در هیاهوى هماهنگ رجز خوانی ها
هم، به جایى نرسد ناله ی قربانى ها!
از نفس هاى من اى سینه پر از زخم شدى
خط کشیدندبه دیوار تو زندانی ها
مرد، دور و بر ما مثل ملخ بسیار است
بیم قحط است از اینگونه فراوانى ها !
حاصل از این همه توفان وهیاهو، هیچ است
زلف مى ماند وانبوه پریشانی ها
سنگ مى بارد و پیداست که روزى اى عشق
خسته خواهى شد از این آینه گردانی ها
آه، این مرتبه پیغمبر زشتى بفرست
تا امانش دهى از کینه ی کنعانی ها !!
حسین_جنتی