در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمد تات: با درود و احترام به همه‌ی هنرمندان و مخاطبان عزیز تیوال قبل از هر چ
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 03:17:29
با درود و احترام به همه‌ی هنرمندان و مخاطبان عزیز تیوال

قبل از هر چیز، باید اعتراف کنم که نوشتن درباره‌ی «آخرین نوار کراپ» ساموئل بکت، برای منِ کارگردان، کاری بس دشوارتر از اجرایِ خودِ نمایش است. چون این اثر، آنقدر لایه‌های عمیق و پیچیده دارد که هر تفسیری، در بهترین حالت، فقط گوشه‌ای از حقیقتِ آن را نشان می‌دهد و من اینجا فقط به‌عنوانِ یکی از شیفتگانِ بکت، چند نکته را با شما در میان می‌گذارم، نه به‌عنوانِ کسی که ادعایِ کشفِ تمامِ رمزهایش را دارد.

آنچه در این نمایشِ تک‌نفره، بیش از هر چیز مرا به خود مشغول کرد، نه داستانِ عاشقانه‌ی ازدست‌رفته و نه پشیمانیِ پیری، بلکه «نسبتِ کراپ با دستگاهِ نوار» بود. این دستگاه، برای من فقط یک وسیله‌ی قدیمی نیست؛ بلکه «دیگریِ» صحنه‌ایِ اوست، رقیبی که رابطه‌اش با کراپ، سرشار از عشق و نفرت است. شاید اگر یک شب، دستگاه از کار بیفتد، کراپ مجبور شود برای اولین‌بار، با سکوتِ مطلقِ درونش روبرو شود و من به‌عنوانِ کارگردان، همین لحظه‌هایِ سکوت را قلبِ تپنده‌ی نمایش می‌دانم، نه دیالوگ‌هایِ ... دیدن ادامه ›› ضبط‌شده را.

بکت، با دقتی موسیقایی، نه تنها کلمات، که «زمان‌هایِ سکوت» را هم نوشته است. من در تمرین‌ها، بیش از آنکه روی لحنِ کراپ کار کنم، روی «نحوه‌ی نفس‌کشیدنِ او در میانِ مکث‌ها» متمرکز شدم. چون معتقدم حقیقتِ این پیرمرد، در آن لحظاتی است که نوار را متوقف می‌کند و با دست‌های لرزان، به تاریکی خیره می‌شود. این سکوت‌ها، برای من، نت‌هایِ کشیده‌ی یک موسیقیِ غمگین هستند که کراپ، رهبرِ ارکستری است که فقط یک شنونده دارد: خودِ پیره‌اش.

یکی از چیزهایی که در این کار، مرا به فکر فرو برد، رفتارِ کراپ با موزهاست. خیلی از دوستان، این حرکت را فقط یک شوخیِ صحنه‌ای می‌دانند، اما من ترجیح می‌دهم آن را «آیینِ ورود» به خاطره تعبیر کنم. هر بار که کراپ موز را می‌کند و پوستش را روی زمین می‌اندازد، انگار دارد یک مناسکِ مقدس را به جا می‌آورد تا خودش را برای شنیدنِ صدایِ جوان‌ترش آماده کند. و جالب اینجاست که این آیین، هرگز موفق نمی‌شود؛ او همچنان می‌لغزد، هم روی پوستِ موز، هم روی خاطراتِ خودش.

در اجرایِ صحنه‌ی ضبطِ نوارِ جدید، تصمیم گرفتم از بازیگرِ عزیزم بخواهم که این لحظه را نه به‌عنوانِ «افشایِ احساسات»، که به‌عنوانِ «تقلیدی شکست‌خورده» از همان لحنِ جوانی اجرا کند. چون کراپِ پیر، هرچه تلاش می‌کند، نمی‌تواند به صراحتِ آن مردِ سی‌ونه‌ساله برسد. او دیرتر می‌فهمد، زودتر خسته می‌شود و کلمات، سنگین‌تر از قبل، از دهانش بیرون می‌آیند. این تفاوتِ سرعتِ ادراک، برای من، تلخ‌ترین و در عینِ حال زیباترین بخشِ نمایش است.

نور در این اثر، برایِ من فقط روشن‌کننده‌ی صحنه نیست. من سعی کردم نورِ میز را به‌عنوان «حالِ بی‌رحمانه» طراحی کنم که جزئیاتِ پیریِ دست‌ها و چین‌وچروک‌هایِ صورت را بی‌پرده نشان می‌دهد، در حالی که گوشه‌هایِ صحنه در تاریکیِ مطلق فرو می‌روند. چون خاطره، هرگز کامل و روشن نمی‌آید؛ فقط تکه‌تکه، از یک نقطه‌ی کوچک و سوزان، خودش را به ما نشان می‌دهد و بقیه‌اش، در هاله‌ای از ابهامِ شیرین یا تلخ، گم می‌شود.

در پایان، وقتی کراپ نوارِ عاشقانه را دوباره می‌اندازد و در سکوت، خیره می‌ماند، من از تماشاگرانِ عزیز نمی‌خواهم که این لحظه را «پشیمانی» یا «غم» معنا کنند. شاید این، «حیرتِ محض» باشد؛ حیرتی که دیگر نمی‌داند این صدایِ جوان، متعلق به خودِ او بوده یا به غریبه‌ای که تصادفاً رویِ نوار افتاده است. و شاید این، بزرگ‌ترین هدیه‌ی بکت به ما باشد: اینکه مرزِ میانِ خودمان و دیگری، میانِ خاطره و خیال، آنقدر باریک است که در پایانِ عمر، حتی صدایِ خودمان را هم نمی‌شناسیم.

در نهایت، اگر این نوشته، توانسته باشد ذره‌ای از شیفتگیِ من به این شاهکار را منتقل کند، خرسندم. و اگر نتوانسته، باز هم خرسندم، چون خودِ بکت هم همیشه از گفتنِ «معنایِ نهاییِ» آثارش طفره می‌رفت. ما هم فقط تلاش می‌کنیم تا در تاریکیِ اتاقِ کراپ، چند لحظه، با او نفس بکشیم و شاید، چیزی از خودمان را در او پیدا کنیم.
اینجا آزمایشگاه تئاتر نبض است؛ جایی که من، محمد تات، در دل تجربه‌های ناآزموده، جهان تازه‌ای را امتحان می‌کنم.
محمد تات این را خواند
غزل زکی پور، فاطمه کرمی و Baran Esmaili این را دوست دارند
همیشه منتظر کارای جدید از جناب تات هستم از نمایش من مریض نیستم و کلاغ همیشه منتظر آثار جدید ایشون هستم
«آخرین نوار کراپ» برای من صرفاً یک مونولوگ نیست؛ بلکه مواجهه‌ای است میان «بدنِ اکنون» و «صدای گذشته». در این نمایش، نوار ضبط‌شده فقط یک شیء صحنه نیست، بلکه به عنصر دراماتورژیک زمان تبدیل می‌شود؛ عنصری که شخصیت را ناگزیر به رویارویی با حافظه، شکست و فرسایش هویت می‌کند. به گمانم محمد تات در تحلیل این اثر، به‌درستی بر این نکته تأکید کرده که در جهان بکت، سکوت، مکث و ریتم، به اندازه کلمات حامل معنا هستند. موفقیت اجرای «کراپ» زمانی رقم می‌خورد که کارگردان بتواند تنش میان «صدا» و «حضور» را بدون اغراق روان‌شناسانه، به یک تجربه زیباشناختی برای مخاطب تبدیل کند.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید