۱۶ مهر ساعت ۰۱:۱۴
سلام و عرض ادب جناب آقای نعمت گرگانی عزیز و اقای حسینی نازنین. خدا قوت و خسته نباشید. ممنون که در این آشفته بازار ایران بلحاظ شرایط سیاسی و اجتماعی ، چراغ صحنه رو روشن نگه میدارید. دست تمام دوستان حاضر در این جمع رو به مهر میفشارم و قدردانتون هستم.
و اما از اون جایی که اثر جدای از موثره و خودش باید از خودش دفاع کنه ، دوست دارم چند نکته رو نه به عنوان فردی که آکادمیک تئاتر خونده بلکه به عنوان یک مخاطب عام ، جهت یاداوری بیان کنم. قطعا شما عزیزان خودتون متوجه این نکات هستید . اولین چیزی که به چشمم اومد افتتاحیه نمایش بود. چیزی که همیشه یاد گرفتیم باید اینقدر قدرتمند شروع بشه که مخاطب تا انتها با ما همراه بشه. یعنی همون چک اول. اما این اتفاق نیفتاد. نه در متن نه در کارگردانی و نه در بازی اقای نعمت گرگانی عزیز. (هر چند مطمئنم ایشون بازیگر توانمندی هستد) مردی از درد مشترک مردان میگه.ایده ای قابل تامل اونم در شرایط امروز که مرد بودن بیش از پیش سخته. اما ما نمیتوانیم با او همذات پنداری کنیم و با روایتش همراه شویم. اگر تمام نمایش بر این ایده استوار بود قطعا باید قلب منو به عنوان مخاطب لمس میکرد ولی نکرد. چرا که متن خام بود و عدم حضور یک دراماتورژ بشدت حس میشد. حضور موزیسین در سمت چپ صحنه که نقطه طلایی بود و فوکوس میکشید رو تا اخر نفهمیدم. و موسیقی ای که میتونست تکمیل کننده حس صحنه ها بشه چیزی اضافه و آزار دهنده بود. آکسسوار در جهت پیشبرد متن و در خدمت بازیگر نبود حتی پروانه ای که روی ملحفه بازیگر طراحی شده بود کارکرد درست و تاثیر گذاری نداشت. بازی در بازی بازیگر ( میدونم که چقدر اجرای تک نفره سخت و پرچالشه) میتوانست خیلی قوی تر اجرا شود و باعث ریتم درکار شود اما تا پایان تغییری نکرد. اجرا از نگاه من یک نمایشنامه خوانی ساده بود نه چیزی بیشتر. ( البته اگر بتوان متن اولیه را نمایشنامه نامید)دوست داشتم از رضا حسینی و اقای نعمت گرگانی عزیز بواسطه تجربه و دانشی که ازشون سراغ داشتم اجرای تاثیرگذارتری رو ببینم. به امید موفقیت برای دوستان نازنینم و پیشاپیش ممنون از توجهتون⚘️🙏
۰۴ مهر ۱۴۰۴ ساعت ۰۲:۲۵
سلام و خسته نباشید به همه عوامل عزیز نمایش یتیمچه. قطعا در جامعه امروز ، که تئاتر بسیار مهجور مانده ، تنها عاشقانند که در این عرصه به فعالیت مشغولند چه در قالب نویسنده ،بازیگر ،کارگردان ،طراح صحنه و غیره. بنابراین بی انصافی است اگر دستتان را به مهر نفشاریم و خدا قوت به شما عزیزان نگوییم.
و اما...
در بحث نقد، قصه فرق دارد. من یک تماشاگر از صنف خود شما هستم. اجرایی که من امروز دیدم تنها نقطه قوت آن ایده ای بود که بدرستی دراماتورژی نشده بود. و اگر زبانم را تلخ ندانید بیشتر شبیه یک کار تلویزیونی دهه شصت بود که اشتباها در مدیوم تئاتر بروی صحنه اورده شده بود. متن بسیار ضعیف، کارگردانی ضعیف تر، طراحی صحنه از آن ضعیفتر و بازی هایی که از بازیگران خوب، انتظارش نمی رفت. اگر نمیدانستم که نویسنده و کارگردان کار تئاتری هستند میگفتم که این کار را یک گروه دبیرستانی بدون دانش تئاتری روی صحنه آورده است. حیف ایده ای که در جامعه سنتی ما همچنان تابو هست و نویسنده محترم زحمت کشیده و از آن برای نمایشنامه خود سود جسته است. کاش این قصه رئال میتوانست با درایت بیشتری نمایشنامه شود و به اجرا در اید. خیلی سپاسگزار میشوم از کارگردان کار که از اثر خود جدا شوند و یکبار بی طرفانه در بین تماشاگران ، آنرا ببینند.
ارادتمند
۱۲ آذر ۱۴۰۲ ساعت ۰۲:۵۳
یک ملاقات ساده دقیقا ملاقاتی ساده و زیبا با پدر و دختریست که نماینده اکثر پدر دخترهای این عصرن..کارگردان منتقد رفتار انسان هایی است که در بندهای بافته شده به دست خویش گرفتار شده اند و لذت های اصلی زندگی را از خود دریغ میکنند هر چند نمایش ملاقات ساده خالی از اشکال نیست اما دیدن این کار را به خاطر فضای دلنشینش توصیه میکنم. با تشکر از کارگردان عزیز جناب اقای تولمی نازنین و تیم خوبشان.
در پاسخ به سوالتان باید بگویم اگر با فرد مورد نظرم در کافه قرار میگذاشتم به او میگفتم که چقدر بی معرفت است و ما چه سال های زیادی را بی جهت از دست دادیم.