معلم؛ آنکه آینده را هجی کرد
روز معلم، فرصتی است برای بازگشت به زنگهای خاطره؛ به عطرِ دفترهای نو، بویِ خاکِ بارانخورده حیاط مدرسه، و آن سکوتِ پرمعنای کلاس. معلم، فقط حاملِ دانش نیست؛ او مهندسِ جان است، کسی که جوهرهی امید را در ما میکارد و راه را در میانِ ابهامِ نادانی روشن میکند.
یادِ معلم، یادِ دستانی است که لرزشِ انگشتانِ ما را هنگامِ نوشتن دید و با صبرِ کوه، دوباره واژهها را کنارِ هم چید. «میشود… تو فقط تلاش کن.» این جمله، تنها یک تشویق نبود؛ بذری بود که امروز، درختِ توانستن را در ما بارور کرده است.
نوستالژیِ معلم، یعنی درکِ عمیقِ همین معجزهها. لحظههایی که با اشتباه، واژگون شدیم و دوباره، به یُمنِ نگاهِ او، ایستادیم. او نورِ هدایتی
... دیدن ادامه ››
بود که سوخت تا ما راهِ خود را بیابیم.
این روز، تبریکِ صرف نیست؛ ادایِ احترامی است به کسانی که با یک نگاه، آینده را ساختند؛ با قلمشان، باور را نوشتند و با جانشان، چراغِ راهِ ما شدند.
معلمِ گرامی،
چراغِ زندگانیتان روشن. اگر امروز توانِ «شدن» داریم، اگر هنوز به آینده مینگریم، اگر الفبایِ زندگی را آموختیم—بدانید که بخشی از این راه، از نورِ وجودِ شما روشن شده است.
روزتان مبارک. شما فقط درس ندادید؛ نگاهِ ما به جهان را شکل دادید.
مهدی یوردخانی