شخصیت رومولوس برای من نمودی از بیخیالی و رومخبودن از این بیخیالیه. در این نمایش در جایگاه کالیگولا دیدمش و از نظر من همین عامل باعث میشه داستانی که روایت میشه باورپذیری خودشو از دست بده. شخصیتی که دیگه مهربون نیست، ایدئولوژی خاصی نداره، جنون داره و خوابهای پریشان میبینه، چرا میخواد روم رو به انحطاط بکشونه؟ چه غیرممکنی رو ممکن میکنه؟