به طور خاص صحنهی شکنجه برام جالب بود؛ مخصوصا که قبل از این نمایش بارها برام سوال شده بود چطور همچین صحنهای رو میشه تاثیرگذار و نه مطلقا ازاردهنده
... دیدن ادامه ››
یا پرصدا و تکراری نشون داد.
ایدهی قند، انتخاب عبارت حل و حرکتی که همراهش داشت هم برام جذاب بود.
این که نمیتونستم تشخیص بدم مضمونش چیه اذیتم میکرد. به عنوان مخاطب غیرحرفهای حس کردم متن اگر متمرکزتر نوشته میشد شاید بهتر عمل میکرد. یه بازهی زمانی طولانی و طیف قابل توجهی از احساسات رو ورق میزد و این فشردگی با سلیقهی من یه مقدار فاصله داشت مخصوصا وقتی به نظرم رسید، این که همه چیز تو ماجرا جا بشه روی شخصیت پردازیها و روابط علت و معلولی داستان اثر گذاشته و متن از نمایشنامه فاصله گرفته.
کاراکتر علی طوری ویژگی های خاص و دقیق گرفته بود که گنگ بود که اگر واقعا قاتل یا دزد بود اوکی بود که چنین وضعی رو تحمل کنه؟ دروغی که برای ازدواجش به همسرش گفته بود، تضاد قابل توجهی با کاراکتر ازادهایکه قرار بود ببینیم داشت و پیچیدگی های روانی داستان در مجموع من رو قانع نمیکرد. رفتارها و انگیزههای کاراکترا به من این حس رو میداد که اکثرا انتخاب نویسنده بوده نه انتخاب کاراکترها. از یه طرف هم بخش قابل توجهی از دیالوگها رو جمله هایی با فرکانس لایک بالا تشکیل میداد و ناخوداگاه کیفیت لیبل “پرمخاطبترین نمایش تاریخ ایران” رو زیر سوال میبرد.
انتخاب این فضای پرچالش که نویسندههای بزرگی قبلا وارد مشابهاش شدن، یه مسئولیت بزرگ ایجاد میکرد و انگار تو لول خودش براورده نشده بود.
جدا از اینها متناسب با همون متن، بازی رو دوست داشتم؛ فقط دلیل وجود میکروفون برام سوال شد. صرفا برای شنیده شدن صداهای اروم بود یا قرار بود یه ارتباطی بین صدای کاراکتری که میدیدیم و اونهایی که نمیدیدیم برقرار کنه یا دلایل دیگهای وجود داشت؟ چون سالن طوری نبود که انتظار میکروفون داشته باشم و اوایل نمایش تاخیرش فکر میکنم اسیب زد.
خسته نباشید.