در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | کیمیا بهیار
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:06:52
 

فعال هنری

 ۰۴ تیر ۱۳۸۴
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
اجرای فرم از نظر تناسب پیچیدگی هنری و انتقال پیام کیفیتش واقعاً خوب بود؛ اما تو لحظاتی که حرکات بداهه پیش می‌رفت حس ‌کردم توجه به حفظ وزن قابی ... دیدن ادامه ›› که دیده می‌شد و تسلط به لحظه‌ی پایان موسیقی، تو بعضی از بازیگر‌ها کافی نبود.
جزییات اجرا بعضی جاها به نظرم خیلی خوب بود؛ مثلاً موقعی که نویسنده روی میز بود و لب‌هاش گاهی با دیالوگ‌های کاراکتراش حرکت می‌کرد یا وقتی که فروغ ادامه‌ی نمایش رو می‌دید و واکنشش به اندازه حس می‌شد اما توجه اضافی نمی‌گرفت.
با دیدن بعضی از بازیگرها اولین چیزی که به ذهنم می‌رسید این بود که ترکیب‌ لباس‌ها تکراریه و لزوماً برای این اجرا و این بدن‌ها پرداخته نشده‌ن؛ از این نظر، زیبایی و وایب هنری صحنه متناسب با پتانسیلی که نمایش و ظرافت اجرا داشت، نبود. لباس‌ها اکثراً بخش قابل توجهی از کاراکتری که قرار بود بشناسم رو تو لحظات اول به ذهنم می‌اوردن و این برای من خوشایند نبود؛ البته استفاده‌ای که از اجزای لباس امیر‌ اسد تو اجرا می‌شد جالب و نمادین بود برام.
طراحی صحنه خلاقیت خوبی داشت اما به نظرم دقیق نبود. مثلاً شاید بهتر بود با توجه به نوع و ابعاد و جای میز، بالای صحنه یه مقدار تو ارتفاع باشه چون هر بار طی نمایش یه بازیگری اون جا رو زمین بود، من نمی‌تونستم ببینمش.
به جز حرکت‌های سال‌ها که ریتم خیلی خوبی داشت، با متن‌های روی پرده نتونستم ارتباط بگیرم؛ هم چون همزمان با حضور بازیگرا روی صحنه دیده می‌شدن و هم چون محتواشون خیلی مستقیم و بعضاً یه مقدار جانبدارانه به نظر می‌رسید. به‌علاوه روی صحنه‌‌ی جمع‌ و جور کارگاه نمایش سیگار یکم اذیت‌کننده‌ست؛ جایی که اوایل کمکم کرد فریدون رو به نویسنده وصل کنم یکم خوشم اومد اما بعدتر متوجه لزومش نشدم.
وجود دیالوگ‌ها و حرکات تکراری ابزورد، عمق متن رو برام بیشتر کرد ولی جذبه‌ی اجرا رو کمتر کرد. در کل مجموعه‌ی دیالوگ‌ها و محتوا طوری نبود که تایم طولانی ذهن من بتونه بدون استراحت باهاش درگیر بشه و انگار کمدی کار کاملاً محدود به یک کاراکتر شده بود. هرچند که سطح انرژی فریدون تو مواقعی که به مواد دسترسی نداشت، انگار با سطح انرژی نویسنده‌ی تازه‌مصرف‌کرده‌ی داستان تنظیم شده بود که این نوع نگارش خیلی برام جذابه. اجرای امشب مشتاقم کرد متن نمایش یا حداقل متن شب بیست ‌و یکم رو بخونم.
با این که واقعاً مطمئن نیستم نویسنده نقش اصلی این نمایش بوده باشه؛ برای من نزدیک‌تر، پیچیده‌تر و گنگ‌تر از بقیه‌ شده بود و بعد از حذفش، اون طور که بازیگر‌ها با بقیه‌ی اجرا درگیر بودن، من نبودم و از متن و دغدغه‌ جدا شده بودم؛ تا موقعی که فروغ نامه‌ی ۲۴ رو داد دستم و دوباره برگشتم توی سالن و یه طور ملایم و قشنگی ضربان قلبم عوض شد.
خیلی خسته نباشید.
چه زیبا نگری‌ستید چه زیبا اندیشیدید و چه زیبا نوشتید،
سپاس خانم
۰۸ اردیبهشت
سلام و ارادت
ممنونم از وقتی که گذاشتید و سپاس از نظر کامل و جامعی که برامون نوشتید.
خوشحالم که کار رو دوست داشتید...
۰۸ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش پرانرژی و خوش‌ریتمی بود و هیچ جاش خسته کننده نمی‌شد و بازی‌‌ها هم واقعا خوب بودن
تا جایی که متوجه شدم اولین کار خانم نصیری بوده و به نظرم جدی کیفیتش قابل توجهه
وایب متن و مضمون دروغ یکم شبیه نمایش قبلی نویسنده بود که اگر بخوام مقایسه کنم متن نمایش محیط زیست احتمالا بهتر بود اما تماشای این اجرا بیشتر خوش‌ گذشت
امیر مسعود، سینا دهقان، مجید یارندی پور و معصومه این را خواندند
یوسف حقی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این نمایش‌رو انتخاب کردم چون الویت بود کار آقای محمد مساوات رو ببینم اما متاسفانه تجربه‌ی مثبتی نبود.
تنها اجراکننده، جز تراکم مونولوگ و صدا وسیله‌ای برای حفظ ریتم و فضا در اختیار نداشت و حتی بدنش رو هم به کار نمی‌گرفت که به ظاهر عمدی بود اما من راستش نتونستم دلیلش رو پیدا کنم.
این ممکنه در حد سلیقه‌ی شخصی باشه اما من زیاد موافق نیستم اجرایی که برگرفته از یه متن کلاسیک و بسیار ملتهبه، تو ویژگی های بیسیک‌ به قدری تغییر کنه که تا این حد بخواد کیفیت ابزورد بگیره. من حس می‌کنم نوسان کوانتومی تراکم متن و اجرا متناسب با محتوای کلاسیک نبود. هرچند که به نظرم اگر نمایش باکیفیت‌تری می‌دیدم می‌تونستم راحت تر تو ذهنم از هملت جداش کنم و هویتش رو تعریف کنم.
جدا از کمبود جذبه‌ی بصری و محرک قوی، متن هم برای کسی که هملت رو خونده کشش کافی نداشت؛ برای کسی که هملت رو نخونده هم واضح نبود؛ از طرفی جنس نمایش هر دوی این ضعف‌ها رو تقویت می‌کرد.
نورپردازی فرساینده بود و تاثیر منفی رو تمرکز و درگیری با محتوا می‌ذاشت.
در کل بعد از یه مدت من و دو نفر همراهم، به اون شکل تمایلی به حضور تو سالن یا دنبال کردن نمایش برامون نمونده بود.
به طور خاص صحنه‌ی شکنجه برام جالب بود؛ مخصوصا که قبل از این نمایش بارها برام سوال شده بود چطور همچین صحنه‌ای رو می‌شه تاثیرگذار و نه مطلقا ازاردهنده ... دیدن ادامه ›› یا پرصدا و تکراری نشون داد.
ایده‌ی قند، انتخاب عبارت حل و حرکتی که همراهش داشت هم برام جذاب بود.
این که نمی‌تونستم تشخیص بدم مضمونش چیه اذیتم می‌کرد. به عنوان مخاطب غیرحرفه‌ای حس کردم متن اگر متمرکزتر نوشته می‌شد شاید بهتر عمل می‌کرد. یه بازه‌ی زمانی طولانی و طیف قابل توجهی از احساسات رو ورق می‌زد و این فشردگی با سلیقه‌ی من یه مقدار فاصله داشت مخصوصا وقتی به نظرم رسید، این که همه چیز تو ماجرا جا بشه روی شخصیت پردازی‌ها و روابط علت و معلولی داستان اثر گذاشته و متن از نمایشنامه فاصله گرفته.
کاراکتر علی طوری ویژگی های خاص و دقیق گرفته بود که گنگ بود که اگر واقعا قاتل یا دزد بود اوکی بود که چنین وضعی رو تحمل کنه؟ دروغی که برای ازدواجش به همسرش گفته بود، تضاد قابل توجهی با کاراکتر ازاده‌ای‌که قرار بود ببینیم داشت و پیچیدگی های روانی‌ داستان در مجموع من رو قانع نمی‌کرد. رفتارها و انگیزه‌های کاراکترا به من این حس رو می‌داد که اکثرا انتخاب نویسنده بوده نه انتخاب کاراکترها. از یه طرف هم بخش قابل توجهی از دیالوگ‌ها رو جمله هایی با فرکانس لایک بالا تشکیل می‌داد و ناخوداگاه کیفیت لیبل “پرمخاطب‌ترین نمایش تاریخ ایران” رو زیر سوال می‌برد.
انتخاب این فضای پرچالش که نویسنده‌های بزرگی قبلا وارد مشابهاش شدن، یه مسئولیت بزرگ ایجاد می‌کرد و انگار تو لول خودش براورده نشده بود.
جدا از اینها متناسب با همون متن، بازی رو دوست داشتم؛ فقط دلیل وجود میکروفون برام سوال شد. صرفا برای شنیده شدن صداهای اروم بود یا قرار بود یه ارتباطی بین صدای کاراکتری که می‌دیدیم و اونهایی که نمی‌دیدیم برقرار کنه یا دلایل دیگه‌ای وجود داشت؟ چون سالن طوری نبود که انتظار میکروفون داشته باشم و اوایل نمایش تاخیرش فکر می‌کنم اسیب زد.
خسته نباشید.
امیر مسعود و انوشه زاهدی این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دومین تجربه‌م تو این سبک و اولین تجربه‌ی مثبتم بود ولی چون هنوز به این جنس تیاتر عادت ندارم نتونستم به قدر کافی برای نظردادن رو متن و محتوا متمرکز ... دیدن ادامه ›› بشم؛ شاید بهتر بود این کمبود تجربه تو غالب مخاطب‌ها رو نویسنده در نظر می‌گرفت و شایدم نه؛ مطمئن نیستم. به هر حال ایده‌ی استفاده از علائم جسمی و ذهنی یک بیماری اشنا، برای ترکیب و قوی‌ کردن کیفیت دراماتیک تجربه‌های تکراری، جذاب و به یادموندنی شد.
چینش صندلی‌ها به نظرم ریسک می‌اومد. به طور اتفاقی و برخلاف عادت شخصیم، از نظر فیزیکی واقعا وسطای ماجرا نشسته بودم و وقتی تموم شد به نظرم رسید که موفق ترین چیزی که درباره‌ی این نمایش وجود داشت تحت تاثیر همین مدل ریسک‌ها اتفاق افتاد! این که یه درصد قابل توجهی از مخاطباش رو طی اجرا به بغض یا گریه انداخته بود و خیلی درگیر با اتفاقی که شاهدش نبودن کرده بود یا حداقل خاطرات یا محتوای ذهنشون رو همزده بود. به نظرم هیچ جوره نمی‌شد خارج از قاب بود و این همه تاثیر پذیرفت.
از نظر مهارت اجرا، تیم صادقانه یک‌دست نبود؛ حس من به عنوان مخاطب غیرحرفه‌ای این بود که بعضی واقعا کاربلد بودن و بعضی یکمی مشابه خواننده‌ی یک متن و با تمرکز کمتر عمل کردن. این موضوع موقعی بیشتر به چشم می‌خورد که طی دیالوگ‌های دونفره بین یک بازیگر که می‌شد ببینم و یکی که پشت سرم بود، مدام چرخیدن و برگشتن برای دنبال کردن صدا سخت بود و انتخابم این شد ک فقط به اکت و ری‌اکت همونی که جلوم بود نگاه کنم و به صداها توجه کنم. این کار فقط تو بعضی از مکالمه ها و درباره‌ی بعضی از بازیگرا خوب جواب می‌داد.
در هر‌صورت اشتیاق و انرژیتون و قدمی که برای یه سبک کمتراشنا برداشتید واقعا ارزشمند و قشنگه؛ خسته نباشید.
از کجا می‌تونم این فیلم رو ببینم؟
امیر مسعود این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من واقعا اجرا رو دوست داشتم؛ بانمک بود و در عین حال واقعا محیط زیستمون رو به تصویر می‌کشید. بازی‌ها خیلی خوب بودن؛ طوری که مثلا حس می‌کردم شیرین ... دیدن ادامه ›› همون لحظه مثل من برای بار اول یه چیزیو متوجه می‌شه یا یوسف در لحظه بهش برمی‌خوره که نادر بهش گفته کودن و تصمیم می‌گیره یه داستان جدیدی ببافه. حتی وقفه ها و جنس طنز نمایش هم انگار مال دعواهای واقعی بود. المنتای نور و موسیقی و حتی لباس و دکور، ساده ولی کافی بودن و با این که متناسب با سبک بود، به نظرم بازم حرفه‌ای بودن گروه نمایش رو نشون می‌داد. با همون یک صحنه، خونه‌ی دوطبقه با بالکن و دیوار حمال و غیرحمال رو می‌شد دید.
یه چیز دیگه‌ای که توجهمو جلب کرد این بود که ایده‌‌ی شمر و تعزیه وسط موضوع دعوای بعد از فوت پدر علاوه بر جذابیتش، از لحاظ اجتماعی باورپذیر بود.
تنها چیزی که به نظرم می‌تونست بهتر باشه سرعت بیان نادر تو اوایل نمایش بود؛ چون با این‌که بامزه بود به قدر کافی قابل فهم نبود.
خیلی خسته نباشید.
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر

تماس‌ها

kimia.behyarr@gmail.com