حقیقتا نوشتن درباره این تئاتر سخته.اینقدر نقطه برای وصل شدن داره که نمیشه انتخاب کرد از کجا شروع کرد.بنابراین ترجیح میدم از بحث های تکنیکی که همگی کامل، درست و به اندازه بود بگذرم و کاملا حسی با این ماهیت برخورد کنم.
برای من از لحظه ورود و مواجهه با صحنه ای خواب گونه شروع شد و موسیقی که حُکم لالایی داشت، من رو آروم آروم به خوابِ عمیقی فرو برد.
خیلی زود فراموشم شد که صحنه ای طراحی شده که بازیگرانی بر روی آن بازی کنند و دیالوگ هایی را بگویند که نویسنده ای نوشته و کارهایی رو انجام بدن که کارگردانی طراحی کرده…
دیگه تئاتر نبود، پرده ای کنار رفته بود و یک زندگیِ زنده رو تماشا میکردم.
بارها فراموش کردم که روی صندلی ام.صحنه و اتفاقاتِش یقه منو چسبیده بودن و ولم نمیکردن.حتی تا اتاقی که میخوابیدم باهام اومد و بیخوابم کرد.
پشتِ این میزان تاثیر گذاری قطعا
اعتقاد به صحنه هست
ایمان به خود هست
استمرار و جدیت هست
عشق و اشتیاق به کار هست
و از همه مهم تر
«آگاهی»
... دیدن ادامه ››
به جهان اطراف خود هست.
کارگردان این کار، مطمئناً فردی نیست که به راحتی از همه چیز زندگی گذر کنه و همه چیز براش پر از سواله.چون زندگی که روی صحنه بازتاب کرده بود، پر از جزئیاتیه که از چشم انسانِ حواس پرت این زمانه، پنهانه.
حظ بردم.