اوژن یونسکو، نمایشنامهنویس رومانیایی فرانسوی و یکی از ستونهای اصلی تئاتر ابزورد، در تاریخ نمایش جهان جایگاهی دارد که کمتر هنرمندی به آن رسیده است. او نهتنها زبان نمایش را دگرگون کرد، بلکه نگاه ما به «معنای زندگی»، «مرگ»، «ارتباط انسانی» و «ابتذال روزمره» را زیر و رو ساخت. یونسکو در ۲۶ نوامبر ۱۹۰۹ در اسلاتینا رومانی به دنیا آمد و بخش مهمی از کودکیاش را در فرانسه گذراند، جایی که نخستین مواجهههای او با جهان، درک عمیقی از پوچی، زوال و ناتوانی زبان در ذهنش کاشت. او بعدها این تجربه را «لحظه روشنایی» توصیف کرد، لحظهای که جهان واقعی را پر از فساد و تکرار بیمعنا دید و این نگاه، شالوده تمام آثارش شد. زندگی خانوادگی او پر از تنش و جدایی بود، تجربههایی که بعدها در نمایشهایش به شکل روابط فروپاشیده، گفتوگوهای بیمعنا و شخصیتهایی گمشده در جهان بیمنطق نمود پیدا کرد. یونسکو با «آوازهخوان طاس» (La Cantatrice chauve – 1950) انقلابی در تئاتر اروپا ایجاد کرد، نمایشی که از دل یک کتاب آموزش زبان انگلیسی زاده شد و بهسرعت تبدیل به بیانیهای علیه زبان کلیشهای و تهی شد. این اثر، آغازگر تئاتر ابزورد بود و تا امروز یکی از طولانیترین اجراهای تاریخ تئاتر فرانسه محسوب میشود. پس از آن، یونسکو با آثاری چون:
درس (La Leçon – 1951)
صندلیها (Les Chaises – 1952)
کرگدن (Rhinocéros
... دیدن ادامه ››
– 1960)
شاه میمیرد (Exit the King – 1962)
جهان نمایشی خود را گسترش داد، جهانی که در آن زبان فرو میریزد، هویت متلاشی میشود، و انسان در برابر مرگ و قدرت، بیپناه و مضحک جلوه میکند. «کرگدن» یکی از سیاسیترین آثار اوست، تمثیلی از خطر توتالیتاریسم و همرنگی با جماعت که در نقدهای ایرانی نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته است. یونسکو برخلاف نمایشنامهنویسان کلاسیک، بهجای ساختارهای منطقی، از زبان فروپاشیده، تکرارهای بیمعنا، موقعیتهای کابوسوار و طنز تلخ استفاده میکرد. او معتقد بود که زبان روزمره، انسان را از حقیقت دور میکند و باید آن را از نو ساخت. به همین دلیل، شخصیتهای او اغلب در گفتوگوهایی گرفتارند که بهجای ارتباط، به انفصال میانجامد. در نقدهای بینالمللی، یونسکو را «معمار بیمنطقی» مینامند، کسی که با تخریب زبان، جهان تازهای میسازد. در نقدهای ایرانی نیز معمولاً بر این نکته تاکید میشود که آثار او برای بازیگر و کارگردان، چالشی جدی در ریتم، بیان، و خلق جهان غیرواقعی ایجاد میکند. یونسکو در ۲۸ مارس ۱۹۹۴ در پاریس درگذشت و در گورستان مونپارناس به خاک سپرده شد. مرگ او پایان یک دوره نبود، آغاز تثبیت میراثی بود که هنوز در جهان اجرا میشود و در ایران نیز بارها روی صحنه رفته است. او عضو آکادمی فرانسه بود و جوایز مهمی چون جایزه ادبی اتریش (۱۹۷۰) و جایزه اورشلیم (۱۹۷۳) را دریافت کرد. یونسکو هنرمندی بود که از دل بحرانهای شخصی، فلسفهای جهانی ساخت. او نشان داد که انسان در جهانی بیمعنا، تنها با مواجهه صادقانه با پوچی میتواند حقیقت را لمس کند. آثار او نهتنها نقدی بر جامعه مدرناند، بلکه دعوتیاند به دیدن جهان بدون نقابهای زبانی و اجتماعی.