در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | ZanaKordistani: شبنم زیر مهتاب گزیده‌ی اشعار و هایکوهای ناصح ادیب برگردان به فا
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 21:39:25
۱۵ مهر ساعت ۱۴:۵۸
شبنم زیر مهتاب
گزیده‌ی اشعار و هایکوهای
ناصح ادیب


برگردان به فارسی
زانا کوردستانی




(۲۰۱)
زبانم به دو، اُخت شده است،
مثلا ـ
دو انار، دو لب!


(۲۰۲)
در میان موهای زنی،
خرگوش‌بازی می‌کنند ـ
انگشتانم!


(۲۰۳)
بر ... دیدن ادامه ›› روی دو کوه افتاده‌ام،
که برف بر آن نمی‌بارد ـ
و خورشید هم نوازش نمی‌کند!


(۲۰۴)
در آغوش تو،
نفس‌های شبانه‌ام ـ
شبنم می‌شوند!


(۲۰۵)
کوهستانی‌ست،
که دیگر برفش پاک نمی‌شود ـ
سَر من!


(۲۰۶)
زندگی زیبایی‌هایش را،
از دست می‌دهد ـ
بی‌حضور زن!


(۲۰۷)
تو در کنارم باشی،
اردیبهشت ماه است ـ
هر روز عمرم!


(۲۰۸)
شاعری غمگسارم،
به سینه‌ات بخوابانم ـ
تا غربت نربایدم!


(۲۰۹)
بازویت را بالشتم کن،
سینه‌ات را گلدان ـ
برای دستانم!


(۲۱۰)
شبانه ساز می‌نوازد،
برای هایکوهایم ـ
نسیم گیسوانت!


(۲۱۱)
کابوس ترس است،
شب و روز خرخر می‌کند ـ
شبح!


(۲۱۲)
شب‌های حرام‌ شده‌‌ی،
حرم‌سرای تو ـ
چراغان‌اند!


(۲۱۳)
دنبال آن شب‌هایی می‌گردم،
که ماهم را در آن گم کرده‌ام ـ
منِ دیوانه!


(۲۱۴)
منتظر شب‌های با تو بودنم،
گل‌باران بوسه است ـ
در وعده‌گاه!


(۲۱۵)
اتاقک زندان انفرادی،
هزار و یک خیال ـ
یک درِ امید!


(۲۱۶)
به زیر پیراهن کرونا ـ
دو کبوتر سفید می‌بینم ـ
مشتاق زندگی‌ کردند!


(۲۱۷)
امشب در کمین است،
تیراندازی شروع شد ـ
سربازی در تنگنا گرفتار است!


(۲۱۸)
تا دود سیگار خاموش نشود،
صدای خوشی بلند است ـ
مردی در توالت!


(۲۱۹)
بر روی دو شاخه‌ی درخت،
تمرین پرش می‌کند ـ
کرم ابریشم!


(۲۲۰)
عُمر قرض می‌کند،
دربدر جوان شدن است ـ
پیرمرد!


(۲۲۱)
گره بختش وا نمی‌شود،
گره‌کوره شده ـ
دخترِ ترشیده!


(۲۲۲)
کنار زد، پرده‌ی تاریکی را،
از صورت شب ـ
دست سپیده‌دم!


(۲۲۳)
نیامدن تو،
شکستن قلب من است ـ
خراب شدن جشن!


(۲۲۴)
به زیر دوش حمام،
یک جفت کبوتر ـ
کز کرده‌اند!


(۲۲۵)
دو انار پاییزی را،
به رقص درآورده ـ
ترنم شعر!


(۲۲۶)
عجبا که این پاییز،
به هق‌هق گریه نیافتاد ـ
هیچ ابری!


(۲۲۷)
با نم‌نم انگشت،
گیسوان صنوبر را شُست ـ
باران!


(۲۲۸)
شب‌های دوری تو،
بسیار تاریک‌ترند ـ
از قلبِ حکمرانان!


(۲۲۹)
هدیه‌یشان می‌کنم،
دستانم را به زنی ـ
بِکَند سوتین!


(۲۳۰)
جیب کُتم،
پُر شده از گرسنگی ـ
پای برهنه!


(۲۳۱)
قد و بالای هایکوهایم را،
گل‌های رنگارنگ در بر گرفته ـ
تو مهمانمی!


(۲۳۲)
آخرین شب‌های تابستان،
موسم چیدن جالیز ـ
بوی دستنبو!


(۲۳۳)
آژیر خطر به صدا درآمد،
جنگ گریبانمان را گرفت ـ
گریه‌ی کودکی!


(۲۳۴)
قهوه‌خانه را به گند کشیده‌اند،
استفراغ پشت استفراغ ـ
جمعی نویسنده!


(۲۳۵)
چون کوه سخت شده،
دست مهربانی به آن نمی‌رسد ـ
قلبِ جلاد!


(۲۳۶)
پایش به جنگل سبز وا شده،
با تبری در دست ـ
کرونا!


(۲۳۷)
زنی به زیر دار اعدام،
سه مرد به او می‌خندند ـ
پاک شدن شرف!


(۲۳۸)
غم‌هایت بسیار سنگین‌اند،
پایینشان بگذار ـ
خودت جایگزینشان بگرد!


(۲۳۹)
جنگلی شعله‌ور شده،
با اشک چشم که خاموش نمی‌شود ـ
آتش دل!


(۲۴۰)
دردهای فراقت،
زندگی را بر من تلخ کرده‌اند ـ
در تنگناست دل!


(۲۴۱)
سکوتمان خشکسالی است،
توده‌‌ای ابر ـ
نمی‌بارد باران!


(۲۴۲)
سبوی دلتنگی‌ام،
سال‌هاست که پُر شده ـ
چرک و خون از آن می‌چکد!


(۲۴۳)
عزادار وطنی‌ام،
که هر روز ـ
بدبختی‌ی تازه‌ای دارد!


(۲۴۴)
شهری در احتضار است
نکبت از پیشانی‌اش می‌چکد ـ
سلیمانیه!


(۲۴۵)
سلیمانیه ژنرالی است،
گویژه و ازمر* ـ
ستاره‌‌های روی شانه‌اش هستند!
----------
* سلیمانیه از سوی شمال باختری با کوه‌های ازمر (۱۷۰۲ متر) و گویژه (۱۵۲۴ متر) محصور می‌شود.


(۲۴۶)
به دل شب نور می‌ریزد،
چه مهربان است ـ
مهتاب!


(۲۴۷)
ساحل‌های آرامشم،
التیام زخم‌هایم ـ
فقط لبخند تو!


(۲۴۸)
زنده به گور می‌شود،
در چشمان تو ـ
امید من!


(۲۴۹)
دوخت و دوز چاره‌اش نیست،
تار و پودش پیدا شده ـ
قدرت!


(۲۵۰)
با سوتین بنفشی،
شنا می‌کرد در حوضی ـ
پروانه‌ای!
۲ نفر این را امتیاز داده‌اند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید