در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رضا خدابنده
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 14:04:50
 

فعال هنری

 ۱۰ خرداد ۱۳۷۹
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
سرد شدن تدریجی یک ارتباط؛ درباره نمایش "یخ بستگی؛ درختان خیابان ولیعصر"

"یخ بستگی" یک پرفورمنس دقیق، اندازه و حساب شده بود؛ یک نمایش عمیق و چندلایه با بازی های درخشان که با خلق فضایی خارق العاده موفق شد مخاطب خودش رو وادار به تفکر کنه. مفهوم اصلی این نمایش حول ارتباط روایت میشه؛ ارتباط بین دو نفر و یا حتی یک نفر با خودش در بستر جسمی، فکری و شخصیتی. ارتباطی که با مفاهیم عمیقی مثل مرگ، تولد، خصلت های انسانی و حتی عشق گره میخوره. در حقیقت مخاطب شاهد سرد شدن و یخ زدگی آروم آروم یک رابطه است، رابطه ای که با عشق شروع و با مرگ تموم میشه و تمام اتفاقتی که در این مسیر رخ میده. نکته بسیار جالب در پرداخت نمایش، روایت داستان واحد از دو دیدگاه مختلف هست؛ آنچه بین دو نفر در یک رابطه رخ داده از پرسپکتیو خودشان روایت میشه و این برداشت ها، نگاه ها و تصمیم گیری های مختلفی را خلق میکنه. شکستن صحنه به دو قسمت مختلف؛ روای و شنوده و ترکیب کردنش با نورها و فاصله ها نقطه درخشان این نمایش بود که این نشون از خلاقیت کارگردان هست. جایی که هر کدام از شخصیت های نمایش که در موضع دفاع قرار داره، اون رو بیشتر در حالت نشسته، ساکت تر، نور ملایم تر و زاویه پایین تری نسبت به مرد داریم و وقتی همان شخصیت با برهم خوردن توازن قدرت به حالت حمله و پرسش گری تبدیل میشه تمام اون معادلات تغییر میکنه و شاهد عوض شدن حالت نور، زاویه قرار گیری شخصیت، لحن صدا و... هستیم. استفاده از فواصل،نورها و حتی دیالوگ های منقطع و تو هم پریدن دیالوگی دو شخصیت برای من خیلی قابل توجه بودن چون مشخصه نشات گرفته از یک فکر و خلاقیت درست و حسابی هست. پرداختن به خصلت های انسانی مثل حسادت، تحقیر کردن، عاشق شدن، کمک کردن و... خیلی با ظرافت در این پیچیدگی روایت قرار داده شده بودن و این نکته که نمایش به جایگاه و شخصیت زن نگاه دقیق تری داشت برای من خیلی جالب بود؛ یعنی حضور زن در رابطه، در جامعه، در راستای موفقیت و... یا حتی اوایل روایت با این جمله وارد ... دیدن ادامه ›› لایه های عمیق تر نمایش شدیم. "هروئین؛ معنیش به زبان لاتین می‌شه زن قهرمان. پرسیدم چرا فقط این یکی مؤنثه؟ گفت چون فقط توی آغوش یک زن می‌شه این‌طوری آروم گرفت." در واقع ستایش لذت حضور زن در یک رابطه و معادل سازی اون با زمانی که مخدر مصرف میشه برابر هست. نمایش از نفی استفاده از مواد و تاثیر اون به نوعی وام گرفته تا نکته عمیق تری را نشون مخاطب بده. این علاقه مفرط و وسواس گونه که در آخر منجر به مرگ میشه. در حین تماشای نمایش دائم یاد فیلم های "Requiem for a Dream" و "Enemy" و نمایشنامه "اولئانا" می‌افتادم؛ داستان رابطه، اعتیاد، عنکبوت ها، زن، معادله قدرت بین زن و مرد و... چیزهایی بود که شاید در پرداخت متن تاثیر داشتن. جزئیات نمایش برای من خیلی جالب بود از اسامی شخصیت ها یعنی "ستاره"، "بامداد" و "پاییز" تا طراحی لباس ها و صحنه، مخصوصا لباس شخصیت زن و استفاده از نور ها و سایه ها همگی در خدمت اجرا بودن. یک نکته جالبی که در بطن مفهوم اجرا میتونم بهش اشاره کنم اینه که عشق حقیقی حتی با مرگ هم از بین نمیره؛ سرد میشه، فاصله ایجاد میشه ولی هرگز از بین نمیره و این خیلی مهمه که در قبال عشق چطوری رفتار میکنیم چون در برابر اعمالی که به خرج میدیم، حرف هایی که میزنیم و آسیب های که به طرف مقابل و خودمون میزنیم مسئولیت داریم. در آخر باید به احترام بازی درخشان سارا بهرامی و مجتبی پیرزاده کلاه از سرم بردارم که بسیار درخشان بودن، بیانی رسا و عالی و بدنی آماده و یک اجرای با جون دل که مخاطب رو سر ذوق آورد. خسته نباشید میگم به کل تیم یخ بستگی و خلق این نمایش درخشان.
روایت یک سقوط و فرو رفتن به عمق زمین در باب ویران شدن؛ در ستایش یک تجربه زیسته انسانی.

نمایش "ویران تن" تجلی یک تجربه زیسته است، شاید یک انعکاس از مسیری که همه ما تا به اینجا طی کردیم؛ چشیدن فراز و فرودهای زندگی، لحظات شاد و تلخ، لمس تمام حس‌های خالصی که یک نفر می‌تونه در ثانیه‌های زندگی خودش تجربه کنه. زندگی چیزی جز زیستن، گذر کردن و بخشیدن نیست؛ قدم گذاشتن در این مسیر یک طرفه به واقع یک شاهکار بی‌مقایسه است. این مسیر پر از اتفاقات مختلف است؛ بدست آوردن‌ها و از دست دادن‌ها، خوشحالی‌ها و ناراحتی‌ها، آرامش و ترس‌ها و... دقیقا همین فراز و فرودها یادآوری میکنه که باید خزان بشیم تا به سبزی برسیم، باید غروب بشه تا دوباره طلوع خورشید را ببینیم. بخاطر این گفتم "ویران تن" مثل یک انعکاس عمل می‌کنه چون دقیقا همین مفاهیم را به ما یادآوری میکنه؛ لمس کردن ناخودآگاه و بخش‌هایی از ذهن ما که شاید تا الان به اون‌ها توجهی نمی‌کردیم. پیرنگ روایت بر بستر متنی سوار شده که از دل جامعه می‌آید، از دل مردم، از یک تجربه زیستی مشترک به همین دلیل است که بعد از دیدن این روایت بلافاصله با اون ارتباط برقرار می‌کنیم. روایتی انسانی که صادقانه و خالصانه پرداخت شده؛ تلاش کردن، عاشق شدن، ترسیدن، خوشحالی، از دست دادن و باقی حس‌های نابی که در دل جامعه ایران و در تقابل با تمام اتفاقات مختلف مثل جنگ و اعتراضات همگی ما تجربه کردیم. محتوا این کار از دل همچین مفاهیمی خلق شده و به قدری درست و اندازه و انسانی هست که روایتی ملموس برای مخاطب می‌سازد و زمانی که این روایت با یک فرم دقیق گره می‌خورد به پرتره‌ای بی‌نظیر به نام "ویران تن" ... دیدن ادامه ›› می‌رسیم.
نمایش بسیار عالی پرداخت شده؛ همچین محتوایی که حاصل زیست همه ما است که با یک فرم تقریبا ساده آراسته شده. یک فرد در لباس سفید، یک صندلی سفید و صداهای افرادی که آنقدر درست پرداخت شدن که حضور آن‌ها را کامل حس می‌کنیم و تمام این‌ها بازگو کننده درون تمام ماهایی است که در این اقلیم زیست می‌کنیم. "ویران تن" یک پرتره‌ انسانی در باب یک تجربه زیسته است که مخاطب رو برای دقایقی به مکاشفه‌ای در راستای شناخت ناخودآگاه و ذهن خودش می‌برد و روایت به قدری آشنا و ملموس است که گاهی ما فراموش می‌کنیم که قبل‌تر آن را زیست کردیم.
بسیار بسیار از تماشا و تجربه کردن این نمایش لذت بردم؛ لحظات بسیار خالص، صادقانه و انسانی را برای من خلق کرد.
رضا جان ممنونم که این‌قدر عمیق همراه شدی.از اینکه این مسیر رو دیدی، و وقت گذاشتی تا این‌قدر دقیق تجربه‌ات را بنویسی، خیلی ممنونم
این‌که از نمایش به عنوان «تجلی یک تجربه زیسته» یاد کردی، برای ارزش زیادی داره🤍
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش فارماکون بازتاب یک مکاشفه به ناخودآگاه انسان است. مواجه با آن بخشی از وجود که مدت های طولانی سراغی ازش نگرفتیم و یا نمی‌خواستیم که سمتش بریم چون می‌ترسیدیم. روایت یک ذهن شلوغ که پر از خاطره‌های غمگین، شاد، ترسناک و یا گنگ است. پیرنگ اصلی اجرا بر بستر مواجه شدن است؛ مواجه با ناخودآگاه و برهم زدن مرز خیال و واقعیت. شاید رو به رو شدن با خاطرات تلخ و آزار دهنده و حتی وحشتناک و مرور آن‌ها باعث بشه که این مکاشفه به پذیرش ختم بشه. مواجه با تجربیاتی که مطمئنم همه ما آنها رو داشتیم؛ مهاجرت کردن اجباری نزدیکانمون،جنگ، کرونا و...جزوی از ما هستند که هویت و شخصیت مارو شکل داده اند. گاهی اوقات شاید فکر کردن، مرور و شکستن مرز رویا و واقعیت که منتهی به ناخودآگاه ذهن انسان راهی برای برهم زدن سیستم باشد؛ سیستمی که این توانایی رو از ما دریغ میکنه و چیزی رو بهمون میگه که خودش میخواد. این مکاشفه بسیار خطرناک و جدی است و همانطور که نام نمایش می‌گوید این مسیر می‌تواند در عین حال که زهرگونه است برای خودش پادزهر هم باشد؛ فقط کافی هست وارد این مسیر شویم، بپذیریم و رد شویم و به هیچ عنوان به وز وز حشرات موذی اهمیت ندهیم چون تمامی این ها تجربیات، افکار و خاطرات ماست که ناخودآگاه مارو شکل داده . نمایش بسیار متن قوی و خوبی دلشت و بازیگران بسیار هماهنگ و عالی کار خودشون رو انجام دادن. استفاده هوشمندانه از ویدئو مپ در کنار یک طراحی صحنه عالی منجر به یک اجرای درجه یک شد.
بعد از دیدن نمایش دجال از حسین فردوسی عزیز به تماشای نمایش جدید از ایشون رفتم و می‌تونم بگم که واقعا لذت بردم. تعداد آکتور بالا، استفاده زیاد از موسیقی و وجود نورهای زیاد و بازی گرفتن از اون شاید از نظر بعضی از مخاطبین این نمایش بیش از اندازه و به نوعی زیاده روی باشه ولی اتفاقا برعکس. این المان های شلوغ کاملا در خدمت این سناریو هستند. بعد از دیدن چند باره نمایش دجال به طبع با جهانی که حسین فردوسی خلق میکنه آشنا بودم و به نوعی خودم رو آماده این روایت کرده بودم. بنظرم نمایش سیئر مثل نمایش دجال یک فضای بسته و سرکوب شده رو روایت میکنه که در اون شاهد یک قدرت توتالیتر و دیکتاتور هستیم که با کنترل جامعه زیر دستش درست مانند عروسک های خیمه شب بازی در حال به رخ کشیدن قدرتش است. نمایش سیئر یک روایت باشکوه از حضور یک قدرت دیکتاتوری بر روی مردمی است که خود آن مردم اصل مشکل هستند؛ مردمی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند با هم متحد شوند و به راحتی تسلیم قدرت والاتر برای سلطه به دوستان خود هستند و همواره مطیع باقی می‌مانند، مردمی که وقتی به آن ها دقت می‌کنید متوجه وجود این دیکتاتوری در تک تک آنها می‌شوید. در واقع آن ها معترض به این توتالیتریسم و خفقان نیستند بلکه خودشان خواستار قدرتند و به طبع در این جمعیت شخص آگاه و خواستار آزادی هم باشد خیلی زود حذف می‌شود. وجود یک نفر در راس قدرت نقطه مشترک دجال و سیئر به حساب میاد؛ "سیئر" که اگر آن را برعکس بخوانی "رئیس" می‌شود.
در آخر اگر بخوام بگم، بسیار لذت بردم از این نمایش انتقادی که اعتراض چند وجهی خودش رو به قدرت حاکم و حتی مردمانی که در آن هستند به زیبایی به نمایش گذاشت و حتی من رو یاد کتاب "دنیای قشنگ نو" از آلدوکس هاکسلی و حتی "1984" جرج اورول انداخت. با وجود کست بالای نمایش ولی بسیار باهم هماهنگ بودند و بیان و بدن آنها عالی بود و همچنین لذت بردم از موسیقی زنده و نور در خدمت نمایش. با اینکه بشخصه جنس روایت دجال رو بیشتر می‌پسندیدم ولی سیئر چیزی از مفهوم و به فکر برو بردن مخاطب ... دیدن ادامه ›› کم ندارد.
"سکون مرگ انسان بودن است" اگر یک سیستم توتالیتر و دیکتاتور در حال کنترل یک جامعه است شاید باید مشکل رو در تک تک افراد اون جامعه جستجو کرد در غیر این صورت حتی زمان هم که زندانی شده می‌میرد.
 

زمینه‌های فعالیت

سینما
تئاتر

تماس‌ها

09017218130
_.rezakh._