تیوال تئاتر
S2 : 03:14:08
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
مهر ، خون ، آذر

و من...
شک دارم به آوازی که زندانی و زندانبان، همزمان با هم زمزمه می‌کنند.

خونین ماه ۱۳۹۸
امروز تولد یکی از بهترین دوستام بود. تولد که تموم شد، توو راه برگشت دوستم نصف باقیمونده کیک دستش بود تا ببره برای هم خونه اش. توو زیرگذر ولیعصر یه دخترک ناز بهمون گفت فال می خرید، دوستم گفت فال نمی خریم ولی کیک داریم، کیک میخوای، گفت آره، کیکِ چیه، دوستم گفت کیک تولد، گفت تولد کی، دوستم گفت تولد من، دخترک گفت تولدت مبارک. اینقدر زیبا و صادقانه و با ناز معصومانه و دخترانه گفت که شد بهترین تبریک تولدی که توو عمرم شنیدم.
داشتم فکر میکردم که این مهربونی توو این روزای خیلی تلخ، چقدر بهمون چسبید. اینقدررررررر کیف کردم از اون تبریک که هنوز هم لبخند روو لبامه.

دخترک فال فروش بی نهایت زیبا و ناز و مهربون میدونم که اینجا رو حتی اگه بخوای هم نمی تونی بخونی، ولی ممنونم ازت عزیز دلم.
بچه ها پیامبران‌ نا بالغ اند .
دیروز
:))))
۳ ساعت پیش
امیر مسعود :)))))
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیاید هرکس این متنو میخونه ۱۰۰ تا صلوات نذر کنیم واسه اینکه اینترنت درست شه.
بخدا داریم فلج میشیم از بی اینترنتی ..
بلکه خدا اینترنتو آزاد کرد
توی چند جا خوندم که هیچوقت نمیخواد درست شه . همین که سایت های داخلی و پیام رسان های ایرانی کار میکنن باید بریم خدامونو شکر کنیم و دیگه قرار نیست به اینترنت بین الملل دسترسی داشته باشیم
بعید میدونم “خدا” اینترنت بنده‌هاشو قطع کنه :)
۲ روز پیش، چهارشنبه
خودشون؟ چطوری
۲ روز پیش، چهارشنبه
نمیدونم واقعا ورود به اینستاگرام هم برای آقازاده ها و اقوامشون آزادِ انگار
۱۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سایت netblocks خسارت وارده به ایران رو فقط به دلیل قطعی اینترنت بالای هشت هزار میلیارد تومن اعلام کرده.این آمار مال روزهای قبله و مطمئنن الان به بالای ده هزار میلیارد تومن رسیده....خنده داره.خیلی اقتصاد داریم خود زنی هم میکنیم.ده هزار میلیارد تومن؟؟؟؟؟اینجا صفحه تئاتریه با اعلام مسئولین بعضی نمایش ها به زور فامیل هاشونو آوردن نمایش ببینن بدون صفر تومن فروش....بقیه جنبه ها رو هم خودتون حساب کنید
مصاحبه وزیر ارتباطات هم این بوده که من کاره ای نبودم و نظر شورای عالی امنیت ملیه.که امنیت ملی مهمتر از اقتصاده
بسیار بسیار بیش از این برای "حفظ نظام" هزینه شده آرش عزیز و متاسفانه چیزی که اصلا دراین کشور الویت و اهمیت داده نمی شه اقتصاد درست و فعال هست.
۲ روز پیش، چهارشنبه
آرش جان بله موافقم ولی منظورم قشر ١٠ درصدی جامعه و مرفه نبود و شرایط برای ٩٠درصد که حقوق های پایین دارند ولو با مدارج بالای علمی و یا عموم مردم خوبمان را عرض کردم.
مثلا شخصی با مدرک ارشد یا کارشناسی که پایه حقوقی زیر ٣ میلیون دارند و یا متأسفانه عزیزانی ... دیدن ادامه » که در ٢ یا ٣ سال اخیر کارشان را از دست داده اند و از جیب ارتزاق می کنند.
پاینده باشی و موفق♣️
۷ ساعت پیش
آقای بهکام عزیز، متوجه نگرانی و دغدغه شما هستم. همگی در وضعیت مشابهی قرار داریم :(
و چه دقیق به نوستالژی اینترنت عصر حجر و با آن صداهای عجیب و غریب کامپوترهای خانگی اشاره کردید :)) با این تفاوت که آن زمان لااقل ایمیل ممنوع نبود!
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عجیب آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستین سرد نمناکش...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرمودن که از چهره جدید سالن اصلی تئاتر شهر رونمایی شد،
و مثلن با حفظ حال و هوای نوستالژیکش صندلی هاشم عوض شد،
دستشون درد نکنه،
من فقط یادم اومد که تاحالا سالن اصلی اش رو از نزدیک ندیدم :))
اون سالن پشتی رو و پشت بام اش رو دیدم، اصلی اش به کارم نیومده هنوز :))
آرش رضایی، حدیث سیدی، سپهر و امیرمسعود فدائی این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
راستش وقتی کف خیابان ها صحنه ی تئاتره و زندگی خودمون یک تئاتر تعاملی و بی نظیر، به نظرم مردم کاملن حق دارند انگیزه ای برای رفتن به سالن های نمایش نداشته باشند.

«مثل چی می‌تونه باشه این لحظه؟»
دیالوگی از نمایش شیهیدن که این روزها را باهاش می‌گذرانم
مثل پریدن یه اسب از روی مانع است؟
نمی دونم
مثل پنیر تو دهن کلاغ؟
نمی دونم
مثل سگیه که خونه صاحبش رو گم کرده؟
نمی دونم
مثل فرار کردن یه گراز از جنگل؟
نمی دونم
مثل روباهیه تو دهن گرگ؟
نمی ... دیدن ادامه » دونم
مثل خوابیدن سگ شکاریه؟
نمی دونم
مثل رویای یه خونه تو غربت؟
نمی دونم
مثل چی می تونه باشه این لحظه؟
نمی دونم
۲ روز پیش، چهارشنبه
جالبه که من هیچ انگیزه ای برای هیچ کاری ندارم جز تئاتر دیدن. تنها چیزی که این روزها سر پا نگهم میداره نشستن توی سالن تاتر و دیدن یک نمایشه همین ...
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از زمان دایال آپ هم عقب تر رفتیم و من‌اومدم اینجا دارم نظرات دوستان رو در مورد تئاتر ها میخونم..فقط فکرم درگیر اینه که تئاتر ها که تبلیغاتشان وابسته به اینترنت و فضای مجازی هست تکلیفشون چی میشه ؟
یا کسانی که کسب و کارشان وابسته به اینترنت هست
قرار نیست فرجی بشه؟
ارتباطمون رو با دنیای بیرون و دنیا قطع کردن و ما هم دم نمیزنیم....
افسار بسته ایم
و صدایی نمی آید بجز
زوزه ی کفتار ها
۳ روز پیش، سه‌شنبه
وای بر ما وای بر ما
۳ روز پیش، سه‌شنبه
سلام
خوش میگذره بدون ایـنترنت بین المللی؟
حالا بازم تا 12 شب برید توی صف های رای...
به امید دلــار 100000 و بـنـزیـن 10000 تومنی
که خلایق هر چه لایق...
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاکی روزگار منم
تموم این شهر متهم

یه حادثه چند ساعته
با من میاد قدم قدم

زخم ها دهن وا می کنن
وقتی دل از دشنه پُره

دست منو بگیر که پام
رو خون عشقم می سُره

بگو که از کدوم طرف
می شه به آرامش رسید

وقتی ... دیدن ادامه » تو چشم هر کسی
برق فریبو می شه دید

راه ضیافتو به من
دستای کی نشون می ده

وقتی که حتی گل سرخ
این روزا بوی خون می ده

وقتی زتدگی با چاقو قسمت می شه
وقتی رفاقتا خیانت می شه

محکمه ات رو تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت می شه

تمرین مرگ می کنم تو گود این پیاده رو
یه چیری انگار گم شده توی نگاه من و تو

دارم به داشتن یه زخم تو سینه عادت می کنم
دارم شبامو با تن یه مرده قسمت می کنم

" #یغما_گلرویی "
" #رضا_ یزدانی "
یه تل متل یه قصه
یه قصه از رو غصه
یه تل متل فریدون
خونه اش کجا تومیدون
قصه ما دروغ نیست
دیس کباب و نون نیست
قصه ما راسته
دوری نون و ماسته
قصه ما قصه شب نیست
که باهاش چشاتو رو هم بگذاری
بری تو خواب یواش یواش
قصه ما صدای سور حضرت قیومته
باشه که مرده ها هم جلدی باهاش بیدار شن
فانوس داس و ور دارن شبونه دس به کار شن

پ.ن: ... دیدن ادامه » این روزها بعضی اثرها در ذهن پررنگ تر تکرار می شود و غمنومه فریدون به آهنگسازی استاد علیزاده و نویسندگی پیمان قدیمی از این دست کارهاست‌. شنیدنش در این حال و هوا بسیار توصیه می شود.


https://www.beeptunes.com/album/486263853/%D8%BA%D9%85%D9%86%D9%88%D9%85%D9%87%DB%8C-%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86

لینک خرید قانونی از طریق بیب تونز
همینطوریش من با غمنومه گریه‌م می‌گیره.
حالا توو این روزا و حالا که دیگه هیچی.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
درود بر شما که لینک خرید قانونی رو برای حفظ حقوق صاحب اثر معرفی کردین
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان و همراهان گرامی
با توجه به رخدادهای روزهای اخیر و حوادثی که همگی کم و بیش از آن مطلعیم، و از آن ناگوارتر قطع راه های ارتباطی معمول، در حال حاضر بیش از گذشته به همدلی با هم نیازمندیم.
بیشتر اعضای گروه "من یک تماشاگرم" تلاش دارند تا ارتباط و همدلی خود را تا حد امکان حفظ کنند و چه بهانه ای بهتر از تماشای تاتر و حمایت از گروه هایی که دغدغه فرهنگ این سرزمین را دارند!
آنچه مسلم است هیچ جامعه ای به سوی کمال و تعالی گام برنمیدارد مگر اینکه تا حد امکان در ارتقای فرهنگ مردم و آگاهی بخشی به آنها تلاش کند.
بنابراین قرار تماشای نمایش "سوختن" برای روز سه شنبه 28 آبان و نمایش "کد 13" برای روز چهارشنبه 29 آبان و همچنین گفتگو با گروه های اجرایی پابرجاست و البته تمام تلاش و تمرکز خود را به کار خواهیم بست تا این جلسات در نهایت جدیت و بصورت اصولی برگزار ... دیدن ادامه » شود تا حداقل گامی هرچند کوچک در راه ارتقای فرهنگ سرزمین مان برداشته باشیم.

به امید دیدار همه دوستان
مونولوگ/ از خود.
ساعت ۴ صبح میرسم دم بی‌آر‌تی. یه نفر پشت سرم داد میزنه اتوبوس نیست. به حرفش گوش نمیدم، میرم سمت ایستگاه.
داره درست میگه، هیچکس نیست.
برمیگردم سمت اش. میگه کجا میری؟ میگم راه‌آهن. میگه: ۴۰ تومن میگیرم میبرمت. چاره‌ای ندارم، قبول میکنم. میرم سمت ماشین میبینم دو نفر داخل ماشین نشستن! عصبانی میشم. میگه اونا میرن ترمینال جنوب بعدش میریم راه‌آهن! بهش میگم با اونا ۴۰ تومن؟ انصافتو شکر! میگه ناراحتی نیا خب!
میرم سمت خیابون به تاکسی کنار خیابون میگم چقدر میگیری تا راه‌آهن؟ میگه ۳۵. سوار میشم.
عصر موقع برگشت از قم به تهران بابت مسیری که هر روز با ۴ تومن میرفتم ۲۰ تومن پول میدم...
میرسم چهارراه‌ولیعصر. میرم سمت بی‌آر‌تی و کارت میزنم، بعد از ۳۰ دقیقه انتظار از نفر اول صف میپرسم چند دقیقه اس اینجایی؟ میگه ۱ساعت! یه نفر به مسئول گیت میگه ... دیدن ادامه » چرا به مردم نمیگی الکی نیان اینجا؟
از صف میزنم بیرون و میرم سمت مترو. سوار مترو میشم. تا جا خالی میشه یه نفر بهم تنه میزنه و میشنه. برام مهم نیست. از مترو پیاده میشم یه نفر پشت سرم داد میزنه: ما همه با هم هستیم! نمیدونم باید از جمله اش خوشحال بشم یا غمگین.
بعد از ۱۸ ساعت میرسم خونه، در خونه باز میشه و میوفتم وسط پذیرایی...
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای امشب نیومدن ازتون دلخور بودم
ولی این مونولوگ عین پوتک کوبیده شد تو سرم که آی پسر ساده لوح، چرا اینقدر راحت قضاوت میکنی ادم ها رو بدون اینکه شرایط شون رو بدونی
۳ روز پیش، سه‌شنبه
راستش آقای مجللی واقعا انقدر اعصابم این دو روز شنبه و یکشنبه خورد شده که فقط دوشنبه صبح تونستنم بیام بگم نمیتونم بیام باهاتون. یکی از دلایلی که این مطلب رو نوشتم هم توضیح همین موضوع بود که چرا حوصله‌ی هیچ‌کاری رو ندارم. ممنون از درکتون.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عرض سلام و درود
میخواستم ازتون بخوام تو این روزهای قطعی نت و ابزار ارتباط جمعی با حمایت از تاتربینی و کتابخونی و قرارهای مثل این، اتحاد و باهم بودن مون رو حفظ کنیم
گروه‌های نمایشی هم گوشه ای از ما و محقق کننده ی عشق و علایق ما هستن و انصاف نیست تو این شرایط تنهاشون بذاریم، راه و خواسته و هدف ما یکی یه ، ما اگه پشت هم نباشیم فردایی که شاید خیلی دور نباشه تاتری هم نخواهد بود و این یعنی تکمیل یک پازل کابوس وار توسط خودمون...
دستمریزاد
۳ روز پیش، سه‌شنبه
جناب جباری عزیز بعضی اعتیاد ها همیشه جریان ساز و قابل اتکا هستند.
درود فراوان بهار خانم عزیز
۳ روز پیش، سه‌شنبه
مریم جانم، فرزاد جان، خیلی ممنونم ازتون عزیزان.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرباز که بودم زمان آموزشی.
روزنامه‌های روز را به روش‌های مختلف توی پادگان تهیه میکردم ،انتهای کلاس عقیدتی مینشستم و با چنان اشتیاقی می‌خوندم وصف ناشدنی.(باقی وقت نمیشد یا کلاس عملی بود یا رژه)
مهم نبود موضوعیت داخل صفحه چی بود،می‌خوندم که احساس کنم از دنیای بیرون خبر دارم،زندگی جریان داره و حال من همچنان خوب است.
یاد اون روزها افتادم چون الان خواندن مطالب تیوال این چند روز به همان صورت برایم خوشایند بوده.
همین.
دیدن و نوشتن راجع به اجراها را ادامه دهید
دم شما گرم
تنها صفحه ای که بهش دسترسی داریم، من امروز بعضی مطالب را دو بار خواندم
عالی نوشتید، سپاس
۴ روز پیش، دوشنبه
دقیقا. و البته اینجا تنها صفحه ای که هم بهش دسترسی داریم و هم تعلق‌خاطر وگرنه تمام سایتها و صفحات دولتی و ملی در دسترس هستند!
۴ روز پیش، دوشنبه
بله یه توفیق اجباری قشنگ شد شکیبا جان
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا نوفل لوشاتو انقدددر سرررده سالنش؟ بیرونشم که سالن انتظاری در نظر نگرفتن ، اگر بخوای یه جای گرم باشی تا نمایش شروع بشه حتمن باید بری کافه ، آقا تروخدا یه قرون واسه تماشاچی ارزش قائل نباشیدا ، هر چیزی یه استانداردی داره ، بیخود میکنه اون کسیکه به یه همچین جای بی در و پیکری مجوز اجرا میده ، آخه دو زار واسه آدم بودن ارزش قائل باشین ، حال آدمو بهم میزنین ، آدم تهوع میگیره از اینهمه سودجویی از بغل یه کارِ خیرِ سرتون فرهنگی ، اینجا هم رفت بغل دست اون مستقلِ اسکروچِ پولکی ⁦
به خودم گفتم: «بعد از این که تو را به این صورت به تاریکی انداختند، بالاخره به جایی خواهی رسید.» خودم را دلداری می‌دادم و برای این که بتوانم به راهم ادامه بدهم مدام به خودم می‌گفتم: «فکرش را نکن، فردینان، وقتی که همه ی درها به رویت بسته شد، حتماً بامبولی را که همه‌ی این اراذل را می‌ترساند و لابد جایی در انتهای شب مخفی شده پیدا می‌کنی. شاید به همین دلیل باشد که خودشان به آخر شب نمی‌روند!» از کتاب سفر به انتهای شب سلین
با درد حال میکنم و گیر و دار مشت
با دست های زخمی از تیغ توی تشت
با جاده های منقطع از عقده های گشت
با طنز و دابسمش وسط بغض شیش و هشت

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

ما مردمان نورس از آب فاضلاب
با تفره رفتگان سوالان بی جواب
خشکیم ... دیدن ادامه » و برده اند عجولانه سهم آب
مام وطن که تن بفروشد فقط خراب....

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

در پست انتشاری مان قار قارِ هم
عکس از خوراک جوجه مان در کنار هم
هر کس به فکر حقه ی در کار و بار هم
غارت شدیم و هی سرمان توی غار هم

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

حرف از ریال له شده زیر دلار بود
حرف از نبود و بودنِ در احتکار بود
حرف از سقوط جامعه زیر فشار بود
یک مشت حرف و چانه ی هرز از شعار بود

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

سلول های حبس نفس گوشه های دنج
انبارمان پر از غله و روغن و برنج
شهرم پر از ندار و دلار همیشه چنج...
رسوایی همیشه ی ما بود و طبل و سنج

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

ماندن چه فایده که خدا هم نمانده است
اشکی برای گریه ی آدم نمانده است
جز سایه از بلای محرم نمانده است
خوابیده ایم و سیلی محکم نمانده است

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

خوردند و برده اند و کسی نیست توی باغ
هر کس که بود کشته شد و کشته شد چراغ
تاریک خانه پر شده از عر عر الاغ
بالای سر خطابه ی یک دسته ی کلاغ

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

در چاله ایم و قافله از چال ما گذشت
خود کرده ایم و فرصت اقبال ما گذشت
سی سال رفت و قابله ی لال ما گذشت
در جنگ و قحط و واهمه سی سال ما گذشت

می خندم از جنون که چه بر حال ما گذشت

#غزل_بارانی
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اتفاق بدی شنیدم تو نمایش پنجاه پنجاه افتاده و بازیگر خانم همون ابتدای نمایش از بالا میوفته و آسیب میبینه امیدوارم حالش خوب باشه کسی خبری داره ازش بده بهمون
برادرم امروز توی سالن بود
متاسفانه خبر درسته، خیلی ناراحت شدم. میخواستم اینجا بنویسم گفتم بیشتر از این باعث ناراحتی دوستان نشم
برادرم گفت آمبولانس اومده بردنش بیمارستان. انشالله که حالش خوب باشه
۵ روز پیش، یکشنبه
واای ... همون شبی که کار رو دیدم حس کردم امنیت پایینه . امیدوارم حالشون زود خوب بشه :(
۴ روز پیش، دوشنبه
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا اینترنت وصل نمیشه؟ :))
بالاخره باید ثابت کنن چقدر آزاد اندیشن!!!
هیچ اشاره اى هم تو شبکه هاى خودشون نمیکنن، انگار نه انگار!
خیلى ساده تصمیم گرفتن ارتباط ما رو با جهان قطع کنن، به همین سادگى...
۵ روز پیش، یکشنبه
تمام شهرا بیرونن.هنوزم هستن.خیلی جاها که شاید خبر نداشته باشید و تو کمتر از دو روز بیشتر از 30 کشته داده شده.مردم بیدارن اما خفقان بیشتر ازین حرفهاست و خروجی نامعلومی که بعدش چی میشه
۴ روز پیش، دوشنبه
:'(
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ظاهرا نوشته من در خصوص نمایش آقای پسیانی سانسور شده است
مرسی همیاری :)
این بلا سر خیلیا اومد :))
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان

بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

ای ... دیدن ادامه » تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد

چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد

بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد

بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت

هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت

ناچار کاروان شما نیز بگذرد

ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن

تأثیر اختران شما نیز بگذرد

این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید

نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

بیش از دو روز بود از آن دگر کسان

بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد

بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم

تا سختی کمان شما نیز بگذرد

در باغ دولت دگران بود مدتی

این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد

آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه

این آب ناروان شما نیز بگذرد

ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع

این گرگی شبان شما نیز بگذرد

پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست

هم بر پیادگان شما نیز بگذرد

ای دوستان خوهم که به نیکی دعای سیف

یک روز بر زبان شما نیز بگذرد



نام سیف فرغانی در کنار فخرالدین عراقی به عنوان دو شاعری که زبان به مدح حاکمی نگشودند در تاریخ ادبیات این مملکت جاویدان خواهد ماند....
۲۵ آبان
ما بارگه دادیم ، این رفت ستم بر ما
بر قصر ستمکاران ، گویی چه رسد خذلان
"خاقانی "
۲۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید