در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمدمهدی فتحیان درباره نمایش آتش‌سوزی‌ها: سلام و احترام این دومین یادداشت من دربارهٔ «آتش‌سوزی‌ها» است. پیون
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 01:22:55
سلام و احترام
این دومین یادداشت من دربارهٔ «آتش‌سوزی‌ها» است.

پیوند یادداشت اول:
https://www.tiwall.com/wall/post/490468

این یادداشت ... دیدن ادامه ›› دربردارندهٔ وجوه اجرایی اثر مذکور است و جزئیات اجرا را افشا می‌کند؛ بنابراین، آن را بعد از تماشای نمایش بخوانید.

۱.من به مجموعهٔ متن و اجرای نمایش ۴ ستاره می‌دهم. وقتی متنی با این قدرت دراماتیک داریم و وقتی یک گروه حرفه‌ای اجرایی پشت کار است می‌توانیم توقع یک اجرای کامل و پنج‌ستاره را داشته باشیم. «آتش‌سوزی‌»های آقای میرمنتظمی یکی از بهترین اجراهایی است که در سالیان اخیر دیده‌ام و توأمان مرا غرق لذت و رنج کرد، امّا متأسفانه برخی عوامل موجب شده تا این اجرا نمایش کاملی نباشد. من به خاطر نقش «سیمون» و اجرای آقای جمالی نیم‌ستاره و به‌خاطر پایان‌بندی نمایش (ماجرای دماغ‌های دلقک) نیم‌ستارهٔ دیگر کم کردم.

۲. زوج جمالی-میرمنتظمی مرا یاد خاطرهٔ خوش نمایش بسیار خوب P2 در سالن حافظ می‌اندازد. از آقای جمالی هم همین اواخر دو اجرای خوب در خطرنج و مجلس ناهید دیده‌ام، امّا متأسفانه بر خلاف موارد پیشین، در این‌جا شاهد بازی خوبی از ایشان نیستیم. خستگی و فشار نمایش خطرنج به‌وضوح آمادگی ایشان برای این اجرا و تمرکزشان را مختل کرده است. صدای گرفته، عدم تمرکز و عدم دقت در اجرای صحنه‌های حسی از مصادیق این امر است. افزون بر این، ایشان مشاور متن هم بوده‌اند و احتمالاً به خاطر کم کردن بار تلخی نمایش در پرداخت و دیالوگ‌های شخصیت سیمون تغییراتی هم داده‌اند که به نظرم از اجرا بیرون زده است. مسیر دگرگونی شخصیت سیمون یکی از نقاط عطف مهم نمایش است، امّا در این‌جا نه در متن اجراشده و نه در بازی آقای جمالی ظرایف مورد نظر درنیامده است. سیمون پسر افسرده‌ای است که زندگی بی‌اعتنا و سرخوشانه‌ای دارد. افزودن دیالوگ‌های کنایه‌وار به‌طوری که از مخاطب خنده بگیرد، آن‌هم با نوع بازی خاص آقای جمالی به نظرم به پرداخت این شخصیت ضربهٔ مهمی زده است؛ بنابراین، متوجه نمی‌شویم که او چرا به‌یک باره همراه سفر مادرش می‌شود و به نظرم لحظات حسی‌اش بعد از فهمیدن آن حقیقت سهمگین نیز ابتر و نارسیده است. از ایشان به‌عنوان یک بازیگر خوب توقع بیشتری در این اجرا داشتم.

۳. مسئلهٔ دوم موضوع تغییرات متن است. مهم‌ترین تغییر متن تبدیل «تتوی پا» به «دماغ دلقک» است. در نگاه اول برای صحنهٔ نمایش نشانه واضح‌تری می‌خواستیم که خب انتخاب دماغ دلقک انتخاب مناسبی به نظر می‌رسد. امّا مشکل این‌جاست که کارگردان آن را به‌عنوان یک تم اساسی در پایان‌بندی نمایش و روی پوسترش می‌آوَرَد و از آن یک مفهوم محوری می‌سازد. تا جایی که خاطرم هست در متن اصلی ابوطارق در دادگاه دفاعیه‌ای از خود دارد که به سهم محیط جنگ‌خیز و پرتنش در شکل‌گیری وجود فعلی‌اش اشاراتی دارد. کارگردان پی این مونولوگ را گرفته و با نماد دماغ دلقک آن را به مضمون مهم نمایش تبدیل کرده است: توجیه‌پذیری شر و برجسته جلوه دادن نقش محیط در کنش‌های انسان، به‌ویژه کنش‌های شرورانه‌اش. این مضمون را در نوشته‌های دراکولیچ و «آدولف. اچ: دو زندگی» اشمیت نیز به‌وضوح می‌توانیم بیابیم. این دیدگاه اگرچه در نگاه اول زیبا و انسانی به نظر می‌رسد، امّا پیامدهای منطقی خطرناکی دارد. محیط تنش‌زا و جنگ‌خیز حتماً در تبدیل آن نوزاد پاک به ابوطارق شکنجه‌گر سهم داشته است، امّا سهم خود او و انتخاب‌هایش پس چه می‌شود؟ از میان آن کودکان بی‌سرپرست، فقط ابوطارق به این مسیر کشیده شد و از میان همهٔ زندان‌بانان کفررایات فقط او بود که تا منتهای قساوت پیش رفت و لقب شیطان را بر خود گرفت! او در انتخاب‌هایش تا حد اعلای تجربهٔ شر را پیمود؛ زمانی دلاورترین جنگاور پناه‌جویان شد و پس از آن شقی‌ترین شکنجه‌گر نظامیان طرف مقابل! این‌ها انتخاب‌های خود اوست، انتخاب‌هایی که سایر افراد هم‌زمانهٔ او - لااقل تا کرانه‌ای که او پیش رفت - برنگزیدند و او آن‌ها را برگزید! این‌که ابوطارق در مونولوگ آخرش در دادگاه راهی برای توجیه جنایت‌هایش بیابد امر غریبی نیست، امّا این‌که در صحنهٔ پایانی او هم کنار دیگرانی که همه مثل او دماغ دلقک دارند (واقعاً چرا؟) بایستد و بر گور نوال آب بریزد حرف دیگری است که مضمونی که عرض کردم را پررنگ می‌کند. آیا افرادی چون ابوطارق سزاوار نگاه انسانی نیستند؟ هستند، امّا نه نگاه انسانی‌ای که به آن‌ها ابزار مسئولیت‌گزیری بدهد! البته، این مضمون در متن اصلی هم هست، امّا در این اجرا عامدانه به‌شدت پررنگ شده است که من به‌شخصه آن را نپسندیدم.

۴. به گمانم آقای میرمنتظمی در اجرا بر صحنه‌های بزرگ به بلوغ رسیده است و از تجربهٔ «مالی‌سویینی» در وحدت چندین گام به جلو برداشته است. دیگر از آن اکسسوارهای بزرگ و متظاهرانه خبری نیست و در آتش‌سوزی‌ها با یک کارگردانی مینیمال و دقیق مواجهیم. استفاده بهینه و دراماتیک از صحنهٔ گردان سالن اصلی و پیش بردن تمام اجرا با مجموعه‌ای از صفحات شیشه‌ای گردان انتخابی بهینه و هوشمندانه است. از یک سو، آینه‌هایی که تصاویر تحریف‌شده‌ای از شخصیت‌ها را بازنمایی می‌کند و از سوی دیگر، صحنه‌ای که به‌موقع می‌چرخد (در چرخش‌های روایی) و به‌موقع پایین می‌رود (در صحنهٔ خاک‌سپاری نوال) از مزیت‌های کارگردانی میرمنتظمی است. او از موسیقی هم استفادهٔ دراماتیک و هوشمندانه‌ای کرده و بالانویس‌ها هم تمهید خوبی است که فهم خط سیر داستان نوال را برای مخاطبان روشن‌تر کرده است.

۵. انتخاب بازیگران نمایش هم شایستهٔ توجه است. خانم رامین‌فر با شمایل جدیدش و نوع بازی روانی که دارد انتخاب مناسبی برای نقش نوال مروان به نظر می‌رسد و سردی نگاه و کلام او را بازنمایی می‌کند. این‌که خود او ایفاگر نقش نوال در همهٔ سنین است هم ایدهٔ خوبی است و یک خط روایی منسجم می‌سازد، انگار در تمام طول نمایش داریم به فایل صوتی سکوت‌های او گوش می‌دهیم و از آن رمزگشایی می‌کنیم. خانم پسیانی پس از تجربهٔ سالیان به پختگی در اجرا رسیده است و نقش را به‌اندازه و درست ایفا می‌کند. رضا بهبودی هم تسلط خود بر صحنه را به رخ می‌کشد. او همان انتخاب مطمئنی است از یک کاراکتر فرعی و تیپ دفتردار پرحرف، یک راوی درست برای نمایش ایجاد می‌کند و مسیر نمایش را به پیش می‌رانَد. در مورد آقای جمالی هم در نکتهٔ اول عرض کردم؛ ایشان هم انتخاب خوبی برای نقش بودند، امّا عدم تمرکزشان و رویکردشان به کاراکتر را نقطهٔ ضعفی برای اجرا می‌دانم. بازیگران نقش‌های پزشک و دختر آوازه‌خوان هم اجرای قابل‌قبولی دارند. شاید نقش فهمیم به بازیگر باتجربه‌تری نیاز داشته باشد و شاید از ظرفیت آقای ابراهیمی می‌شد استفادهٔ نمایشی بهتری کرد تا لحظهٔ افشای حقیقت برای سیمون تأثیرگذارتر از آب دربیابد. بازیگران دیگر از جمله آقای جعفری جوان هم تلاش‌های خوبی بر صحنه داشتند که به نظرم با پیش رفتن اجرا در شب‌های بعد بهتر هم خواهند شد.

به گروه محترم نمایش خداقوت می‌گویم و امیدوارم شاهد اجراهای بهتری از ایشان باشیم.