چه تدبیری، چه امیدی، چه سالی و چه دورانی!
چه مردان سلحشـوری، چه مسـئولان کاردانی
یکی از آن یکی بهـتر، همـه مهتـر، همه... خـر!
(خری میبینم و گویا، رود در سمت کاهدانی)
همه کارخـــانهها بازند و مردم بس سرِ کارند
فراوانی به حدّیست که، گدا هم گشته سلطانی
کسی فکر خیانت نیست، همه در راه اسلامند
ببین شیطانی بر منبر، دهد درسهای قرانی!
خدا با ماست و مـا ..(ماستم گرون شد ای بابا)
خــدایا شــکر از این دولت، از این بازار ارزانی
جوانهامان
... دیدن ادامه ››
همه سـرمس ... (آآآقـا دربست)؟
بپر بالا، ببخشیـدا، همه در رقص و مهـــــمانی
نه غـوغایی، نه بلـوایی، نه مامـوری سر راهی
نه دست کارگری زنجیر، نه اعدامی به میدانی
(چه خبره؟)! بازم باتوم، بازم مامور شهرداری
(پدرسگ) لبها پرغَنج، سخنها ذکر سبحانی
دمم گرم شاعرم آزاد، نویســم پند و شکوایه
دو بار در نقد آن بالا، سه بار از حجم ویرانی
جناب سروان! چرا دستبند؟ به چه جرمی؟ به...
ـــ ببند چشمش، بزن پابند، که محکومند و زندانی
صمیم ع اسمعیلی