تیوال شعر و ادبیات
S3 : 00:24:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
ای غنچه رسید وقت تا بگشایی
روی گل خود به عاشقان بنمایی

افسوس که عمر تو همین امروز است
دریاب که بی نصیب از فردایی
۲ روز پیش، یکشنبه
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حال وطن

حال وطن این روزها چون حال من خوش نیست
این روزها چون حال من حال وطن خوش نیست

از سیستان تا مرز گیلان سیل غم جاری است
حال تهمتن، پهلوان پیلتن، خوش نیست

پروازها فوّاره های سرنگون هستند
پر درنیاری! مژدۀ برخاستن خوش نیست

دشمن، که جز چشم فریب از وی نباید داشت
از دوست هم آواز، حتی یک دهن خوش نیست

پیراهن یوسف پر است از خون و خاکستر
یعقوب ... دیدن ادامه » می داند که بوی پیرهن خوش نیست

تا اطلاع ثانوی ما سوکوارانیم
حال کسی در خلوت و در انجمن خوش نیست

ما زنده ایم اما شبیه مردگان خاموش
حال کسی که زنده باشد در کفن خوش نیست

من را که در هر بیت خویش از ناخوشی گفتم
باری ببخشایید...دیگر طبع من خوش نیست

قنبرعلی رودگر
امیر هوشنگ صدری، مریم اسدی، سعید کیان فر و بامداد این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گاهی بشدت خسته میشم/ نه از جبر و قدر و روزگار و سیاست و .... /از سرعت کُند آدمها !!!!که اسلوموشن ....راه میروند/ فکر میکنند(اگربکنند)/ تصمیم میگیرند (اگربگیرند) و مغزهاشان در قیفهای آزمایشگاه بوی ساندویچی حسین مرغی را گرفته -جالب که بر تیرگی روزگار همه را متهم میکنند - جز خویشتن خویش را !
پریناز، قاصدک و امیر هوشنگ صدری این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به کوچه که آمدم
فرود آمدی از آسمان
چنان نرم
که گلبرگ زعفران
خواب عصرگاهی اش
مدام بود
و عابران خیره به ما
که ابر بودیم
زیر لب دعای باران خواندند
لختی مانده به استجابت
از هم دور شدیم
حتی اگر گفته باشم "دوستت دارم"
و حنجره ام شود تمام شهر
تصمیم تو به باریدن نبود
من ... دیدن ادامه » اما
با بوی دود
بوی خاک
سرازیر شدم
به عابران خشمگین لبخند زدم
منی که هم آسمان توام
وعده دادم شان
در یکی از همین روزها
که سنجاقک ها و پروانه ها
امن پناه گیرند
و نان برچیده شود از کف خیابان
خواهی بارید

یاسر متاجی
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تو را نه با حرف و صدا
که با هر تپش ریز
در مویرگ های این کالبد
با هر جرقۀ شوق
در این جان بیقرار
با تمام نوسانات ذهن بی امان؛
این شبگرد زوایای آسمان
با تمام آنچه می توان برایش بود
و گفت که این جهان هنوز
ارزش زیستن را دارد
دوست می دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داشتم می رفتم ولی وقتی رسیدم از شدت سکوت چشمام داشت بسته می شد
آهنگ این موقع ها بدرد میخوره
گوش دادم ولی فراموش نکردم
یاد بچگی هام افتادم
بارون و لامپ مهتابی و پنجره و یک لیوان شیر گرم
دیوار گرم خونه
مادرم در حال آشپزی
پدرم زنگ میزد و حالمون رو بعد از ظهر می پرسید
خواهر کوچولوم نرم خوابیده بود
اینا رو گفتم که تمام تلاشم رو می کنم و امیدم رو از دست نمی دم تا بتونم برای بچه های خودم این خاطره رو ایجاد کنم
امیدم رو ازدست نمیدم...به هیچ عنوان.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گریه پشت گریه باز
گریه می کنم هنوز
سنگ فرش عمرمان
اشک بود و آه و سوز
گریه پشت گریه باز
گریه می کنم هنوز
✈️
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چوبۀ دارم را می بوسم
اگر طنابش را
از گیسوان تو بافته باشند
و گلوله ها را
به هیچ می انگارم
زیرا از مژگانت
تیرهایی خورده ام
که حیثیّت آتش را
به بازی گرفته بودند.
مگر می شود از غرق شدن بترسیم
ما که در دریایی از خون غوطه خوردیم
خونی درآمیخته از رگ های پدران و مادران
فرزندان و یارانمان
دیگر از چه بترسیم
ما که در هر روز از زندگیمان مُردیم
ما که عمری خواب آزادی را دیدیم
با هزار خار زهری خلیده
از زخمۀ استبداد
بر جوارح خونین.
زن لوط / تعدّی کرد و خدا او را مجسمه نمک کرد - سالهاست نیمه جان در خزر شناور است و طعم تلخ و گسِ نمک میدهد آن هوس هزارساله....
ایمان اشراقی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اسیر
وا مانده وا مانده
وا مانده تر از حصارها
من یک طرف دنیا یک طرف
یا من گمشده بین حجم آوارها!؟
غریبتر از خودم با خودم
غریبتر از خودم با جهان...
آسمانم خط خطی تر از آنست که با ابر پاک شود
ناجی کیست؟

سهراب عظیمی
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ان الحیوة عقیدة و جهاد
این جا در میان این دیواره های خشم،
اسکنجبین ها صفرا می افزایند،
آب حیات ها زهر کشنده می شوند،
و روشنایی ها کور می کنند،
اما سوگند به خدا
اگر با بی خوابی شبانگاهی روی خارهای شکنجه زای تا بامداد بیدار بمانم ،
و در زنجیرهایی که مرا در خود می فشارد، روی زمین کشیده شوم ،
برایم محبوب تر از آن است که از اعتقاداتم و آرمان هایم برای رسیدن به چیزی از متاع دنیا دست بردارم،
در چنین جامعه نفرت انگیزی من هر روز شکنجه و مرگ را احساس میکنم،
این جهان گذرگاه سنگلاخی بیش نیست،
و حیات بدون عقیده و جهاد در راهش هیچ نیست،
سید حامد قریشی
نازنین هراتی، سید حامد قریشی و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی دور خیلی دورتر از من و تو
ضیافتی شاهانه بپاست
تنها به رسم باد

نوشته : مجید گرشاسبی
سید حامد قریشی، زهره مقدم و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

مغز های‌شان را به ضرب گلوله ای
 ناشتا قورت می دهند
وچاک اندام دخترک را
برای صبحانه‌ی نیمی از جهان سِرو می کنند
 مردمی که با چشم‌شان غذا می خورند
و جنگاورانی که با گلوله مهربانترند
کاش
یکی از همین گلوله ها کمانه کند
بخورد به شقیقه اش
کاش جنگ بمیرد

یاسر متاجی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر کدام از شما
جوان و بیگناه
خواهران من
برادران من
بی نسبت خونی
بی آنکه دیده باشمتان

چه در اتوبوس
چه در هواپیما
چه در جاده و چه در آسمان

هر بار که پر میکشید گره این طناب محکم تر می‌شود
و گردن من بی جان تر
و بی رمق تر برای کشیدن نفس

این ... دیدن ادامه » عکس ها بچه های منند
این کیف و کفش خواهر من است
این که خوابیده بی شکل و بی جان برادرم
تحمل رفتنتان در توانم نیست
دیگر نیست
خواهش میکنم بس است.
هر که بود رفت

هر که نیست رفت

هر که یلدا نامیدمش

از فریب راهی نبرد حیله گری دم نوش است

نوشته : مجید گرشاسبی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمان چرخی بزن فریاد کن بگذر زپیش
پاره کن کین غصه و غم بند را کز دور خویش

تا ستاره های عشق چینی از آسمان
اینچنین یلدا شبان ما را بود آیین و کیش

نوشته :مجید گرشاسبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آسمان چرخی بزن فریاد کن بگذر زپیش
پاره کن کین غصه و غم بند را کز دور خویش

تا ستاره های عشق چینی از آسمان
اینچنین یلدا شبان ما را بود آیین و کیش

نوشته :مجید گرشاسبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هبوط کردم
به سرزمینی که در آن
آب، کمیاب
اما خون
از حد بیرون
بر بحر و برّ و هامون
فرود آمدم
بر چنین خاک
تا شوم پاک
از لوث عصیانی
که از آنِ من نبود.
امیرمسعود فدائی، سایه *، سپهر و قنبرعلی رودگر این را امتیاز داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سنگینی سایه ها سخت است
گاه مداد های رنگی گاه خودکاری ابی
همه مینویسند
یکی از رنگین کمان
یکی ادای رنگین کمان را
برای ما به خیال ما
رویای حقیقت اشکار در مداد رنگی ها
را در جوهری فنا پذیر
به اینده ما گذشته را
با خطی مستقیم
با پرشی بلند از حال
به رخساره ما فریبکارانه
نیرنگ و حیله دوزی را
سر سفره دشت پس از گذر از بیشه زار های تاریک
به بهانه روشنایی
ان ... دیدن ادامه » هک ماه پیوندی مطلقه وار
میزند و تو را
در چرخش کین چرخ به حالی که غیر دیوانگان به ان دچارند
بیچاره میکند تا
نه مجنونی به تو دوباره شود نه کوی لیلی را به راه نشانت برد
چرخ تو را میچرخاند
اما...
هیچ میدانی گردش این چرخ از کجاست؟
چرخ خیال توست!
نگاهت هرزگی را میداند سرخوردگی را میخواند
یادت بندگی به قبله یافتن نیست
خدایی که خوبی افریده بدی در کارش نیست
او هیچ نمیدانی کیست
اما خوب میدانی چیست؟
غیر از هر چیزی و کسی است
ادامه....
نوشته :مجیدگرشاسبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید