نمایش «باغبان مرگ» بر اساس داستان باغبان مرگ نوشته پاتریک مک گراث؛ توسط محمد چرمشیر بازنویسی و به کارگردانی آتیلا پسیانی با حمایت اداره کل فرهنگیِ معاونت اموراجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران تولید و درتاریخ ۱۱ خردادماه و در ساعت ۲۲ از طریق اینستاگرام نمایش-خوانش و سایت تیوا به صورت زنده پخش شد. بازیگران نمایش آتیلا پسیانی و مارین ون هولک بودند. اثر، تم جنایی پلیسی دارد و در ژانر گروتسک است. طنزی که اغلب وحشت، تلخ کامی و اندوه را بر می انگیزاند. گروتسک مخاطب را در میان دو نوع حالت یعنی طنز و ترس معلق می گذارد تا بین خندیدن یا وحشت کردن معلق بمانند. این گونه نمایش ها تماشاگر را بلا تکلیف میان مضحک بودن و سیاه بودن محتوا نگه می دارد. «باغبان مرگ» از این گونه آثار است.
نمایش «باغبان مرگ» داستان مصاحبه دختری خبرنگار به نام«تریسی» با قاتل زنجیره ای «آرنولد» است که با ظاهر دستفروش به درب خانه ها می رفت و مقتولان خود را انتخاب می کرد. پس از قتل؛ آنها را به صورت مجسمه در باغ خانه می کاشت. آرنولد عمدا مصاحبه تریسی را می پذیرد تا آخرین قتلش را پیش از مرگ با صندلی الکترونیکی، تجربه کند. تکنیک او برای کشتن تریسی بسیار ساده و درعین حال پیچیده است. او یک کاغذ مگس کُش را ساعت ها به ظرف آب می چسباند و درنتیجه سم آرسنیک تولید می شود. دراتاق مصاحبه یک مگس سمت کاغذ مگس کُش و تریسی می رود که در واقع سم آرسنیک را به او منتقل می کند و تا پایان مصاحبه، تریسی کشته می شود. بدون آنکه آرنولد حتی او را لمس کند.
در این اثر رگه هایی از مفاهیم نمایشنامه گوریل پشمالو اثر یوجین اونیل وجود دارد. آرنولد از ابتدا درباره شامپانزه سخن می گوید و این دیدگاه که انسان به نوعی تغییر یافته میمون یا شانپانزه است. آرنولد در باغبان مرگ بی شباهت به «ینک» درگوریل پشمالوی یوجین اونیل نیست. او همچون ینک حسی از معصومیت انسانی و اینکه او با دنیای مدرنیته ارتباط برقرار نمی کند و می خواهد به بدویت محض و غریزی یک انسان، به قفس شامپانزه بازگردد. در «باغبان مرگ » نیز آرنولد می خواهد به بدویت خود بازگردد و مادرش را در ذهن خود ماندگار کند. همچنین یادآور قاتل زنجیره ای«هانیبال لکتر» درفیلم سکوت بره ها است که قصد داشت از پوست زنان، یک بالاپوشش زنانه برای خود بسازد و یک مامور جوان اف بی آی به ملاقاتش می رود. نمونه های بسیار زیاد دیگری نیز در هنر تئاتر و سینما وجود دارد که می توان اثر را به آن تعمیم داد. همچنین سرخوردگی های قتل به دلیل مرگ مادرش و اینکه علت قتل ها و ساخته شدن مجسمه مقتولان درباغ خانه، صرفا جهت بازگرداندن و ماندگارکردن زن یا مادر درخانه است. این مفاهیم روانشناختی لزوم نشان دادن حس کمبودهای عاطفی و تمایل قلبی آرنولد برای برگرداندن مادرش را یادآوری می کند و نیازمند بازی های صوتی و کلامی است که در بازی آتیلا پسیانی کمتر مشاهده شد. او همواره حسی از قدرت در دیالوگ هایش دارد؛ درحالیکه در بین گفت و گو با تریسی باید ضعف ها و کمبودهایش نیز نشان داده شود که نیاز به تنالیته متنوعی از آواها و حس ها در دیالوگ خوانی داشت.
نمایش اساسا ساختار ابزوردیستی دارد و ژانر گروتسک به خوبی این فضا را یادآوری می کند. از آنجا که نمایشنامه بررسی قتل های زنجیره ای آرنولد توسط تریسی خبرنگار است. بنابراین، شیوه اجرا باید با بازی های زبانی خبرنگار و قاتل همراه باشد که به طور کلی در اجرا چندان تاثیرگذار نبود. میزان انرژی در دیالوگ های آتیلا پسیانی قوی تر از بازی مارین ون هولک بود. از آنجا که صدا و آوا یکی از مهم ترین امکانات بازیگران در نمایشنامه خوانی است؛ بازیگران نیازمند تمرین و آشنایی با سلفژ، تکرار مصوت ها، خواندن آوازهای ریتمیک، تمرین تغییر لحن، تمرین بازی لحظه قهقه زدن وگریه کردن و... هستند. همچنین تغییر لحن و دیالوگ گویی پینگ پنکی بیشترین تاثیر را در مخاطب خواهد داشت. درحالی که در اجرا مارین ون هولک مشابهت لحنی، پایین بودن تن صدا دارد و واکنش های هیستریک به پاسخ های آرنولد را کمتر پرداخته؛ در نتیجه تنالیته آواها و تغییر لحن پسیانی بی پاسخ می ماند؛ که خود باعث کند شدن ریتم نمایشنامه خوانی می شود. درحالیکه درگفت و گوی پینگ پونکی ریتم خود به خود کمی تند تر و دیالوگ ها منسجم تر خوانده می شدو در نتیجه تماشاگر نیز برای تماشای ادامه آن ترغیب می شود. حال آنکه به دلیل عدم همخوانی تمپوی بازی آتیلا پسانی و مارین ون هولک نوعی از کمبود تمرکز در بازی ها مشاهده شد.
بیست دقیقه اول نمایش، کلیدی است؛ آرنلود از طریق مگس آلوده به سم آرسینیک که روی چسب کاغذ مگس کُش و بدون لمس خبرنگار، دست به قتلش می زند. همچنین تریسی از آب داخل پارچ هم می نوشد که آنهم می تواند آلوده به سم شده باشد. اما چه در بیان دیالوگ ها(گفت و گو ها) و چه در عمل نمایشی حتی به فیگورهای آنی آتیلا پسیانی هم به طور جدی این مساله مشاهده نشد و کمتر مخاطب متوجه مسموم شدن تریسی می شود. بنابراین زمانی که تریسی می گوید: «حال تهوع دارم و دل پیچه ...» مسموم شدن و مرگش چندان مفهوم نیست. درحالیکه اگر در بیان دیالوگ ها بر مگس و کاغذ مگس کُش تاکید می شد؛ قتل خبرنگار برای مخاطبان تاثیرگذار و میخوب کننده نیز بود. ضمن آنکه مرگ تریسی، اساسی ترین عمل نمایشی این نمایشنامه است. چنانچه آرنلود می گوید: «مثل پیک آخر می مونه». همچنین طراحی موسیقی متن مبتنی برمفاهیم دیالوگ ها در تاثیرگذاری بر مخاطب بی تاثیر نیست. بنابراین کارگردان می توانست با استفاده از پخش صدای بال زدن مگس، موسیقی متن، حتی تک نت پیانو...حس مرگ و صداهایی که مبتنی بر واکنش های عصبی ون هولک است از جمله کوبیدن نک قلم روی میز و... به درک هرچه بهتر موقعیت دراماتیک کمک کند. همچنین هرچه بازیگر از حوزه کارگردانی دور باشد، به مراتب تمرکز بیشتری برای بازیگری خواهد داشت که سبب تقویت بازیگری اش خواهد شد. بنابراین حضورآتیلا پسیانی به عنوان کارگردان و بازیگر همزمان، سبب ضعف در بازیگری او شد.
تولید نمایشنامه خوانی« باغبان مرگ» آنهم زنده؛ بر تلاش اداره کل فرهنگی شهرداری تهران تاکید دارد که با ایجاد فرصتی برای بهره مندی شهروندان از هنر تئاتر در دوران قرنطینه تلاش می کند؛ ضمن آنکه هنرمندان حرفه ای تئاتر نیز مشتاق فعالیت های تئاتری هستند.