در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | رضا قراگزلو درباره نمایش منظومه‌ی پیامبر بدی‌ها: جادوی شعر: نگاهی به نمایش “ منظومه ی پیامبر بدی ها”، سروده و کارگرد
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 11:56:02
۳ روز پیش، پنجشنبه ساعت ۰۲:۱۸
جادوی شعر: نگاهی به نمایش “ منظومه ی پیامبر بدی ها”، سروده و کارگردانی محمد مساوات، چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۸ تئاتر لبخند، سالن یک.

“ منظومه ی پیامبر بدی ها” چه نوع هنری است؟ این سوالی بود که بارها در حین تماشای آن به سراغم آمد و به خودم گفتم که تئاتر است. اما به نظرم پاسخ دقیقی نبود.

الان پس از ساعاتی که از تماشای اثر گذشته، وقتی مجددا همان سوال را از خودم می پرسم، پاسخی شاید دقیق تر به ذهنم می رسد: “ منظومه ی پیامبر بدی ها” بیش از هر چیزی از جنس شعر است. شعری که در گام نخست بر زبان بازیگران جاری می شود و در مراحل بعدی، سایر رسانه ها را نیز به خدمت می گیرد که البته در گام نهایی، در شمایل کلی تئاتر ادراک ... دیدن ادامه ›› می گردد.

از جنس شعر بودن. به خودی خود، تکلیف خیلی از مسائل را روشن می کند. شاید اغراق آمیز به نظر برسد اما بعید می دانم کسی بتواند بدون آنکه طبع شاعرانه داشته باشد، در این کار دوام بیاورد. باور دارم که بازیگری، نورپردازی، موسیقی، پروجکشن های ویدئویی و غیره، همگی در این اثر، حداقل یک وجه مشترک نیرومند داشته اند که اسمش را وحدت شاعرانه می گذارم.

حتی می خواهم یک مرحله دیگر بحث شاعرانگی را بیشتر بسط دهم و بگویم مخاطبی هم که در سالن می نشیند و با این شعر ارتباط برقرار می کند نیز بخشی از این وحدت شاعرانه است.

نمی توانم به راحتی باور کنم که مخاطبی با فاصله ی جدی از دنیای شاعرانه، بتواند تا انتهای این اثر را دوام بیاورد. حتی ممکن است شخصی با دنیای داستان ( مکبث) هم آشنایی کافی داشته باشد و از طرفداران تئاتر نیز باشد اما باز هم به علت بیگانگی با این جنس از شاعرانگی نتواند کار را به درستی هضم نماید.

من در بسیاری از فرازهای این شعر. یاد گفته ای از شکسپیر می افتادم: “ زندگی، تئاتر است و ما بازیگرانش”. در زندگی قرار نیست که فقط با رویدادهای هیجان انگیز احاطه شویم. به نظر می رسد که همه چیز در هم باشد: غم، شادی، هیجان، ملال، آرامش، تشویش، روشنایی، تاریکی، هیاهو، سکوت و در نهایت: زندگی و مرگ.

تمام این احساسات به ظاهر متناقض را در حین تماشای اثر تجربه کردم. لحظاتی بود که از شدت ملال به خودم می پیچیدم و لحظاتی بعد از شدت هیجان، به وجد می آمدم. یک لحظه تشویش بود و لحظه ای دیگر مراقبه. یک لحظه آرامش و سپس جنون. آیا زندگی همین نیست؟ و چه هوشمندانه انعکاس این حقیقت را در فرم اثر هم می شد دید.

دیده شدن میکروفون های هاش اف، هرازگاهی ژست گرفتن جلوی دوربین مدار بسته، دیده شدن فضای تئاتر و تماشاچیانش در قالب پروجکشن های ویدئویی، ارجاعات فرازمانی و فرامکانی در موسیقی، همگی نوعی فاصله گذاری را تداعی می کردند و جمله ی شکسپیر را بیشتر تجلی می بخشیدند: زندگی، تئاتر است و ما بازیگرانش.

در ادامه ی تحلیل، باز هم بر می گردم به همان وحدت شاعرانه. اولین و اصلی ترین رسانه ای که در این شعر، از ابتدا تا انتها فعال است، بیان و زبان بازیگران و شنوایی تماشاگران می باشد.

پس از پایان اجرا یاد تجربه ی مشابهی افتادم که با “ منظومه ی زندانی در دانمارک” داشتم. آنجا هم به شکلی عمیق تحت تاثیر اعجاز مونولوگ گویی محمد مساوات قرار گرفته بودم و اینجا هم در “ منظومه ی پیامبر بدی ها” باز هم همان حس و اینبار از سوی هم محمد مساوات و هم نگار جواهریان منتقل می شد.

اما گوش مخاطب هم باید تحسین شود زیرا از ابتدا تا انتها درگیر چالشی شگفت انگیز می گردد. گاهی جا می ماند و گاهی می رسد. اما برگردیم به بازیگران، تصور می کنم علاوه بر تسلط بازیگری که قطعا در این درخشش نقش دارد، آن شاعرانگی را هم باید مجددا یادآور شوم. زیرا بعید می دانم در غیاب شاعرانگی، بازیگر فقط با تکیه بر تسلط بازیگری بتواند از عهده ی این نقش ها بر بیاید.

اینجا هم اگرچه به واسطه ی حضور دو کاراکتر، ظاهرا توقع دیالوگ داریم اما در عمل، باز هم اثر، عمدتا به شکل مونولوگ هایی نفس گیر اجرا می شود که به نظرم با فرم اثر همخوانی دارد.

از نظر فرمی، برداشت من این است که ما در حال تماشای ماجرای مکبث و همسرش آنگونه که نمایشنامه ی شکسپیر تدارک دیده نیستیم بلکه خلاقیت مساوات باعث خلق فضایی شده که بیشتر به یک تالار ذهنی با دالان های متعدد شباهت دارد: تالار ذهنی مکبث.

ما قرار نیست در این تالار کسی را جز مکبث و همسرش ملاقات کنیم. همه ی پدیده ها و سایر کاراکترها بیرونی هستند. فقط لیدی مکبث است که به این تالار ذهنی راه دارد. سایر عناصر بیرونی، در قالب برزخ های ذهنی مکبث در تالار حس می شوند.

این تالار، از طریق یک میزانسن هوشمندانه و با بکارگیری رسانه های گوناگون، فازهای ذهنی مکبث را فارغ از هرگونه نقاب، به سوی ما می گشاید: قدرت طلبی، کمبود اعتماد به نفس، میل به تثبیت خود در ذهن همسر، خشونت، عذاب وجدان، حسادت، جنون، تنهایی و مرگ. مرگی که ظاهرا به داستان جسم پایان می دهد اما به برزخ ذهنی مکبث، خیر.

“ منظومه ی پیامبر بدی ها” شعری است که هر چه زمان بیشتر می گذرد، معنایش برای من پیچیده تر و لذت بخش تر می شود. تصور می کنم جادوی شعر نیز همین باشد.

یادداشتی از رضا قراگزلو
۱۴۰۵/۰۷/۰۸