در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | سارا داروفروش
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 20:16:10
 

کارگردان تئاتر، مدرس و مدیر هنری مهرگان.
در مسیر خلق تجربه‌های نمایشی، توسعه آموزش و پرورش نسل تازه هنرمندان گام برمی‌دارم. تئاتر را نه فقط یک اجرا، بلکه بستری برای گفت‌وگو، کشف و تحول می‌دانم.
من تئاتر را تنها یک هنر یا یک حرفه نمی‌دانم؛ بلکه آن را بستری برای شناخت انسان، گفت‌وگو، همدلی و رشد می‌بینم. باور دارم صحنه، جایی است که می‌توان مسئولیت‌پذیری، احترام، خلاقیت و کار گروهی را تجربه کرد و از طریق هنر، نگاه انسان به خود و جهان را گسترش داد.
در مهرگان تلاش می‌کنم آموزش و تولید آثار نمایشی، صرفاً به یادگیری تکنیک محدود نشود؛ بلکه فرصتی برای پرورش انسان‌هایی آگاه، خلاق، مسئول و دارای سلامت روان و مهارت‌های ارتباطی باشد.
آرزو دارم مهرگان خانه‌ای باشد برای نسلی که با زبان هنر، گفت‌وگو را جایگزین خشونت، همدلی را جایگزین قضاوت و خلاقیت را جایگزین ترس کند. اگر هنر بتواند حتی یک انسان را به زندگی، امید و مسئولیت‌پذیری نزدیک‌تر کند، رسالت خود را موفق می‌دانم. «باور دارم آینده، پیش از آنکه در سیاست و اقتصاد ساخته شود، درپرورش انسان‌های آگاه، فرهنگ وباآموزش و هنر شکل می‌گیرد.»

 ۲۸ مرداد ۱۳۶۳
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
۷ ساعت پیش
با درود فراوان 🍃
«سبیل‌السلطنه»؛ وقتی سنت، هنوز نفس می‌کشد...
نمایش زیبای ایرانی و سنتی «سبیل‌السلطنه» را در تالار سنگلج دیدم؛ نمایشی در امتداد همان مسیر آشنای مهدی ملکی و گروهی که سال‌هاست در تئاتر ایرانی و سنتی، زبان و جهان اجرایی خودشان را دنبال می‌کنند.
ملکی برای من دیگر صرفاً کارگردانی نیست که به شیوه‌های نمایشی ایرانی و سنتی علاقه دارد. او به‌تدریج صاحب یک سبک شده است. گروه ثابتی که در کنار او شکل گرفته و تداوم پیدا کرده، بخشی از این هویت است؛ گروهی که می‌داند با چه جنس ریتم، بازی، بیان، موسیقی و شوخی مواجه است و چگونه باید این عناصر را در کنار یکدیگر به یک اجرای یکپارچه تبدیل کند.
یکی از جذابیت‌های «سبیل‌السلطنه» برای من، همین هویت ایرانی اثر بود. نمایش تلاش نمی‌کند سنت های پیشین را صرفاً بازسازی کند؛ بلکه آن را به زبان امروز نزدیک می‌کند. طنز، بازی‌ها، موسیقی و فضای نمایشی در کنار هم، جهانی می‌سازند که ریشه‌اش در نمایش ایرانی است اما صرفاً در گذشته متوقف نمی‌ماند.
در این شیوه، ریتم و بازیگری اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند و خوشبختانه گروه ملکی به‌واسطه تداوم همکاری، به یک هماهنگی قابل توجه رسیده است. به‌خصوص ... دیدن ادامه ›› در اجراهای سنتی، این هماهنگی میان بازیگران و شناخت متقابل آنها از ریتم و جنس بازی یک سرمایه است که به‌سادگی به دست نمی‌آید.
برای من جالب است که مهدی ملکی همچنان روی مسیری ایستاده که انتخاب کرده، مسیری که شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما حفظ و ارتقای آن در تئاتر امروز کار آسانی نیست.
من مهدی را سال‌هاست می‌شناسم و خوشحالم که پیش از این نیز شاهد اجرای گروهش در مهرگان بوده‌ام؛ اما «سبیل‌السلطنه» را جدا ازآثار قبلی اشان دیدم با فاصله...
ارزش کار ملکی برای من در همین استمرار است. اینکه یک کارگردان، به جای تغییر مسیر با هر موج و متدی، سال‌ها یک شیوه را پیگیری کند تا سرانجام به زبان شخصی خودش برسد.
«سبیل‌السلطنه» برای من یادآوری دوباره این حقیقت بود که تئاتر ایرانی اگر با شناخت، عشق و مهارت اجرا شود، هنوز هم می‌تواند روی صحنه امروز زنده، سرگرم‌کننده و تماشایی باشد.
به مهدی ملکی و گروه همراهش خسته‌نباشید می‌گویم.
رفیق قدیمی، امیدوارم این مسیر را همچنان ادامه بدهی✌🏻
چون حفظ یک ریشه، وقتی تبدیل به زبان شخصی شود، خودش نوعی آفرینش است. 🌱
بدرخشید✨
سینا دهقان و امیرمسعود فدائی این را خواندند
رِزا این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۷ ساعت پیش
با درود فراوان🌹
«راز عروسک»؛ وقتی یک قصه کهن دوباره جان می‌گیرد❗
«راز عروسک» را در سالن کوچک مهرگان دیدم . اجرایی از یک گروه جوان و خلاق که برای من بیش از هر چیز، یادآور این نکته بود که تئاتر آیینی و سنتی ایران هنوز می‌تواند برای نسل امروز جذاب و زنده باشد.
انتخاب متنی از استاد داوودفتحعلی بیگی و رفتن به سراغ یک قصه کهن ایرانی، انتخابی ارزشمند است؛ به‌خصوص در روزگاری که بخش مهمی از تئاتر ما تحت تأثیر فرم‌ها و روایت‌های وارداتی قرار گرفته و گاهی از ریشه‌های نمایشی خود فاصله می‌گیرد.
آنچه در «راز عروسک» برایم دوست‌داشتنی بود، تلاش گروه برای بازآفرینی بود، نه صرفاً بازسازی. جوانان گروه تلاش کرده‌اند عناصر آیینی و سنتی را با انرژی و نگاه خودشان روی صحنه بیاورند و اجازه ندهند این میراث صرفاً به یک اجرای موزه‌ای تبدیل شود.
قصه، عروسک، بازی و فضای اجرایی همراه با موسیقی زنده ورقص زیبای سیاه، در کنار هم، جهانی ساده و صمیمی ساخته‌اند، جهانی که شاید در ظاهر متعلق به گذشته باشد، اما در مواجهه با تماشاگر امروز همچنان می‌تواند معنا پیدا کند وزنده باشد.
از منظر کارگردانی نیز برای من قابل احترام بود که گروه، با ... دیدن ادامه ›› امکانات محدود، به جای پنهان کردن محدودیت‌ها، از سادگی به‌عنوان بخشی از زبان اجرا استفاده کرده است. این همان چیزی است که از یک گروه جوان انتظارمی رود ، جسارتِ تجربه کردن، یاد گرفتن و پیدا کردن زبان شخصی!
البته «راز عروسک» می‌تواند در مسیر اجراهای بعدی، از نظر ریتم، پرداخت شخصیت‌ها و انسجام برخی لحظات اجرایی پخته‌تر شود؛ اما این‌ها از دیدمن بیشتر نشانه‌های یک مسیر در حال رشد هستند تا نقطه ضعف یک گروه جوان.
مهم‌تر از همه اینکه بعد از دیدن نمایش، خوشحال شدم که هنوز جوانانی هستند که به سراغ قصه‌های ایرانی و شیوه‌های نمایشی بومی می‌روند و می‌خواهند آن‌ها را روی صحنه امروز زنده کنند.
به گروه جوان و خلاق «راز عروسک» خسته‌نباشید می‌گویم.
گاهی برای پیدا کردن آینده تئاتر، باید دوباره به قصه‌های گذشته گوش بدهیم.
«راز عروسک» برای من یکی از همین تلاش‌های دوست‌داشتنی بود. مرسی از همه ی شما عزیزان هنرمند و بدرخشید✨🌱❣️
امیرمسعود فدائی این را خواند
یزدان سلیمانی و کسری قاسمی مقدم این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۱ ساعت پیش
با درود فراوان🍃
«کمدی آغاز»؛ از تولد تا مرگ، با زبان بدن
«کمدی آغاز» را در تالار قشقایی دیدم اجرایی که برای من بیش از آنکه صرفاً یک کمدی باشد، تلاش برای بازخوانی چرخه زندگی انسان از آغاز تا پایان بود.
زری اماد در این اثر به جای تکیه بر دیالوگ و روایت خطی، بخش مهمی از جهان نمایش را به بدن، حرکت و میزانسن سپرده است. همین انتخاب، اثر را به تئاتر فیزیکال نزدیک می‌کند، جایی که بدن بازیگر فقط ابزار اجرای متن نیست، بلکه خودش تبدیل به زبان می‌شود.
از منظر کارگردانی، استفاده از فرم‌های مختلف اجرایی برای روایت مسیری که از تولد آغاز و به مرگ ختم می‌شود، انتخاب قابل تأملی است. برای من یکی از نقاط قوت اجرا، انرژی و حضور فیزیکی بازیگران بود با کمترین دیالوگ! وقتی نمایش از بازیگر می‌خواهد با بدنش روایت کند، کوچک‌ترین ضعف در ریتم، هماهنگی یا میزانسن خودش را نشان می‌دهد. بنابراین حفظ این کیفیت اجرایی در طول نمایش، به‌سادگی به دست نمی‌آید.
البته چنین ساختاری طبیعتاً ممکن است برای مخاطبی که انتظار یک کمدی داستان‌محور و کلاسیک دارد، متفاوت و حتی چالش‌برانگیز باشد. اما به نظرم ارزش «کمدی آغاز» دقیقاً در همین است که نمی‌خواهد خودش را در تعریف متعارف کمدی محدود کند.
چیزی که بعد از پایان اجرا با خودم بردم، یک پرسش ساده اما عمیق ... دیدن ادامه ›› بود:
ما در فاصله کوتاه میان «آغاز» و «پایان»، واقعاً چه چیزی را زندگی می‌کنیم؟
خسته‌نباشید به زری اماد و گروه اجرایی ایشان ، به‌خصوص برای انتخاب زبانی که بدن را به جای کلمات، و کمدی را در کنار تراژدی زندگی قرار می‌دهد.
برای من، «کمدی آغاز» یادآوری جالبی بود که شاید زندگی، از بیرون یک کمدی باشد و از درون یک تراژدی! و تئاتر درست در همین مرز می‌تواند اتفاق بیفتد.
یک تجربه متفاوت و قابل تأمل. 🌱
۱۲ ساعت پیش
بادرود فراوان🍃
«سنباد و فیروز» تاریخ، شوخی و موسیقی در مواجهه با قدرت
«سنباد و فیروز»را درشبهای پایانی اش دیدم و برای من فقط یک کمدی با روایت تاریخی نبود؛ تلاشی بود برای اینکه تاریخ، از فاصله امن و غبارگرفته‌اش بیرون بیاید و دوباره روی صحنه زندگی کند.
محمود موسوی در این اجرا سراغ مقطعی از تاریخ رفته که می‌توانست به‌سادگی گرفتار روایت‌های سنگین و خشک تاریخی شود؛ اما یکی از انتخاب‌های هوشمندانه او، استفاده از زبان کمدی و طنز است. طنز در اینجا صرفاً برای خنداندن مخاطب نیست؛ بلکه ابزاری است برای نزدیک شدن به قدرت، مناسبات انسانی و تناقض‌های رفتاری شخصیت‌ها. گاهی یک شوخی، بیشتر از یک خطابه تاریخی می‌تواند پوچی یا تناقض یک موقعیت را آشکار کند.
در کنار آن، حضور گروه موسیقی زنده یکی از جذابیت‌های اجرا بود. جوانانی خلاق و پرانرژی که موسیقی را به یک عنصر تزئینی یا میان‌پرده تبدیل نکرده بودند؛ بلکه حضورشان در خدمت ریتم، فضای نمایش و پیشبرد حال‌وهوای صحنه بود. انرژی این گروه و هماهنگی‌شان با بازیگران، به اجرا زندگی و طراوت خاصی داده بود.
برای من، یکی از ارزش‌های «سنباد و فیروز» همین ترکیب است:
تاریخ + طنز + موسیقی زنده + بازیگرانی جوان و خلاق.
ترکیبی که اجازه نمی‌دهد نمایش ... دیدن ادامه ›› در گذشته متوقف شود.
موسوی به جای اینکه صرفاً تاریخ را روایت کند، آن را بهانه‌ای کرده برای حرف زدن از قدرت، شورش، انسان، وفاداری و انتخاب؛ و طنز کمک کرده این مفاهیم بدون سنگینی و شعار، به مخاطب منتقل شوند.
در نهایت، چیزی که برای من باقی ماند، فقط داستان سنباد نبود؛ بلکه این پرسش بود که:
چه بسیار روایت‌هایی که تاریخ برای ما نوشته! و چه بسیار روایت‌هایی که شاید هرگز فرصت نوشته‌شدن پیدا نکرده‌اند.
خسته‌نباشید به محمود موسوی و این گروه جوان و خلاق؛ به‌خصوص گروه موسیقی زنده که با حضور مؤثرشان به نمایش جان داده‌اند.
«سنباد و فیروز» یادآوری خوبی است برای روایت تاریخ با نمایش کمدی ایرانی برای مخاطب امروز ، همیشه لازم نیست جدی و عبوس بود؛ گاهی می‌شود روایت تاریخی را با لبخند و شوخی گفت و اتفاقاً عمیق‌تر شنیده شود.
با آرزوی موفقیت واجراهایی درخشان ازاین گروه حرفه ای🙏🏻🌱
۱۰ شهریور ساعت ۰۲:۱۱
« مده‌آ» رنجی که به بیداری بدل می‌شود❗
امشب به همراه همسرم در تالار استاد سمندریان، به تماشای «مده‌آ»ی حمیدرضا نعیمی نشستیم؛ ومیتوانم بگویم ۷۵ دقیقه فارغ از دغدغه های خارج از سالن مسخ ومبهوت تماشای این اثر خلاقانه و بی بدیل شدیم!
مده‌آی نعیمی، بیش از آنکه بازگویی تراژدی اوریپید باشد، مواجهه‌ای معاصر با رنج انسان است؛ انسانی که در مرز عشق، خیانت، خشم و انتقام، آرام‌آرام با تاریک‌ترین بخش وجود خودش روبه‌رو می‌شود.
فرم مینیمال اجرا، بازی‌های درخشان بهار نوحیان و ریحانه رضی، موسیقی زنده و آواز حرفه‌ای با صدای سحرآمیز سحر لطفی و به‌خصوص رقص‌ها و حرکت‌های مدرن و شکل فرمالیستی اجرای بازیگران ، برای من چنان در هم تنیده بودند که گویی کلام، موسیقی و بدن، سه زبان یک روح واحد شده‌اند.
و شاید بتوان مده‌آ را با این جمله منسوب به کارل گوستاو یونگ خواند:
«رنجت را تحمل نکن؛ رنجت را درک کن! این فرصتی است برای بیداری وقتی آگاه شوی، بیچارگی‌ات ... دیدن ادامه ›› تمام می‌شود.»
مده‌آ رنج می‌کشد، اما مسئله دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که رنج، به جای آنکه فهمیده شود، به خشم و ویرانگری تبدیل می‌شود!
خالق این اثر، با یک روایت کهن، پرسشی بسیار امروزی پیش روی ما می‌گذارد:
اگر انسان نتواند رنج خودش را بفهمد، آیا ناگزیر خواهد بود آن را به جهان اطرافش تحمیل کند؟
«مده‌آ» را باید دید!! برای مواجهه دوباره با بخش تاریک و پیچیده‌ای از انسان.
و چه خوب که هنوز تئاتر می‌تواند بعد از پایان اجرا، ما را با خودمان تنها بگذارد.
استاد عزیزم، حمیدرضا نعیمی بزرگوار
«مده‌آ» برای من فقط تماشای یک نمایش نبود؛ تماشای انسانی بود که در آینه رنج خودش، به تاریکی وجودش نگاه می‌کند...
و من امشب، واقعاً مسخ این آینه شدم.
سایه اتان برتاتر این مرزو بوم مستدام ، سرتان سلامت ، راهتان همواره پرنور وموفقیت✌🏻💚🌱✨
۱۰ شهریور ساعت ۰۲:۵۹
شاید که عشق و دیگر هیچ...
عشق ❤️
عشق❤️
عشق❤️
استاد حمیدرضا نعیمی بزرگوار❤️🌱
شیدا منوچهری❤️
بهار نوحیان❤️
ریحانه رضی❤️
مرسی که هستید عزیزانم🙏🏻❤️✨💚🌱
۰۳ شهریور ساعت ۲۳:۲۶
بزم پادشاه پروانه؛ تلاشی برای عبور از «تماشای تئاتر» به «تجربه کردن تئاتر»
نوشتن درباره «بزم پادشاه پروانه» برای من کمی متفاوت است.
من این پروژه را نه فقط به‌عنوان یک تماشاگر ویک کارگردان تئاتر، بلکه به‌عنوان مشاور هنری اثر از نزدیک دنبال کرده‌ام. بنابراین طبیعی است که نسبت من با این اجرا، نسبت یک منتقد کاملاً بیرونی نباشد. با این حال، درست به همین دلیل ترجیح می‌دهم این متن را نه به‌عنوان معرفی یا تبلیغ نمایش، بلکه به‌عنوان یک برداشت شخصی و حرفه‌ای از مواجهه با یک تجربه اجرایی متفاوت بنویسم.
«بزم پادشاه پروانه» برای من پیش از آنکه یک نمایش متکی بر قصه‌گویی کلاسیک باشد، تلاش برای پیدا کردن یک زبان اجرایی تازه است.
اثر از ابتدا تکلیف خود را با مخاطب روشن می‌کند؛ قرار نیست صرفاً بنشینیم، داستانی را دنبال کنیم و در پایان به یک نتیجه مشخص برسیم. اجرا می‌خواهد مخاطب را وارد جهانی کند که مرز میان واقعیت، خیال، تصویر و جهان دیجیتال در آن مدام جابه‌جا می‌شود. استفاده از مولتی‌مدیا نیز در همین راستا صرفاً یک امکان تکنولوژیک نیست؛ بخشی از زبان اجرایی اثر است.
جایی که تصویر، رقیب بازیگر نمی‌شود❗
یکی از خطرهای جدی در تئاترهای متکی بر تکنولوژی این است که تصویر، بازیگر و تئاتر را ببلعد و اجرا تبدیل ... دیدن ادامه ›› به یک نمایش تصویری با حضور چند بازیگر شود.
اما نقطه قابل توجه «بزم پادشاه پروانه» برای من، تلاش آن برای ایجاد رابطه میان این دو جهان است؛ یعنی تصویر قرار نیست صرفاً پس‌زمینه باشد و بازیگر هم قرار نیست صرفاً مقابل یک صفحه نمایش بازی کند.
این مسئله، به‌خصوص در تئاتر امروز، موضوع مهمی است:
آیا تکنولوژی قرار است جای تئاتر را بگیرد یا می‌تواند زبان تئاتر را گسترش دهد؟
«بزم پادشاه پروانه» پاسخ خود را در تجربه اجرایی جست‌وجو می‌کند.
چیزی که من به‌عنوان یک کارگردان بیش از همه برایم قابل احترام است، جسارت گروهی جوان در انتخاب مسیر دشوارتر است.
ساختن یک نمایش متعارف، با میزانسن‌های شناخته‌شده و روایت خطی، معمولاً ریسک کمتری دارد. اما وقتی گروهی تصمیم می‌گیرد میان تئاتر، تصویر، جهان دیجیتال و فانتزی حرکت کند، طبیعتاً احتمال شکست هم بیشتر می‌شود.
«بزم پادشاه پروانه» برای من ارزشمند است چون از تجربه کردن نمی‌ترسد!
و شاید در فضای امروز تئاتر ایران، که گاهی تکرار فرم‌های امتحان‌شده به انتخابی امن تبدیل می‌شود، همین جسارت خودش یک امتیاز جدی باشد.
اما آیا اثر بی‌نقص است؟
قطعاً نه.
به‌عنوان یک کارگردان، معتقدم در چنین تجربه‌هایی همیشه خطرِ غلبه فرم بر محتوا وجود دارد. هرچه ابزارهای تصویری و اجرایی بیشتر می‌شوند، ضرورت ایجاد یک ستون محکم دراماتیک نیز بیشتر می‌شود.
در بعضی لحظات، احساس کردم اگر پیوند میان جهان داستانی و امکانات بصری کمی منسجم‌تر و عمیق‌تر شود، اثر می‌تواند از یک تجربه جذاب دیجیتال فراتر برود و به یک زبان شخصی و ماندگار در تئاتر تبدیل شود.
این را نه به‌عنوان نقطه ضعف مطلق، بلکه به‌عنوان مهم‌ترین مسیر رشد این پروژه می‌بینم.
چون به نظرم «بزم پادشاه پروانه» بیش از آنکه ادعا کند به یک زبان نهایی رسیده، در حال کشف یک زبان است.
و این برای من جذاب‌تر است.
در نهایت...
من معتقدم تئاتر تجربی قرار نیست همه را راضی کند.
گاهی ارزش یک اثر در این نیست که همه مخاطبان بعد از خروج از سالن بگویند «عالی بود»❗بلکه در این است که چیزی را امتحان کند که پیش از آن کمتر امتحان شده است.
«بزم پادشاه پروانه» برای من از همین جنس است؛
اجرایی که شاید همه انتخاب‌هایش را نپسندیم، شاید با همه لحظاتش ارتباط برقرار نکنیم، اما نمی‌توانیم تلاشش برای عبور از قالب‌های آشنا و ساختن یک تجربه متفاوت را نادیده بگیریم.
و شاید مهم‌ترین ویژگی‌اش همین باشد:
به جای اینکه فقط داستانی را برای ما تعریف کند، تلاش می‌کند جهانی را پیش چشم ما بسازد.
به امیرحسین سرخیان و گروه جوان «بزم پادشاه پروانه» خسته‌نباشید می‌گویم.
و به‌عنوان کسی که از نزدیک شاهد شکل‌گیری این تجربه بوده‌ام، امیدوارم این پروژه برای گروهش نقطه پایان نباشد؛ نقطه شروع باشد.

**توضیح: این نقد را نه به دلیل نسبت حرفه‌ای من با پروژه، بلکه فقط به‌عنوان یک نظر شخصی و حرفه‌ای تاتر منتشر می‌کنم وبرای دوستان جوان وهنرمندم آرزوی موفقیت و درخشش برصحنه هارادارم✌🏻🌱💚
۰۳ شهریور ساعت ۲۳:۰۹
وقتی آدمی از دل سختی، روی صحنه می‌ایستد«Only God»
گفت‌وگویی میان انسان و خدا✨
«Only God» را در شب‌های گذشته در خانه نمایش مهرگان دیدم.
اجرایی که برای من بیش از یک روایت نمایشی، مواجهه‌ای میان انسان و خدا بود؛ مواجهه‌ای پر از پرسش، تردید، اعتراض و جست‌وجو.
نمایش در نقطه‌ای ایستاده که انسان، در برابر آنچه نمی‌فهمد، سؤال می‌کند؛ از خدا می‌پرسد، به او نزدیک می‌شود، گاهی تردید می‌کند و گاهی در برابر تقدیر و قدرتی فراتر از خودش می‌ایستد. همین چالش میان ایمان و تردید، اختیار و جبر، انسان و امر الهی به نظرم مهم‌ترین وجه اثر است.
نکته جذاب برای من این بود که نمایش حرف دل همه ی انسانهاست! تلاش نمی‌کند برای این پرسش‌ها و مجادله ها ، پاسخ‌های قطعی و از پیش تعیین‌شده ارائه کند. بیشتر سؤال می‌سازد و تماشاگر را با خودش وارد این مواجهه می‌کند. شاید هر مخاطب در پایان، پاسخ متفاوتی برای آنچه دیده داشته باشد؛ و این دقیقاً همان جایی است که تئاتر می‌تواند از یک روایت صرف فراتر برود و تبدیل به تجربه‌ای ... دیدن ادامه ›› شخصی شود.
از نظر اجرایی نیز، استفاده از بدن، میزانسن و فضای صحنه برای شکل دادن به این تقابل، قابل توجه بود. به‌خصوص اینکه موضوعی به این سنگینی، می‌توانست خیلی راحت به دام شعار یا بیان مستقیم بیفتد، اما «Only God» تلاش کرده آن را در قالب یک تجربه نمایشی مطرح کند.
و برای من، این اجرا یک معنای شخصی دیگر هم داشت.
محمود رشیدی را از سال‌های گذشته می‌شناسم؛ از شاگردان من بوده و در مهرگان قدیم نیز در کنار ما فعالیت می‌کرد. امروز دیدن او در جایگاه کارگردان، پس از سال‌های پر چالشی که مسیر ساده‌ وهمواری هم نداشته، برایم لذت‌بخش بود. اما ترجیح می‌دهم این رابطه هنری را دلیل ارزشمند بودن اجرا ندانم! ارزش اثر باید از خود صحنه بیاید.
و «Only God» برای من، با همه تفاوت‌هایی که ممکن است از منظر مخاطبان داشته باشد، یک ویژگی مهم داشت:
جرأت پرسیدن❗
شاید یکی از قدیمی‌ترین پرسش‌های انسان امروز هنوز هم بی‌پاسخ مانده باشد:
اگر خدا پاسخ همه پرسش‌هاست، پس سهم انسان از پرسیدن چیست؟ انسان کجای این چرخه یک پرتکرار هستی است؟!
خسته‌نباشید به محمود رشیدی و گروه جوان «Only God».
دیدن مسیر هنرمندی که روزی شاگرد بوده و امروز خودش صاحب نگاه و زبان اجرایی شده، برای یک معلم، لذت کمی نیست!
به امیددرخشش برصحنه و موفقیت‌های روزافزون🌱
۰۱ شهریور ساعت ۰۱:۲۳
با درود فراوان🌹
«برلین» وقتی جنگ، بازیِ قدرت و انسانیت را به صحنه می‌آورد!
دیشب «برلین» را در خانه نمایش مهرگان دیدم. اجرایی درباره جنگ جهانی دوم، اما نه صرفاً روایتی از جنگ و قربانیان آن.
آنچه برای من در «برلین» جذاب بود، این بود که نمایش تلاش می‌کند جنگ را از زاویه انسان‌هایی ببیند که در میان بازی قدرت، سیاست و ایدئولوژی گرفتار شده‌اند. از قربانیان اتاق‌های گاز و انسان‌هایی که قربانی تصمیم‌های سیاسی می‌شوند تا سیاستمداران، جنگ‌افروزان و حتی نظامیانی که خود در ساختار جنگ، گاه تبدیل به مهره‌ای در یک بازی بزرگ‌تر شده‌اند.
به نظرم یکی از نکات قابل توجه نمایش، همین نگاه چندلایه به مفهوم «قربانی» است؛ اینکه در جنگ فقط آن کسی که کشته می‌شود قربانی نیست. گاهی یک ملت، یک سرباز، یک تصمیم‌گیرنده و حتی انسانی که تصور می‌کند صاحب قدرت است، خودش بخشی از چرخه‌ای می‌شود که دیگر کنترلی بر آن ندارد.
هفت بازیگر جوان نیز بار اصلی این روایت را به دوش می‌کشند و برای من انرژی و جسارت گروه در مواجهه با چنین موضوع سنگینی قابل ... دیدن ادامه ›› توجه بود.✌🏻
بازی‌ها در کنار طراحی اجرایی و کارگردانی ، تلاش می‌کرد فضای تاریخی اثر را به یک مسئله صرفاً مربوط به گذشته محدود نکند؛ گویی نمایش مدام از ما می‌پرسید:
آیا انسان واقعاً از تاریخ درس می‌گیرد؟! یا فقط شکل بازی قدرت را تغییر می‌دهد؟
«برلین» برای من بیش از آنکه نمایشی درباره جنگ باشد، درباره انسان در موقعیت جنگ بود؛ اینکه وقتی سیاست، قدرت و ایدئولوژی وارد زندگی انسان‌ها می‌شوند، مرز میان انتخاب و اجبار چقدر باریک می‌شود!
و شاید مهم‌ترین چیزی که بعد از پایان اجرا با خودم بردم، همین سؤال بود:
در جنگ‌ها چه کسی واقعاً برنده است، وقتی بهای پیروزی را انسان‌ها می‌پردازند؟
به گروه جوان «برلین» خسته‌نباشید می‌گویم؛ برای جسارتشان در انتخاب موضوعی سنگین و برای تلاشی که کرده‌اند تا یک واقعه تاریخی را به پرسشی درباره امروز تبدیل کنند.
اجرایی قابل تأمل و دیدنی، مخصوصاً برای مخاطبی که تئاتر را فقط برای سرگرمی نمی‌خواهد.
گروه جوان، موفق و پیروز باشید وبرصحنه تاتر درخشان✨
امیرمسعود فدائی، سینا دهقان و امیر مسعود این را خواندند
متین فرهنگ و رویش ستاره این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۰۱ شهریور ساعت ۰۱:۱۷
با درود و سلام به گروه جوان وهنرمندو پویای نمایش «میت» 🌿
«میت»؛ وقتی مرگ، بهانه‌ای برای حرف زدن از زندگی می‌شود!
در شب های پایانی اجرای «میت» در سالن تک‌سویه مهرگان، با اجرایی مواجه شدم که بیش از هر چیز، نگاه متفاوت و خلاقانه‌اش به مرگ، زندگی و انسانیت برایم قابل توجه بود.
نمایشنامه، به جای اینکه مرگ را صرفاً به‌عنوان یک پایان یا مفهومی تلخ و سنگین پیش روی مخاطب بگذارد، با یک فانتزی جذاب وپرکشش از آن بستری ساخته برای فکر کردن به انسان؛ به انتخاب‌هایش، ترس‌هایش، روابطش و آنچه از او بعد از رفتنش باقی می‌ماند.
اما برای من، یکی از جذاب‌ترین بخش‌های «میت»، نحوه مواجهه کارگردان با متن بود. میزانسن‌ها و شیوه روایت، مبتکرانه و خلاقانه شکل گرفته بودند و به نظر می‌رسید کارگردان تلاش کرده به جای تکرار راه‌های آشنا، زبان اجرایی خودش را پیدا کند. این خلاقیت در جزئیات نیز دیده می‌شد و باعث می‌شد اجرا صرفاً متکی بر متن نباشد.
بازی بازیگران نیز از نقاط قوت جدی اثر بود. بازی‌ها دقیق، کنترل‌شده و در عین حال زنده و قوی بودند. مهم‌تر از تکنیک، نوع استفاده بازیگران ... دیدن ادامه ›› از بدن، بیان و موقعیت بود؛ به‌خصوص در لحظاتی که خلاقیت بازیگر تبدیل به بخشی از روایت می‌شد و نه صرفاً وسیله‌ای برای ارائه دیالوگ.
«میت» برای من نمونه‌ای از اجرایی بود که به شعور مخاطب اعتماد می‌کند؛ همه چیز را توضیح نمی‌دهد و اجازه می‌دهد تماشاگر بخشی از معنا را خودش کشف کند. شاید همین ویژگی باعث شود هر تماشاگر برداشت متفاوتی از آن داشته باشد.
در نهایت، چیزی که از «میت» برای من باقی ماند، نه فقط موضوع مرگ، بلکه پرسشی درباره چگونگی زیستن و انسان ماندن بود.
حیف که دیشب شب پایانی این اجرا بود؛
اما شاید بعضی اجراها قرار نیست مدت زیادی روی صحنه بمانند؛ قرار است مدتی در ذهن ما بمانند...
به گروه «میت» برای این تجربه خلاقانه و متفاوت خسته‌نباشید می‌گویم.
دیدنش را دوست داشتم.✌🏻🪷
۱۹ تیر ساعت ۲۲:۱۰
با درود فراوان
و خدا قوت و دست مریزاد به کارگردان محترم وهمه گروه خوب وخفن نمایش«هری پاتر»
اجرای «هری پاتر» در خانه نمایش مهرگان برای من نمونه‌ای از یک بازآفرینی هوشمندانه از یک جهان آشنا بود؛ اجرایی که تلاش نکرد در رقابت با سینما قرار بگیرد، بلکه زبان مستقل تئاتر را برای روایت انتخاب کرده بود.
کارگردانی اثر بر پایه درک درست از میزانسن و ریتم صحنه شکل گرفته بود. جابه‌جایی‌ها، قاب‌بندی‌ها و هدایت گروه بازیگران نشان می‌داد که اجرا بر اساس طراحی دقیق و فکرشده پیش می‌رود، نه صرفاً بازنمایی داستان.
در سطح بازیگری، انسجام گروهی قابل توجه بود و اجرا در مجموع از هماهنگی خوبی برخوردار بود. با این حال، نقطه اوج اجرا برای من شخصیت «دابی» بود🥹✌🏻❤️ جایی که بازی بدن‌محور، کنترل ریتم و بیان دقیق، شخصیتی خلق کرده بود که هم در بعد نمایشی و هم در بعد احساسی اثرگذار بود و به‌راحتی در ذهن مخاطب باقی می‌ماند.
طراحی صحنه و استفاده از عناصر اجرایی نیز در خدمت خلق فضای فانتزی قرار گرفته بود، بدون آنکه وابسته به بازسازی مستقیم جهان سینمایی باشد! همین ... دیدن ادامه ›› موضوع به اثر هویت مستقل تئاتری می‌داد.
در مجموع ، این اجرا را می‌توان یک تجربه خوش‌فکر و قابل احترام دانست! اجرایی که نشان می‌دهد با شناخت مدیوم تئاتر، می‌توان جهان‌های بزرگ را به شکلی مستقل و تأثیرگذار بازخوانی کرد.
آرزوی بهترینها رو برای آقای شایان بهمنی عزیزو کاربلد وتیم حرفه ایشان دارم🙏🏻🌹❤️
۱۰ تیر ساعت ۱۴:۳۲
با درود و سلام وخداقوت به کارگردان و بازیگر توانمند نمایش« فقط خدا»
اجرایی که به مخاطب اعتماد می‌کند❗
«Only God» از آن دست اجراهایی است که بعد از خروج از سالن هم ذهن مخاطب را رها نمی‌کند. محمود رشیدی در مقام کارگردان، تلاش کرده به جای روایت مستقیم، فضایی خلق کند که مخاطب خودش در کشف معنا سهیم باشد. این انتخاب شاید برای همه تماشاگران آسان نباشد، اما برای من یکی از مهم‌ترین نقاط قوت نمایش بود.
آنچه بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد، انسجام اجرا بود. از میزانسن‌ها و ریتم گرفته تا نور، موسیقی و بازی‌ها، همه در خدمت جهان اثر قرار داشتند و هیچ عنصر اضافه‌ای روی صحنه دیده نمی‌شد. این هماهنگی نشان می‌داد که کارگردان نگاه مشخصی به اجرا داشته و گروه نیز آن نگاه را به‌خوبی محقق کرده است.
نمایش به جای آنکه پاسخ‌های آماده ارائه دهد، سؤال می‌سازد! و همین باعث می‌شود هر تماشاگر تجربه‌ای شخصی از آن داشته باشد. برای من، این ویژگی ارزشمندتر از نمایش‌هایی است که همه چیز را به شکل مستقیم بیان می‌کنند.
نکته‌ای که بیش از همه برایم قابل احترام بود، جسارت محمود رشیدی در انتخاب چنین متنی و شیوه اجرایی آن است. مشخص است که پشت این اجرا، زمان، وسواس و تلاش زیادی صرف شده است؛ تلاشی که در کیفیت نهایی اثر کاملاً دیده می‌شود.
اعتماد گروه به تصویر و بدن واینکه نمایش تلاش نمی‌کند همه چیز را توضیح ... دیدن ادامه ›› دهد، بلکه اجازه می‌دهد تماشاگر در خلق معنا شریک باشد. این ویژگی، اجرا را از بسیاری از آثار شعارزده یا بیش از حد کلام‌محور متمایز می‌کند.
بازی‌ بازیگریکدست و کنترل‌شده بودند و طراحی میزانسن‌ها، بدون خودنمایی، برای من، مهم‌ترین ویژگی این نمایش، صداقت آن بود؛ اجرایی که تلاش نمی‌کند با پیچیدگی‌های تصنعی مخاطب را تحت تأثیر قرار دهد، بلکه با زبان خودش حرف می‌زند و اگر با آن همراه شوید، تا مدت‌ها در ذهن باقی می‌ماند.
با آرزوی موفقیت روزافزون برای تیم پرتلاش only gad ✌🏻🌹
۱۰ تیر ساعت ۱۴:۲۵
بادرود وسلام به کارگردان وتیم خوب و حرفه ای نمایش «افلیا»
من بلاخره موفق شدم در شب پایانی این نمایش رو ببینم و با توجه به اینکه سبک دیالکتیک کلاسیک رو در کارهای نمایشی مدرن خیلی نمیپسندم اما کارگردانی خلاقانه و بازی قوی ودرخور بازیگر خانوم «یگانه محمدی» رو دوستداشتم. واین نمایش اونقدر حرف برای گفتن داشته که بهش فکر کنم و بیشتر براش بنویسم!
«وقتی افلیا دیگر یک شخصیت فرعی نیست»❗
سال‌هاست که شخصیت افلیا در سایه هملت تعریف شده است؛ زنی که عشق، قدرت و جنون او را به سمت مرگی خاموش سوق می‌دهد. مسعود طیبی در این اجرا تلاش می‌کند این نسبت را برهم بزند و افلیا را از حاشیه متن به مرکز صحنه بیاورد.
بزرگ‌ترین امتیاز نمایش، تمرکز بر جهان درونی شخصیت است. روایت خطی جای خود را به جریان ذهن داده و مخاطب بیش از آنکه شاهد یک داستان باشد، وارد تجربه‌ای روانی می‌شود. این انتخاب اگرچه جسورانه است، اما از مخاطب نیز می‌خواهد با حوصله و تمرکز اجرا را دنبال کند.
بازی بازیگر، ستون اصلی نمایش است. کنترل بدن، بیان و حفظ کیفیت حضور در اجرایی که بار دراماتیک آن بر دوش یک شخصیت قرار دارد، قابل توجه است. طراحی صحنه و نور نیز در خدمت فضای ذهنی اثر قرار گرفته و از اغراق‌های رایج فاصله گرفته‌اند. که نمایش را درژانر پست مدرن جذاب تر می نماید.
با این حال، ... دیدن ادامه ›› نمایش در بخش‌هایی بیش از حد به نمادگرایی و بیان شاعرانه تکیه می‌کند. گاهی احساس می‌شود تصاویر و استعاره‌ها جای کنش نمایشی را گرفته‌اند و همین موضوع باعث افت ریتم می‌شود. شاید اگر درام در برخی لحظات ملموس‌تر می‌شد، ارتباط مخاطب با اثر نیز عمیق‌تر بود. و اینکه موسیقی در کات های نمایش وتاریکی های بینابین، امتداد داشت و دیزالو میشد که امتداد حس مخاطب با اجرا حفظ شود.
با آرزوی موفقیت برای کارگردان موفق و محترم جناب آقای مسعود طیبی وتیم حرفه ایشون ✌🏻🌹
۱۴ خرداد ساعت ۱۲:۵۷
نمایش گاوداری به کارگردانی آقای محمد نژاد رو دیدم
قصه ی تلخ وغمبار و متنی که اصلادوست نداشتم !
اما با توجه به بضاعت امکانات ، صحنه و کارگردانی خوب بود ، میشدبرای فاصله از اینهمه تلخی وتیرگی متن، خلاقیت بیشتری بکار برداما نسبتاکارگردانی و بازی بازیگران جلوترازمتن بود. بازی آقای نژاد و خانوم رژیناابراهیمی رو درست تر دیدم وبیشتردوستداشتم .
برای کل گروه و کارگردان محترم آرزوی درخشش وموفقیت درکارهای آینده را دارم✌🏻🌹🌱
۱۴ خرداد ساعت ۱۲:۲۱
بادرود فراوان و خدا قوت به همه عوامل گروه نامقصد
نمایش رو دیدم واز کارگردانی دقیق و مهندسی شده و بازیهای تمیز و بجالذت بردم. باوجود اینکه موضوع تکراری بود اما شیوه پرداخت متفاوت ،تکنیکال و نوع نگاه کارگردان خاص و جذاب بود. ازبین بازیها بازی خانوم ناهید عساکره و نازنین میهن رو بیشتر دوستداشتم. خانوم ناهید بسیاردربازی شهودی و باورپذیر و تاثیر گذار بودند و تکنیک بدن درفرم های بازی خانوم نازنین دقیق وزیبا بود.تنها نکته ای که کمی آزاردهنده بود خاموشی های پیاپی وکات های صحنه بود که حس ارتباط رو با نمایش منقطع می کرد!
آرزوی موفقیت دارم و درخشش تک تک دوستان✌🏻🌹
۰۶ آذر ۱۴۰۴ ساعت ۰۰:۵۵
بادرودفراوان وخداقوت به گروه خوب و هنرمندانِ نمایش« باران اسیدی»
وبا ارادت ویژه و احترام به کارگردان اثر خانوم الهام شعبانی عزیز
من ایده پردازیِ اجرارو در عین سادگی و روانی بخصوص در دیالوگ‌ها دوست داشتم . گرچه این درام می‌توانست سرفصل هایی را که در باب مسائل فلسفی و اجتماعی و روابط فردی و روانشناسانه مطرح میکرد عمیق تر بررسی کند ! همچنین ریتم و پیوند اعضای گروه دوستانِ مسافر و دغدغه ها وتنگنایی که درآن گرفتار شدند عمق و بُعد وپردازش بهتری داشته باشد! مثلا درجایی که متن می‌رفت جذابیتی شگفت انگیز را برای تماشاگر ایجاد وچالش هایی متحیر کننده بیافریند وآن تاثیر مطلوب را بگذارد ، (بحث مربوط به دوست مشترکشان فرانک ) ناگهان
مضمحل میشد!
به نوعی دچار جامپ های متنی ورهاشدگی مضمون میشد...
در مجموع دکور وکارگردانی رافکرشده و درمدیوم یک اثر رئالیستی دیدم ، بازی خانوم کرمی بسیار باور پذیرتراز دیگر دوستان وبه اندازه و درست بود و حتی از همسرشان آقای امیر سلیمانی پیشی می گرفت ...
صدای بازیگران خانوم وبخصوص آقای سیدی دربعضی جاها ضعیف میشد ... اصطلاحاًمی افتاد!
نورپردازی عالی ... دیدن ادامه ›› بودودرخدمت اثر.
درکل از این نمایش می‌شود برداشت های متنوعی داشت و حال و هوای ملموس وبه روزی را منتقل می کرد.
برای کارگردان این نمایش خوب و دیگر دوستان آرزوی موفقیت دارم و درخشش ایشان در اجراهای پیش رو... ✌️❤️
۰۴ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۲۲:۱۱
بادرود فراوان
وسلام و خسته نباشید ویژه به خانوم بهاره رهنمای عزیز و دوست‌داشتنی ❤️
من در اجراهای نخستین این نمایش رو دیدم و ازبازی گرم و گیرای بانوبهاره رهنمای عزیز لذت بردم
به قدری لحظات رمانتیک رو به نرمی و رئالیته ی خاص خود اجرا می کردند که کاملا خودمو در فضای قصه حس می کردم و همراه کاراکتری که ساختندشدم. بازی نرم و روان همراه با شیطنت ها و شیوه ی خاص ایشان در بازی سازی و خلق لحظات خاص زنانه که فقط وفقط مختص وامضای خودشان هست‌.
و البته تلاش بازیگران آقا در کنار ایشان ستودنی واما کاملا با اختلاف و فاصله ای مشهود بود!
در مجموع اجرای خوب وتجربه ی لذتبخشی بود که دیدنش را به دوستان خوب هنری ام پیشنهاد می کنم😉✌️
۲۰ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۱۷:۳۲
بادرود فراوان و خسته نباشید به گروه نمایش ۹۱
من دیشب این اجرا رو دیدم
نمیدانم چندمین شب از اجرای این نمایش بود!
بادرنظرگرفتن شرایط پیچیده و مشکلاتی که در جامعه ودرمسیر تهیه و تولید و به روی صحنه بردن یک نمایش خوب هست، میدانم که تولید چنین آثاری پرمشقت و تحسین برانگیز ست! اما با احترام به جناب دادگر، این نمایش یا بدلیل تهویه ی نام مناسب و گرمای شدید سالن ویا پیچیدگی داستان نمایشنامه که با آن وضعیت نامطلوب توامان شده بود مخاطب را دچار کلافگی و گیجی و صداهای افکت بالا ذهن تماشاگر را پریشان وعصبی وارتباط با اثر را ضعیف می کرد!
کانسپچوال آرتی که در کارگردانی این نمایش بود را دوست داشتم ولی کلیت کار را هرگز❗
نوعی شلختگی و پریشانی وجامپ کاتهای پی درپی دراین اثر بود که قاب های خلاقانه و کانسپت های جذابی که وجود داشت را بی اثر می کرد !
اما با وجود گرمای شدیدو هوای نامطبوع سالن ، ویژگی جذابی که ازاین نمایش به چشمم خورد یادآوری فیلم «چاقو درآب پولانسکی» و صدای دلنشین وخوانندگی حرفه ای و درست خانوم اعتمادی بود.
با آرزوی موفقیت برای گروه خوب
وامیدبه اینکه شاهد آثار جذابتری باشیم🌹🙏🏻
۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۳۶
بادرود فراوان
وسپاس بسیاراز نمایش شریف و دیدنی« کافه مک آدم»
نمایش خوبی بود و بازیها گرم وگیرابودند.
چقدرررررر بازی صادقانه و آواز آقای امید زندگانی که بسیار جذاب و دلنشین و ملموس وشریف بود رو دوستداشتم.
واقعا حضور ایشون به این نمایش وزن واعتبار می بخشید !
البته دیگر بازیگران هم حضوری پررنگ و بازیهای گرم و جذابی داشتند از جمله طاها محمدی در نقش جواد و خانوم عاطفه اکبری در نقش کتی که چشم مخاطب ناخودآگاه بازیشان را دنبال می کرد
خداقوت و دست مریزادبه همگی عوامل این گروه حرفه ای و به امید درخشش بر صحنه های پرتکرار تاتر✌️🌹
محمد فروزنده و امیر مسعود این را خواندند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
۱۵ شهریور ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۵۰
بادرود فراوان و تبریک و تشکر به کارگردان محترم , آقای علی شمس و تمامی عوامل ودست اندرکاران نمایش ارزشمند « برزمین میزندش»✌️
ممنون بابت ارزش واحترامی که به مخاطب امروز تاتر گذاشتید وخلق و طراحی صحنه ی درجه یک, با رنگ و لعابی جذاب و دیدنی ودر خدمت مفهوم اثر🙏تبریک و هزاران تبریک ودستمریزاد برای خلق این نمایش دیدنی✌️

این نمایش بشدت کاری شریف وبسیارپرتکنیک وحرفه ای و پر زحمت وباجزییات فراوانِ قابل مشاهده ای بود.
اما با احترام بسیار به جناب علی شمس، اجرا برمتن نمایشنامه ، پیشرو و غالب بودو بازی آقای دانیال خیرخواه که خیره کننده ، درجه یک ودرنوع خود بی نظیرو اعجاب آور بود، برمابقی رویدادهای صحنه سایه افکنده بود و چند پارگی و جامپ های به یکباره وشاید آوردن تصاویر تکراری بر روند دریافت و تجسم مخاطب ازمحتوای پرازمعنا و مفهومی که می آمد فلسفه ی حیات و درگیری انسان با مفهوم زمان ، ایزد زروان و عرفان شرق و فلسفه ی حیات ومرگ و...و... تا در ذهن مخاطب جابگیرد وحلاجی شود گسسته میشد!
ایکاش متن دچار این گسیختگی و صرفا رسم تابلویی مفهومی نبود❗
هرچند این پراکندگی و چند پارگی مدام تصاویر دور ازخط اصلی نمایشنامه ازارزشهای ... دیدن ادامه ›› هنرمندانه اثر کم نمی‌کند اما در صورت انسجام متنی ، ما با تاتری ایده آل وکم نظیر مواجه میشدیم.
در مجموع به شخصه از دیدن این نمایش لذت بردم وکیف کردم وبه عنوان یک کارگردان تاتر به ساخت همچین آثاری افتخار می کنم خوشحالم که تاتر ما دروازه های تازه ای را بروی دیدگان مخاطبین فهیم تاتر می گشاید 🙏🌹
۲۸ آبان ۱۴۰۳ ساعت ۱۲:۰۰
مواجهه هنر و سیاست! | عکس «ژوزف» روی صحنه می‌رودمواجهه هنر و سیاست!
سارا داروفروش نمایش «ژوزف» اثر جان هاچ به ترجمه نازنین دیهیمی و مهدی نوری و همچنین مجری طرحی امیرحسین سرخیان را به زودی روی صحنه می‌برد.سارا داروفروش که پیش از این کارگردانی نمایش‌های «گذر پرنده‌ای از کنار آفتاب»، «آسید کاظم»، «گمشده در یانکرز»، «تجربه‌های اخیر»، «ملک عشاق» و «موسیقی مجلسی» را در کارنامه هنری خود دارد؛ در تازه ترین فعالیت خود نمایشنامه «ژوزف» را روی صحنه خواهد برد. در خلاصه این نمایشنامه که اثر جان هاچ به ترجمه نازنین دیهیمی و مهدی نوری است، آمده است: در ...
دیدن ادامه ››

سارا داروفروش نمایش «ژوزف» اثر جان هاچ به ترجمه نازنین دیهیمی و مهدی نوری و همچنین مجری طرحی امیرحسین سرخیان را به زودی روی صحنه می‌برد.
سارا داروفروش که پیش از این کارگردانی نمایش‌های «گذر پرنده‌ای از کنار آفتاب»، «آسید کاظم»، «گمشده در یانکرز»، «تجربه‌های اخیر»، «ملک عشاق» و «موسیقی مجلسی» را در کارنامه هنری خود دارد؛ در تازه ترین فعالیت خود نمایشنامه «ژوزف» را روی صحنه خواهد برد.

در خلاصه این نمایشنامه که اثر جان هاچ به ترجمه نازنین دیهیمی و مهدی نوری است، آمده است: در سال‌های وحشت استالینی بین سال‌های ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۰، روزی تلفن خانه میخائیل بولگاکف، نویسنده شهیر اتحاد جماهیر شوروی به صدا در می‌آید و مهم ترین ماموریت زندگی‌اش را دریافت می‌کند. او مامور می‌شود به مناسبت شصتمین سالگرد تولد دیکاتور قرن، نمایشنامه سال‌های جوانی استالین را بنویسد؛ آقای نویسنده و همکارش داستان همکاری میخائیل بولگاکف و ژوزف استالین است. به نوعی می‌توان گفت این اثر مواجهه هنر و سیاست و همچنین مواجهه انسان و اهریمن است.

اطلاعات تکمیلی این اثر بزودی منتشر خواهد شد.

امیر مسعود، محمد فروزنده و مهدی علی‌نژاد این را خواندند
مهدی حسین مردی و حسین بهمنش این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
 

زمینه‌های فعالیت

تئاتر

تماس‌ها

saratheater@gmail.com
09368866366 (09199150569)
09212775175