی قهرمان را که دارای شجاعت، شرافت و توانایی های دیگر است را برای کودک فعال کند.
پیام اصلی که در نمایش به آن تاکید نیز می شود این است که «همه می توانند قهرمان باشند». قهرمان بودن یک وضعیت ثابت و مختص یک عده ی خاص نیست. بازگشت دوباره ی بازیگر از رستم به مبارک نشان می دهد که وضعیت قهرمان بودن می تواند یک وضعیت موقت باشد که هرکس در لحظه های چالش برانگیز زندگی خود آنرا تجربه کند. به نظر من بهتر بود این چالش برای مبارک عمیق تر مطرح شود. مبارک صرفا برای پس گرفتن یک کلاه وارد این فضا می شود. اگر از این منظر به نمایش نگریسته شود او به یک دلیل کم اهمیت وضعیت قهرمانی را تجربه کرده است. رستم هفت خوان را طی می کند که شاه ایران را نجات دهد، مبارک همان هفت خوان را طی می کند که کلاهی بی اهمیت را بدست بیاورد! این قسمت می تواند جای کار بیشتری داشته باشد. خصوصا که در نمایش های روحوضی و سیاه بازی شخصیت غلام سیاه نماینده زیرکی است. هرچند خودش را ساده لوح نشان می دهد اما بسیار زیرک است و کلاه سرش نمی رود و باید یک علت خاص و مهم برایش وجود داشته باشد که به سفر در زمان برود و از هفت خوان عبور کند.
با اینحال تغییر هویت پویای شخصیت مبارک درخشان ترین ایده ی این نمایش است. غلام سیاه که ریشه در سنت کهن سیاه بازی دارد، به عنوان واسطه ای بین دنیای کودکانه تماشاگر و جهان حماسی شاهنامه عمل می کند. این نمایش به کودک نشان می دهد که قهرمان بودن ذاتی نیست و دنیای پر از خیالات کودک را می تواند تبدیل به فضای قهرمانی کند.
اگر به دنبال نمایشی هستید که فرزندتان را با شادی، تخیل و کهنالگوهای قهرمانی آشنا کند، این اثر با ترکیب جادویی سیاهبازی، نقالی و تئاتر مینیمال، تجربهای به یادماندنی برای کودکان خلق کرده است.