مردی از دل خون بیرون میآید؛ مردی که گذشتهاش را توضیح نمیدهد، اما آن را با خود حمل میکند. خون باید یاگو، خون به نویسندگی و کارگردانی حبیب نریمانی، از شخصیت یاگو در اتللو آغاز میشود، اما در همان نقطه متوقف نمیماند. نمایش به جای بازگویی داستان شکسپیر، به لحظهای نزدیک میشود که یک زخم شخصی میتواند به میل انتقام تبدیل شود و انسانی که خود را قربانی میبیند، قدمبهقدم در جایگاه عامل خشونت قرار بگیرد.
برای حبیب نریمانی، نقطه شروع خون باید یاگو، خون خود یاگو بوده است؛ اما نه یاگویی که بتوان او را فقط در محدوده داستان اتللو نگه داشت. نریمانی میگوید یاگو برای او از شکسپیر جدا شده و به یک پرسش تبدیل شده است: انسان از چه لحظهای تصمیم میگیرد زخم خودش را به زخم دیگری تبدیل کند؟ همین پرسش مسیر نمایش را از اقتباس مستقیم دور میکند. او از جهان اتللو شروع میکند، اما قصد ندارد در آن باقی بماند؛ شخصیت آشنا را برمیدارد و او را در موقعیتی تازه قرار میدهد تا مساله اصلی، خود جنایت نباشد، بلکه مسیری باشد که انسان را به سمت آن میبرد.
این نمایش با بازی هومان فتحی و نیوشا حبیبی در سالن یک خانه نمایش مهرگان روی صحنه است.
در این نگاه، گذشته یاگو قرار نیست در قالب توضیحهای طولانی به تماشاگر ارائه شود. نریمانی آگاهانه از روایت مستقیم گذشته شخصیت فاصله گرفته و ترجیح داده اثر آن گذشته را در اکنون او ببیند؛ در نگاه، سکوت و تصمیمهایی که میگیرد. این انتخاب، شخصیت را از یک پرونده روانشناختی آماده دور میکند. تماشاگر قرار نیست ابتدا بداند چه اتفاقی برای یاگو افتاده و بعد رفتارهای او را با همان اطلاعات قضاوت کند؛ باید نشانهها را در طول اجرا جمع کند و از میان رفتار او به گذشته برسد.
هومان فتحی بازیگر نقش یاگو، نیز در شکلگیری این شخصیت از همین مسیر فاصله گرفته است. او در نخستین مواجهه با متن، مردی را دیده
... دیدن ادامه ››
که چیزهای زیادی را تجربه کرده و مدت زیادی آنها را در خود نگه داشته است؛ اما در تمرینها متوجه شده که قرار نیست زخم را بازی کند. مساله برای او این بوده که ببیند این آدم با زخمش چه کرده است. به همین دلیل، ساخت شخصیت را از بدن آغاز کرده؛ بدنی که حتی در لحظه آرامش، بیقراری پنهانی دارد. فتحی میگوید تلاش کرده اثر زخم را در رفتار و بدن یاگو پیدا کند، نه اینکه خود زخم را به شکل مستقیم نمایش دهد.
این تفاوت در بازی هومان فتحی اهمیت پیدا میکند، چون یاگو قرار نیست با نشانههای معمول یک شخصیت شرور وارد صحنه شود. حتی در طراحی گریم نیز نوید فرحمرزی از همین مسیر حرکت کرده است. او به جای ساختن چهرهای خشن یا زخمی، به فرسودگی فکر کرده؛ چهره مردی که خشم را مدت زیادی با خود حمل کرده است. برای فرحمرزی، خشونت نمایش بیشتر یک وضعیت روانی است تا یک جلوه بصری. به همین دلیل، تیرگیهای ظریف، کیفیت پوست، چشمها و تغییر تدریجی چهره اهمیت بیشتری از زخمهای آشکار پیدا کردهاند.
این پرهیز از توضیح مستقیم، در تعریف خود نریمانی از شخصیت هم دیده میشود. او نمیخواهد تماشاگر بتواند بهسادگی بگوید او یک جنایتکار است و تمام. هدف، تبرئه یا تطهیر یاگو نیست؛ مساله این است که منطق درونی او دیده شود. یاگو خودش را شرور نمیبیند. از نگاه خودش، در حال اجرای نوعی عدالت است. همین جابهجایی، شخصیت را از یک عامل شر به انسانی تبدیل میکند که برای رفتار خودش استدلال دارد؛ استدلالی که ممکن است از بیرون مخدوش یا خطرناک باشد، اما برای خودش واقعی است.
ایمان بازیگران تهیهکننده نمایش، نیز همین فاصله با بازخوانی ساده اتللو را دلیل مهم پذیرش پروژه میداند. از نگاه او، نمایش از جهان شکسپیر استفاده میکند تا به مسالهای شخصیتر و امروزیتر برسد؛ جایی که تحقیر، کنار گذاشتهشدن، میل به دیدهشدن و نیاز به اثبات خود میتوانند انسان را وارد مسیری خطرناک کنند. او تأکید دارد که بخش مهم خشونت در نمایش، در سطح روانی و ذهنی اتفاق میافتد و به همین دلیل، گروه تلاش کرده به جای بزرگکردن جهان اثر با امکانات اضافی، فضای آن را محدود و متمرکز نگه دارد.
از اینجا، خون نیز معنایی فراتر از یک عنصر صحنهای پیدا میکند. نریمانی خون را حافظه میداند؛ چیزی که ممکن است پاک شود، اما از بین نرود. خون در این نمایش بیش از آنکه روی زمین باشد، در ذهن شخصیتها جریان دارد. به همین دلیل است که نمایش برای او از لحظهای آغاز میشود که انسان از زخم عبور میکند و تصمیم میگیرد زخم بزند. آنجا دیگر با گذشته یک قربانی روبهرو نیستیم؛ با انتخاب انسانی مواجهیم که میتواند مسیر خشونت را ادامه دهد.
هومان فتحی نیز در پایان تمرینها دیگر نمیتواند یاگو را فقط قربانی یا فقط طراح جنایت بداند. به اعتقاد او، زخم ممکن است توضیح دهد که چرا انسانی به سمت تاریکی میرود، اما الزاماً رفتار او را توجیه نمیکند. همین مرز باریک، هسته شخصیت را شکل میدهد: انسانی که شاید زمانی زخمی شده، اما در نقطهای تصمیم گرفته به جای درمان زخم خودش، زخم تازهای بر دیگری ایجاد کند.
و شاید به همین دلیل عنوان نمایش نیز بیشتر از یک ارجاع ادبی عمل میکند. خون باید یاگو، خون یک فرمان است، اما معلوم نیست صادرکننده آن چه کسی است. خود یاگو؟ قربانی؟ جامعه؟ یا بخشی از همان انسانی که زمانی زخم خورده و حالا زخمزدن را انتخاب کرده است؟ نریمانی میخواهد این پرسش پس از پایان اجرا نیز باقی بماند.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjYjKg