در صفت گر چه چو یک قالیِ از کرمانم
ولی در باطن خود رو به بَمِ ویرانم
رفته آمال من از دست و دلم در حسرت
یوسفم رفت و دگر پیرِ غمِ کنعانم
شیر غرانِ غرورم شده درگیر زوال
زندهای مرده دل اکنون به تهِ زندانم
با هبوط دل و عقل همه از عالمِ عشق
بس پریشان منم از اینکه کنون انسانم
چون معلق شده ام بین ولی
... دیدن ادامه ››
و آیا
دم به دم من همه دم در عدم و عصیانم
از غم آنچه که کردم به چنان احوالم
نیشتر بر دل خود بردنم است عرفانم
اقتباسم شده از زندگیام: پایانم
بندیِ بندِ جنون گشته دگر عنوانم
قلب صد جرحهء خونابه به سر: دیوانم
صفحهء درج پریشانی من: این جانم
به قلمِ🖋: پورِ مهر👇
#مهردادپورانیان
☑️توضیحات لازم و معانی کلماتِ نامأنوس👇
دم به دم: نفس به نفس
در همه دم : در هر لحظه
استعاره قالی کرمان: بهبود ظاهر(جسمی مالی اجتماعی) طی گذشت زمان و گذر عمر
بمِ ویران: شهر بم بعد از زلزله ویرانگر سال۱۳۸۲(پنجم دی ماه)
عرفان(در معنی لغوی): راه و روشی برای رسیدن به حقیقت (معنی روحانیش گستردهتر هست)
دیوان: دفتر یا کتاب مجموعهء اشعار یک شاعر، دفتر محاسبه