بازیگران مشغول کارند !
با دیدن برخی نمایشها ونه همهء آنها گاهی به این فکر می افتم که فلان کاراکتر جای کاربیشتری داشت اما گرچه بازیگر آن نقش همهء تلاشش را کرد تا خودِخودِ شخصیت مدنظر کارگردان را ارائه نماید والبته از خلاقیت خود هم مایه بگذارد اما...
موقع تماشای ایفای نقش (او) و دیگران من در ذهنم سراغ بازیگران از دنیا وگاهی زنده اما از یاد رفته توانمندی می افتم که اجرا برایشان حرکات بدن صرف نبود میمیک عالی چهره هم بود ، حرکات عصبی و البته لحن ،نه فقط فن بیان...چون دوست دارم یک صدای خاص بشنوم حتی شده با ته لهجه ، اما چنین شخصیتی یک نوع فرهنگ وفلسفه خاص پشت اجرایش بود حتی نگرشی نو مثل کی ؟...مثل حسین پناهی ، داریوش مودبیان ، احمد آقالو ، سیروس ابراهیم زاده ، خسرو شکیبایی و بانوان هنرمندی چون :
جمیله شیخی ، فهیمه راستکار ، آزیتا لاچینی ، هما روستا ، بیتا فرهی ، ثریا قاسمی ، رویا نونهالی ، گلاب آدینه ، گلچهره سجادیه ، رویا نونهالی و....
برای این که شبی به یاد ماندنی از دیدن یک شاهکارنمایشی در ذهنمان داشته باشیم به همراه همهء عوامل به سرانجام رساندن یک تئاتر خاص ، به بازیگری فکر می کنم که پس از پایان نمایش ،بازی اش را در ذهنم امتداد داده ام و در دنیای ذهن او سیر می کنم تا این که کسی و دستی برشانه ام بخورد وبگوید:
- آقا ! نمایش تمام شده نمی خواهید سالن را ترک کنید ؟!
دنیای این روزا رو بهتر از این نمی شد معرفی کرد مثل آغاز رمان پیشگویانهء داستان دوشهر نوشته چارلز دیکنز:
بهترین روزگار و بدترین ایام بود
دوران عقل وزمان جهل بود.
روزگار اعتقاد و عصر بی باوری بود.
موسم نور و ایام ظلمت بود.
بهارامید بود و زمستان ناامیدی،
همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود
همه به سوی بهشت می شتافتیم و همه در جهت عکس ره می سپردیم
داستان دوشهر /چارلز دیکنز
من با حسرت این شبه چالش رو توی ذهنم دارم: #کاش_ نویسندهء_ این متن_ من بودم !
بسم الله الرحمن الرحیم
مدتهاست مجبور به سکوت و در مدارای با آنچه برخی فرآورده های هنری این مرز پرگهر خوانده و دیده وشنیده ام بودم وچشم به راه آینده که نمونه های بهتر حتما دیدگاهم را دگرگون خواهد کرد اما این اواخر با این حجم عظیم ساختنها از هر نوع و چپاندن ها در رسانه ها یعنی این است سلیقهء مردم ! تاب نیاوردم تا نه از خود بی مقدار که از نویسنده وکارگردانی چون ابراهیم گلستان وام بگیرم تا بگویم:
«فقط هوش کافی نیست. از هوش باید شعور بیاید. شعور با تمرین و تربیتِ فکر می آید.
حتی در پدرسوخته بودن هم، برای دزدی هم محتاج هوش و فکر و شعوری. فکر را ول نکن که اگر کردی، ول معطلی دیگر.
نگاه کن... ببین... بدان... بسنج... بخوان. .. اما هر چه را که میخوانی قبول نکن یک هو.
بسنج ... یادگرفتن نه یعنی ازبر کردن، نه یعنی قبول کردن. گاهی یاد گرفتن، یعنی قبول نکردن.
ابراهیم گلستان
صندوقی در سرداب خانه قدیمی ما »
تانگرهء صاحب نظران چه باشد !