تیوال نمایش شصت دقیقه منهای یک
S2 : 18:23:16
امکان خرید پایان یافته
  ۰۱ تا ۳۰ دی
  ۲۱:۱۵
  ۵۹ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: آرتور میلر
: مهدی اشرافی
: سعید عسگریان
: (به ترتیب ورود به صحنه) سهند برادران، فاتیما افتخاری، مهدی اشرافی، سوده خدری، پریسا محمد زاده، نفیسه لاهوتی، هدی کاویانی نسب، نازنین دلشادیان، حسین حیاتی، علی قندالی، نوید محسنیان

: علیرضا خانمحمدی

: طه رضائیان، فرتاش دوراندیش
: حسین بهشتی پور
: آرمین خیردان
: مهناز افتاده نیا
: سارا مژده
: هنگامه برفچین
: مهران زاغری
: علیرضا گلدهی
: مجتبی رحامیان
تا حالا به اهمیت یک ساعت فکر کردی؟ یک ساعت که به اندازه یک عمر می تونه مهم باشه.

گزارش تصویری تیوال از نمایش شصت دقیقه منهای یک / عکاس:‌ سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴
تلفن:  ۶۶۹۶۸۴۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
آدم ها وقتی بالغ میشن انتخاب میکنن متاهل بشن و بعضیا وقتی بالغ میشن میفهمن باید مجرد موند
( نقل به مضمون)
یه سری ها برای اینکه بگن بالغ شدن ازدواج میکنن و یه سری ها به همون دلیل مجرد میمونن ، این هم کاملش خدمت شما
۰۲ بهمن
مرررررسی ♥️
۰۳ بهمن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوبی بود...
من نمایشی رو دوست دارم که متنش زیبا باشه و چقدر آرتور میلر زیبا نوشته بود...
تبریک میگم به گروه نمایش شصت دقیقه منهای یک بابت این تیاتر زیبا...
نیچه میگه در هر انسانی سه موجود زنده وجود داره...شتر، ،شیر و کودک...
شتر برای تحمل بار زندگی..
شیر برای شورش
و کودک برای خواندن آیه های مقدس...
شیر در درون من مرده......
آقای غیاثی عزیز،
خوشحالم از نمایش لذت بردید. البته آیه های مقدس نیست، آری های مقدسه.

و کودک برای گفتن آری های مقدس[به زندگی]
چنین گفت زرتشت
فصل اول
درباره ی سه دگردیسی
۲۷ دی
دوباره اصلاحش بکنم......
۲۷ دی
نیازی نیست اقای غیاثی عزیز.
نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت گفته:
در هر انسانی سه موجود زنده وجود داره...شتر، ،شیر و کودک...
۲۷ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درون انسان یک شتر هست برای تحمل بار زندگی
یک شیر هست برای شورش
و یک کودک برای گفتن آیه های مقدس
عالیه این جملات ولی آیه های مقدس نیست. آریِ مقدس.

و یک کودک برای گفتن آری های مقدس به زندگی.
۱۸ دی
مرسی از توضیحاتتون خانم نوری :))))
۱۹ دی
تا روشنگری بعدی خدا یار و نگهدار شما :)
۱۹ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بود که میشد چندین برداشت از بازی و متن داشت
من به شخصه تا آخر داستان که با مترجم نمایشنامه صحبت کردم باور نمیکردم که داستان مربوط به کسی باشه که دوبار ازدواج کرده
بازی کردن دو بازیگر برای یک نقش شبیه بود به تضادها و کشمکش های پی در پی ما در طول زندگی که در هر مرحله به سمتی کشیده میشیم و هر بار تصمیمی میگیریم که با دفعه قبل 180 درجه متفاوته و یا شخصیت نهفته درونی ما که وقتی در جامعه قرار میگیریم اون رو در روابط و رفتارمون مخفی میکنیم.
آرامش آقای اشرافی بی نظیر بود به همین دلیل وقتی به اصلاح متن نمایش شیر درونی انسان شورش کرد به خوبی حس این شورش به من منتقل شد

در آخر هم از تمام بازیگران و مترجم این نمایش تشکر ویژه میکنم
احسان جان اگر منظورت از نویسنده آرتور میلر باشه 3بار ازدواج کرده و شاید مهمترین و پرسروصداترین ازدواجش با مرلین مونروی معروف بوده
۱۸ دی
ماهایا جان
خیر منظورم برداشت از نمایش بود
که تصور میکردم دو زن نماد کشش های حسی و منطقی ماست که در طول زندگی داریم
۱۸ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ساندویچی خوش ظاهر و کم مایه
"شصت منهای یک" برگرفته از نمایشنامه "سقوط در کوه مورگان" نوشته آرتور میلر، قصه مردی است که درپی تصادف در بیمارستان بستری می شود و در این میان دو همسر وی که برای ملاقات احضار شده اند یکدیگر را دیده و نسبت به حضور هم واکنش نشان می دهند. دوگانگی احساسات درونی مرد ، همینطور رنج و حزن زنان و سرخوردگی دختر، و بحثهای روانشناختی خیانت دستمایه درام قرار گرفته است.
آرتور میلر به عنوان نویسندهء دغدغه مندِ مسائل اجتماعی ، جامعه معاصر و ارزش های رو به زوال، شناخته می شود. او در آثار خود، بینش اجتماعى‌اش را با دقت و ظرافتى مثال زدنى با نقاط ضعف و قوت شخصیت قهرمانان داستانش درمى‌آمیخت. بیشتر شخصیت‌های او قربانی بی‌عدالتی و بی‌رحمی نظام سرمایه‌داری بودند. آرتور میلر معتقد بود دنیایی از انسان‌ها در اطراف ما زندگی می‌کنند ... دیدن ادامه » که در برابر همه آن‌ها مسئول هستیم. در آثار او نیز نوعی احساس مسئولیت نسبت به انسان‌ها نهفته است. آثار آرتور میلر با تأکید بر نقش خانواده، اخلاق و مسئولیت‌پذیری فرد، بازگو کننده فروپاشی روزافزون جامعه مدرن است.
فضای نمایش "شصت منهای یک" به گونه ای طراحی شده است که بخشی از آن در دنیای رئال و بازگو کنندهء قصهء میلر و بخشی دیگر در دنیای اکسپرسیونیستی درون شخصیتها و حالات روحی ، قضاوت و داوری آنها دراماتورژ شده است. پیچیدگی حرکت در بین این دو فضا ، چالش اصلی اجرا محسوب می شود که در عین قصه پردازی ، تصویرگرِ درگیری‌های اخلاقی انسان معاصر و معضلات جوامع مدرن نیز باشد. کاری صعب و سخت که متاسفانه نمایش از پس آن برنمی آید . البته که کارگردان تمام سعی خود را در بکار بردن تکنیک‌های تئاتریکال معطوف می‌کند تا این خلاء در اجرا را بپوشاند و از این میان می توان به طراحی اغراق آمیز نور ، لباسهای غیرمرسوم و دکورِ خشک و گریم عروسکی اشاره کرد. اما با وجود تمام این تلاش‌ها ، ضرورت تغییر و تبدیل فضای نمایش، در سطح می‌ماند و دراماتیک نمی‌شود. نوعِ اجرای مکانیکی و زمخت و خط کشی های صحنه-که نشان از آگاهی و دانش نویسنده از فضاها دارد- و توجه دقیق به فرم و هوشیاری انتخاب قالبها و تصویرسازیِ بهره مند از جذابیتهای بصری ، همه و همه توجه و تمرکز مخاطب را به خوبی به خود معطوف می کند اما این جذابیت اولیه ، با تکرار و تأکید بیش از حد بر آن ، بدون اتصال به درام باعث یکنواختی و دلزدگی شده و ابتر و ناقص باقی می ماند گویی اجرا در بخشهایی بدون بارِ محتوا و همچون ساندویچی خالی ، مضمونی را در لایه های خود در برندارد ، ضعفی که باعث ایجاد گپ در نقطه اتصال فرم و محتوا می شود. در همین راستا در انتهای صحنه پرده ای نیمه شفاف دیده می شود که بخشی از اجرا در پسِ آن شکل می گیرد. امکانی که با تکیه بر نور پردازی به خوبی می تواند در جهتِ بیان بخش درونی و ذهنی اثر مورد استفاده قرار گیرد لیکن عملاً کمک زیادی به این تعلیق نمی کند.
استفاده از دو بازیگر برای یک کاراکتر با هدف نمایشِ هردو وجهِ واقعی و درونی شخصیتها با تأمل تعیین شده است لیکن تنها کاراکتر لایمن به عنوان مرکزیت قصه و نقطه قابل اهمیت مورد پردازش قرار گرفته ، قضاوتها حول رفتار و روحیات وی صورت می گیرد و در عمل دیگر شخصیتهای دوگانه، کارکرد یکسانی را به نمایش گذاشته و به لایه های درونی ایشان به صورت مشخص پرداخته نمی شود و این تعدد ، تنها انرژی گیری ذهنیِ تماشاگر را نتیجه می دهد.
فضای ذهنی برزخ گونه و تفکیک این دو فضا درک بالایی از بازیگری را نیز می طلبد که این مهم نیز به خوبی منتقل نشده است لذا نوعی عدم یکدستی و یکپارچگی در بازیها مشاهده می شود.( به طور مثال در حالی که همسردوم (دلشادیان) بازی حسی و ناتورالیستی را ارائه می کند همسر اول (لاهوتی)ژست و بیانی فرمیک و تئاتری را برای نقشش برگزیده است.)
عسگریان به عنوان کارگردانی جوان و نوکار ، (با این اجرا) برخورداریش را از دانشِ نمایش و استعداد بالای اجراهای فرم محور و تصویرساز نشان می دهد و شایسته است او را در نیل به پختگی و ارائه اجرایی ایده آل همراهی نمود.
سلام
برداشت من از شخصیت های دوم، دوران جوانیشون بود، نه صرفا درونیاتشون.

با «ساندویچ خوش ظاهر کم مایه» موافقم.
۱۸ دی
@محمدجان برات خوشحالم که از بین همه انتخابها، کاری که انتخاب کردی رو دوست داشتی.
من هم کارهای آتی جناب عسگریان رو میبینم ، خوشبینم که با کسب تجربه ، ارائه های بهتری خواهد داشت.
۲۴ دی
دقیقا ...
به آینده بسیار خوشبین هستم
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی روان و داستانی که خیلی خوب و ساده روایت شده بود و تونسته بود ذهن تماشاگر رو با خودش همسو کنه.
از اون دست اجراهایی که با وجود بازیگر زیاد، هر کس میدونست چجور خودش رو برای تکمیل دیگر نقشها خرج کنه.
بی شک ارزش دیدن داره این اجرا و میشه از اون کلی جمله ناب استخراج کرد و لذت برد.
و البته سیاهی موضوعی اجرا هم بی شک قابل ستایش بود و میتونه تا مدتها درگیرتون کنه.
فقط یه ایراد میتونم بگیرم که اونم در دو قسمت از اجرا صدای موسیقی بسیار زیاد بود و من به درستی صدای بازیگران نشنیدم.
امیدوارم باز هم بتونم از این گروه فوق العاده اجرا ببینم و لذت ببرم.
دمتون گرم
فرزاد جعفریان و امیر مسعود این را خواندند
نازنین دلشادیان، مهدی اشرافی و Ehsan Vahab این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
[ ذوق زده زندگی ام بسان زنان زیبارو و سیمینه بر... می خواهم زنده بمانم تا همه چیز و همه کس را برای خود کنم ... غافل از آنکه دنیا وقتی به کام می شود واژگونی نزدیک است.]

متنی برای انسان جستجوگر و تمامیت خواه با مأخذ حرص و آزی روانی سوار بر عیش زندگی و دنیاوارگی که دراماتورژی آن از متن اصلی درونمایه اثر را به سمت مباحث روز چندهمسری و جنگ با تک همسری و ویژگی ها و آفت های آن سوق داده است لذا مبتنی بر تغییر جانمایه اثر برخی دیالوگها و منولوگها از بدنه اصلی آمریکایی خود بیرون میزند و چون وصله هایی می شوند که از وزن هسته خلق شده میلر می کاهد.(تضاد دو فرهنگ ایرانی و آمریکایی و مطرح بودن زنبارگی لایمن از دید میلر و نه چندهمسری).

پکیج متن شامل مونولوگها ، واگویه ها و دیالوگهایست که در پاره ای اوقات در برجسته سازی نقش ها طعم و رایحه خوشی برای مخاطب القاء می کند ... دیدن ادامه » و در پاره ای از اوقات در مخدوش کردن چهره ی بازیگر وجهی متضاد و معکوس به ارمغان می آورد.

حجم اطلاعات بر اساس دیالوگها و تک گویی ها بالاست لذا تزریق آن در مدت ٦٠ دقیقه و کمتر ضرب آهنگ اجرا را بالا می برد که در شتابزدگی اجرا مشهود است از اینرو برخی بازیگران نه بر اساس ناپختگی بلکه بر اساس اجرا در چارچوب زمانی مشخص دچار تشویش و شتابزدگی هستند و این از کیفیت بازی ها می کاهد از اینرو اگر مهم مدت زمان اجرا بر اساس اسم نمایش است که بازنویسی متن نمایش و کاهش اطلاعات غیرضرور و میزانسن های متعدد و تکراری امری الزامیست و اگر اصرار بر انتقال حجم بالای اطلاعات نمایش دراماتورژی شده است که حداقل نیاز است تا مدت زمان نمایش افزایش یابد تا اثر به ریتم قابل قبولی برسد.

میزانسن های منظم و معین شده بر اساس هندسه خطوط در ابتدای نمایش روند مطلوبی داشت ولی از میانه اثر تا پایان به شلختگی و شتابزدگی و خروج از قراردادهای رفت و آمدی بر اساس خطوط رنگی و درهای exit (٢ در سمت چپ و راست آوانسن) می انجامید.
طراحی لباس و گریم ها و دکور صحنه و استفاده از کالیته رنگ های سرد بر اساس تم بیمارستانی و فضای اتاق مراقبتهای ویژه قابل احترام و بر نظمی تأکید داشت که در میزانسن ها هم تلاش می کرد رعایت شود.
خلق سایه ها و اتفاقات پس ذهن و پشت شیشه (طلق)مات را دوست داشتم و نیاز بود که بر جزییات آن افزوده میشد؛
افکتهای استفاده شده صوتی و آثار موزیکال بر بدنه کار می نشست و کیفیت کار را بالا می برد.
نورپردازی به جزییات بیشتری احتیاج داشت تا به فضای ذهنی بیمار در حال کُما نزدیکتر شویم و قالب اکسپرسیونیستی مورد استفاده و نظر کارگردان بهتر جلوه می کرد و قاب های زیباتری می ساخت.
جدا از نقد حاضر اثری پرزحمت و توصیه پذیر است.
از کارگردان فهیم اثر و بازیگران خوب نمایش و تیم خوب اجرایی کمال تشکر را دارم و از مسؤولیت سالن دیوار چهارم برای برقراری نظم و انظباط و عدم تأخیر در اجرای نمایش نیز سپاسگزارم.
رفته بودم یک اجرای دانشجویی ببینم. از اون اجراهایی که تلاششون چشم رو خیره می کنه، نه نتیجه تلاششون. و چقدر دوست داشتنی هستند اون اجراها.
اما با یک نمایش خوب مواجه شدم.
معمولا وقتی نمایشی بازیگران و المان های متغییر زیاد داره، کار از دست کارگردان جوان در میره. که طبیعی هم هست و قابل ستایش.
اینجا اما نه تنها نبض کار موم دست کارگردان بود که به نظر میومد هر بازیگری کار رو مال خودش می دونه و این امتیاز مثبتی برای کارگردانه. این که ضمن حفظ کلیت ایده، دیگران رو در موفقیت/شکست احتمالی اثر ذی نفع می کنه. دست مریزاد

اما اجرا، ابتدای کار برای من کمی گسسته بود. تعدد بازیگرها، سایه بازی، تعدد بازیگر برای هر نقش(که نمیدونستم چند نفر یک نقش رو بازی می کنند. ۱؟ ۲؟ ۳؟ بیشتر؟) و اطلاعاتی که در ۱۰ دقیقه ی اول ارایه شد، ریسک بالایی داشت. من که تقریبا کار رو از دست دادم و داشتم از نمایش جدا می شدم. شاید محدودیت ۵۹ دقیقه باعث این تصمیم بوده. به نظرم اگر این ۱۰ دقیقه کمی بیشتر می شد یا تنفسی به ذهن تماشاچی می داد، نتیجه ی بهتری می گرفت.
در ادامه اما ریتم نمایش رو دوست داشتم. نه رها کرد من رو، نه خیلی شلوغ بود. درست روی صندلی نگه داشت و دنبال داستان کشوند.

بازی ها رو خیلی دوست داشتم. هم تم و جنس کلی و یکدست همه ی بازی ها برام جذاب بود. و هم اکت هر بازیگر بصورت مجزا. البته یکی دو نفری کمی کاستی داشتند که علتش حتما معلومه.
اشکهایی که ریخته شد، اشکهایی که در چشم حلقه زد ولی نریخت، خنده ها، فریادها و اون خنده ی ضبط شده! چند اکتاو بالا رفت؟ چهار اکتاو؟ پنج؟

نور. اینکه با امکانات محدود انجام کار نور دشواره، شکی نیست. اینکه چون پرژکتور ندارید از ویدیوپرژکتور نور می گیرید، دم شما و سالن گرم. اینکه فضای سن برای اون تعداد پرژکتور بزرگه و... همه قابل درکه. امیدوارم شرایط بهتر بشه.
اما اون نور آبی خیلی تند بود. چند دقیقه از نمایش رو از دست دادم. چشمم رو بستم و دستم رو گذاشتم روی چشمام، چون پلک به تنهایی افاقه نمی کرد.

صدا رو دوست داشتم. افکت ها، بلندی صدا، صداهای رکورد شده همه کیفیت قابل قبولی داشت.
البته ... دیدن ادامه » اینکه بلندگوهای سالن دیوار چهارم پشت تماشاچیان قرار داره هم بی تاثیر نیست. اول که صدا مستقیم به گوش برخورد نمی کنه. دوم طول کابلهای کم شده و صدا از کیفیت نمیوفته. اتفاقی که در خیلی از سالن های دولتی و خصوصی میوفته.

گریم هم پر جزییات و پر از نکته بود همینطور لباس. براوو

در مجموع از کارلذت زیادی بردم.
این نمایشِ ارزشمند توان اجرا شدن در سالن اصلی تیاترشهر رو داره.

امیدوارم با تلاش و پشتکار، پله های موفقیت رو بالا برید.
چه خوب فردا سعی میکنم ببینم اجراشونو
۱۱ دی
اقای صادقی
ممنون برای پیشنهاد های خوبتون
کار رو دوست داشتم
۲۴ دی
خوشحالم که لذت بردی محمد جان :)
۲۴ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی سعید عسگریان و بازی سهند برادران، فاتیما افتخاری، مهدی اشرافی، سوده خدری، پریسا محمد زاده، نفیسه لاهوتی و.. با تخفیف روزهای نخست فردا یکشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
علیرضا خان این را دوست دارد
من اهل تئاتر نبود و بخاطر بازیه عزیزی به دیدن این نمایس اومدم ولی بقدری خوشم اومد که دوست دارم نمایشهای دیگر رو هم ببینم و امیدوارم به این قشنگی باشن❣
۰۴ دی
من تئاترهای زیادی رفتم،کارهای زیادی رو دیدم و برخی از اون کارها که جزو بهترین ها در حوضه تئاتر بودن رو کاملا به خاطر دارم که چه لذتی بردم از دیدنشون و اما در مورد این تئاتر باید بگم چنان تحت تاثیر برخی از بازیها قرار گرفتم که من رو جزیی از نمایش کرد،چه ... دیدن ادامه » انتخاب های خوبی،بعضی از بازیگرها چنان فوق العاده بودن که متحیر شدم چرا که اصلا برام نام آشنا نبودند،خدا قوت به همگی
۱۲ دی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید