در دیگران میجوییام، اما بدان ای دوست
اینسان نمییابی ز من، حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خود صدا میزن
تا پاسخم را بشنوی، پژواکسان ای دوست
موافقم👌👌
خدا رحمت کنه ناصرعبداللهی را
مامانم خیلی به کارهاش علاقه داشت
تمام کاست هاش را میخرید آرشیو میکرد
سر همین هم بیشتر موزیک هاش از حفظ بودم
یکی از دوستان صمیمی من، علاقهی زیادی به ایشون دارند.
هرزمان که نام ایشون میاد، تصویر خودم و روزهایی با هوای ابری و بارونی جلوی چشمام میاد که کنار دوست عزیزم، زیر سقفی در خیابانی، ایستادهایم و بدون هیچ هنذفری و هدفونی، بلند بلند، آهنگی با صدای جادویی ناصر عبداللهی میشنویم و من سیگاری میکشم و صدای دوستم، با صدای استاد، ترکیب زیبایی به گوشهایم هدیه میدهد.
یکی از دوستان صمیمی من، علاقهی زیادی به ایشون دارند.
هرزمان که نام ایشون میاد، تصویر خودم و روزهایی با هوای ابری و بارونی جلوی چشمام میاد که کنار دوست عزیزم، زیر سقفی در خیابانی، ایستادهایم ...
چقدر حس خوبیه
برای من مزه ی عصرهای تابستون را میده
خونمون یک حیاط بزرگ داشت
من داشتم دوچرخه سواری میکردم، مامانم با ضبط آیوای بزرگش تو آشپزخونه کاست را گذاشته و داره کارهای شام را سامان میده
پنجره ها باز و صدا داخل حیاط به وضوح شنیده میشه
صداش داره میاد و ناخودآگاه رکاب زدنم را با گام های موزیک تنظیم میکنم
چقدر حس خوبیه
برای من مزه ی عصرهای تابستون را میده
خونمون یک حیاط بزرگ داشت
من داشتم دوچرخه سواری میکردم، مامانم با ضبط آیوای بزرگش تو آشپزخونه کاست را گذاشته و داره کارهای شام را سامان ...
چه تصویر قشنگی رو در ذهن من رسم نمودید و چه لحظات قشنگی رو زندگی کردید. 🙂