در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | فریال آذری درباره نمایش میراث: نقد میراث بخش اول میراثِ ویران: خانه، اسطوره و مسئولیت تاریخی در اجر
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:58:32

نقد میراث بخش اول میراثِ ویران: خانه، اسطوره و مسئولیت تاریخی در اجرای «میراث» بهرام بیضایی
از ارثِ خانوادگی تا بحرانِ میراث‌داری
«میراث» بهرام بیضایی، که به کارگردانی جناب عربی در تماشاخانه سنگلج بر روی صحنه است در سطح نخست، نماد نزاعِ چند وارث بر سرِ خانه‌ای است که پس از مرگِ پدر، به موضوعِ تقسیم و تصاحب تبدیل می‌شود؛ اما این سطح روایی، تنها پوسته‌ی بیرونیِ اثری است که در عمق خود به مسئله‌ای بسیار گسترده‌تر می‌پردازد: نسبتِ انسان با تاریخ، سرزمین، قدرت و مسئولیت. در این نمایش، «میراث» چیزی نیست که به‌سادگی از نسلی به نسل دیگر منتقل شود؛ میراث، بارِ سنگینِ گذشته‌ای است که وارثان نه آن را ساخته‌اند و نه توانِ فهم و نگهداری‌اش را دارند.
اجرای جناب عربی با تکیه بر بدن‌های اغراق‌آمیز، طراحی صحنه‌ی فرسوده، لباس‌های کمیک و میزانسن‌هایی مبتنی بر پراکندگی و کشمکش، این بحران را از سطح گفتار به سطح دیداری و جسمانی منتقل می‌کند. در تصاویر اجرا، سه برادر در برابر فضای خاکستری و نیمه‌ویرانِ خانه، بیش از آن‌که صاحبانِ مقتدرِ یک ملک به نظر برسند، به بازماندگانِ مضطربِ نظمی فروپاشیده شباهت دارند. لباس‌های رنگارنگ، عصاها، ژست‌های نمایشی و بدن‌های ناهماهنگ آنان، شکاف میان ادعای مالکیت و فقدانِ اقتدار را آشکار می‌کند.
از این منظر، «میراث» در اجرای عربی نه صرفاً کمدی‌ای درباره‌ی خانواده‌ای ناسازگار، بلکه کمدیِ تلخِ تاریخ است: تاریخی ... دیدن ادامه ›› که در آن وارثان بر سرِ بقایای خانه می‌جنگند، بی‌آن‌که دریابند آنچه باید به ارث ببرند، نه ملک، بلکه مسئولیتِ حفظِ یک کلیتِ تاریخی و سرزمینی است.
خانه؛ کالبدِ تاریخ و تمامیتِ سرزمینی
خانه در «میراث» یک فضای خنثی و صرفاً مسکونی نیست. خانه، درام‌مندترین شخصیتِ غایبِ نمایش است؛ کالبدی که گذشته در آن رسوب کرده و اکنون به صحنه‌ی تعارضِ نیروهای داخلی و خارجی تبدیل شده است. معماریِ خانه، هم‌زمان نشانه‌ی تداوم و فرسودگی است: از یک سو چیزی است که باید حفظ شود و از سوی دیگر، خود به‌گونه‌ای چنان فرسوده شده که حفظِ آن بدون بازاندیشی در ساختارهای کهنه ممکن نیست.
این خانه را می‌توان به‌مثابه‌ی تمثیلی از ایران خواند؛ نه ایران به‌عنوان یک مفهوم انتزاعی و اسطوره‌ای، بلکه ایران به‌عنوان سرزمینی تاریخی، آسیب‌پذیر و گرفتارِ منازعات درونی. سه برادر به جای آن‌که خانه را به‌عنوان یک کلیتِ مشترک ببینند، آن را به قطعاتی از منفعت شخصی فرو می‌کاهند. در نتیجه، مسئله‌ی اصلی دیگر این نیست که چه کسی کدام بخش از خانه را به دست می‌آورد؛ مسئله این است که آیا خانه اساساً پس از تقسیم، هنوز «خانه» باقی می‌ماند یا نه.
اینجا مفهومِ تمامیتِ سرزمینی اهمیت می‌یابد. تمامیت، صرفاً جمعِ قطعات نیست. خانه‌ای که به سهم‌های جداگانه تقسیم شود، ممکن است از نظر حقوقی میانِ وارثان توزیع شود، اما از نظر تاریخی و عاطفی نابود خواهد شد. اجرای عربی با قرار دادن بدن‌های سه برادر در یک قابِ مشترک، اما بدون ایجادِ وحدتِ واقعی میان آنان، این تناقض را برجسته می‌کند: آنان در یک فضا هستند، ولی فاقدِ جهانِ مشترک‌اند.
خانه همچنین واجدِ حافظه است. دیوارها، پرده‌ها، حوض، زیرزمین و اشیای باقی‌مانده، تنها عناصر صحنه‌آرایی نیستند؛ هرکدام بخشی از تاریخِ انباشته‌ی خانه را حمل می‌کنند. به همین دلیل، تهدیدِ دزدان را نمی‌توان صرفاً خطرِ ورودِ چند مهاجم دانست. آن‌ها در مقامِ نیروهایی ظاهر می‌شوند که در هر لحظه می‌توانند خلأِ درونیِ خانه را به فرصتِ غارت تبدیل کنند.