سرد شدن تدریجی یک ارتباط؛ درباره نمایش "یخ بستگی؛ درختان خیابان ولیعصر"
"یخ بستگی" یک پرفورمنس دقیق، اندازه و حساب شده بود؛ یک نمایش عمیق و چندلایه با بازی های درخشان که با خلق فضایی خارق العاده موفق شد مخاطب خودش رو وادار به تفکر کنه. مفهوم اصلی این نمایش حول ارتباط روایت میشه؛ ارتباط بین دو نفر و یا حتی یک نفر با خودش در بستر جسمی، فکری و شخصیتی. ارتباطی که با مفاهیم عمیقی مثل مرگ، تولد، خصلت های انسانی و حتی عشق گره میخوره. در حقیقت مخاطب شاهد سرد شدن و یخ زدگی آروم آروم یک رابطه است، رابطه ای که با عشق شروع و با مرگ تموم میشه و تمام اتفاقتی که در این مسیر رخ میده. نکته بسیار جالب در پرداخت نمایش، روایت داستان واحد از دو دیدگاه مختلف هست؛ آنچه بین دو نفر در یک رابطه رخ داده از پرسپکتیو خودشان روایت میشه و این برداشت ها، نگاه ها و تصمیم گیری های مختلفی را خلق میکنه. شکستن صحنه به دو قسمت مختلف؛ روای و شنوده و ترکیب کردنش با نورها و فاصله ها نقطه درخشان این نمایش بود که این نشون از خلاقیت کارگردان هست. جایی که هر کدام از شخصیت های نمایش که در موضع دفاع قرار داره، اون رو بیشتر در حالت نشسته، ساکت تر، نور ملایم تر و زاویه پایین تری نسبت به مرد داریم و وقتی همان شخصیت با برهم خوردن توازن قدرت به حالت حمله و پرسش گری تبدیل میشه تمام اون معادلات تغییر میکنه و شاهد عوض شدن حالت نور، زاویه قرار گیری شخصیت، لحن صدا و... هستیم. استفاده از فواصل،نورها و حتی دیالوگ های منقطع و تو هم پریدن دیالوگی دو شخصیت برای من خیلی قابل توجه بودن چون مشخصه نشات گرفته از یک فکر و خلاقیت درست و حسابی هست. پرداختن به خصلت های انسانی مثل حسادت، تحقیر کردن، عاشق شدن، کمک کردن و... خیلی با ظرافت در این پیچیدگی روایت قرار داده شده بودن و این نکته که نمایش به جایگاه و شخصیت زن نگاه دقیق تری داشت برای من خیلی جالب بود؛ یعنی حضور زن در رابطه، در جامعه، در راستای موفقیت و... یا حتی اوایل روایت با این جمله وارد
... دیدن ادامه ››
لایه های عمیق تر نمایش شدیم. "هروئین؛ معنیش به زبان لاتین میشه زن قهرمان. پرسیدم چرا فقط این یکی مؤنثه؟ گفت چون فقط توی آغوش یک زن میشه اینطوری آروم گرفت." در واقع ستایش لذت حضور زن در یک رابطه و معادل سازی اون با زمانی که مخدر مصرف میشه برابر هست. نمایش از نفی استفاده از مواد و تاثیر اون به نوعی وام گرفته تا نکته عمیق تری را نشون مخاطب بده. این علاقه مفرط و وسواس گونه که در آخر منجر به مرگ میشه. در حین تماشای نمایش دائم یاد فیلم های "Requiem for a Dream" و "Enemy" و نمایشنامه "اولئانا" میافتادم؛ داستان رابطه، اعتیاد، عنکبوت ها، زن، معادله قدرت بین زن و مرد و... چیزهایی بود که شاید در پرداخت متن تاثیر داشتن. جزئیات نمایش برای من خیلی جالب بود از اسامی شخصیت ها یعنی "ستاره"، "بامداد" و "پاییز" تا طراحی لباس ها و صحنه، مخصوصا لباس شخصیت زن و استفاده از نور ها و سایه ها همگی در خدمت اجرا بودن. یک نکته جالبی که در بطن مفهوم اجرا میتونم بهش اشاره کنم اینه که عشق حقیقی حتی با مرگ هم از بین نمیره؛ سرد میشه، فاصله ایجاد میشه ولی هرگز از بین نمیره و این خیلی مهمه که در قبال عشق چطوری رفتار میکنیم چون در برابر اعمالی که به خرج میدیم، حرف هایی که میزنیم و آسیب های که به طرف مقابل و خودمون میزنیم مسئولیت داریم. در آخر باید به احترام بازی درخشان سارا بهرامی و مجتبی پیرزاده کلاه از سرم بردارم که بسیار درخشان بودن، بیانی رسا و عالی و بدنی آماده و یک اجرای با جون دل که مخاطب رو سر ذوق آورد. خسته نباشید میگم به کل تیم یخ بستگی و خلق این نمایش درخشان.