امشب «اسب نورد» را دیدم. و تو، مهدی کوشکی، روی آن صحنه نه یک بازیگر که خودِ طوفان بودی. تماشایت مرا برد به تمامِ باورهایی که سالها پیش در دل تئاتر داشتم ؛ اینکه هنر یعنی زیستن در لحظه. و تو امشب چنان زیستی که سالن نفسش را حبس کرد. راستش دلم برای آن روزها و برای تو تنگ شد. به آن سادگی، به آن شکوه. آفرین، رفیق قدیمی.