خانم "دریا هورامی" (به کُردی: دهریا ههورامی) شاعر، معلم، گوینده و دوبلور کُرد زبان، ساکن شهر حلبچه است.
مجموعهای از اشعار وی توسط "زانا کوردستانی" در کتابی تحت عنوان "من دریایم!" به فارسی ترجمه و منتشر شده است.
(۱۱)
پیوند دهندهی عشق و جان است
بر تن زندگی -
زن!
(۱۲)
اناری تنها بر شاخسارم،
فراموش شدهی چهار فصل سال
شعر از من میچکد!
(۱۳)
بوتهای
... دیدن ادامه ››
بد حالم
زمین از من رنجیده،
در درز تخته سنگی زندانیام!
(۱۴)
همچون احتضار
آخرین برگ پاییزی -
من هم دلتنگم
(۱۵)
اندک نفت، داخل چراغی
در روستایی دورافتادهام
آخرین سو سوی روشنایی!
(۱۶)
روح درختی کهنسالم
در کمر کوهی صعبالعبور
تنها امید به حیاتم،
تبدیل شدن به عصاییست!
(۱۷)
تو را خدا ای پیری
دیدهگانم را از من مستان!
من که هنوز
نتوانستم یک دل سیر
عزیز سفر کردهام را ببینم.
(۱۸)
پیراهنهای زیادی از غم دریدم
که هیچ خیاطی نتوانست
آنها درست و حسابی دوخت و دوز کند!
لیکن هرچه پیراهن شادی پوشیدم
یا تنگ بود
یا کوتاه
یا در تنم
رنگ ماتم نشاند...
(۱۹)
هر روز
تا مرز آخرین نفسهایم پیش میروم
و در هر کوچه و برزنی
مرگی درونم میرقصد
گرچه زندگی کماکان
نفس به نفسش را از من قرض میگیرد
لیکن هیچگاه نخواسته
از اندوه و افسوس من بکاهد...
(۲۰)
در گلویم،
احساساتی منگ و گنگ تلنبار شده است
که اگر نفسهایم
پیش از من به سخن درآیند
دیوارهای قلبم فرو خواهند ریخت
و رازهای درونم را برملا خواهند کرد.