با عرض خسته نباشید خدمت گروه ؛
نمایشی زیبا دیدم که با وجود محدودیت ها سعی در ارائه ای والاتر از شرایط رو داشتند و تا درصد قابل توجهی موفق شدند .
با وجود گسترش ساخت آثار ایرانی در این سال های اخیر ؛ تفاوت هایی آشکار در نوشتار و ساختار بود که این کار را از هرگونه کار ایرانی جدا میکرد
هیچ اثری و هیچ کارگردانی کامل نیست و هرکار و هر کارگردان باید با پذیرفتن نقاط ضعف خودش ، تیمش و کارش به صحن مقدس تئاتر قدم بگذارد و این کلیدِ قفل کیفیت در تئاتر امروز ما است .
رگه هایی از این پذیرفتن ، مخاطب تا انتهای اجرا به صندلی کوبید
کاراکتر لاباشی مردوک یا همان مرداس ، پدر ضحاک ، یکی از آن رگه های برجسته ی این پذیرفتن ها است . بازیگری که واقف بود مرداس با نیرنگ پسرش ضحاک کشته میشود و این ظلمِ واردِ به او ، هر لحظه در بازیِ کوتاهش آشکار بود ، پذیرفتن سن ، لحن ، بدن و صدای صحنه و نوای متن ، توسط بازیگر کاملا درک شده بود
یکی دیکر از این پذیرفتن ها ، دختران جمشید بود که گویی هردو بازیگر ، به پذیرفتن های بازیگر مقابلشان پی بردند و در انتها همانی شد که باید
... دیدن ادامه ››
میشد
استفاده از نور و دکور ، یکی دیگر از آن رگه های پذیرفتن بود .
در انتها میخواهم به گروه اجرایی تبریک بگم بابت این ارائه ی زیبا ، دلنشین و پر از نقض که ای در پایان ، ای کاش هارا در کنار ایول ها مینشاند