در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | صدف علی نیا: پست ارسال شده توسط من در قالب کاراکتر _{'}_گادفری میدهرست_{'
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 02:46:54
پست ارسال شده توسط من در قالب کاراکتر 'گادفری میدهرست' در جنگی بین محفل ققنوس و مرگخواران در انجمن نقش آفرینی جادوگران:

خلاصه:

مرگخواران تصمیم گرفته اند با نابودی محفل ققنوس جامعه را یکدست و تاریک کنند و وزیر نیز موافقت کرده سد کارشان نشود. محفل از این موضوع خبردار می شود و تصمیم می گیرد با ربودن کوین کارتر اولین حرکت را بزند و بدین منظور آقای تال را به خانه ی ریدل می فرستند تا کوین را با خود بیاورد. اما اوضاع آن طور که باید پیش نمی رود. سیبل تریلانی، پیشگوی مرگخوار قبلا نقشه ی محفلی ها را پیشبینی کرده و راهی برای خنثی کردنش طرح کرده. او فردی با هویت ناشناس را که خودش را به شکل آقای تال درآورده، همراه با کوین به محفل می فرستد. این آقای تال نما با گادفری مواجه می شود و دو راه پیش رویش می گذارد:
یا خون کوین را تا انتها بنوشد، یا اینکه او را رها کند و در عوض شاهد سلاخی شدن همرزمی ... دیدن ادامه ›› هایش باشد.

در همین حین آقای تال دارد به سرعت به سمت خانه ی گریمولد برمی گردد. او فهمیده نقشه ی اصلی مرگخواران سلاخی کردن مبارزان محفل ققنوس نیست، بلکه تاریک کردن روحشان است.



شمع ها پر نور می درخشند در جایگاه های نقره ای شان در اتاق گادفری، اما انگار همچنان فضا تاریک است. و سنگین. قطرات عرق بر پیشانی گادفری نشسته اند و او به سختی نفس می کشد و با هر دم و بازدم سینه اش به کندی و با درد بالا و پایین می رود.

گادفری:
"باورش برایم سخت است که مرگخوارها، هر چه قدر هم تاریک و سخت قلب باشند، بخواهند یک کودک معصوم را قربانی اهداف شومشان کنند."

تال نما یک ابرویش را بالا می برد.
"تو خودت تا مدت کوتاهی پیش می خواستی این کوچک معصومی که گفتی را نوش جان کنی."

گادفری ابروهایش را در هم می کشد.
"من فقط از حال خودم خارج شده بودم."

تال نما خنده ای کوچک و آغشته به ذوق می کند.
"پس انگار لازم است دوباره از حال خودت خارج شوی."

و یک بطری نوشیدنی کره ای از زیر کتش درمی آورد و با لبخندی مایل و آزاردهنده به گادفری تعارف می کند.
"می خواهی؟"

گادفری دستش را دراز می کند و با ملایمت پاسخ می دهد:
"بله، آن را به من بده."

تال نما این بار هر دو ابرویش را بالا می برد.
"آ، چه خبر شده؟ می خواهی خودت را درمانده و رقت انگیز نشان بدهی تا من نرم شوم و این گونه بتوانی راه گریزی بیابی؟"

نفس عمیقی می کشد.
"گادفری! تو خون آشام توانمندی هستی. تو می توانی روح مرا لمس کنی. حتما با چشم هایت دیده ای که چه اشتیاقی برای تاریکی و خون در من موج می زند. که چه طور فقط می خواهم ببینم که تو خون کوچک معصوم را ذره ذره تا انتها می نوشی، این پوسته ی لطیف و پر نشاطش را یک تکه چوب توخالی خشک و چروکیده می کنی."

کوین با چشمانی که نگرانی در آن موج می زند از گادفری به تال نما نگاه می کند. او هنوز نمی داند چه اتفاقی دارد می افتد و حرف های دو خون آشام را نیز به درستی درک نمی کند. شاید هم در عمق وجودش می داند، اما نمی خواهد بفهمد. نمی خواهد این حقیقت مانند صاعقه بر جسم کوچکش فرود آید. اینکه مرگخواران، کسانی که آن ها را خانواده ی خود می دانست، دارند او را به راحتی قربانی می کنند. او دست کوچکش را به لبه ی کت تال نما می آویزد.
"عمو، دیگه اژین نمایش خوشم نمیاد. می خوام برم خونه."

تال نما از بالا به او نگاه می کند، با چشمان زرد درخشان و لبخندی حجیم که انگار دارد از قاب صورتش خارج می شود. کوین ناخودآگاه می لرزد.

تال نما:
"آاا، کوین کوچولوی عزیزم. نمایش واقعی هنوز شروع نشده. و تو ستاره ی اصلی آن هستی. اگر الان به خانه بروی، تماشاچی ها ناامید می شوند. تو که نمی خواهی این طور بشود، هان؟"

گادفری که حالا محتویات بطری را تا انتها نوشیده و عضلات منقبض صورتش آرام گرفته اند و پلک هایش نیمه بسته شده، با دست به کوین اشاره می کند.
"عزیزم، بیا اینجا."

صدای گادفری با محبت و آرام و اطمینان بخش است، اما با شنیدن آن موهای پشت گردن کوین سیخ می شود. او چشمان آبی و درشتش را به گادفری می دوزد، در حالی که لب هایش محکم به هم چسبیده اند و دست هایش مشت شده اند و بدنش حالتی سفت و منقبض یافته. گادفری متقابلا به او خیره می شود و حتی با وجود اینکه نوشیدنی جسم و روحش را تا حدی به خواب برده، غم و تاثر قلبش را می گیرد.
"باشد، دوست کوچک من. لازم نیست پیش من بیایی. ببین."

از آن طرف اتاق و از پهلوی دیوار به سمت تال نما می رود و کنار او می ایستد، در سمت مخالفی که کوین ایستاده و خطاب به کودک ادامه می دهد:
"من از در فاصله گرفته ام. پس حالا می توانی با خیال راحت از اتاق بیرون بروی. من و عمو می خواهیم یک سری حرف های خصوصی به هم بزنیم."

کوین همچنان با نگرانی و تردید به او نگاه می کند. گادفری ادامه می دهد:
"تو عمو ریگولوس و خاله لیلی را یادت هست؟"

کوین این عمو و خاله ی مهربان را به خاطر می آورد و خطوط صورتش از هم باز می شود و لبخند می زند و سرش را به نشانه ی تایید تکان می دهد.

گادفری:
"آن ها الان طبقه ی پایین هستند. برو پیششان."

کوین دوان دوان به سمت در می رود و از اتاق خارج می شود. گادفری نفس راحتی می کشد و بعد رویش را به سمت تال نما برمی گرداند.
"تو یک مرگخوار نیستی. آن ها از تو خواستند این کار را بکنی و تو هم قبول کردی. چون این طور چیزها محبوب تو هستند. دو راهی های اخلاقی و تماشای اینکه قربانی ات چه طور تباه می شود، در هر مسیری که انتخاب کند."

تال نما لبخند اریبش را به او تقدیم می کند‌.
"پس بالاخره داری می فهمی."

گادفری هم لبخند می زند، اما به تلخی.
"بله، به لطف نوشیدنی ات آشفتگی و بی قراری از ذهنم زدوده شد. پس حالا، این نقاب آقای تال را کنار بگذار، آستریکس."

such a wow
I'm in love with creative writings
سلام من شادی هستم
دکتری رشته زبان و ادبیات انگلیسی و آمریکایی خوندم
کلا سبک گوتیک و سبک فانتزی و غیر رعالیستی رو بیشتر از سبکهای نوشتاری دوسدارم.
از اینکه اینجا با شما آشنا شدم خوشحالم چون آدمهایی ... دیدن ادامه ›› مثل شما که آدم بتونه حرف بزنه و یکی حرفشو بفهمه کلا کم یاب هستن دوسدارم بیشتر با شما و کارتون آشنا بشم چون من تقریبا ۱۰ سال بیشتر هست که این رشته رو میخونم و خیلی علاقه مند رشته خودم هستم و میشه گفت متخصص در این زمینه هستم
من شماره تماس می‌زارم
اگه شما لطف کنید و شماره تماس بزارید خوشحال میشم
09214056193
09333388763
thanks
Ben Bible
such a wow I_{'}_m in love with creative writings سلام من شادی هستم دکتری رشته زبان و ادبیات انگلیسی و آمریکایی خوندم کلا سبک گوتیک و سبک فانتزی و غیر رعالیستی رو بیشتر از سبکهای ...
سلام شادی جانم، واست ایمیل فرستادم.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید