درباره «سیاوش»
بدون اسپویل (که قبلا فردوسی زحمتش را کشیده)
اگر بخواهم غر بزنم، میتوانم یکراست بروم سر چند نقشه بودن شهرام حقیقتدوست و بپرسم چه اصراری بود ذهن مخاطب برای یک موضوع غیرضروری به بازی گرفته شود و او هم گرسیوز باشد و هم کیکاووس و هم با یک ماسک، افراسیاب؛ آن هم مخاطبی که در هوای سرد روی صندلیهای ناراحت بخش تنیس باشگاه انقلاب نشسته و سخت است تمرکز کند اما: نه غر نمیزنم چون این تماشا، میارزید.
اتفاقا خلوتی سکوی اجرا و بازی نور و تصاویر ضبط شده روی صفحات بزرگ نمایشگر با در نظر گرفتن مختصات صحنه و مضمون اثر، انتخاب درست و بهجایی هم بود. وقتی مخاطب به تماشای قصهای مینشیند که قرن پنجم گفته شده، چیز زیادی برای تعریف کردن باقی نمیماند و او میخواهد بداند آن قصهی افشا شده چطور در قالب تئاتر جان گرفته است؟ به رسم همیشگی آثار بیگ پروداکشن، گروه سی چهل نفرهای از پرفورمنسرها به صحنه رنگ دادند و با توجه به تعویض لباس آنها در هر حضور، باید این خوشسلیقگی را قدر دانست.
بازیهای یکدست، برگ برنده کار بود، مخصوصا وقتی کوچکترین آنها یعنی رایان سرلک هم با کهنهکارترینشان، مهدی سلطانی سروستانی رودررو میشد و درست مثل سیاوش که میتوانست جلوی استادش رستم تهمتن عرض اندام کند، او هم چیزی کم نداشت.
به شخصه اگر قرار باشد یک مدال افتخار به گردن کسی بیاویزم، او
... دیدن ادامه ››
آزاده صمدیست که زلیخاوار، سودابه را بازی کرد و آنچنان درست، که با علم به اینکه از فاصله چند ده متری نمیشود قیافهاش را دید، تمام بازیاش را توی صدایش ریخت و البته میدانم خیلیها ممکن است دقیقا با همین دلیل، انتخابشان شهرام حقیقتدوست باشد.
القصه، باید یک بار شأننزول رسم شیرازی «سیاوش کشون/ سووشون» را تماشا میکردم که اتفاق افتاد و چه خوب که با صدای علی زند وکیلی هم همراه شد.