تیوال نمایش در انتظار آدولف
S3 : 17:25:40
امکان خرید پایان یافته
  ۲۱ آبان تا ۲۵ آذر ۱۳۹۶
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: ماتیو دلاپرته، الکساندر دلاپاتلیر
: علیرضا کوشک جلالی
: اشکان خطیبی، آناهیتا درگاهی، حسین امیدی، آوا شریفی و رضا مولایی

: امیرحسین دوانی
: آناهیتا درگاهی
: سهیل دانش اشراقی
: روزبه خورزنی
: شکوفه داوودی
: حامد حکیمی
: مصطفی پیرهادی
: سارا حدادی( مکث)
: مهرداد تقوی
: مهسا اسلامی، سجاد طاهری
: سجاد بشکار
: حنیف سلطانی
: میثم سلیمانی، نگین سلیمانی، محمد غضنفری، سوزان عظیمی
: امیرحسین باباییان، احمد باباییان، محمد حسن درباغی، هوراد باباییان
: میلاد صالحی
: محمد حق گو

رزرو تلفنی: ٠٩١٢۴۵۴٣١٩۵

» این نمایش دوباره در بهمن و اسفند ۹۶ در تماشاخانه مستقل تهران به روی صحنه می‌رود.  » اطلاعات بیشتر و لینک خرید بلیت

گزارش تصویری تیوال از نمایش در انتظار آدولف (سری دوم) / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش در انتظار آدولف (سری نخست) / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» روایت علیرضا کوشک جلالى از "در انتظار آدولف"‎

» در انتظار بشارت‌های ویرانگر

» با استقبال ۵۵۵٠ نفر تاکنون؛ "در انتظار آدولف" دو اجرایى شد

» شاید بدون عشق و فداکاری اکثر هنرمندان تئاتر ایرانی، زمین بخورند‎

» جنایات پسا مرگ آدولف…

» یادداشت سام بهشتی برای نمایش «در انتظار آدولف»

» نه گودو آمد نه آدولف

» رونمایى از پوستر نمایش "در انتظار آدولف" در آستانه آغاز بلیت فروشى

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خرید بلیت سانس ویژه جمعه ۲۴ آذر این نمایش، امروز (چهارشنبه) ساعت ۱۰ آغاز خواهد شد.
سارا حدادی این را دوست دارد
سلام، ببخشید در سانس ویژه جمعه 24 آذر ماه، ساعت 16، بعد از اجرا عکس دسته جمعی بازیگران و تماشاچیان، توسط عکاس تیم تئاتر گرفته شد، چجوری میتونم اون عکس رو تهیه کنم؟
۲۵ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، پنجشنبه ۲۳ و جمعه ۲۴ آذر، امروز (یکشنبه) ساعت ۱۸ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روز تازه این نمایش، شنبه ۱۸ آذر، با بازی اشکان خطیبی، آناهیتا درگاهی، حسین امیدی، آوا شریفی و رضا مولایی، امروز (دوشنبه) ساعت ۱۶ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، پنجشنبه ۱۶ و جمعه ۱۷ آذر، امروز یکشنبه ساعت ۱۶ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در انتظار ادولف بسیار نمایش کاملى بود از هر لحاظ .من پپرونى براى دیکتا تور رو هم دیده بودم و مى تونم بگم به با فاصله اى بسیار زیاد از هر لحاظ بهتر بود بازى هایى روان و یکدست
اشکان خطیبى فوق العاده بود و ریتم و تمپویى بالا به فضاى نمایش داده بود خصوصاً لحظه هاى که با انا داشتند خیلى واقعى و تاثیر گذار بود و باید اعتراف کنم بازى اناهیتا درگاهى شگفت زده ام کرد!رهایى و سکوت هایى بسیار عمیق و درستى داشت و هنگام عصبانیت أوج گرفتن صدا که امیخته با حس درونى بود مخاطب رو تحت تاثیر قرار میداد.رضا مولایى چقدر به جا بازى میکرد و عمیقاً تماشاگر رو به شک مى انداخت.حسین امیدى و اوا شریفى در نقش زن و شوهرى که در ظاهر زندگى خوبى دارند ولى در انتهاى نمایش متوجه اختلاف نظرهاى فاحش انها میشویم خیلى خوب ظاهر شدند.
نمایش در انتظار ادولف مخاطب را گول نمیزند یک شب از ... دیدن ادامه » زندگى ٥ دوست که هر کس میتواند یک تجربه از این شب میهمانى را در زندگى عادى خود تجربه کند
نقابى که هر انسانى با توجه به شرایط اجتماعى ممکن است بر چهره بزند
و در انتها دستش رو شود.
علیرضا کوشک جلالى کارگردان این نمایش مرد شریفى است و سالهاست که در خارج و داخل کشور مشغول فعالیت است و جزو کارگردان هایى است که همیشه در تمام کارهایش نشانه اى از چگونه زندگى کردن را براى مخاطب غالب نمایش به تصویر میکشد.
می‌شود بر لبه تیغ راه رفت و سخیف نبود، با استفاده از تکنیک‌های مختلف، می‌توان متن یک نمایشنامه معروف را که در اینجا به شکل‌های مختلف اجرا رفته است را با یک کارگردانی آرام و معتدل از آن خود کرد، علیرضا کوشک جلالی در نمایش تازه‌اش با عنوان «در انتظار آدولف» به راحتی با طراحی میزانسن های درست و منسجم توانسته متن معروف ماتیو دلاپرته و الکساندر دلاپاتلیر را که برای مخاطبان ایرانی به خوبی شناخته شده است با یک دراماتورژی اصولی که از چارچوب منطقی‌اش بیرون نزد، برای مخاطب قابل تحمل کند و این اتفاق ویژه‌ای است، همین که این کارگردان با شیوه روایتی که در بر می گیرد و زوایای پنهان و نقد انسان امروز را که در لایه‌های زیرین متن نهفته است، آشکار می‌سازد اتفاق مهمی است، «در انتظار آدولف» می توانست مبتذل و سخیف شود اما در این روایت با جهان جدی تر و واقعی ... دیدن ادامه » ترِ سرگذشت کاراکترهای قصه مواجه می‌شویم و انتخاب و چینش این بازیگران در کنار هم، خوب است، ترکیب دو چهره جوان، خلاق و با استعداد همچون حسین امیدی و آوا شریفی که جز جوانان تئاتر هستند و رزومه خوبی هم دارند، حال مخاطب را خوب می‌کند که قرار نیست بازی‌های کلیشه‌ای را بر صحنه ببیند و با دو چهره تازه تر مواجه است، همین قوت قلبی برای تماشای نمایش تا انتها است، اشکان خطیبی حضورش متفاوت است، او دیگر به یک تکامل و پختگی بر روی صحنه تئاتر رسیده است و با آن جوان سال‌های قبل، تفاوت اساسی دارد، جنس بازی‌اش مدام در حال تغییر است و سعی می کند هویت کاراکتری را که برای مخاطب تئاتری شناخته شده است، از آن خود کند، ذهن ها را بشکند و توجه ها را به خود جلب کند، اما در این جدال با حسین امیدی که بازیگر سخت‌کوشی است، رقابت می‌کند و همین جدال و رابطه پینگ پنگی کلیت ماجرا را تماشایی‌تر می کند، اما یک شخصیت دیگر در این نمایشنامه وجود دارد که حضورش در روندِ روایت قصه کوتاه است اما کلیدی ترین و اساسی ترین تاثیر را دارد و آن هم کاراکتر آنا است، بخشی از بار دراماتیک قصه را به دوش می کشد اما اگر بازیگر تکنیکی آن را ایفا نکند، شخصیت بلا تکلیف خواهد شد، آناهیتا درگاهی در جان دادن به این نقش به خوبی عمل می کند، با نگاهش بازی می کند، با بهره گیری از تکنیک‌های شخصی در لحظه‌های فراز و فرود و بحران چالشی که در موقعیت‌هایی که شخصیت با آن مواجه می شود، بهره می گیرد و سوار بر صحنه تئاتر می شود که قدم رو به جلویی برای او محسوب می شود، اما جدی‌ترین ایراد وارد بر نمایش طراحی صحنه است که بیش از اندازه شلوغ است و بیرون می‌زند، در خدمت محتوا و قصه نیست، اگر کمی هوشمندانه و سبک طراحی می‌شد، اتفاق بهتری می‌افتاد. امیدوارم که کارگردانان ما این متن را کنار بگذارند و به سراغ نمایشنامه‌های دیگر بروند

یادداشت سام بهشتی برای نمایش «در انتظار آدولف»
نمایش قشنگی بود از دیدنش و از دیدن بازی زیبای اشکان خطیبی و حسین امیدی لذت بردم ولی نمایش تکراری بود با فاصله زمانی بسیار کم از پپرونی برای دیکتاتور که اردیبهشت ماه دیده بودم...ولی در اون نمایش بازی پژمان جمشیدی واقعا قشنگ و دلنشین بود
بار دوم بود که در انتظار ادولف را میدیدم یکبار شب اول شروع نمایش دیدم و یکبار دیشب
کار و بازى ها به مراتب پخته تر شده بودند اصلا متوجه نشدم نمایش کى تمام شد و این نشان از یک کارگردانى حرفه اى و بازى هایى منسجم و یکرنگ داره اقاى کوشک جلالى هر بار با یک نمایش جدید مخاطب رو سورپرایز میکنه پارسال موسیو ابراهیم و امسال در انتظار ادولف انتخاب بازیگران این کار از نظر من به شدت درست هستش تک تکشون انگار نقش ها در وجودشان نشسته
وهمین باعث میشود تا مخاطب احساس کنه خودش یکى از مهمان هاى این منزل است که از دور ادم ها و حال و هواى انها را نظاره میکنه
دکور بسیار زیبا طراحى لباس زیبا و بازیها و لحظه هاى درخشان کامل انتقال دهنده فضاو امبیانسى درست در صحنه است وینست اشکان خطیبى درخشان تر از همیشه بود رضا مولایى در نقش کلود کاملا به اندازه بازى میکرد اناهیتا درگاهى ... دیدن ادامه » در نقش انا کاراکتر در وجودش ته نشین شده بود و همین ارامش در صحنه او باعث باور پذیرى بیشتر کاراکتر شده بود و اوا شریفى در نقش الیزابت توانسته بود کاملاً لحظه ها رو درک کند
من همواره قدردان و سپاسگذار اقاى کوشک جلالى هستم که به شعور مخاطب احترام میگذارند
دست شما را میبوسم اقاى کوشک و خدا نگهدارتان باشد.
خرید بلیت سانس های تازه این نمایش با بازی اشکان خطیبی، آوا شریفی و .. از شنبه ۱۱ تا دوشنبه ۱۳ آذرماه همینک آغاز شد.
مرجان مرادی این را خواند
ببخشید فروش روز سه شنبه 14 آذر کی شروع میشه؟
۰۹ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نه گودو آمد، نه آدولف»

نمایش از آنجا شروع می شود که یک زوج (الیزابت و پیر) را مشغول آماده کردن وسایل یک میهمانی با تم عربی می بینیم. میهمان ها عبارتند از از برادر الیزابت؛ وینسنت و همسر باردارش؛ آنا که به دلیل یک قرار کاری دیرتر به آنها می پیوندد. همچنین کلود که صمیمی ترین دوست خانوادگی الیزابت به شمار می رود در جمع مهمانان است. این پنج نفر دوستان قدیمی و حتی سی ساله هستند. افرادی که مرفه و خوشحال به نظر می رسند، از موقعیت خود راضی اند و برای خوش گذرانی و ساختن یک شب پر از طرب و لذت در این خانه دور هم جمع شده اند. اما با پی افکندن اولین گره که مربوط به نام گذاری فرزند وینسنت است مبنی بر اینکه می خواهد نام کوچک هیتلر را بر فرزندش بگذارد، اوضاع رفته رفته از حالت طبیعی و دوستانۀ خود خارج شده و هر چه زمان می گذرد بر وخامت اوضاع نیز افزوده می گردد تا جایی ... دیدن ادامه » که این جمع دوستانۀ قدیمی در آستانۀ فروپاشی قرار می گیرد و بیم آن می رود که در هر لحظه آنچه هست و نیست دود شود و به هوا برود.
متن این نمایش با نام اصلی «اسم کوچک» یکی از نمایشنامه های موفق در ژانر کمدی اجتماعی فرانسۀ معاصر به شمار می رود به طوری که هم برای دریافت جایزۀ پریکس مولیر (معتبرترین جایزۀ ادبی فرانسه) کاندیدا شده و هم اینکه مورد ستایش بسیاری از منتقدان تئاتر فرانسه قرار گرفته و در مورد آن بسیار نگاشته اند. فضا و عصارۀ شیوه های کمدی مولیر و سنت به کارگیری عوامل طنز در کمدی های اجتماعی – انتقادی فرانسه در این متن قابل مشاهده است و به نحوی دقیق نیز در لا به لای سطور آن به منصۀ ظهور می رسد. این فضا و زمینۀ مشترک در کمدی های معاصر فرانسه که البته ریشه در دوران سرچشمه ای روشن همچون مولیر دارد را از اینجا نیز می توان دریافت که با دیدن این نمایش توسط کسانی که با جهان تئاتر آشناتر و درگیر باشند، اولین نمایشنامه ای که به ذهن اکثرشان متبادر خواهد شد «خدای کشتار» یاسمینا رضاست که «در انتظار آدولف» از جهات قابل توجه و متعددی با اثر رضا شباهت های غیر قابل انکاری را در خود مستتر دارد؛ از جمله وجود شخصیت هایی شیک پوش، به روز و انتلکتوئل که با رخ دادن اندک ماجرا و حرکتی بر خلاف خواسته و قبولشان و تحریک نقطه ضعف هایی که دارند به چشم بر هم زدنی به فرهنگ ماقبل تاریخ جهش کرده و به شیوه های اجداد نئاندرتال خود متوسل شده، خشم و بی رحمی خود را چون رگبار بر سر هر آنکه در دسترسشان باشد آوار می کنند. نویسندگان در رعایت قواعد و به کارگیری ظرایف کمدی، دقیق و موفق عمل کرده اند و با خلق موقعیت های کمیک، بهره گیری از تضادها، تکرارها و همچنین طنز کلامی و مضاف بر آن ایجاد سکوت های دراماتیک، متنی را در اختیار کارگردان قرار می دهند که خود به تنهایی دست کم نیمی از راه اجرا را طی کرده و دست کارگردان و بازیگر، هر دو را برای مانورهای گوناگون بر نمایشنامه باز و گشاده می گذارد. انتخاب نام «در انتظار آدولف» برای نمایش توسط مترجم و کارگردان با توجه به موقعیت های فراوان ابزورد و گروتسکی که در متن موجود است انتخاب گردیده و بی درنگ نام مهم ترین نمایشنامۀ ابزورد قرن بیستم یعنی «در انتظار گودو» را برای مخاطب تداعی می کند و بنابراین نام بی ربطی هم نیست و بر پیشانی چنین نمایشی خوش می نشیند چنانکه در پایان نیز همان طور که گودو نیامد، آدولفی هم نمی آید و ماجرا به گونه ای دیگر رقم می خورد.
این نمایش هر چه که نداشته باشد لااقل این مزیت را دارد که مترجم و دراماتورژش که کارگردانی آن را نیز بر عهده دارد همانند بسیاری از افراد در فضای تئاتر این سالها نمی آید و به صرف چند دیالوگ کم و زیاد کردن، جابجا کردن یا دست بردنی جزئی در بخشی از داستان، نمایشنامه را یکجا به نام خود بزند یا اصطلاحاتی همچون اقتباس، بازخوانی، بازنویسی، برداشت آزاد، با نگاهی به و غیره را در مورد متن مطرح کرده و درنهایت به این بهانه ها مقام نویسندگی اثر را به نام خود مصادره کند؛ آفتی که گریبان گیر تئاتر معاصر ایران شده و لازم است تا هر چه سریع تر فکری برای مقابله با آن چه از جانب مقامات ذیربط در مجموعۀ هنرهای نمایشی و چه خود هنرمندان بشود تا بیش از این به سلامت فضای این هنر شریف آسیب نرسد. علیرضا کوشک جلالی؛ کارگردان این نمایش یکی از نام آورترین کارگردانان تئاتر ایران بوده و هنرمندی بین المللی به شمار می رود. تعداد تئاترهایی که بر صحنه های آلمان توسط این کارگردان اجرا شده اند از نمایش هایی که در ایران اجرا کرده پیشی می گیرد، اما او هرگز از اجرا در وطن خود نیز غافل نشده و همواره سعی بر این دارد تا علیرغم محدودیت هایی که وجود دارد، هموطنان خود را نیز از هنرش محروم نسازد.
از محسنات و نقاط قوتی که کوشک جلالی در کارگردانی این اثر برخوردار است، یک ریتم دقیق و موفق است که همانند یک ماشین قدرتمندِ برنامه ریزی شده، سر ضرب عمل می کند و شاکلۀ مستحکمی را برای تنظیمات زمانی نمایش فراهم آورده است. اگر بخواهیم به ریتم این نمایش یک سازه و نمای بیرونی ببخشیم می توانیم آن را به صورت یک ساختار سینوسی ترسیم کنیم. ریتم در ابتدا با یک دور نسبتاً تند و بالا آغاز می شود و برعکس تمپویی کند و پایین دارد، سپس ریتم اندکی کند می شود و همزمان با آن تمپو شدت می گیرد، پس از آن ریتم مجدداً اوج می گیرد و همینطور به این روند ادامه داده می شود تا زمان فاجعۀ اصلی فرا برسد که گفتگوها ریتمی رگباری به خود گرفته و سکوت ها همچون انبار باروت در آستانۀ انفجار قرار می گیرند. بعد نهانی ها فوران می کنند، هر چه هست از هم می پاشد، همه چیز به هوا می رود و سپس سکون... و در انتها دوباره زندگی از بین ویرانه ها اندک اندک جوانه زده، رشد می کند و به روال عادی خود باز می گردد.
کار دراماتورژی که بر متن صورت گرفته اصول و قواعد فنی خود را رعایت کرده و مثل بسیاری مواقع شاهد یک متن ایرانیزه شدۀ بی ربط به منبع اصلی نیستیم. آن چیزهایی که وطنی شده اند بسیار ظریف و زیرپوستی هستند و نه در حدی که به چشم بیایند. شاید درشت ترین آنها استفاده از اسم (عباس) در یکی از صحنه ها با لهجۀ ترکی آذری است که با توضیحاتی اندک پس از آن توسط بازیگر مبنی بر شنیدن این نام در مترو همه چیز حل می شود و سیر منطقی خود را باز می یابد.
طراحی صحنه مطابق با گونۀ متن، رئالیستی است و در طراحی هم به طوری واقع گرا و مفصل عمل شده؛ کتابخانۀ بزرگ، نشیمن ها، ظروف، میزها و سایر لوازم زندگی در حد لزوم در صحنه هست یا آورده می شود. تابلوهایی که بر دیوارها قرار دارند از جمله نقاشی ون گوگ همچنین تابلوها و پوسترهای لیبرالیستی یا آکساسوارهایی از قبیل تندیس ارسطو در فضاسازی و معرفی خانواده درست انتخاب شده اند و ویژگی های محیط را به خوبی رنگ آمیزی می کنند. ایجاد یک سطح بلندتر نیز به بهانۀ کتابخانه فضای بیشتری را چه از لحاظ آکسان گذاری بر شخصیتی خاص و چه به لحاظ خلق مکان های بازی بیشتر و متنوع تر برای بازیگران فراهم می سازد و طراح در این راستا موفق عمل کرده است. بازیگرها همه خوبند و مسلط و باور پذیر و در این میان آوا شریفی در نقش الیزابت از همه بهتر. دیالوگ های طولانی او در صحنۀ آخر که بعضی جاها از فرط اطناب به تک گویی شبیه می شود می تواند به مثابۀ دامی مهلک برای هر بازیگری به حساب بیاید که دارای اندک ضعف و فتوری در فنون بازیگری باشد، اما شریفی با تلاش فراوان و با تکیه بر تمرین و تجربه به چالاکی خود را از این مهلکه به در می برد و توفیق می یابد تا در بیان و بازی این همه جملات طولانی و پیاپی و رگباری حوصلۀ تماشاگر را به سر نبرد و توجه او را لحظه ای از حس صحنه منقطع نکند. اشکان خطیبی نیز ریزه کاری های قابل توجهی را در بازی خود به نمایش می گذارد از قبیل روند و طی مراحل و مدارج مستی از خط اول تا هفتم جام که دقایق و ظرایف آن را در هر مرحله به دقت به نمایش می گذارد و به دام اغراق و ادا هم نمی افتد.
در جمع بندی باید گفت که یک کمدی خوش ساخت و خوش ریتم را بر صحنه می بینیم که مبتلا به سطحی بودن و خنداندن به هر قیمتی نمی شود، پیام و بن اندیشۀ نویسندگان را به خوبی منتقل می کند، تماشاگر را هم می خنداند و هم در مقام همذات پنداری و مقایسه قرار می دهد تا از این رو تفکر وی را نیز به چالش بکشاند. عنصری که جایش در بسیاری از نمایش های کمدی فعلی خالیست و برخی از کارگردانان جوان و کم تجربه ایضاً برخی از با تجربگان گمان می کنند که کمدی یعنی فقط خنداندن و ایجاد حال مفرح برای مخاطب، در حالی که چنین نیست و کمدی ها انواعی داشته، همگی سبک نیستند و این گونۀ نمایشی، حیطه هایی وسیع تر از آنچه گاه پنداشته می شود را در زیر سیطره دارد.

وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
سپاس بخاطر نقد کامل و جامعتون فقط نکته ای که من باهاش موافق نبودم ریتم کار بود یعنی به نظرم ریتم کار سینوسی نبود یا حد اقل برای من این طور قلمدا دنشد .
۰۴ آذر ۱۳۹۶
با خوندن این نقد مشتاق به دیدن کار شدم.
۰۷ آذر ۱۳۹۶
به احتمال زیاد پشیمان نشوی آذرنوش عزیز.
۰۸ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلنشین و خوب و مفرح
که درعین حال خالی از نکته های مفید نبود.
هرچند آوا شریفی رو با وجود همه تلاشهاش برای این نقش مناسب نمیدونم و هرچند شاید متن نمایش دقیقا مطابق میل من نباشه ولی نمیشه بازیهای خیلی خوب،کارگردانی درست،طراحی صحنه و لباس کااااملا مناسب و خوشایند رو نادیده گرفت.
قطعا فکر میکنم ارزش دیدن داره.
همه چیز خیلی خوب و با کیفیت بود.
بیش از همه اشکان خطیبی و بازی درجه یکش رو پسندیدم.
نمایش بسیار زیبا و جذاب ،
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار دلنشینی بود
بیان مشکلات با چاشنی طنز باعث جلوگیری از خستگی بیننده میشد
اشکان خطیبی با بازی حرفه ای و تجربه اش به خوبی توانایی جذب ببینده را داشت.
بازی ها و دیالوگ ها بسیار منسجم و دوست داشتنی بود
پیشنهاد میکنم از دست ندید.
نمایش بسیار خوبی بود.
چاش های روابط انسانی رو خیلی خوب به نمایش گذاشته بود.
بازی ها و هماهنگی دیالوگ ها عالی بود.
کسی اسم آهنگایی که در طول نمایش پخش شد رو میدونه؟
سپیده این را خواند
آهنگ انتهایی شو آقای خطیبی توی کانالشون گذاشتن..
۰۲ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، سه شنبه ۷ و چهارشنبه ۸ آذر، امروز (پنجشنبه) ساعت ۱۸ آغاز خواهد شد.
مرجان مرادی این را خواند
گروه همیاری میشه بفرمایید چطور ممکنه ساعت 6 فروش باز بشه و 6:2 هفت ردیف اول به طور یکدست فروخته بشه؟؟؟ اونم بدونِ یک صندلی خالی؟؟؟؟؟و فقط این اتفاق برای روز چهارشنبه بیفته؟؟؟؟ چهارشنبه اجرای ویژه هست؟؟
۰۲ آذر ۱۳۹۶
سلام دوست عزیز
تعدادی ردیف برای دانشجویان دانشگاه علم و صنعت خریدارى شده است به همین دلیل این ردیف ها بسته شده است
ممنون از حسن توجه شما .
۰۲ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار دوم بودم که برای تماشای این تیاتر رفتم
نمایش عالى هستش لباس ها زیبا و طراحى صحنه فوق العاده نمایش به موقع شروع شد و کلى لذت بردم لحظه هاى ناب و طنز الود بین بازیگران کلود و وینست و پیر... بعد از ورود انا سوء تفاهم انتخاب اسم که در قسمت اول با خنده برگزار شد و بعد دعواى پیر و انا...بسیار زیاد نمایش رو دوست داشتم .
اشکان خطیبى و اناهیتا درگاهى ترکیب جذابى هستش
نمایش بسیار خوبى بود بازى ها بسیار یکدست و درست
خصوصاً کلود و انا بسیار نرم و درست و به جا بازى میکردند با بازى
رضا مولایى و اناهیتا درگاهى .اشکان خطیبى هم در نقش وینست بسیار درست وتاثیر گذار بود
ممنونم از اقاى کوشک جلالى با انتخاب بازیگرانى توانا و
متن و اجرایى تمیز.
نمایش بسیار خوبی بود. متن و اجرا بسیار همخوان بود. بازی بازیگران هم در سطح بالایی بود، بخصوص بازی اشکان خطیبی
سلام
نمایشنامه شبیه نمایشنامه پپرونی برای دیکتاتور بود ولی تغییراتی داشت(بهتر بگم اصلش یکی بود)
ولی کسایی که برای بازی تو تئاتر پپرونی انتخاب شده بودن به نظرم بهتر بودن از این تئاتر در انتظار آدولف
هم پپرونی برای دیکتاتور و هم در انتظار آدولف به نظرم خیلی خوب بودن
پیشنهاد میکنم حتما ببینید در انتظار آدولف رو!

*کار پپرونی رو کمی بهتر میدونم با کارگردانی علی احمدی از همین جهت انتخاب بازیگر درست و قرار دادن هر کس تو بهترین نقش مناسبش (برای مثال پژمان جمشیدی که کاری که واقعا قشنگ باشه و خوب بازی کرده باشه زیاد ازش نیست ولی توی پپرونی واقعا خوب بود)
همونطور که فرمودید در اصل متن این نمایش و پپرونی برای دیکتاتور و همچنین اجرای: اسم ، هر سه یکی هستند. من هم پپرونی برای دیکتاتور رو مثل شما بیشتر دوست داشتم و البته دوستانی که اجرای اسم خانم رشیدی رو دیدن هم معتقدند اون اجرا بهترین بوده که من ندید با نظر ... دیدن ادامه » اون دوستان موافقم :)
اما دو نکته به ذهنم میرسه در این مورد اول اونکه در اجرای پپرونی تمرکز روی کلود و در اینجا محوریت داستان روی وینسنت بود و این خودش نوع پیش روی داستان رو دستخوش تغییرات زیادی می کنه ، و دوم انسان ناخواسته در مقام قضاوت و مقایسه ست وقتی که در ذهنش پیش فرض هایی از یک مساله داره.
به نظرم با وجود موفقیت اجرای پپرونی برای دیکتاتور اجرای دوباره این نمایش با فاصله کم مقداری ریسک داشت که گروه متحمل شدند.
و اما جدا از این مقایسه دکور زیبا و زحمت بازیگران این نمایش به یاد ماندنی و زیبا بود.
۰۴ آذر ۱۳۹۶
درست میفرمایین خانم مقدم و ممنون از توضیحی که دادین :)
@زهره مقدم
۰۶ آذر ۱۳۹۶
خوب و دقیق و ممنون بابت توضیح یه جورایی همین حرفا تو ذهن منم بود :) @شیوا الف
۰۶ آذر ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید