در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | صمیم ع اسماعیلی: دیشب این تنهایی‌‌ی ملال‌آور حوصله‌ام را لبریز ساخته بود، ناگزیر تلفن ر
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 14:23:36
دیشب این تنهایی‌‌ی ملال‌آور حوصله‌ام را لبریز ساخته بود، ناگزیر تلفن را برداشتم و سه تن از دوستان را برای مصاحبت و مساهرت به خانه دعوت نمودم.
برای پذیرایی چای‌دارچین را از قبل آماده نموده بودم، اما برای تکریم بیشتر چند‌ عدد ویفر و تردنمکی هم در پیشدستی گذاشتم و به حضورشان بردم.
بین‌شان بحث داغی در جریان بود، سعی کردم فارغ از اندیشه‌های خودم، گوش بسپارم به تفضیل صریح دوستان در باب چالش‌های غیر‌ قابل حل خاورمیانه و بین‌الملل؛ همچنین توصیف چپ و راست، حزب و گروه از بُعد سیاسی و اجتماعی.
تقریبا می‌شد که از گفتگوی پربارشان دو ساعتی بگذرد که یکی از دوستان مجالی یافت تا لحظه‌ای اطرافش را هم به چشم ببیند، خسته اندکی متکای زیر کمرش را جابه‌جا نمود و در حالی که پاهایش را کش می‌داد گفت: عجیب گرسنگی بر احوالم چیره گشته، با آنکه شامی مفصل تناول نموده‌ام!
اندکی آشفته‌حال سرم را بالا آوردم داشت خیره مرا می‌نگریست، با اضطراب به دو نفر دیگر هم نیم‌نگاهی انداختم، از حال نزارشان پیدا بود آنها هم در وضعیت قرمز گرسنگی به سر می‌برند.
با لبخندی پوشالی گفتم: در بیابان که بدون توشه راه گم نکرده‌اید! به‌ هر حال در کلبه‌ی درویشی ما تخم‌مرغی پیدا می‌شود که املتی بسازیم و ... دیدن ادامه ›› نوش جان کنیم.
برخاستم و به طرف آشپزخانه رفتم، در یخچال را که باز نمودم احساس کردم دارد از خجالت برفکش آب می‌شود، دریغ از یک عدد تخم‌مرغ.
با درماندگی به سمت دوستان بازگشتم و گفتم: بچه‌ها! لطفا اوضاع جهان را از منظر اقتصادی، فقر و گرانی هم مورد تحلیل و بررسی قرار بدهید تا بازگردم.

صمیم ع اسمعیلی