در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ZanaKordistani: شبنم زیر مهتاب گزیده‌ی اشعار و هایکوهای ناصح ادیب برگردان به فا
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 10:24:22
۱۵ مهر ساعت ۱۴:۱۹
شبنم زیر مهتاب
گزیده‌ی اشعار و هایکوهای
ناصح ادیب


برگردان به فارسی
زانا کوردستانی



(۱۵۱)
چیزی ندارم،
به‌جز عشقت ـ
مردی ثروتمندم!


(۱۵۲)
گلدانی شکسته است،
به درد دوری‌ات ـ
نالان است دل!


(۱۵۳)
آن حائل ... دیدن ادامه ›› مابینمان را بردار،
میان من و او ـ
فقط پروردگار است!


(۱۵۴)
میان خواب من و تو،
شب سیاهی ایستاده ـ
که راه ماه را بسته است!


(۱۵۵)
گلِ باغ عشقم،
پژمرده و پلاسیده است ـ
این بی‌بارانی تا به کَی؟!


(۱۵۶)
نه نوشته می‌شود،
نه زبان دارد که سخن راند ـ
بوسه!


(۱۵۷)
همه شب ـ
نیمه‌شب‌ها برمی‌خیزد ـ
ماه من!


(۱۵۸)
زخمی التیام‌ نیافته‌ست،
بر پیکره‌ی وطن ـ
حلبچه!


(۱۵۹)
وجود تو در من،
یعنی من هستم ـ
زندگی می‌کنم!


(۱۶۰)
تب و لرز دارد،
بی‌حال است امشب ـ
ابر!


(۱۶۱)
خرداد ماه‌ است،
شبیه خرمن شده ـ
ماه شب چهارده!


(۱۶۲)
توشه‌ی راهِ دروگر است،
در فصل درو ـ
نان و دوغ!


(۱۶۳)
هرکه رفت از این راه،
بی‌نام‌ونشان شد ـ
راه عشق!


(۱۶۴)
با رنگ کردن مو،
خود را جوان می‌کند ـ
از بس که ابله‌ست پیرمرد!


(۱۶۵)
جنگ من و تو،
به صلح نمی‌انجامد ـ
تا وقتی بوسه میانجیگری نکند!


(۱۶۶)
انگور دل را می‌فُشرد،
به شراب تبدیلش می‌کند ـ
غمِ دوری تو!


(۱۶۷)
گوش و دُمش را بریدند،
توله‌ سگ نه ـ
حقوقِ کارمندان!


(۱۶۸)
پنج ماه انتظار،
لبخند نشست بر لبش ـ
جیب کارمندان!


(۱۶۹)
زیر نور ماه،
قهقهه می‌زند ـ
دیوانه!


(۱۷۰)
کفش پاره‌ی کودکی،
به سرمایه‌داران خواهد خندید ـ
یک روزی!


(۱۷۱)
با من سخن بگو،
کم مانده که سکوت ـ
ویرانم کند!


(۱۷۲)
با دیدن تو دانستم،
مادرِ زن ـ
یک فرشته است!


(۱۷۳)
درخت گردوی هورامانم،
چهار فصل سال ـ
برگ سبز می‌ریزم!
-----------
* اورامان یا هورامان، نام منطقه‌ای کوهستانی در غرب ایران و شرق عراق است که ساکنان آن کُرد هستند و به گویش‌های هورامی تکلم می


(۱۷۴)
رنج و مشقت‌های زندگی،
بر لبه‌ی پرتگاه ـ
پایینم کشید!


(۱۷۵)
به یقه‌ی پیراهن مردی،
تار موی زنی ـ
دست در گردن شبی!


(۱۷۶)
باغ لیمویی می‌دانم،
به دست باغبانی پیر ـ
رنگ پاییز به خویش گرفته!


(۱۷۷)
در باغ سینه‌ی تو،
دست خسته نمی‌شود ـ
از چیدن سیب!


(۱۷۸)
انگشتانم ستاره می‌شوند،
در میان شبِ موهایت ـ
تا سپیده‌دم!


(۱۷۹)
تکه ابری ارغوانی را،
رام می‌کنم ـ
تا سایبانمان شود!


(۱۸۰)
همه‌ی شهیدان ـ
پشیمان‌اند از شهادت ـ
کودکی دروغگو می‌گفت!


(۱۸۱)
دروازه‌ی امیدم گشوده نمی‌شود،
دلش شکسته‌ست ـ
از بد قولی‌های تو!


(۱۸۲)
ماندن آن‌ها،
از اشتباه ماست ـ
فاسدستان این وطن!


(۱۸۳)
دو رودخانه‌ی شیر،
می‌جوشد
از بهشت زن!


(۱۸۴)
سعادت کودکانه،
در آغوش آسمان ـ
پرواز بادبادک!


(۱۸۵)
تماشای دو ماه،
در آسمان سینه ـ
شب چهارده!


(۱۸۶)
می‌خواهم هر صبحم را،
در چشمان تو روز کنم ـ
مردی خوشبخت!


(۱۸۷)
تونلی‌ست که پایان می‌یابد،
از عمر می‌کاهد ـ
به کام درد!


(۱۸۸)
کفشی پلاستیکی‌ست،
به گرما داغ و به سرما سفت ـ
قلب دیکتاتور!


(۱۸۹)
تنها دعاهای مادر است،
که در رود خروشان زندگی ـ
ما را به آن‌سو می‌رساند!


(۱۹۰)
روحم را می‌آزارد،
نمی‌توانم فراموش کنم ـ
آخرین نگاه پدرم را!


(۱۹۱)
بیمارستان جمهوری گواه است،
در پرونده‌ای نگهداری می‌شوند ـ
دردهای پدرم!


(۱۹۲)
با غم و اندوه اندوده شدند،
سر و دلم را می‌شکند ـ
هر روز!


(۱۹۳)
به هر کجا اشاره کنی،
آنجا خواهد نشست ـ
پروانه‌ی بوسه!


(۱۹۴)
برکه‌ی آبی را رنگ کرده‌ای،
تابلویی شده است ـ
از رنگ من و تو!


(۱۹۵)
سپیده‌دمی خرداد ماهی،
آخرین سفر مادرم ـ
دلی شکسته!


(۱۹۶)
باری دیگر،
یتیم شده‌ام ـ
در ویرانه‌ی زندگی!


(۱۹۷)
وعده‌گاه شبی بهاری،
لبخند می‌زند ماه ـ
دستنبو هم در رقص!


(۱۹۸)
راه را گرفته،
به پشت سر نمی‌نگرد ـ
غروب آفتاب!


(۱۹۹)
تنها شبی را به من بده،
تا همسفرت گردم ـ
زمزمه‌ی نسیم شبانه!


(۲۰۰)
اصل و نژاد زن،
می‌رسد به ـ
درختان انار!
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید